ar
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

الذهاب إلى القناة على Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

إظهار المزيد
2 679
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
اگر دو ساعت هیچ کاری انجام ندهید و کاملاً بی‌کار باشید، هیچ فکر و هیچ برنامه‌ریزی‌ای نیز برای بعداً انجام ندهید، آیا این دو ساعت را تلف کرده‌اید؟
Anonymous voting

‌مدال افتخار دادن عناوینی مانند «قهرمان»، «پهلوان»، یا مدال‌های «شجاعت»، نشان‌های «رشادت» به انسان‌هایی که در طی جنگ‌ها جان‌شان را از دست می‌دهند، در حقیقت رشوه‌ای‌ست در قالب ارزشی اجتماعی از سوی جامعه تا در ازای آن، افراد هم جان‌شان را قربانی نام‌گذاری‌هایی با عنوان مرز و ملیت کنند و هم به وسیلهٔ اتوریته ساختن از این ارزش‌ها، بازماندگان تردید در اصل موضوع نکنند که «چرا واقعاً ما باید همدیگر را بکشیم؟»، و نیز همچنان این ماشین جنگ سوخت ارزش را برای دفعات بعد، اعنی مرزبندی‌ها و متعاقباً جنگ‌های آتی، داشته باشد. تصور نکنید که این سخن به معنی بی‌ارزش کردن جان انسان‌هایی است که در طی جنگ‌ها جان باخته‌اند. بلکه برعکس، کمی عمیق‌تر اگر به موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم در طی تاریخ ارباب قدرت، که عموم جامعه خودباختهٔ آنها بوده‌اند، چطور با دادن این ارزش‌ها، انسان‌ها را ابزار تمنیات خود می‌کرده‌اند. اگر جان انسان‌ها برای آنها اهمیت داشت، اینطور آنها را قربانی اهداف خود نمی‌کردند. اگر هر کدام از سربازهای جنگ‌ها عمیقاً آگاه باشد و به هیچ قیمتی، ولو قیمت مدال شجاعت و ارزش تجلیل شدن نامش پس از کشته شدنش، حاضر نباشد انسان دیگری را بکشد، حتی اگر به زندان رود، حتی اگر او را به سبب نافرمانی تیرباران کنند، چقدر وضعیت متفاوت می‌بود. اما غرق شدن و لذت ناشی از در خیال نام‌گذاری، در خیال افتخار بودن، چشم واقعیت‌بینی انسان را می‌بندد. دفاع، دفاع از واقعیت خانه، خانواده و کاشانه(و نه نام‌گذاری) موضوع دیگری‌ست. بر خیالی صلح‌شان و جنگ‌شان وز خیالی فخرشان و ننگ‌شان + مرتبط @Panevisdotcom

‌ - نه، نه، تو برو. من جام اینجا توی تنهایی و تاریکی خوبه. - قربونش برم با اولین حرف‌های پرخاشگر-منفعل‌ش. @Panevisdotcom
‌ - نه، نه، تو برو. من جام اینجا توی تنهایی و تاریکی خوبه. - قربونش برم با اولین حرف‌های پرخاشگر-منفعل‌ش. @Panevisdotcom

‌ بررسی عرفانی غزل فوق در جلسهٔ امشب درس حافظ. صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم @Panevisdotcom

‌ مرز موضوعات: خبر، حملۀ روسیه به اوکراین، عکسی از خانم اوکراینی، نیشخند، نوع انسان، جنگ، خونریزی، اختلاف بر سر شهر کریمه، کریمۀ روسی، کریمۀ اوکراینی، جنگ بر سر مرز کشور، افتخار به کشور، قلدران روزگار، حمله و مرزبندی، خط فرضی مرز جنگ از دل همین مرزبندی‌ها درمی‌آید. @Panevisdotcom

‌صیانت اگر اهل توجه به آنچه درونت می‌گذرد، فکرهایت، باشی، شاید متوجه شده‌ای که وقتی داری به درک موضوعی مهم در مورد «من» نزدیک می‌شوی، ذهنت افکار دیگری را از حافظه می‌آورد پیش رویت تا از درک آن موضوع مهم حواست پرت شود. دوستان اهل نماز هم قطعاً این موضوع را متوجه شده‌اند. در حال حضور که قرار می‌گیرید هنگام نماز، انواع فکر که ذهن برایت مهم جلوه‌شان می‌دهد، پیش چشمت می‌آورد. تا از نزدیک شدن به حضور غافل شوی. این موضوع را محمدجعفر مصفا در یکی از کتاب‌هایش در قالب تمثیل فرد تریاکی که در سفر است و عمداً تریاک کمی را دم دست پنهان می‌کند تا هنگام وارسی توسط مأمور، لو برود نوشته است. در حالی که جنس اصلی و بیشتر را جای دیگری پنهان کرده‌. تا مأمور وارسی فکر کند جنس اصلی را پیدا کرده و رهایش کند. تمثیل دیگر این موضوع، مارمولک است. وقتی دنبالش می‌کنی، دُمش را رها می‌کند و تو حواست به آن دُم که در حال ورجه وورجه کردن است پرت می‌شود و او در این فرصت فرار می‌کند. بلحاظ بیرونی هم انسان‌ها از این ترفند در ایجاد بحران‌هایی در سطح جامعه استفاده می‌کنند. مثلاً ممکن است فایلی صوتی از یک رسوایی بزرگ حکومتی لو برود و در سطح جامعه مطرح شود، و حالا ایجاد یک بحران روانی مانند اینکه «به زودی از اینترنت که نان شب‌تان - از هر لحاظ(معیشتی، روانی) - به آن وابسته است، محروم‌تان می‌کنیم» کمک بسیاری برای به حاشیه راندن و فراموش شدن اصل جنس، خود مارمولک، رسوایی بزرگ، می‌کند. بیرون و درون ما انسان‌ها المثنای یکدیگرند. ما المثنای جامعه هستیم و جامعه المثنای ما. آنچه در جامعه در جریان است، در درون ما در جریان است، و برعکس. «تو جهان هستی و جهان تویی» به این معناست. @Panevisdotcom

‌ لُپ یا لُب؟ مسئله این است. لابد شما هم دیده‌اید و شاید هم خودتان این اشتباه لپی(!) را مرتکب شده‌اید که اصطلاح «لُب کلام» به
‌ لُپ یا لُب؟ مسئله این است. لابد شما هم دیده‌اید و شاید هم خودتان این اشتباه لپی(!) را مرتکب شده‌اید که اصطلاح «لُب کلام» به صورت «لُپ کلام» به کار برده می‌شود. این کلمهٔ «لُب» یعنی جان، اصل، خالص، مغز. معادل انگلیسی‌اش می‌شود gist. ‌جمعش می‌شود «الباب». صورت دیگرش هم «لباب» است. پس «لُب کلام» یعنی «جان کلام»، «جان‌مایه، اصل، مغز و خلاصهٔ سخن». این عزیزانی که می‌گویند «لُپ کلام» آیا فکر می‌کنند که کلام لُپ دارد؟! آیا فکر نمی‌کنند که مخاطب‌شان را منحرف می‌کنند؟! این کلام لپ‌دار آقاست یا خانم؟! چند سالش است؟! آیا فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم باید بگیر و ببند و طرح صیانت اجرا کند؟! @Panevisdotcom

‌ آنچه در زندگی بیرونی انسان‌ها در جریان است، ظهور آنچه است که درون انسان‌ست. اینکه پیر مغان می‌گوید «تو جهانی و جهان تو است»
‌ آنچه در زندگی بیرونی انسان‌ها در جریان است، ظهور آنچه است که درون انسان‌ست. اینکه پیر مغان می‌گوید «تو جهانی و جهان تو است» همین است. جهانِ روابط انسانی و آنچه در آن در حال وقوع است، که مملو از تضاد و درگیری‌ست، ظهور بیرونی درون ما آدم‌هاست. شاهد بوده‌ایم در طول تاریخ که حکومت‌های دیکتاتوری میل به تسلط بر انسان داشته‌اند و یکی از روش‌های آنها برای اسارت انسان، محروم ساختن انسان‌ها از نیازهای اولیه‌شان و مشغول کردن انسان به تأمین این نیازهاست. تا چنان درگیر باشند که فرصت اندیشیدن به رهایی را نداشته باشند. ایضاً چنین است محدود کردن راه‌های ارتباط بین انسان‌ها. این جریان دقیقاً ظهور یکی از ویژگی‌های درونی «من» است. وجود تضاد و درگیری درونی، که ذهن اسیر «من» به آن مشغول است، فرصت فراغت و رهایی را به انسان نمی‌دهد. یعنی ذهن چنان انسان را - بوسیلهٔ درگیر کردن او به تضاد - از آرام بودن محروم می‌کند، که فرد یک لحظه فراغت نمی‌یابد تا ببیند که می‌تواند رهای از فکر، رهای از تضاد، باشد. دنیای بیرون روابط ما انسان‌ها ظهور دنیای درون‌مان است. @Panevisdotcom

‌ سلسله‌جنبان جنون غزل اول از فروغی بسطامی غزل دوم از عطار با آواز سید جواد ذبیحی @Panevisdotcom

‌ جهت اطلاع دوستانی که به تازگی عضو این صفحه شده‌اند، مطالب این کانال با دو کانال دیگر مرتبطند: سایت محمدجعفر مصفا: @Mossaffa
‌ جهت اطلاع دوستانی که به تازگی عضو این صفحه شده‌اند، مطالب این کانال با دو کانال دیگر مرتبطند: سایت محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti صفحات اینستاگرام آنها: instagram.com/mjmossaffa instagram.com/krishnamurti.persian همچنین اصل مطالب و کار ما در جلسات خودشناسی است که پشت‌صحنهٔ این صفحه است. اینجا فقط به اشاره‌هایی قصار به موضوعاتی مختصر و متنوع، اطلاع‌رسانی ثبت‌نام‌ها، و نیز شعر و لطایف ادبی اکتفا می‌کنیم. تأکید می‌شود که کار اصلی ما در دوره‌های خودشناسی‌ست. دوستانی که سوال می‌پرسند و انتظار دارند اینجا پاسخ بگیرند، نرنجند. تمرکز کار ما بر کلاس‌هاست. اعلام چگونگی شرکت نیز هر چند ماه یکبار انجام می‌شود. مانند این. در مورد مشاوره، کما فی السابق تا اطلاع بعدی مشاوره نداریم. در مورد گروه‌ کریشنامورتی‌خوانی، پذیرش جدید داریم. گروه مایه‌داری شده است. کلاس لایو استرالیا پذیرش جدید نداریم. کلاس حافظ و کلاس‌های ادبی پذیرش جدید نداریم. هر سوال دیگری دربارهٔ کلاس‌ها و برنامه‌ها را می‌توانید با خانم صبا مطرح نمائید. اینجـا. @Panevisdotcom

صفحهٔ انگلیسی این کانال: https://t.me/PanevisNet

صفحهٔ انگلیسی این کانال:

‌ آغاز ثبت‌نام دورهٔ جدید خودشناسی + محتوای دوره در تصویر فوق آمده است. + تمامی اطلاعات مورد نیاز و شرایط ثبت‌نام را با پیام به خانم صبا، شماره‌ای که در تصویر آمده(فقط در واتس‌اپ)، و یا مراجعه به این لینک می‌توانید درخواست کنید. wa.me/61413998055 ‌ ‌در قسمت نظرات و یا پیام خصوصی پیام نفرستید. @Panevisdotcom

‌ میل به ابهام ما چون تمایل داریم دروناً با ابهام باشیم، واضح نباشیم و با ابهام درونی در زندگی پیش برویم، در جهت استمرار این
‌ میل به ابهام ما چون تمایل داریم دروناً با ابهام باشیم، واضح نباشیم و با ابهام درونی در زندگی پیش برویم، در جهت استمرار این ابهام درونی‌مان میل داریم دروناً دائماً در ترس باشیم. ترس باعث ایجاد ابهام و تیرگی ذهن است. و به همین خاطر از هر چیزی وسیله می‌سازیم برای ترسیدن. از جمله، مذهب و خدا. خیلی هم منطقی جلوه می‌کند احساس گناه. لذا ترس‌مان را بوسیلهٔ عقاید مذهبی به خوبی توجیه منطقی هم می‌کنیم. در حالی که میل اصلی ما تداوم ترس است، برای استمرار ابهام درونی. @Panevisdotcom

‌ ساعتی پیش در معیت دوستان در جلسهٔ لایو کریشنامورتی‌خوانی در مورد موضوعی جالب صحبت می‌کردیم. این که کریشنامورتی در فصل پانزدهم از کتاب «شادمانی خلاق» خطاب به زن و مرد مراجعه‌کننده به آنها می‌گوید که «هر کس باید خودش حقیقت را درک کند». کسی گفت این کلمهٔ «خودشناسی» را تابحال به معنی «شناختن خود»، «خود را شناسی» می‌دانستم اما الآن می‌بینم طور دیگری هم می‌توان آن را خواند. و آن، «خودت بشناسی» است. یعنی کار شناخت باید توسط خودت انجام شود. خودت درونت را بشناسی. که مترادف همان سخن فوق از جیدو کریشنامورتی است. یعنی در کلمهٔ «خودشناسی»، «خود» یک بار می‌تواند مفعولی و یک بار فاعلی خوانده شود! بهرحال، کار شناخت کار خود فرد است، و نه اینکه فروید و یونگ و کریشنامورتی و مصفا و مولوی و روان‌شناسان برای من، من را بشناسند، و با عقاید آنها خودم را بشناسم. @Panevisdotcom

‌‌ خودشناسی چه می‌شود کرد برای کسی که خودش مسئلهٔ خودش است؟ جز اینکه خودش مسئله را بشناسد، کسی برایش کاری نمی‌تواند بکند. و اگر بتواند، کار این است که متوجه‌اش کند که مسئله خودش است. رهایی، اعنی رها کردن، کار خود فرد است. نه دیگری. هیچکس جز خودت نمی‌تواند برایت کاری بکند. این به دست توست، بشنو ای پدر @Panevisdotcom

زن، توجه، نیاز به دوست داشته شدن، دوست داشتنی بودن، نیاز به شنیدن «دوستت دارم»، تکامل، فرگشت، معیشت، نیاز عاطفی ژوئن ۲۰۲۰ + برگرفته از دورهٔ خودشناسی + هروئینِ «دوستت دارم» + عضویت در گروههای رابطه @Panevisdotcom

‌ آیا نسبت به مهم دانستن دوست داشته شدن، که توسط جامعه، توسط شبکه‌های اجتماعی، القاء می‌شود آگاهی داریم؟ به این که «خیلی مهم
‌ آیا نسبت به مهم دانستن دوست داشته شدن، که توسط جامعه، توسط شبکه‌های اجتماعی، القاء می‌شود آگاهی داریم؟ به این که «خیلی مهم است کسی تو را دوست بدارد.». @Panevisdotcom