ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
395
المشتركون
-124 ساعات
+67 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
به نقل از یالوم، وقتی دوستی در حضور شما می‌گرید، چه می‌کنید؟ معمولا سعی دارید آرامَش کنید. ممکن است برای دلداری‌اش بگویید: «خب، خب، آرام باش» یا او را در آغوش بگیرید یا با عجله به دنبال دستمال بگردید یا در جستجوی راهی باشید که به دوستتان کمک کند کنترلش را به دست آوَرَد و دست از گریه بردارد... ولی موقعیت درمان چیزی فراتر از آرام کردن می‌طلبد. از آنجا که گریستن اغلب نشانه ورود به حجره‌های عمیق‌تر عاطفی است، وظیفه درمانگر این نیست که مودبانه به بیمار کمک کند که دست از گریه کردن بردارد. درست برعکس، شاید بخواهید بیماران را تشویق کنید که بیشتر به عمق بروند. ممکن است به سادگی از آن‌ها بخواهید افکارشان را با شما در میان بگذارند: «سعی نکن از این حال و هوا خارج شوی،در آن بمان. لطفا به حرف زدن با من ادامه بده، سعی کن احساساتت را بـه زبان بیاوری.» یا سوالی بپرسید کـه مـن اغلب از آن استفاده می‌کنم: «اگر اشک‌هایت زبان داشتند، چه می‌گفتند؟» @lightworkers

ایمان، طلب واقعیت بی‌قرار است... تفاوت ایمان و اعتقاد از دیدگاه آلن واتس آلن واتس، دین‌شناس و الهی‌دان بزرگ روزگار ما، کتابی دارد با عنوان حکمت بی‌قراری. وی در این کتاب «اعتقاد» و «ایمان» را از یکدیگر تفکیک می‌کند و می‌گوید، در غالب موارد، اعتقاد و ایمان با هم خلط می‌شوند، در حالی که این دو واقعیت کاملاً خلاف یکدیگرند و ویژگی‌هایی دارند که ساخت آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند. اما چه تفاوتی میان اعتقاد و ایمان وجود دارد؟ بر اساس تعریف ایشان، صاحب اعتقاد کسی است که می‌گوید جهان همان‌گونه است که من باور دارم، اما صاحب ایمان کسی است که می‌گوید من باید جهان را آهسته آهسته بشناسم و از آن‌جا که هیچ‌وقت خود را در مقصد احساس نمی‌کنم، همیشه حاضرم به سوی آن حرکت کنم و این یعنی آمادگی برای تغییر عقیده. ایشان تعبیر جالبی دارد و می‌گوید: “belief clings, but faith lets go” یعنی اعتقاد، سخت می‌چسبد، درحالی که ایمان رها می‌کند و می‌گذارد امور سیر خود را داشته باشند. شخص صاحب ایمان به تبع امورِ دایماً متبدل و متحول، خویش را دائماً سیلان می‌دهد. واتس در این زمینه مثال‌های جالبی می‌زند. او می‌گوید، شما نمی‌توانید یک سطل آب روان از رودخانه بردارید، زیرا به محض اینکه آب رودخانه را درون سطل بریزید، روانی را از آن گرفته‌اید. اگر می‌خواهید آب روان داشته باشید، باید بگذارید آب سیلان داشته باشد. به همین ترتیب، اگر کسی بخواهد حقیقت را در اختیار داشته باشد، یعنی اگر بخواهد رأی‌اش مطابق با واقع باشد، باید سایه به سایه واقعیت متبدل و متحول سیرکند؛ باید حاضر باشد عقاید خود را با سیلان واقعیت، سیلان دهد. لذا ایشان می‌گوید ایمان، طلب واقعیت بی‌قرار است. درحالی که اعتقاد می‌خواهد واقعیت بی‌قرار را صاحب قرار کند. اما به محض آنکه بخواهیم واقعیت بی‌قرار را مستقر کنیم، آن واقعیت از دست می‌رود و مثله می‌شود. واقعیت، یک امر متبدل و متحول است و ما نمی‌توانیم به یک عقیده ناظر به واقع بچسبیم و بگوییم واقعیت همین است. لذا باید همیشه آمادگی تغییر و تحول در عقایدمان را داشته باشیم.... #مصطفی_ملکیان @lightworkers

‌ به جای اینکه صرفاً در جستجوی شادی و خوشبختی باشیم، می‌توانیم به دنبال معنایی باشیم که زندگی پیش رویمان قرار می‌دهد. شادی به خودی خود چنین هدفی شمرده نمی‌شود. لذت به خودی خود نمی‌تواند به زندگی و وجود ما معنا بخشد؛ همان‌طور که فقدان لذت نیز نمی‌تواند معنا را از زندگی سلب کند... زندگی ما از کنش‌های ما، عشق ورزیدن و رنج کشیدن معنا می‌یابد... #ویکتور_فرانکل @lightworkers

یا رب! سوختم، از این بنده چه می‌خواهی؟ فرمود: "همین که می‌سوزی" #مقالات_شمس_تبریزی @lightworkers
یا رب! سوختم، از این بنده چه می‌خواهی؟ فرمود: "همین که می‌سوزی" #مقالات_شمس_تبریزی @lightworkers

وقتی به قدر کافی به ماهیت سطحی و بیهوده‌ی افکار دیگران، به کوته‌ فکری‌شان، به بی‌اهمیتی احساساتشان، به انحراف باورهایشان و به
وقتی به قدر کافی به ماهیت سطحی و بیهوده‌ی افکار دیگران، به کوته‌ فکری‌شان، به بی‌اهمیتی احساساتشان، به انحراف باورهایشان و به تعدد خطاهایشان پی ببریم، به تدریج نسبت به آنچه در ذهنشان می‌گذرد بی‌اعتنا می‌شویم... #آرتور_شوپنهار @lightworkers

چرا دوستی‌ها صمیمانه‌تر از ازدواج‌هاست؟ پاسخ در تمایل به کنترل کردن ماست. ما در روابط دوستانه نیازی به کنترل و تغییر دیگری نمی‌بینیم. او را می‌پذیریم و سعی می‌کنیم با عیب و حسن او کنار بیاییم و از بودن در کنارش لذت ببریم. ولی در زندگی مشترک، اغلب زوج‌‌ها به شدت تمایل به کنترل و تغییر دیگری دارند، تا به خواسته‌‌ها و ایده‌‌آل‌‌هایشان نزدیک‌تر شوند. غافل از اینکه ما قادر به کنترل و تغییر دیگران نیستیم. همین تلاش دائمی برای کنترل و تغییر دیگری باعث می‌شود ما نتوانیم حقیقتا از بودن در کنار یکدیگر لذت ببریم. روزی که متوجه بشویم این موضوع از توان ما خارج است و دست از کنترل دیگری برداریم، صمیمت به رابطه ما برمی‌گردد... @lightworkers

خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها نیز ک
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها نیز کنند نظری کن به من خسته که ارباب کرم به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند تو ختایی بچه‌ای از تو خطا نیست عجب کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند   #سعدی @lightworkers

رابرت بلای شاعر و نویسنده، سایه را به یک کوله پشتی نامریی تشبیه می کند که هر یک از ما بر دوش خود حمل می کنیم و در سال‌های رشد، آن ویژگی‌هایی را که مورد پذیرش خویشان و دوستانمان نیستند در این کوله بار می‌ریزیم. بلای معتقـد است که ما در چند دهه نخست زندگی به انباشتن این کوله پشتی مشغول هستیم و به بیرون کشیدن آن چه انباشته‌ایم می‌گذرانیم تا شاید باری را که بر مانده عمر شانه‌هایمان سنگینی می‌کند، سبک کنیم... بیش‌تر افراد از رو به رو شدن با تاریکی وجود خود و در آغوش کشیدن آن می‌ترسند، اما شادمانی و رضایتی که فرد آرزو دارد، در همین تاریکی یافت می‌شود. در واقع ما با تلاش در راه کشف وجود یکپارچه خود، دری به روشنایی حقیقی می‌گشاییم... یکی از عمده‌ترین مشکلات عصر اطلاعات، بیماری «من می دانم» است. بیش تر اوقات همین دانستن، مانع از تجربه و درک درون می‌شود. کار کردن روی سایه، کاری فکری نیست، بلکه سفری از ذهن به سوی قلب می‌باشد. بسیاری از افرادی که در مسیر رشد شخصی گام برمی‌دارند، بر این باورند که کارشان را به پایان رسانده‌اند و مایل نیستند حقیقت وجود خود را ببینند.... @lightworkers

Mohsen Chavoshi - Jahane Fasede Mardom Ra.mp38.56 MB

ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﻭﺳﺘﺎ، ﻣﺮﺩی ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﺯﻳﺮﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻓﻜﺮ می ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻚ ﺍﺑﻠﻪ ﺍﺳﺖ. ﺭﻭﺯی ﻣﺮﺩی ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺭ می ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ، “ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻴﺪ! ﻣﻦ ﺑﻴﺴﺖ ﻭﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻫﺴﺘﻢ. ﻫﺮﻛﺎﺭی ﻛﻪ ﺑﻜﻨﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ میﻛﻨﻨﺪ.ﺣﺘی ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭی ﻫﻢ ﻧﻜﻨﻢ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ می‌ﻛﻨﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ، ﻣﺮﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ میﻛﻨﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﻢ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ میﻛﻨﻨﺪ.نمیﺩﺍﻧﻢ ﭼﺎﺭﻩ ﭼﻴﺴﺖ. ” ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ، “ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ”… ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺍﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ... ” ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ میﮔﺮﺩﻡ. ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ”. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺭﻣﻮﻝ ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺴﺖ . شخصی ﮔﻔﺖ: ” ﭼﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ ”. ﻭ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: “ ﭼﻪ ﭼﻴﺰی ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻳﺒﺎﺳﺖ؟ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻛﻦ ﻛﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺒﺎیی ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﺴﺖ ”! ﻣﺮﺩی ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﻳﺒﺎیی ﺍﺳﺖ ﻳﻜﻪ ﺧﻮﺭﺩ. ﺁﻥ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ، ﻭلی ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻛﻨﺪ؟ ﺁﻳﺎ ﺳﻨﺪی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﺁﻳﺎ می ﺩﺍﻧﻴﺪ ﺯﻳﺒﺎیی ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻫﻤﻪ میﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭلی کسی نمی‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻛﻨﺪ. ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺳﺎﻛﺖ ﻣﺎﻧﺪ. ﻫﻤﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ” ﻋﺠﻴﺐ ﺍﺳﺖ، ﻣﺎ ﻓﻜﺮ میﻛﺮﺩﻳﻢ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﻳﻚ ﺍﺑﻠﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﻳﻚ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ”. ﻓﺭﻣﻮﻝ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ: ﺍﺯ ﻫﺮﭼﻴﺰی ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻦ: ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺩﻫﻜﺪﻩ ﺑﺮﻭ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻛﻦ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ کسی ﭼﻴﺰی ﮔﻔﺖ ﻭ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻦ . ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺩﺭ ﺁﻥﻫﺎ ﺗﺮﺩﻳﺪی ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﮔﺮ کسی ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ “ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ” ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩ، بی‌ﺩﺭﻧﮓ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﭙﺮﺱ، ” ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟ ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻑ بی‌ﻣﻌﻨﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ می‌ﺯنی؟ ” ﻭ ﻳﺎ ﺍﮔﺮ کسی ﺍﺯ “ ﻋﺸﻖ ” ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ، ﻓﻮﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺨﻮﺍﻩ: “ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻋﺸﻖ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ”! کسی ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ ، ” ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺍﺳﺖ ”. ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ، ” ﻧﻪ، ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻧﻴﺴﺖ . میﺗﻮﺍنی ﺑﺮﻭی ﻭ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺟﺮﺍﺡ ﺑﭙرسی. ﭼﻴﺰی ﭼﻮﻥ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻗﻠﺐ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﮔﺮﺩﺵ ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﺭﺍ ﭘﻤﭗ میﺯﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺼﻔﻴﻪ می‌ﻛﻨﺪ. ﭼﻪ ﺭبطی ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﺩ؟ ” ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭلی ﺍﻳﻨﻚ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺮﺩی ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭ ﭘﺎی ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ، ” ﺗﻮ خیلی ﺑﺰﺭگی! ﺁﻥ ﺣﻘﻪ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻨﻚ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻜﺮ میﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺩی ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻫﺴﺘﻢ ”. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ، ” ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ: ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻜﻦ ﺗﺎ کسی ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻨﺪ. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ. ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻛﻦ . ﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻊ ﺩﻓﺎعی ﻧﺒﺎﺵ . ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻦ، ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻛﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻭ ﻫﺮﻛﺲ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﻴﺪ ”. ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺷﺪ . ﺑﺮﺍی ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪی ﺯﻳﺎﺩ ﻧﻴﺎﺯی ﻧﻴﺴﺖ . ﻭ ﺗﻮ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺭﺯﺍﻥ، ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ ﺧﻮﺍهی ﺷﺪ... @lightworkers

انتقاد كردن ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔی ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑی ﺑﻪ ﺗﻮ می‌دهد... ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔی ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑی ﺑﻪ ﺗﻮ می‌ﺩﻫﺪ . ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺗﺮی می کنی. ﺑﺎ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺍﺣﺴﺎﺱ میکنی ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ هستی. ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍی ﻧﻔﺲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺭﺿﺎﺀ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﻫﻤﻪ ﭼﻨﻴﻦ می‌ﻛﻨﻨﺪ: ﺑﺮخی ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ می‌ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮخی ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ . ﻭلی ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﻛﺴﺎنی ﭘﻴﺪﺍ می‌ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ نمی ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻳﻦﻫﺎ ﻛﺴﺎنی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪﺍﻧﺪ. ﻭقتی ﻛﻪ بی‌ﻧﻔﺲ ﺑﺎشی، ﻓﺎﻳﺪﻩﺍی ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺪهی؟ ﺭبطی ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺩﻳﮕﺮ ﭘﺎﺩﺍشی ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﻳﻦ ﻧﻔﺲ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ می‌ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻐﺬﻳﻪ می‌ﺷﺪﻩ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ: ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯ. ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﻧﻔﺲ ﺩﺭﺧﻮﺍهی ﻳﺎﻓﺖ ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﭘﺪﻳﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎیی ﻛﻪ ﺩﻭﺭ ﻧﻔﺲ ﺗﻨﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﺎﻣﻼً ﺍﺯ ﺑﻴﻦ می‌ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎنی ﺗﺎﺯﻩ ﻧﮕﺎﻩ می‌کنی. ﺍﻳﻨک ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺨﺼﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ میﻛﺮﺩی ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻩی ﻣﺤﺒﺖ ﻧﮕﺎﻩ میکنی ﻭ میلی ﻋﻈﻴﻢ ﺩﺍﺭی ﺗﺎ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎشی ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻛﻤﻚ کنی . ﺍﻳﻨک ﭼﺸﻤﺎنی ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺍﺭی ﻭ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻣﻼً ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ می‌بینی. ﺷﺎﻳﺪ ببینی ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺍﻭ ﺑﻮﺩی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ می‌ﻛﺮﺩی. ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻴﺰی ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺎکی ﺑﺎشی. ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﻧﻔﺲ، ﻧﮕﺮﺵ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻧﺴﺎنی ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧ‌‌ﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮﺍهی ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ . ﺗﻮ ﻓﻘﻂ بخشی ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ می‌ﺷﻨﺎسی، ﺗﻤﺎمی ﺯﻧﺪگی ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ نمی‌ﺩﺍنی. ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺎمی ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﺍﺯ ﺭﻭی ﺷﻨﺎﺧﺖ بخشی ﻛﻮﭼﻚ ﺍﺯ ﺍﻭ، ﻛﺎﺭی ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ. ﺷﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﻳﻚ ﺑﺨﺶ ﻛﻮﭼﻚ ﺩﺭ ﺗﻤﺎمی ﺯﻧﺪگی ﺍﻭ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭلی ﺍﻭﺿﺎﻉ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ: ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪی ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﻴﺎﺯی ﻧﻴﺴﺖ..... @lightworkers

مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم شراب لطف پر در جام می‌ریزی و می‌ترسم که زود
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم شراب لطف پر در جام می‌ریزی و می‌ترسم که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم به مجلس می‌روم اندیشناک ای عشق آتش دم بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خنده‌ها کردم معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و می‌ترسم که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم... #وحشی_بافقی @lightworkers

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود زان سبب عالم کبودت می‌نمود گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش... #مولان
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود زان سبب عالم کبودت می‌نمود گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش... #مولانای_جان @lightworkers

هر که از عالم شکم مادر به در آید، این جهان را بیند و هر که از خود به در آید، آن جهان را بیند.... #عین‌القضات_همدانی @lightwor
هر که از عالم شکم مادر به در آید، این جهان را بیند و هر که از خود به در آید، آن جهان را بیند.... #عین‌القضات_همدانی @lightworkers

وقتی احساس خوبی درباره خود دارید، دیگران هم بهتر از همیشه بنظر می‌رسند چرا که جهان بازتابـی از خود ماست. منشا تمام افکار و حر
وقتی احساس خوبی درباره خود دارید، دیگران هم بهتر از همیشه بنظر می‌رسند چرا که جهان بازتابـی از خود ماست. منشا تمام افکار و حرکات ما چگونه دیدن خویشتن است.... #کنفسیوس @lightworkers

‌ ‌ هیچ میزان از اضطراب، تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد ایجاد نمی‌کند.... #آلن_واتس @lightworkers
‌ ‌ هیچ میزان از اضطراب، تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد ایجاد نمی‌کند.... #آلن_واتس @lightworkers

‌ ‌ عده‌ی کمی برای معاشرت مناسب‌اند و باید به ویژه از مراوده با طبایع پست پرهیز کرد. اگر کسی به این فکر بیافتد که وابستگی من به دیگری بسیار بیشتر از وابستگی دیگری به من است، ناگاه دچار این احساس می‌شود که گویی آن دیگری چیزی از او دزدیده است سپس خواهد کوشید ،تلافی کند و آن چیز را پس بگیرد... تنها راه برتری یافتن بر دیگران این است که آدمی به هیچ وجه نیازی به دیگران نداشته باشد و این را نشان بدهد. از این رو توصیه می‌شود که بگذاریم هر کس، چه زن، چه مرد، گاهگاه احساس کند که می توانیم از او صرفنظر کنیم: این کار، دوستی را مستحکم می‌کند. حتی نزد بعضی‌ها بی‌فایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذره‌ای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم.... #آرتور_شوپنهاور #در_باب_حکمت_زندگی @lightworkers

در زبان عربی عید از عود است، به معنی بازگشت. دو عید در اسلام، یکی عید فطر است و دیگر عید اضحی یا قربان. مقصد بازگشت در دومی بسی دوردست‌تر از اولی است: در عید فطر، بازگشت به فطرت پاک نخستین است تو گویی با تحمّل مشقت های ماه روزه، نفس از گرد و خاک سفر هبوط، خود را شستشو می‌دهد،تا خویشتن را باز یابد عید قربان، قدم دوم است که بازگشت به خویشتن خویش باشد... در این مرحله، نفس را می‌باید گوش تا گوش سر برید.بنابراین، نخست رجعت به خویش و آنگاه رجعت به خویشتن خویش که هیچ تعّینی ندارد و از هر حدّی و قیدی و شرطی به کلّی رهاست؛ نور محض یا وجود صرف است، بی کوچکترین شائبه‌ای. در برابر دو عید اسلامی، دو جشن ایرانی است: یکی نوروز و دیگری مهرگان. اولی بازگشت به فطرت نخستین است و از پوست کهنه به درآمدن و دومی بازگشت به مبدأ المبادی. اولی غسل در آب است و دومی غسل در آتش... #بابک_عالیخانی مقدمه‌ای بر شهریار عالمِ رنه گنون @lightworkers

Hesamoddin Seraj - Shamso Zoha (320).mp316.79 MB

Hesamedin Seraj Vasle Mastan 1 128 .mp322.07 MB