سایت پانویس
الذهاب إلى القناة على Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
إظهار المزيد2 679
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
2 678
شما کجا هستید؟
حتماً شما هم نمونهٔ اینگونه تصاویر را دیدهاید که در تصویر کهکشانی پر از ستاره، نقطهای بسیار ریز و حتی غیرقابلدیدن را علامت زدهاند و نوشتهاند «شما اینجا هستید».
بسیار خوب. اینگونه نگاه کردن به موضوع، این پیشفرض را در بر دارد که انسان را عبارت از این جسمش بداند. اینطور نیست؟ وقتی انسان خودش را(انسان بودنش را) همین جسم فیزیکی بداند، آنوقت اینگونه تصاویر و خرد و کوچک بودن «انسان»(با آن تعریف) معنی پیدا میکند. روشن است.
فرد وقتی در دنیای شناخت خویش غوطه میرود چیزها در مورد خودش متوجه میشود و میشناسد، به وضوح درمییابد که او جسمش نیست. اینکه چیست را در اینجا به آن کاری نداریم. همین که متوجه میشود جسم نیست. و عظمت انسانی او به جسمش نیست، کوچکی یا بزرگی یا زیبایی و زشتی جسمی.
انسان بودن انسان به کیفیت روانیئی است که در آن دارد زیست میکند. حقیقت، عبارت از صرف جسم نیست. در کلاسها بررسی کردهایم این موضوع را که مثلاً وقتی شما جلوی آینه میایستید، آیا تا به حال این سوال برایتان - حتی بصورت گذرا و لحظهای - مطرح نشده است که «این کیست؟»؟ این جسمی که در آینه دیده میشود کیست؟ و آیا اگر مثلاً این بدن چهرهای دیگر و اندامی متفاوت میداشت، آیا همین فرد میبود؟
اصطلاح «لامکان» که در عرفان مطرح است، چنانکه در جلسات توضیح مفصل داده شده، مربوط به درک همین موضوع است که انسان عبارت از صرف جسمش نیست. حقیقت انسانی فرد در دنیایی «بی چون» است و در حال زیستن. فکر، لفظ، انسان را متعین میکند به مکان و زمان. در حالی که ذات و فطرت انسان لامکان و لازمان است.( و میدانیم که زمان اصولاً وجود ندارد، فقط حرکت هست.)
باری، جان کلام اینکه اینگونه تصاویر مذکور، انسان را موجودی مادی و محصور به مکانی که دارد زندگی میکند میداند. البته که حتی چنین نگاهی امید است که تبختر و تکبر توهمی انسان را از انسان بگیرد و مفید است، در عین حال، این حقیقت نیست. انسان به اندازهٔ آگاهی، شناخت و معرفتش است. و آگاهیاش تا به هر «جا» برود، او همانقدر است، که «هر که را افزون خبر، جانش فزون».
تعریف عرفانی از انسان اینست که انسان، بواسطهٔ اینکه فطرتش امری معنوی است و از روح حق، پس قابل تعریف نیست، به حکم تسبیح. انسان نیز منزه از وصف است. شما هر تعریفی از خودتان داشته باشید، خودتان را متعین کردهاید و محصور. لذا کوچکی و بزرگی انسان و جایگاه او از جنس مکان نیست.
این دراز و کوتهی مر جسم راست
چه دراز و کوتاه آنجا که خداست؟!
«شما» «کجا» «هست»اید؟!
-
ایضاً و ایضاً
@Panevisdotcom
2 678
شما کجا هستید؟
حتماً شما هم نمونهٔ اینگونه تصاویر را دیدهاید که در تصویر کهکشانی پر از ستاره، نقطهای بسیار ریز و حتی غیرقابلدیدن را علامت زدهاند و نوشتهاند «شما اینجا هستید».
بسیار خوب. اینگونه نگاه کردن به موضوع، این پیشفرض را در بر دارد که انسان را عبارت از این جسمش بداند. اینطور نیست؟ وقتی انسان خودش را(انسان بودنش را) همین جسم فیزیکی بداند، آنوقت اینگونه تصاویر و خرد و کوچک بودن «انسان»(با آن تعریف) معنی پیدا میکند. روشن است.
فرد وقتی در دنیای شناخت خویش غوطه میرود چیزها در مورد خودش متوجه میشود و میشناسد، به وضوح درمییابد که او جسمش نیست. اینکه چیست را در اینجا به آن کاری نداریم. همین که متوجه میشود جسم نیست. و عظمت انسانی او به جسمش نیست، کوچکی یا بزرگی یا زیبایی و زشتی جسمی.
انسان بودن انسان به کیفیت روانیئی است که در آن دارد زیست میکند. حقیقت، عبارت از صرف جسم نیست. در کلاسها بررسی کردهایم این موضوع را که مثلاً وقتی شما جلوی آینه میایستید، آیا تا به حال این سوال برایتان - حتی بصورت گذرا و لحظهای - مطرح نشده است که «این کیست؟»؟ این جسمی که در آینه دیده میشود کیست؟ و آیا اگر مثلاً این بدن چهرهای دیگر و اندامی متفاوت میداشت، آیا همین فرد میبود؟
اصطلاح «لامکان» که در عرفان مطرح است، چنانکه در جلسات توضیح مفصل داده شده، مربوط به درک همین موضوع است که انسان عبارت از صرف جسمش نیست. حقیقت انسانی فرد در دنیایی «بی چون» است و در حال زیستن. فکر، لفظ، انسان را متعین میکند به مکان و زمان. در حالی که ذات و فطرت انسان لامکان و لازمان است.( و میدانیم که زمان اصولاً وجود ندارد، فقط حرکت هست.)
باری، جان کلام اینکه اینگونه تصاویر مذکور، انسان را موجودی مادی و محصور به مکانی که دارد زندگی میکند میداند. البته که حتی چنین نگاهی امید است که تبختر و تکبر توهمی انسان را از انسان بگیرد و مفید است، در عین حال، این حقیقت نیست. انسان به اندازهٔ آگاهی، شناخت و معرفتش است. و آگاهیاش تا به هر «جا» برود، او همانقدر است، که «هر که را افزون خبر، جانش فزون».
تعریف عرفانی از انسان اینست که انسان، بواسطهٔ اینکه فطرتش امری معنوی است و از روح حق، پس قابل تعریف نیست، به حکم تسبیح. انسان نیز منزه از وصف است. شما هر تعریفی از خودتان داشته باشید، خودتان را متعین کردهاید و محصور. لذا کوچکی و بزرگی انسان و جایگاه او از جنس مکان نیست.
این دراز و کوتهی مر جسم راست
چه دراز و کوتاه آنجا که خداست؟!
«شما» «کجا» «هست»اید؟!
-
ایضاً و ایضاً
@Panevisdotcom
2 678
امروز کریشنامورتیخوانی داریم. هر سهشنبه داریم، ساعت ۹ شب به وقت ایران.
جلسات بسیار عالی و غنیای شدهاند. این ایام در حال خواندن کتاب «شعلهٔ حضور و مدیتیشن» هستیم و رسیدهایم به بخش دوم کتاب که تأملات کوتاه کریشنامورتی دربارهٔ موضوع مدیتیشن است. بسیار عالی هستند.
توصیه میکنم که یا در جمع کریشنامورتیخوانی شرکت کنید، یا خودتان این کتاب فوقالعاده غنی و عمیق را بخوانید.
@PanevisDotCom
2 678
اعتماد و رابطه
اعتماد همچون جواهری گرانبهاست؛ ارزشمند اما شکننده. ساختنش سالها زمان میبرد، اما برای از بین رفتنش تنها لحظهای کافی است.
چند روز پیش کسی برایم تعریف میکرد که در رابطهٔ عاطفی چندسالهای بوده است. رابطهشان کم و بیش خوب پیش میرفته تا اینکه ناگهان شریک عاطفیاش به او «اعتراف میکند» که به وی خیانت کرده است. او بهشدت ناراحت میشود و میگوید که رابطهشان تمام است. سپس طرف مقابل اعتراف میکند که خیانتی در کار نبوده و همهاش دروغی بوده برای «شوخی» و «امتحان کردن» او! بااینحال، فرد مقابل نمیپذیرد و رابطه برای همیشه پایان مییابد.
متأسفانه این روزها بسیاری از افراد، بهجای آنکه مهارتها و سواد رابطهٔ عاطفی را از منابع معتبر و وزین بیاموزند، از ویدئوهای سطحی و شوخیهای بیمایهای که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، الهام میگیرند. مثلاً ویدئویی میبینند از فردی پرطرفدار که توصیه میکند: «به یارتان چنین ترفندی بزنید تا بفهمید چقدر به شما اعتماد دارد!» و درست به همین سادگی، اعتمادی که همچون جواهری طی سالها ساخته شده است، در یک لحظه فرومیشکند.
یا یکی میگفت: اینفلوئنسری توصیه میکند که اگر به شریک عاطفیتان «یکدستی» بزنید و او دستپاچه شود یا به لکنت بیافتد، یعنی حتماً چیزی برای پنهانکردن و ریگی به کفش دارد. بعد هم پیشنهاد میدهد که بروید و بگویید: «من یک چیزی دربارهٔ تو فهمیدهام...» تا طرف مقابل، اگر رابطهٔ پنهانیای یا چیزی مخفی دارد، بترسد و آشفته شود.
اینها چیزی جز شوخیهای شهرستانی، شوخیهایی ویرانگر و آزاردهنده، نیست. با چنین رفتارهای خام و بیپایهای، رابطهای که میتواند زیبا و سالم پیش برود را با دستان خودتان نابود میکنید. اعتماد، ستون اصلی هر رابطهٔ عاطفی است. با هیجانهای سطحی و بازیهای احمقانه آن را به خطر نیندازید.
بهویژه در مراحل ابتدایی یک رابطه، هر رفتاری که از شما سر میزند، معیاری برای شناخته شدن شما تلقی میشود. شاید شما چنین رفتاری را تنها یک شوخی بدانید، اما طرف مقابل، بهدرستی، آن را جدی میگیرد.
اگر نمیدانید چگونه باید رابطهای عاطفی را درست پیش ببرید، اشکالی ندارد. یاد بگیرید. خودتان را بینیاز از آموزش ندانید. از منابع معتبر، کتابهای درستدرمان و کلاسهای آموزشی وزین و کارآمد استفاده کنید، نه از محتوای سطحی و جلفی که در فضای مجازی پر شده است.
انتخاب با خودتان است.
@PanevisDotCom
2 678
اعتماد و رابطه
اعتماد همچون جواهری گرانبهاست؛ ارزشمند اما شکننده. ساختنش سالها زمان میبرد، اما برای از بین رفتنش تنها لحظهای کافی است.
چند روز پیش کسی برایم تعریف میکرد که در رابطهٔ عاطفی چندسالهای بوده است. رابطهشان کم و بیش خوب پیش میرفته تا اینکه ناگهان شریک عاطفیاش به او «اعتراف میکند» که به وی خیانت کرده است. او بهشدت ناراحت میشود و میگوید که رابطهشان تمام است. سپس طرف مقابل اعتراف میکند که خیانتی در کار نبوده و همهاش دروغی بوده برای «شوخی» و «امتحان کردن» او! بااینحال، فرد مقابل نمیپذیرد و رابطه برای همیشه پایان مییابد.
متأسفانه این روزها بسیاری از افراد، بهجای آنکه مهارتها و سواد رابطهٔ عاطفی را از منابع معتبر و وزین بیاموزند، از ویدئوهای سطحی و شوخیهای بیمایهای که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، الهام میگیرند. مثلاً ویدئویی میبینند از فردی پرطرفدار که توصیه میکند: «به یارتان چنین ترفندی بزنید تا بفهمید چقدر به شما اعتماد دارد!» و درست به همین سادگی، اعتمادی که همچون جواهری طی سالها ساخته شده است، در یک لحظه فرومیشکند.
یا یکی میگفت: اینفلوئنسری توصیه میکند که اگر به شریک عاطفیتان «یکدستی» بزنید و او دستپاچه شود یا به لکنت بیافتد، یعنی حتماً چیزی برای پنهانکردن و ریگی به کفش دارد. بعد هم پیشنهاد میدهد که بروید و بگویید: «من یک چیزی دربارهٔ تو فهمیدهام...» تا طرف مقابل، اگر رابطهٔ پنهانیای یا چیزی مخفی دارد، بترسد و آشفته شود.
اینها چیزی جز شوخیهای شهرستانی، شوخیهایی ویرانگر و آزادهنده، نیست. با چنین رفتارهای خام و بیپایهای، رابطهای که میتواند زیبا و سالم پیش برود را با دستان خودتان نابود میکنید. اعتماد، ستون اصلی هر رابطهٔ عاطفی است. با هیجانهای سطحی و بازیهای احمقانه آن را به خطر نیندازید.
بهویژه در مراحل ابتدایی یک رابطه، هر رفتاری که از شما سر میزند، معیاری برای شناخته شدن شما تلقی میشود. شاید شما چنین رفتاری را تنها یک شوخی بدانید، اما طرف مقابل، بهدرستی، آن را جدی میگیرد.
اگر نمیدانید چگونه باید رابطهای عاطفی را درست پیش ببرید، اشکالی ندارد. یاد بگیرید. خودتان را بینیاز از آموزش ندانید. از منابع معتبر، کتابهای درستدرمان و کلاسهای آموزشی وزین و کارآمد استفاده کنید، نه از محتوای سطحی و جلفی که در فضای مجازی پر شده است.
انتخاب با خودتان است.
@PanevisDotCom
2 678
دقت کن که چطور ذهن دست در خاطرات، در گذشته، میکند و به دنبال چیزی میگردد که پیدا کند و دستمایهٔ ملامت و سرزنش کردن را فراهم کند.
@PanevisDotCom
2 678
کرامت!
ای دوست،
دست حافظ تعویذ چشمزخم است
یا رب، ببینم آن را
در گردنت حمایل
@PanevisDotCom
2 678
این تصویر، کاورِ برنامهٔ Pumping Iron است که سالها پیش بازیگر سینما و بدنساز حرفهای، آرنولد شوراتزنگر، به عنوان «فردی موفق» ساخت. بالای آن چنین نوشته است: «ذهن و بدن: آیا تا به حال در مورد چیزی که همیشه آرزوی انجامش را داشتهاید، رویایی داشتهاید؟ خب، من این کار را کردم و رویای خودم را به واقعیت تبدیل کردم. کشف کردم که راز آن، درون سَرم است. این راز، قدرت ذهن من بر بدنم بود. همه این قدرت را دارند.» (یعنی تو هم میتوانی به موفقیتی که من رسیدم، برسی.)
این سخن کاملاً غلط است! سالهای زیادی این باور وجود داشت که هر چه به ذهنت بباورانی، همان به وقوع میپیوندد و افراد به اصطلاح موفق را هم به عنوان شاهد و گواه و مصداق این عقیده معرفی میکردند. اما به یادتان میآورم ماجرای همان اتوبوس اردو را! (اینجــا)
چه بسیار افرادی که همین باورهای ذهنی را داشتهاند و نهایتاً «موفق» نبودهاند. اما چون موفق نشدهاند، مطرح هم نشدهاند و صدایشان به گوش کسی نرسیده که بگویند: «من باور داشتم، روی ذهنم هم کار کردم، اما نشد.».
امروزه هم دیگر ثابت شده که موفقیتِ در امری، به بسیاری از عوامل و فاکتورهای متعدد بستگی دارد. باور ذهنی فقط یکی از فاکتورهای کوچک آن است.
بنابراین، بخصوص به جوانان، عرض میکنم که این مزخرفات را باور نکنید. و اساساً ایدهٔ موفقیت را برای همیشه کنار بگذارید. به جایش زندگی کنید! زندگی کجا و به دنبال موفقیت بودن کجا!
@PanevisDotCom
2 678
Repost from N/a
۱۷۱۲
موضوعات:
انگیزش، امید، خاطره، فیلم رستگاری در شاوشنک، ویکتور فرانکل، کتاب «انسان در جستجوی معنا»، خطای شناختی
@PanevisDotCom
2 678
نیمی از ظرفیت سفر طبس(که در حال پذیرش همسفر هستیم) پر شده است.
قبلاً توضیحاتی ابتدایی در مورد این سفر »اینــجا« نوشته شد. دوستان علاقمند به شرکت در این سفر میتوانند با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند و اطلاعات سفر را بگیرند.
@PanevisDotCom
2 678
از این دست شوخیها که موسوم به «شوخی شهرستانی» هستند، اصلاً چیز خوبی نیستند.
برای سیستم عصبی بسیار مضر هستند و ایجاد تروما میکنند(آسیب روانی).
در حقیقت، این میل آزار است که از این طریق، با اسم «شوخی»، ارضاء میشود.
@PanevisDotCom
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
