💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد940
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+2030 أيام
أرشيف المشاركات
939
♥️
خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد
گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد
هفت آسمان افتاد در آیینهٔ آب
تا لحظهای ردّ نگاهت را ببوسد
افتاده حتی سایهٔ خورشید بر خاک
تا ذرهای از گرد راهت را ببوسد
شب خیمه زد بر سایهروشنهای نیزار
تا تارِ مژگان سیاهت را ببوسد
در برکه خم شد روی عکس ماه در آب
نیلوفری، تا روی ماهت را ببوسد
با سوز سینه بر لب تفتیدهٔ عشق
آتش زدی تا دود آهت را ببوسد
دل آستین افشاند بر وهم دو عالم
تا آستان بارگاهت را ببوسد
#قیصر_امینپور
@delnote
939
♥️
دلْ در غمِ عشقْ مُبْتَلا خواهم کرد
جان را سِپَرِ تیرِ بَلا خواهم کرد
عُمری که نه در عشقِ تو بُگْذاشتهام
امروز به خونِ دلْ قضا خواهم کرد
از بسکه برآورد غمت آه از من
ترسم که شود به کام بدخواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان
خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سودای تو را بهانهای بس باشد
مدهوش تُرا ترانهای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا
ما را سر تازیانهای بس باشد
ما کار و دکان و بیشه را سوختهایم
شعر و غزل و دوبیتی آموختهایم
در عشق که او جان و دل و دیده ماست
جان و دل و دیده هر دو را سوختهایم
#مولانا
@delnote
939
دلم پاییز میخواهد. سرد باشد و ابری. دست کنم در جیب پالتو و شانههایم را کمی بالا بدهم تا شال گردن را نزدیک صورتم حس کنم. کفشهایم را به خشخش برگها برسانم و خودم را به چای. سرم را بالا بگیرم تا تیرگی ابرها را ببینم و احتمال بارش باران خوشحالم کند. هندزفری را توی گوشم فرو کنم تا بخواند «هستی چه بوَد قصهی پر رنج و ملالی…» هی قدم بزنم، قدم بزنم تا وقتی که نور قرمزِ تابیده از چراغ ماشینها به بارانِ شب رنگ بدهد. من آدمِ این بساطهام، اگر نباشد زندگی را کم میآورم.
#مریم_قهرمانلو
@delnote
939
من تمام پلهها را آبی رفتم
آسمان خانهی ما
آسمان خانهی همسایه نبود
من تمام پلهها را که به عمق گندم میرفت گرسنه رفتم
من به دنبال سفیدی اسب در تمام گندمزار فقط یک جاده را میدیدم
که پدرم با موهای سفید از آن میگذشت. من تمام گندمزارها را تنها آمده بودم
پدرم را دیده بودم
گندم را دیده بودم و هنوز نمیتوانستم بگویم: اسب من
من فقط سفیدی اسب را گریستم
اسب مرا درو کردند
#احمدرضا_احمدی
@delnote
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
