ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
381
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
طریق درست عشق ورزیدن همین بود... بی‌هراس.... بی‌حد و مرز... بی‌اندیشه‌ی فردا و سپس بی‌پشیمانی ‌... #جولین_بارنز @lightworkers
طریق درست عشق ورزیدن همین بود... بی‌هراس.... بی‌حد و مرز... بی‌اندیشه‌ی فردا و سپس بی‌پشیمانی ‌... #جولین_بارنز @lightworkers

چنانچه بتوانیم تفسیر منفی گرایانه از اتفاقات را که همراه با احساساتی چون حس بدبختی، بی نوایی، بیزاری یا تاسف به حال خویش است، خاموش کنیم ،آنگاه در حالت تسلیم و پذیرش قرار گرفته ایم. تنها در این حالت است که با اتصال به اقیانوس آگاهی وخرد درون،می توان ازوضعیت ناهنجار رها شد.آنگاه ممکن است بدون کوششی ازسوی ما شرایط تغییر کند هر انتخاب و عمل ما از بی عملی سازنده تر است هر انتخابی که میکنید کاملا به درون آن بروید و از آن لذت ببرید؛حتی اگر قرار است تنبلی و بی عملی را انتخاب کنید،آگاهانه این کار را انجام دهید. یا بزودی از آن وضعیت بیرون خواهید آمد یا شاید هم بیرون نیایید.بهر حال آنچه اهمیت دارد این است که در هیچ یک از دو صورت فوق، منفی گرایی یا مقاومتی وجود نخواهد داشت #اکهارت_تله @lightworkers

اجازه نمی‌دهم چیزهای پیش‌پا‌ افتاده، موفقیتها یا شکستهای بی‌اهمیت، چیزهایی که در تملک من است، نگرانی درباره‌ی محبوبیت و اینکه
اجازه نمی‌دهم چیزهای پیش‌پا‌ افتاده، موفقیتها یا شکستهای بی‌اهمیت، چیزهایی که در تملک من است، نگرانی درباره‌ی محبوبیت و اینکه چه کسی از من خوشش می‌آید و چه کسی خوشش نمی‌آید، جوهر هستی‌ام را ببلعد. برای من، آزاد ماندن و قدردانی از معجزه‌ی بودن، یک جور تسکین است... #اروین_یالوم @lightworkers

از امروز آگاهى را تمرين كن...... هر روز سهمى از ناخودآگاه بردار و بر آگاهيت اضافه كن. در هر حالى كه هستى به اين سوالات پاسخ بده؛ ١- در حال حاضر به چه موضوعى فكر مى‌كنم؟ ٢- در حال حاضر مشغول انجام چه كارى هستم؟ ٣- در حال حاضر چه احساسى دارم؟ آن قدر در موقعيت‌هاى مختلف تمرين كن تا به يك مشاهده‌گر خود تبديل شوى. براى دقايقى چشمانت را ببند و دوباره، با حوصله به سوالها پاسخ بده. فكر، احساس و عملى كه انجام مى‌دهى كليدهاى رسيدن به آگاهى هستند. به تمرين ادامه بده، از تكرار خسته نشو، به مرور خواهى ديد كه به مشاهده‌گر خود تبديل خواهى شد. زندگى سفرى است از خود به خود .... @lightworkers

جز الف قد دوست در دل درویش نیست.. خانه تنگی است دل، جای یکی بیش نیست.... @lightworkers
جز الف قد دوست در دل درویش نیست.. خانه تنگی است دل، جای یکی بیش نیست.... @lightworkers

افکار خود را بنویسید.... هرکسی که گوش دارد، میتواند بشنود ولی این به این معنی نیست که میتواند بدرستی گوش کند. برای گوش کردن ابزار دیگری لازم است چیزی غیر از داشتن گوش. برای گوش کردن باید در درون شما سکوت، آرامش و صلح وجود داشته باشد. آنچه در پشت این گوشها قرار دارد، قلب است نه ذهن. ذهن، شما را کر می‌کند. البته ممکن است واقعا کر نباشید ولی از آنچه می‌شنوید چیزی را واقعا گوش نمی‌کنید. ذهن شما مثل یک اتاق مذاکره شلوغ و پرازدحام است. برای انجام این مراقبه گاهی وقتها در اتاق خودتان بنشینید، در را ببندید و اجازه بدهید هرچیزی که در ذهنتان می گذرد روی کاغذ بیاید. اصلا سعی نکنید نوشته‌های خود را اصلاح یا ویرایش کنید.چون قرار نیست آنها را به کسی نشان بدهید. بنابراین فقط هرچیزی را که در ذهنتان وارد می‌شود بنویسید. وقتی به نوشته‌های خود نگاه می‌کنید تعجب می‌کنید.در عرض ده دقیقه می بینید که این نوشته‌ها مال یک آدم عاقل نیست! ذهن شما، ذهن یک مجنون است! شما در طول زندگی یاد گرفته‌اید که یک طوری روی این افکار دیوانه‌وار را بپوشانید و نگذارید کسی بفهمد که درون شما چه خبر است. البته در این کار متخصص شدید. طوری که نه فقط اجازه نمی‌دهید دیگران از افکارتان باخبر شوند، بلکه یاد گرفتید خودتان هم از آن بی‌خبر بمانید. همین شلوغی ذهن است که اجازه نمی دهد چیزی را گوش کنید.شما فقط شنونده هستید. از گوش کردن خبری نیست. گوش کردن نیاز به درونی ساکت دارد...... @lightworkers

تو، نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی، تا ديدارت كنم نه از آنِ منی، تا قلبم آرام گیرد و نه محروم از توأم تا فراموشت کنم تو د
تو، نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی، تا ديدارت كنم نه از آنِ منی، تا قلبم آرام گیرد و نه محروم از توأم تا فراموشت کنم تو در میانه‌ی همه چیزی ... #محمود_درویش @lightworkers

وقتی زمان مرگ حضرت ابراهیم(ع) رسید و عزرائیل برای گرفتن جانش آمد،ابراهیم قبول نکرد و به آسانی به عزرائیل جان نداد و به او گفت:به خدا بگو آیا از دوست خودت جان می‌خواهی؟ عزرائیل هم پیغام ابراهیم را به خداوند رساند و جواب آورد که ای ابراهیم،جانت را به دوست خودت ببخش زیرا مردان خدا،جانشان را به جانان می‌بخشند. شخصی به ابراهیم گفت:ای پیامبر خدا،عاشقان جانشان را در راه معشوق می‌دهند،تو چرا آن را دریغ می‌کنی؟ ابراهیم جواب داد:چطور جانم را به عزرائیل بدهم در حالی که او مانعی بین من و خداوند است. پس از آن در مورد به آتش انداخته شدنش گفت و ادامه داد: وقتی جبرئیل آمد و از من خواست تا از او چیزی بخواهم،به او نگاه نکردم چرا که او را مانع خود و خداوند می‌دیدم. جایی که من از فرمان جبرئیل سرپیچی کردم،چطور می‌توانم جانم را به عزرائیل بدهم،اما اگر صدای خداوند را بشنوم که به من فرمان جان دادن می‌دهد،من هم با اشتیاق،جان می‌دهم.... @lightworkers

آغاز کنم به نامت ای حضرت دوست هر آن‌چه شود به نامت آغاز، نکوست دفترچه‌ی عشق را اگر بگشاییم سطر از پی سطر، آیتی از تو در اوست.
آغاز کنم به نامت ای حضرت دوست هر آن‌چه شود به نامت آغاز، نکوست دفترچه‌ی عشق را اگر بگشاییم سطر از پی سطر، آیتی از تو در اوست.... @lightworkers

اگر مدام شتابزده باشید ،به سکون درون دست نمی یابید. سکون درون یعنی آرامش جان و آرامش خاطر... مالک ذهن آرام می‌تواند عاری از تنش عمل کند از این روی خطایی از او سر نمی‌زند.... شتاب مدام ،وجودتان را می‌فرساید، آرامش گرانقدرتان را بر هم می‌زند و بر چهره‌تان چین و چروک می‌نشاند. از شتاب خویش بکاهید آنگاه همه چیز به یمن قوانین طبیعت به دست خواهد آمد.... طی هفت روز آینده تمامی کارهای خود را با آرامش انجام دهید... قبل از هر سخن چند ثانیه مکث کنید. در حال انجام هر کار کاملا توجه را معطوف کنید.... @lightworkers

هر روز صبح که بیدار می‌شوم اولین چیزی که از خودم می‌پرسم این است: امروز می‌خواهی چه کنی؟ میخواهی در جهنم باشی یا در بهشت؟ و ه
هر روز صبح که بیدار می‌شوم اولین چیزی که از خودم می‌پرسم این است: امروز می‌خواهی چه کنی؟ میخواهی در جهنم باشی یا در بهشت؟ و همیشه تصمیم می‌گیرم در بهشت باشم! این راز ساده من است.... @lightworkers

همیشه به یاد داشته باشید، مهم نیست چه کاری انجام می‌دهید، ببینید آیا در مرکز هستید یا خیر؟ چون اگر چنین نیست بهتر است از انجام کار منصرف شوید. هیچ کسی نمی‌تواند شما را به انجام چیزی وادار کند. وقتی چیزی برای شما اتفاق می‌افتد یا قرار است کاری را به انجام برسانید، اول برای مدت کوتاهی به انرژی خود دقت کرده و آن را متمرکز کنید.بعد به انجام کار مشغول شوید.لازم نیست به ظاهر لبخند بزنید، حس و انرژی خود را متمرکز کنید و وقتی کار را از روی دل و جانتان انجام میدهید است که تمام سلولهای بدنتان لبخند می‌زند. از لحظه بیدار شدن از خواب این را به یاد داشته باشید: واقعی باشید. برای هفت روز هیچ کار کاذبی انجام ندهید. هر چه که از دست رفت بگذارید برود. هرچه را هم از درون خود از دست دادید باز هم مهم نیست، بگذارید برود فقط واقعی بمانید. مطمئن باشید در پایان این هفت روز زندگی جدیدی را آغاز می‌کنید.این مراقبه به شما کمک میکند تا لایه‌های قدیمی خود را کنار بزنید و زندگی جدیدی را شروع کنید. این مراقبه باعث می‌شود تا دوباره متولد شوید. هر کاری که دوست دارید را انجام بدهید ولی قبل از اجرای آن برای چند لحظه با خود فکر کنید: آیا این واقعاً شما هستید که در حال اجرای آن کار هستید یا این مادر و پدرتان است که به جای شما فکر میکند و میخواهد تا کاری بکند. چون یادتان باشد که مادر و پدر، جامعه، عادتهای قدیمی و امثال آنها هنوز در درون شما هستند و آنها هستند که در بیشتر مواقع شما را از واقعی بودن دور میکنند. شما به ابزاری برای ارضاء کردن خواسته‌ها و نیازهای آنها تبدیل می‌شوید. بنابراین وقتی می‌خواهید کاری را انجام بدهید برای لحظه‌ای از خود بپرسید که آیا واقعاً این شما هستید که قصد دارید آن کار را انجام بدهید؟ برای مثال وقتی عصبانی می‌شوید آیا درست به همان فرمی عصبانی می‌شوید که پدرتان میشد؟ آیا همان عکس‌العملها از شما بروز میکند؟ من بارها و بارها تکرار این الگوهای مخرب را دیده‌ام که شخص اصلاً خودش نیست بلکه درست عین والدین مرده خود عمل میکند. بگذارید اینطور بگویم: شما عین پدرتان عمل میکنید، همسرتان مثل مادرش رفتار می‌کند و در نهایت توقع دارید در آرامش زندگی کنید! وقتی عصبانی می‌شوید دقت کنید چه کسی دارد به جای شما حرف می‌زند؟ همه این جنبه‌های دروغین را دور بریزید و راحت شوید. البته مدتی طول میکشد ولی ارزش دارد.خیلی زود نقابهای دروغین شما فرو می‌ریزند و میتوانید چهره واقعی خود را مشاهده کنید... @lightworkers

بيمارى يعنى، امتداد عواطف منفى مراقب خودتان باشيد انسان موجود روان_تنى است.... يعنى براى درمان تن، بايد ذهن را درمان كرد.....
بيمارى يعنى، امتداد عواطف منفى مراقب خودتان باشيد انسان موجود روان_تنى است.... يعنى براى درمان تن، بايد ذهن را درمان كرد..... #گرجيف @lightworker

جريان پرده برداری از ناخودآگاه فرد بسيار دردناک است و ميزان زيادی اضطراب ايجاد می‌كند.... در جريان اين پرده‌برداری است كه ما متوجه می‌شويم، هنگامی كه فكر می كنيم عاشق و با وفا هستيم، وابسته هستيم؛ زمانی كه فكر می‌كنيم جز مهربانی و كمک به ديگران كار ديگری نمی‌كنيم، خودشيفته هستيم؛ و هنگامی كه فكر می‌كنيم می‌خواهيم آن چه برای ديگران خوب است برايشان انجام دهيم، ساديسم داريم؛ و می‌فهميم وقتی فكر می‌كنيم حس عدالت‌خواهی ما باعث می‌شود كه برای ديگران مجازات تعيين كنيم،از ميل تخريب ماست؛ و زمانی كه فكر می‌كنيم محتاط و واقعگرا هستيم، از بزدلی و جبونی ماست؛ و در حالی كه معتقديم بسيار افتاده و متواضع هستيم، در واقع پر از نخوت و تكبريم؛ و خواهيم فهميد كه به شدت از آزادی گريزانيم،در حالی كه توجيه می‌كنيم كه نمی‌خواهيم به كسی صدمه بزنيم؛ و در می‌يابيم كه دورو هستيم،و در حالی كه می‌گوييم نمی‌خواهيم تندخو و بی ادب باشيم؛ و سرانجام كشف می‌كنيم كه خائن هستيم، در حالی كه فكر می‌كنيم كه می خواستيم حقيقت را بگوييم.... در نتيجه تنها زمانی كه بتوانيم خود را به عنوان كسی بدانيم كه هر جنايت قابل تصوری را مرتكب می‌شود توانسته‌ايم به اندازه قابل قبولی ماسک را از چهره‌مان برداريم و در جاده‌ای قرار بگيريم كه بفهميم كه هستيم...... @lightworkers

گر با دگران بهْ ز منی وای به من..... ور با همه کس همچو منی وای همه...... #ابوسعید_ابوالخیر @lightworkers
گر با دگران بهْ ز منی وای به من..... ور با همه کس همچو منی وای همه...... #ابوسعید_ابوالخیر @lightworkers

مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده‌ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعتها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفسهای آخرش را می‌کشید. رهگذران از ترس واگیر داشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می‌چرخاندند و بی‌اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می‌گرفتند و می‌رفتند. شیوانا از آن جاده عبور می‌کرد. به محض اینکه پیرمرد را دید او را بر دوش گرفت تا به مدرسه ببرد و درمانش کند. یکی از رهگذران به طعنه به شیوانا گفت: این پیرمرد فقیر است و بیمار و مرگش نیز نزدیک، نه از او سودی به تو می‌رسد و نه کمک تو تغییری در اوضاع این پیرمرد باعث می‌شود.حتی پسرش هم او را در اینجا به حال خود رها کرده و رفته است. تو چرا به او کمک می‌کنی؟ شیوانا به رهگذر گفت: من به او کمک نمی‌کنم، من دارم به خودم کمک می‌کنم. اگر من هم مانند پسرش و رهگذران او را به حال خود رها کنم چگونه روی به آسمان برگردانم و در محضر خالق هستی حاضر شوم. من دارم به خودم کمک می کنم..... @lightworkers

بزرگی را گفتند؛ دنیا چیست؟ گفت: هر آنچه تو را از حق باز دارد و به خود مشغول کند، آن دنیاست..... @lightworkers
بزرگی را گفتند؛ دنیا چیست؟ گفت: هر آنچه تو را از حق باز دارد و به خود مشغول کند، آن دنیاست..... @lightworkers

حقيقت در مركز پاندول است. نه در انتهاي راست، نه در انتهاي چپ. وقتی از عيسی پرسيده شد حقيقت چيست؟ عميقا ساكت بود و وقتی از بودا همين سوال پرسيده شد، او روی‌اش را برگرداند و دور شد. حقيقت، مساله نظريه‌ها و عقايد يا تعصبات انتهای راست و چپ نيست. نظری كه ذهن می‌تواند درباره حقيقت بسازد، هرگز حقيقت نيست. هر نظری كه ممكن است ما درباره حقيقت داشته باشيم، اگر چه قابل احترام است، اما به هيچ وجه حقيقت نيست. نه جريانات معنوی، نه مخالفان ما ديگر هرگز نمی‌توانند به حقيقت دست يابند. حقيقت چيزی است كه بايد مستقيما درك شود. مثل سوختن، وقتی كه انگشتمان به آتش می‌چسبد يا مثل خفه شدن وقتی كه آب را قورت می‌دهيم. مركز پاندول درون ما يافت می‌شود و آنجاست كه ما بايد مستقيما كشف و تجربه كنيم، آنچه را كه حقيقت است، آنچه را كه واقعيت است. ما بايد خودمان را مستقيما كاوش كنيم تا خود را عميقا بشناسيم و كشف نمائيم. تجربه حقيقت زمانی می‌آيد كه ما عناصر نامطلوب را كه همگی با هم «من» را تشكيل می‌دهند، حذف كرده باشيم. حقيقت فقط با حذف اشتباهات می‌آيد، فقط با از بين بردن من-اشتباهات من، تعصبات و ترسها، اميال و آرزوها، باورها و شهوت‌ها، يكدندگی متفكرانه و هر نوع خودبسندگی- تجربه آنچه واقعيت است، به سوی ما می‌آيد.... #سامائل_آئون_ويور @lightworkers

گفتا که نشان راه، جایی ‌است کانجا نه تویی و نه نشانی.... #عطار @lightworkers
گفتا که نشان راه، جایی ‌است کانجا نه تویی و نه نشانی.... #عطار @lightworkers

طبيعت سخن مى گويد! «اقیانوس» من اقيانوسم، آب من بیشترین بخش اين سياره‌ام من به آن شكل داده‌ام هر جويبار و ابر و قطره به من بر مى گردد هر موجود زنده‌اى اينجا به شكلى محتاج من است من منشا و مبدا هستم همه (جانداران خشكى طى تكامل) از من بيرون خزيدند و اما انسانها اونها هم حسابشون جدا نيست من بدهكارشون نيستم! من مى‌بخشم، اونا مى‌گيرن ولى مى‌تونم پس بگيرم هميشه همين طورى بوده به هر حال اونها صاحب اين سياره نيستند هرگز نبودن و نخواهند بود ولى آدما، بيشتر از سهمشون بر ميدارن منو زهرآگين و آلوده مى‌كنن و انتظار دارن غذاشون رو بدم! اما رسم و راهش اين نيست.... اگر انسان بخواد در طبيعت وجود داشته باشه و از بركت وجود من زنده بماند، پيشنهاد مى‌كنم درست گوش بده چون يكبار بيشتر نميگم : اگر طبيعت سالم نگه داشته نشه، انسان باقى نمى‌مونه! به همين سادگى بود و نبودشون اصلا برام مهم نيست من اقيانوسم روزگارى همه سطح اين سياره رو پوشونده بودم و هميشه مى‌تونم چيز ديگه‌اى براى گفتن ندارم طبيعت به انسان نيازى ندارد انسان به طبيعت محتاج است.... @lightworkers