طنز سروده های محمد جاوید
الذهاب إلى القناة على Telegram
اشعار مرا جای بلندی بگذارید تا بلکه ببینند همه این هنرم را .... طنز پرداز هجو نمی کند پس برانداز نیست ،او دوست دلسوز است ارتباط با من: @mohammadjavid از نظرات خود بهره مندم کنید
إظهار المزيد406
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
آدم قانع:
ما که رندیم و خرابیم جهان ما را بس
در جهان هر چه که باشد یک از آن ما را بس
با قناعت بشود هر چه که کار است ردیف
پس دو تا خانه و ویلا و فلان ما را بس
تا که از پیش برم کار خود و اهل و عیال
یک زبان از مدل چرب و چاخان ما را بس
پول چرک کف دست است ولی ناچاراً
دوسه خروار از این چرک گران ما را بس
من در انجام عبادت نکنم کوتاهی
خوردن روزۀ ماه رمضان ما را بس
چون در اندیشۀ فردای زن و اولادم
دور میدان "ونک" چند دکان ما را بس
گر نشد جور دکان های ونک باکی نیست
توی "جُردن" دو سه پاساژ کلان ما را بس
چون که داریم در این جامعه قحطی رجال
دوسه تا پُست پر از" واتر"! و نان ما را بس
بابت روز مبادا و پس انداز و کذا
زیر خاکی و کمی گنج نهان ما را بس
گرچه از "بنز"صمیمانه خوشم می آید
دو سه تا " پورشه" و "جگوار و" مگان "ما را بس
چون مرا حوصلۀ نق زدن و غرغر نیست
چند فروند زن لال زبان ما را بس
گرچه یک عالمه دل باخته دارم اما
دو تا از رشت و سه تا از همدان ما را بس
شاعران عاشق پاییز و خزانند ،لذا
دیدن یکصد و پنجاه خزان ما را بس
یک نفر گفت چه نامیم تورا؟ فرمودم
لقب" شاعرة الملک ِ" زمان ما را بس
چون که شد باور « جاوید» اراجیف خودش
صیحه ای زد ز خوشی کرد بلافاصله غش
از آرشیو سال 89
#محمد_جاوید
11مرداد1403
@javidtanz
همسرپا به ماه من دیروز
سرنگون شدزپله ها با پوز!
دادو فریاد و بعد هم غش کرد
قبل ِغش هم صدای مَردَش کرد
من بدبخت دست پاچه شدم
کمی تا قسمتی کلافه شدم
الغرض بردمش سوی ماشین
گرچه که بود اندکی سنگین
گاز دادم به سوی درمانگاه
گاه از راه و گاه از بی راه
گرچه خیلی سریع می راندم
به "ترافیک" خوردم و ماندم
بخت بد بین که گر روم دریا
می شود خشک و آب نا پیدا
همسرم جیغ و داد می فرمود
لیک دادش نداشت هرگز سود
چند ساعت از این مقوله گذشت
راه بندان ولی تمام نگشت
جیغ تندی کشید و شد "مادر"
بود نوزاد خوشگلم "دختر"
شد "ترافیکه" نام نوزادم
خودم این نام را به او دادم
اینک این قصه را که می گویم
چند سالی است راه می پویم
راه بندان هنوز ول نشده
دخترم صاحب "سجل" نشده
بچه ام رشد کرد وگاگله کرد
گرچه ازنام خود کمی گله کرد
دخترم "خانمی" شد و زیبا
راه مان بسته همچنان اما
هیچ معلوم نیست این معضل
تا به کی می شود به کلی حلّ؟
در هراسم که او"عروس" شود
راه اما هنوز باشد سد
بیخ ریشت بُود بلا تردید
این ترافیک ، شک نکن « جاوید»
از آرشیو سال 89
#محمد_جاوید
9مرداد 1403
@javidtanz
آمده" پیغمبری" در عصر ما
با کرامات و بسی "اعجاز ها"
پیروانش سینه چاکند و زیاد
تا بگیرند از کراماتش مراد
"صغری بیگم" با رُخی مثل لولو
از کراماتش شود مثل هلو
"چشم ِ"تنگ او شود چون آهوان
"ابروی" پر پشت او مثل کمان
می شود "مژگان" او چون خنجری
می دراند قلب ها را این پری
"گونه ها" برجسته و زیبا شوند
چال هایش محشر کبری شوند
می شود "چین و چروکش" ناپدید
تا شود تبدیل به "کیسی" جدید
"لب" که قبلا بود مانند لبو
یا "دماغ گوشتی" مثل کدو
می شوند از معجز او دلربا
صغری بیگم می شود "آنجلینا"
بر خلاف سایر پیغمبران
نرخ اعجازش ولی باشد گران
گرچه که پیغمبر عهد قدیم
بود غمخوار و فداکار و ندیم
کارهایش گرچه در باور نبود
معجزاتش بهر سیم و زر نبود
این ولیکن معجزاتش پولی است
خوب می گیرد برایش نازشست
با همین پیغمبران "بی کتاب"
صغرا بیگم می شود خانه خراب
نام پیغمبر چو پرسیدم که چیست؟
گفت با "جاوید" رندی،... "میکاپیست"
5 مرداد ماه 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
حدود 12 ساله که با برنامهٔ طنز صبامک از رادیو صبا همکاری می کنم. این برنامه به همت استاد عزیز محمد اوزی و سایر همکاران به برنامه ای پر مخاطب تبدیل شده و اقشار مختلف مردم در سراسر کشور با پیامک ها و پیام های صوتی خود مراتب رضایت خود را از این برنامه اعلام کرده اند و لحظات شادی را با برنامهٔ صبامک تجربه می کنند
معرفی عوامل تولید برنامهٔ طنز صبامک در رادیو صبا:
موج اف ام ردیف 105.5
تهیه کننده و گوینده: محمد اوزی
شاعر برنامه :محمد جاوید
بازیگران: امیر پارسی، جواد انصافی، عباس محبی و مونیکا جهان بان
آهنگساز:مجتبی تیموری
شنبه تا چهارشنبه 8 و 15 دقیقه صبح و تکرار ساعت2 بعد از ظهر
3 مرداد ماه 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
رواج سه تا" دال" در هر کجا
تواند دهد ملتی را به باد
یکی از سه تا هست نامش "دغل"
و دارد دغلکار مکر زیاد
یکی دیگر از دال ها" دزدی" است
و نام جدیدش همان اختلاس
رواج همین دال اگر باب شد
شود کشور از لطف آن آس و پاس
بُوَد سومی نام زشتش "دروغ"
که ام الفساد است در هر کجا
و قومی اگر شد گرفتار آن
نگردد ز ادبار و نکبت رها
به جای سه تا دال باید سه" صاد"
شود هر کجا هم نشین بشر
"صفا" و" صداقت" وَ "صبر"زیاد
رهانند ما را ز دام خطر
به" جاوید" فرمود یک رند پیر
نرو تا توانی پی این سه دال
چرا که بَرندَت سه دال خبیث
تو را بی گمان رو به سوی زوال
2 مرداد 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
وصیّت نامه:
كوله بارگناه سنگين است
چون كه مُردم وصيتم اين است:
1- گريه زاري براي من قدغن
سوگواري براي من قدغن
من كه عمري به ريش اين دنيا
بود تا بيخ گوش نيشم وا
من كه هر روز طنز مي گفتم
تحفه هاي نطنز مي گفتم
من كه همواره چيل مردم را
مي گشودم به خنده در هرجا
پس چرا بعد من كني زاري
به گمانم عزیز بيكاري
جاي هر مویه طنزهايم را
بر سر قبر من بخوان جانا
خنده ات را نثار روح حقیر
کن بدون تعارف و تعذیر
تا شود روح من در آن جا شاد
بكنم پيش دوستانم باد
2- روي قبرم به جاي دسته ی گل
بگذاريد يك دوتا بلبل
تا كه چهچه زنند و من در گور
بشوم از صدايشان كيفور
تا سؤالات سخت مُنكر را
بدهم پاسخي درست و بجا
يا براي سؤال هاي نكير
آورم پاسخي مناسب گير
3- بعد دفنم كه مي خوريد ناهار
مرغ و ماهي ،كباب و موز و خيار
هي نگوييد اين غذا شور است
يا فلان جاي مرغ ناجور است
چون كه من نيستم در آن دنيا
كه دهم پاسخ مناسب را
گر كه بودم ز پاسخ بنده
روده بُر می شدید از خنده
4- شب شنبه به فاتحه آييد
تا مرا سورپرايز فرماييد
چون شب جمعه ها ترافيك است
وقت گشت وزمان پيك نيك است
خواندن طنز و خندهٔ اموات
بهتر است از هزار من خيرات
كيك و حلواي خود هدر ندهيد
بي خودي اسكناس پَر ندهيد
رقص و آواز و خنده هم البَت
می کند روح بنده را راحت
5- گل اگر خواستيد بگذاريد
روي قبرم اگر كه بيكاريد
گل كاكتوس بهترين چيز است
چون كه مثل زبان من جيز است
6- با طلبكار يك به دو نكنيد
بدهي مرا وتو نكنيد
به بدهكار هم امان بدهيد
مدتي را به او زمان بدهيد
چون در آن جا هوا پس است پسر
چوب از پاچه ات كنند به در
7- وارثان هرچه ماند مال شما
ملك و خانه فداي خال شما
لیک بر قبر من لگد نزنيد
پشت سر حرف هاي بد نزنيد
كه چرا بيشتر نمانده بجا
خانه و پول نقد و ملك و طلا
حاصل سگدو ام همين ها بود
شرمسار و خجل از اين كمبود
چون كه «جاويد »رفت، كن تكرار
وقنا ربنا عذاب النار
رفت و تنها گذاشت ياران را
خالي بندان و خشت مالان را
از آرشیو:سال 88
#محمد_جاوید
🌹💐🌷🌺🌸💐🌱🌿🌸💐🌹🌷
جوابیه سید محمد رضا عالی پیام(آقای هالو) به این
شعر:
نصیحت جناب هالو به محمد جاوید:
جان "جاوید" که خیلی مردی
من شنیدم که وصیت کردی
بعد هشتاد، نود سال دگر
که از این دیر نمودید سفر
هر کسی آمد از بهر عزا
ندهد گیر به مزمون غذا (1)
هر کسی خورد پلو در ختمت
نشود باعث قهر و خشمت
هی نگوید که کبابش کم بود
نصف سهمیه ی یک آدم بود
گوشتش بود بد و بو می داد
مزه ی شیشک یابو می داد
گرچه در پیش تو من آچمزم
لیک بر این سخنت معترضم
ای عزیز دل من، ای" جاوید"
از چه تا زنده و سالم هستید
من نباید بخورم سور تو را
شوربای جو و بلغور تو را
بنشینم به سر سفره ی تو
بخورم مرغ و فسنجان و پلو
سر کشم کاسه ی شربت تا ته
جای ایراد بگویم: به به
بعد هر نقص و عیوب و کم و کاست
به خودت فاش بگویم رو راست
این وصیت که تو کردی با من
هست چون وعده ی وقت خرمن
تو بدان جان دلم تا آن دم
بنده هم هفت کفن پوساندم
1- مزمون همان مضمون است منتها از ریشه ی مزه.
واژه از اختراعات خودم است.
از آرشیو سال 88
@javidtanz
لحظه وداع
زبالا این چنین دستور آمد
کنم ترکت همین امروز باید
نمی دانم چه کس راپورت داده :
فلانی هم شده یک آقا زاده
زکین و عقدۀ آن ورپریده
زمان ترک تو اکنون رسیده
خدا حافظ تمام هستی من
خدا حافظ همه سرمستی من
توچندین سال بامن یار بودی
برایم موجب ادرار* بودی
ولی "رانتت" زهر ادرار بهتر
شدم با لطف تو از دوستان سر
من ِ یک لا قبای آسمان جُل
که بودم قاطی افراد بُنجل
مدیرم کرد لطف و یاری تو
شدم دلگرم از دلداری تو
در رحمت به رویم بازکردی
اگرچه ابتدایش ناز کردی
به بنده زیرورویت خیر می داد
ولی زیرت نشاطی غیر می داد
حساب بانکی ام خارج زپندار
شد اموالم فزون از حد و بسیار
فک و فامیل هریک خود کسی شد
دلم خالی زهر دلواپسی شد
برایم دل بریدن از تو سخته!!
در روزیم گردد بی تو تخته
از این پس اهل بیتم خوار گردند
همه آواره و بیکار گردند
به قربان سه بُعد نازنینت
چه روز وشب که بودم درکمینت
شود « جاوید» درد هجرت ای «میز»
از این پس زندگی گرددغم انگیز
پ. ن:
*ادرار= حقوق ، مستمری
از آرشیو سال 89
#محمد_جاوید
27 تیر ماه 1403
@javidtanz
سخنی با رئیس جمهور :
رأی دادم به تو تا" موی دماغت" باشم
"منتقد" باشم و نه این که الاغت باشم
قول دادی که فلان کار کنم یا بیسار
وعده ها یک طرف و دغدغه ها هم بسیار
راست رفتی تو اگر با تو هم آوا بشوم
بهر تشویق تو هم از سر ِ جا پا بشوم
راه کج رفتی اگر، دغدغه ها رفت از یاد
قول ها جمله فراموش شد و رفت به باد
بانگ و فریاد بر آرم، به تو هشدار دهم
گوشزد می کنم هر وعده و آمار دهم
به تو گویم که فلان قول چه شد ای "مسعود"
یا که اجرای فلان قول تو دارد کمبود
ذره بین دارم و اعمال تو زیر نظر است
بی خیالی من و مردم ما پر خطر است
رأی دادم که کمی حال همه خوب شود
وضع این کشور دریا زده مطلوب شود
"ویژه خواری "بشود در همه کشور قدغن
"دست پاکان" همه باشند عزیز و ایمن
بدتر از زهر شود" رانت" که تا کس نخورَد
"رانت خور" ول بکند رانت و فقط نان بخورد
بخورد با نخورد قافیه گر نیست، ولش
قافیه تنگ شده جان خودت پس نده کِش
"مختلس ها" همه سوراخ دعا گم بکنند
همگی فکر به حال بد مردم بکنند
"پخمه" را ول بکنی، "نخبه" بَری بر سر کار
"مغزها" را تو به" پاستور" ببری با اصرار
دور" قاب" تو اگر لُمپن و" بادمجان" بود
همه را طرد کنی چون نبری از آن سود
الغرض این که از این رأی پشیمان نشوم
از عملکرد تو سرگشته و حیران نشوم
گفت" جاوید" که ای کاش" پزشک ِ جمهور"
بکند درد و بلا را ز دل مردم دور
22 تیرماه 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
عاقبت یک طنز پرداز پس از مرگ:
«این که خاک سیهش بالین است »
کپی" نورمن" و"مستر بین" است
گرچه او نیز ادب داشت ولی
«اختر چرخ ادب پروین است»
"طنز" می گفت به شیرینی قند
مگس ِ دور وبَرَش از این است
خنده می کاشت به لبها و یقین
کار او مستحق تحسین است
معتقد بود که باید خنداند
خنده بر درد و مرض تسکین است
بود ممنون ز خود و می فرمود
ژنتیکی سخنم شیرین است
آن که آن گونه صفا می بخشید
« سائل فاتحه و یاسین است »
نگذارید" لحد" بر جسدش
چون برایش به خدا سنگین است
گـُل بریزید اگر جای لحد
قبرش از بوی گل عـِطرآگین است
مشکل دیگر او در آن زیر
قلوه سنگ خشن زیرین است
بگذارید به زیرش پر قو
بی تشک دست و پـِلش! خونین است
جهت چارۀ تاریکی قبر
لامپ صد وات کمی تسکین است
به" نکیرین" بگو تا بروند
فرد طناز معاف از "سین" است *
گرچه خوابیده در این زیر ولی
روح او در بر ِ حورالعین است
نه که یک حور ، که هر روز یکی
کارشان جمله فقط تمکین است
حور زیبا و بساز است و صبور
و خوراکش دوسه تایی "تین" است
حور اهل نق و ایراد که نیست
توی فردوس همین آیین است
مانده مبهوت که این جنس لطیف
اصل اصل است وَ یا از" چین" است؟
دارد از زور خوشی می ترکد
تا قیامت روشش همچین است
نه غم خرج" ثریا" دارد
نه به فکر شکم "شروین" است
تا چنین بزم و بساطی بر پاست
او کجا یاد زنش" نسرین" است؟!
هاتفی گفت به «جاوید» بدان
هر که خنداند کسی را به جهان
توی فردوس به او کام دهیم
روز یک حور به او وام دهیم!!
پ. ن:
*سین:منظور سوال کردن نکیر و منکر
با تشکر از زنده یاد پروین اعتصامی به خاطر همکاری در سرودن این شعر
از آرشیو سال 89
#محمد_جاوید
19 تیر 1403
@javidtanz
داشت مردی همسری پیر و علیل
بود از دست نق و نوقش ذلیل
طفلکی اوضاع جیبش زار بود
لاجرم او خارج از آمار بود
اصلن از اوضاع خود راضی نبود
سخت و قاچاقی تنفس می نمود
پیرزن روزی هوای کوچه کرد
میل تمر و قیسی و آلوچه کرد
چون که شد از خانه بیرون پیرزن
خورد ماشینی به او ، ای وای من
ریق رحمت را دودستی سرکشید
سوی آن دنیا سریعأ پر کشید
حادثه رخ داد در ماه حرام
دید شوهر صحنه را از پشت بام
خودرو مربوطه هم" جاگوار" بود
داشت از هر سو برای مرد سود
بود دوبله نرخ خون پیرزن
جیب شوفر هم که سرشار از تومن!
از دیه شد وضع شوهر زیر و رو
داشت دیگر پیش مردم آبرو
باز آمد داخل آمار او
رفت با دستان پر بازار او
هرچه را می دید و عشقش می کشید
با کمال میل آن را می خرید
چون محرم بود، مردم سوگوار
مرد اما سرخوش و سرمایه دار
چون سر آمد عدۀ آن پیرزن
گرچه تربود همچنان آب کفن
آگهی زد در مجله پیرمرد
در یکی از آن جراید های زرد
گر جراید جمع بستم بی خیال
اختیار شاعری بوده ، ننال
گفت دارم قصد تجدید فراش
با زنی پیر و به شدت آش و لاش
آن زنی که واقعن تاج سر است
معدن زر ، چاه نفت و گوهر است
گر بیابم همسری را این چنین
بر فراز آسمان ها یا زمین
نوکر حلقه به گوشش می شوم
گر بخواهد بنده موشش می شوم
گفت با « جاوید» رندی ناقلا
عمه ای دارم چو لوز و باقلوا
گر خورد حتی الاغی هم به او
می شود با مرگ فوری روبرو
باب طبع اوست عمه جان من
واقعن هولوست! عمه جان من
می توانم عمه را عقدش کنم
این چک واخورده را! نقدش کنم
مهر او باشد ولیکن یک هزار
سکه البته ،نه زردک یا خیار!!
#محمد_جاوید
از آرشیو سال 89
@javidtanz
همه رگ های قلب ما گرفته
عمل کن قلب های خسته مان را
بزن "بالوون" تدبیرت وَ بگشا
همه رگ های کیپ و بسته مان را
16 تیرماه 1403
#محمد_جاوید
#پزشک_جمهور
اجرای یکی از اشعارطنزم با عنوان "ازدواج کره خر" توسط حنا زنجیر چی.
مربوط به سال های قبل
#محمد_جاوید
@hana_zanjirchi
ناگهان یک بارگی پیجم پرید
شد اکانت قبلی من نا پدید
یک اکانت دیگری کردم عَلَم
پس بپیوندید به پیج جدید
#محمد_جاوید
پیج اینیستاگرام قبلی من به دلائلی غیر فعال شد و از این به بعد در این اکانت هستم mohammad_javid1336
، لطفأ به دوستان اطلاع رسانی فرمایید🙏🌺
من+جناب شهریار:
ماه خطر خیزان!! :
«شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی» *
به قلبم با اداهای عجیب خود اثر کردی
اداهایی در آوردی زخود آن شب برایم که
من وارفته را سر حال و مانند فنر کردی
سر شب تا سحر آن قدر نوشیدی که چندین بار
تمام رختخوابم را تو بی رحمانه تر کردی
چو دانستی که میخت را به جایی سخت کوبیدی
قر و ناز و اداها را مرتب بیشتر کردی
تو یک شب میهمان بودی ولی ماندی به ریش من
مرا هم مثل احمق های قبلی خنگ و خر کردی
اگر که خواستم هر بار از شرت شوم راحت
به ناز و غمزه ات گویی به قلبم نیشتر کردی
خودت در امن و آسایش لمیدی روی اموالم
برای من ولی هر روز ایجاد خطر کردی
جگر بر سیخ می کردی،کباب جوجه می خوردی
من بیچاره را اما اسیر و خون جگر کردی
تراشیدی برایم خرج های بی حسابی که
به زیر بار قرض و قوله ام خُرد و دمر کردی
اگرچه تا "ابرقو" هم مرا رخصت نمی دادی
ولیکن خود به "پاریس" و رم و لندن" سفر کردی
خودت چون آسمان جُل بودی و یک لا قبا، افسوس
به ترفندی گرفتی خانه،من را دربدر کردی
چو دیدی لقمه ی چربی به تورت خورده با پیغام
فک و فامیل را از روستا ی خود خبر کردی
نصیحت های من شد مثنوی هفتاد من کاغذ
که از یک گوش وارد شد و ازآن گوش در کردی
به خود گفتم ولی روزی که ای دیوانهٔ «جاوید»
برای یک شب عمری را به پای او هدر کردی؟
تو را ماه «خطر خیزان»! ز خود راندم ولی افسوس
شنیدم باز هم با احمقی شب را سحر کرد
*از شهریار
از آرشیو سال های قبل
#محمد_جاوید
@javidtanz
شوخی با جناب حافظ:
«گفتم که لبت،گفت لبم آب حیات»
یک شعبه زده بر لب من رود فرات
هر کس که از این آب بنوشد فوراً
نازل بشود بر او هزاران برکات
صاف است و زلال و گچ نباشد در آن
کردم جهت شادی روحم خیرات!.
در حالت سخت و وضع بحرانی آب
باشد لب من واجد صدها حسنات
نه آب بهاء برای آن خواهی داد
نه کم بشود فشار آن در دفعات
گویی که شده تصفیه مادرزادی
شیرین تر از انگبین و قند است و نبات
هر کس بخورد کمی از این آب حیات
هرگز نکند جان شما فکر وفات
خاصیّت آب معدنی هم دارد
البته معاف باشد از خمس و زکات
حافظ گفتا لطیفه گفتی «جاوید» ؟
......
«شادی همه لطیفه گویان صلوات»!!
از آرشیو سال های قبل
#محمد_جاوید
@javidtanz
من+جناب حافظ:
«رواق منظر چشم من آشیانه توست»
فقط به مدت یک سال می دهم رهنت
یا :
**
«رواق منظر چشم من آشیانه توست»
به شرط آن که به موقع اجاره را بدهی
#محمد_جاوید
@javidtanz
همه تاج سر و هستند سرور، ولی تا انتهای انتخابات
بَود هر رأی مردم دُر و گوهر، ولی تا انتهای انتخابات
بدون ذره ای ترس از عقوبت،بکن صد انتقاد از کل دولت
چرا که هست دولت نیز نوکر،ولی تا انتهای انتخابات
زن و ای دختر ایرانی شاد، نترس از هجمه های گشت ارشاد
حجابت را زمین بگذار و بگذر،ولی تا انتهای انتخابات
برو با شورت حتی در خیابان،بدون ترس و با لب های خندان
بُود البته جایت نیز بر سر،ولی تا روز انتهای انتخابات
بده حتی به دولت فحش صد بار،بدون هیچ ترس از بند و از دار
که باشد فحش تو قند مکرر، ولی تا انتهای انتخابات
اگر که وقت اعدامت رسیده،شدی از این خبر زار و تکیده
شود این حکم کنسل ای برادر،ولی تا انتهای انتخابات
برو "جاوید" حتماً پای صندوق،بکن شادی فراوان و بزن بوق
نپرس اما چه آید باز بر سر،ولی در روز بعد از انتخابات!!!
2 تیرماه 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
سوادم هست در سطح" اکابر"
ز حیث روی" سنگ پای قزوین"
دو تا جیب گشاد ِ چاه مانند
و دارم چهره ای با" ریش" سنگین
"جبین" را هم حسابی" داغ" کردم
که تقوایم بُود از دور پیدا
"سجل" در دست و وِرد و ذکر گویان
شدم چون جن بو داده هویدا
بله رفتم "ستاد انتخابات"
که تا نام قشنگم را کنم ثبت
تمام لحظه های ثبت نامم
برای ثبت در تاریخ شد ضبط
سجل در دست آنجا جمع بودند
بجز من خیلی از" همپالکی ها"
تمامأ پروفسور در راست گویی!!
همه مانند من الگوی تقوا !!
همه دنبال کسب میز و قدرت
ولیکن حافظه در" حد ماهی"
همه ماها که کشور را رساندیم
در این چل سال تا مرز تباهی
و با این حافظه گویی که ملت
فراموشش شده ماها که هستیم
که حالا باز بهر کسب قدرت
صمیمانه به دور هم نشستیم
یکی آن جا به گوشم گفت، "جاوید"
شده دستان تان پیش همه رو
نخواهد خورد ملت گول تان را
و بردارید دست از این هیاهو!!
اگرچه مطمئن هستم که "پاستور"
تمامی شما را برده از هوش
چنان از شوق آن سرمست هستید
که کور از چشم و کر هستید از گوش
27 خرداد 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
"سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی"
چرا که آرزو بر هیچ کس هرگز نباشد عار
"خطاب آمد چه میخواهی ز الطاف خداوندی؟"
که تا آن را خدا بخشد به تو ای آدم بیکار
جوابش دادم اینجانب ندارم انتظاری جز
که گردم" باجناق" یک رئیس خوب و خوش رفتار
دهد آن باجناقم پست بالایی به اینجانب
چه فرقی می کند باشد وزیر خارجه یا کار
و یا" داماد" یک مسئول عالی رتبه ای باشم
که زیر سایه اش از نردبان بالا رَوَم بسیار
و یا یک "جاعل" نادان کند امضای من را جعل
که در محضر به نام من کند ملکی دوصد هکتار
همیشه آرزومندم بگیرم با هنرمندی
"گرین کارت" قشنگم را ز "آمریکای" لاکردار
اگر چه در شعار البته که با مشت می کوبم
بدون هیچ شک و شبهه ای بر پوز "استکبار"
اگر "جاوید" خواهد آرزوها را کند مکتوب
یقین لازم شود هفتاد و یک من کاغذ آچار!!
ندا آمد" خودی" چون نیستی پس لاجرم عمرأ
نگردد آرزوهایت محقق ای ابوالبیکار!!
21 خرداد 1403
#محمد_جاوید
@javidtanz
نمی دانم چرا اینقدر شنگولم
اگرچه زار و بی پولم
اگرچه مردکی قلدر زده گولم
و برده خانه و اموال منقولم
و از حیث بدهکاری به مردم کاملا فولم
برای لقمهٔ نانی
همیشه رفت و آمد می کنم گویی که پاندولم
بنای زندگی بنده کج بود از همان اول
چرا که گم شد از آن روز اول بند شاقولم
خدا هم گوییا کرده است قاطی از برای خلقت من نوع و ترکیبات فرمولم
ولی جان شما آنقدر شنگولم
که هی در جای خود از شوق می لولم
صدای خنده ام پژواک دارد در دل صحرا
در آن صحرا پی نان طبق معمولم
اگرچه می زند هر شب به فرق کله ام
با لنگه کفشش خانم پر زور و هرکولم
همیشه می پرد با هر بهانه بر سر و کولم
زند بر دیده پنجولم
برای اینکه او فاز است و من نولم
و پر عرض است او و من ولی بسیار کم طولم
مثال صفر و ویرگولم
هر انچه امر فرماید بگویم چشم
اگرچه نیست مقبولم
و دکتر میزند هر ماه آمپولم
ولی البته شنگولم ،ز شادی همچنان فولم
به پیش بچه هایم مثل یک غولم
نه اهل دوز و نیرنگ و نه بامبولم
نمی دانم ولی !آیا! چرا! اینقدر شنگولم؟
تو گویی مثل آن شنگول ومنگولم
پریشب کشف کردم من چرا لولم
چرا اینقدر شنگولم؟
چرا از شوق می لولم؟
و یا اینکه چرا غم پشه ، من غولم
و یا اینکه چرا «جاوید» هر دم می زند گولم
و برده خانه و اموال منقولم
بله کشفیده ام که بنده گاگولم
که یعنی احمق و بسیار خنگولم!!
از آرشیو سال 90
#محمد_جاوید
@javidtanz
