مشت خاکستر (فرشته مولوی)
الذهاب إلى القناة على Telegram
357
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
درکناپذیر بودن زبان حقوقی در گذشتهی تاریخ ترفندی برای بقای قدرت استبدادی اربابهای دین و دنیا بوده. زبان حقوقی و زبان اداری رایج بدون دگرگونی بنیادی نمیتوانند پاسخگوی نیازهای شهروند امروز باشند. در جاییکه نهادهای رسمی و حکومتی بیشترین آسیب را به زبان میزنند، توجه اهل زبان به ضرورت دگرگونی گام نخست است.
پدیدهی #انگلیسیپراکنی که بنا به سرشت اجتماعی زبان واگیردار است، آسیبی به فارسی میزند که سرانجامش زبانی مانند اردوی پاکستانی خواهد بود. زبان اما سوای بعد و کارکرد اجتماعی، بعد و کارکرد فرهنگی هم دارد. رفتار آگاهانه با زبان مشترک و ملی از زمرهی مسئولیتهای شهروندی است.
حالا که بحث شیرین «انگلیسیپرانی و فارسیکشی» با «دانشپراکنی» خانم نستله (گویا) دوباره داغ شده، این چندکلمهی کهنه را هم بشنوید.
اینکه انگلیسی جهانی و جهانگیر است، توجیهکنندهی میل افسارگسیخته به انگلیسیپرانی و شیفتگی به نمایش انگلیسیدانی ما نیست. ریشه در خودکمبینی و خودبزرگنمایی تلافیجویانه دارد که از گمکردن سوراخ دعا آب میخورد. نمونهی تازهی دیگر انگلیسی حرفزدن عباس میلانی در مستند نجفی است.
دوستان دوستدار زبان فارسی: این رشتهیادداشتهای پراکنده با این انگیزه در اینجا گفته و خوانده میشود که کاربران زبان فارسی و بهویژه دوستداران این زبان به اهمیت سهم خود در چندوچون آن آگاه باشند. بنابراین اگر همرایید، در همرسانی آن یاریرسان باشید!
بشنوید ای دوستان این داستان و اگر دوست داشتید آن را به دیگران هم برسانید و دکمهی اشتراک کانال یوتیوب را بزنید و بازخورد بدهید.
Repost from بارو
درخت بخشنده ـــــــــــــــــــــــــــــ
[یادنگاشتی برای پوری سلطانی، شهریور ۱۳۱۰ ــ آبان ۱۳۹۴]
فرشته مولوی
ــــــــــــــــــــ
به گمانم سال ۵۵ بود که برای نخستین بار خانم پوری سلطانی را دیدم. تازه از درس و دانشگاهی که جز دلزدگی چیزی برایم نداشت، رها شده بودم. پس از پنج سال کار در اینجا و آنجا که آخرین و بهترینش گروه پژوهشهای شهری سازمان برنامه بود، به این یقین رسیده بودم که هم از کارمند شدن بیزارم، هم جز نوشتن و پژوهش و ترجمه و ویرایش کار دیگری را دوست ندارم، هم برای فروکش کردن درد و غم نان باید کاری کنم. خبر رسید که مرکز خدمات کتابداری کارشناس استخدام میکند. هر قدر اهل کتاب بودم، از عالم کتابداری و کتابخانه هیچ نمیدانستم. تنها چیزی که میدانستم این بود که اگر نویسندهای چون بورخس خیال میکند بهشت به کتابخانه میماند، پس کتابخانه میتواند بهشت باشد. پس از آزمون نوشتاری نوبت مصاحبه بود. نگران نادانیام در زمینۀ کتابداری نبودم، چون قرار بر آموزش ما پس از استخدام بود. با این همه جستهگریخته شنیده بودم که رئیس گروه علمی سختگیر است و کار مصاحبه را شوخی نخواهد گرفت...
◄ [کلیک کنید: متن کامل]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
■ به «بارو» بپیوندید.
■ Telegram | Instagram
بجا یا بیجا، دوست دارم کسانی پیگیر این صفحه یا ویترین نمایشی در اینستاگرم باشند که میلی به خواندن نوشتهای از من را داشته باشند. چنانکه افتد و اگر نه همه، دستکم بعضی میدانید، در آخر خط چارهای ندارم که اینجا و آنجا تکهای از «شرح این هجران و این خون جگر را بگذارم و سرنخی بدهم شاید به خوانندهاش برسد. یکی از این امانتگاهها وبگاه من است با چند تا از نوشتههای انگلیسی. این یکی کوتاه است و شرح نخستین روز بیداری در کاناداست که در سال ۲۰۰۵ در مجلهی زنان کانادا به نام شاتلن درآمد.
دوستان اهل کتاب و خواندن، لینک یا بند بالا شما را میرساند به جایی که من چند کار انگلیسی یا فارسی را که در دسترس نبوده، به ودیعه گذاشتهام - به خیال (شاید باطل) اینکه به خوانندهاش برسد.
(99+) Fereshteh Molavi - Academia.edu
https://independent.academia.edu/FereshtehMolavi
