فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 250
المشتركون
-124 ساعات
-107 أيام
-5530 أيام
أرشيف المشاركات
7 250
Repost from معنای زندگی
مغرورِ جذاب!
#مصطفی_سلیمانی
🔸مولوی توی یکی از شعرهاش میگوید «تشنگان گر آب جویند از جهان/ آب جوید هم به عالم، تشنگان».
حرفش خيلی دلگرم کننده است. دارد یکجورهایی همان حرف کتابهای دینی دوره راهنمایی و دبیرستانمان را تکرار میکند. میگوید اگر داری در به در دنبال چیزی میگردی، بدان آن چیز هم دارد در به در دنبال تو میگردد. چند بیت بعدتر هم، باز حرفش را با جملهی قشنگتری تکرار میکند. میگوید «جمله معشوقان، شکارِ عاشقان».
این حرف، دیگر آخرِ حرف است. آدم را مست میکند. آدم وقتی این حرف را میشنود، ناخودآگاه نیشش تا بناگوشش باز میشود. میگوید وقتی وِیلان و سِیلان یک نفر شدی، شک نکن او هم وِیلان و سِیلان تو میشود!
حرف بزرگ و دیوانهکنندهای است؛ اما وقتی دوباره و سهباره و چهارباره میخوانیاش، که «جمله معشوقان، شکارِ عاشقان»، و خوب توی بحرش میروی، میبینی آنقدرها هم که فکر میکنی خوب و دلگرم کننده نیست. حتی میتواند عین آبِ سردی که یکهو میریزند روی سر آدم، بد و دلسرد کننده هم باشد.
چند وقت پیش، یک دختر بیست و هفت هشت ساله آمده بود کلینیک، برای مشاوره. میگفت دارد توی مقطع ارشد درس میخواند و عاشق یکی از پسرهای دانشگاهشان شده. از اول تا آخر، هر چه گفت لُبَش این بود که راهی نشانش بدهم تا به این شازده برسد.
حالا حضرت آقا چطور آدمی بود؟
کسی که به زمین و زمان اعتنا نمیکند! وقتی راه میرود سرش را حسابی میکشد عقب و سینهاش را تا جا دارد میدهد جلو. اصلاً به زمین منت میگذارد که بر رویاش قدم میزند. صدایش را میاندازد ته گلویش تا چهار جمله نطق کند و وقتی حرف میزند، یکی باید پشت سرش تعریف و تمجیدهایی که از خودش میکند را جمع کند.
عاشق یک مغرورِ تمام عیار شده بود؛ که هزار باره تحقیرش کرده بود و هی با دست پساش میزد و با پا پیشاش میکشید.
میگفت دوستش دارم؛ مغرور و جذاب است لعنتی!
به این فکر کردم که تا وقتی کسانی هستند که نازهای اینچنینی را میخرند، ناز کُن هم باید در جهان باشد.
چون: تشنگان گر آب جویند از جهان/ آب جوید هم به عالم، تشنگان»...
#اخلاق_درمانی
❤️☘ @The_meaningoflife
7 250
هر رابطه ای روزی به پایان میرسد و چیزی وجود ندارد که برای تمام عمر تضمین شود! این درست مثل این است که حاضر نیستی از تماشای طلوع خورشید لذت ببری، چون از غروب آن متنفری!
اروین یالوم
❤️☘ @filsofak
7 250
اشرف مخلوقات
#مصطفی_سلیمانی
🔸️تا بوده آدمیزاد طلبکار بوده. فکر کرده سقف آسمان سوراخ شده و خودش جفت پا آمده روی زمین و چون تشریف فرما شده و نزول اجلال کرده، باید کل کائنات، یعنی ابر و باد و مه و خورشید، همه دست به دست هم بدهند و هر چه حضرت والا میخواهند برایش در طبق اخلاص بگذارند و تقدیمش کنند.
فکر کرده اشرف مخلوقات بودن یعنی این.
یعنی اینکه هر چه عشقش کشید دستور بدهد و عالم هم بگوید بله سرورم، در خدمتم!
نه، اینطوری نیست. تا بوده حاکم باید خادمترین و خاضعترین باشد. و این یعنی اگر گفتهاند اشرف مخلوقات است، پس منظورشان این بوده که باید خوارترینشان هم باشد.
یعنی باید صبحها که از خواب بلند میشود دست و پای خورشید را ببوسد که طلوع کرده و نور به دنیایش پاشیده، دعا به جان بالشش بکند که زیر سرش را نرم کرده و به خاکِ خاک بیفتد که زیر پایش را محکم و سفت کرده و همینطور هی خاک این و آن شود و دستبوس و پابوس عالم و آدم شود تا حق بزرگی را به جا آورده باشد.
باید بفهمد اینطور نیست که هر چه دارد ارث باباش یا حاصل جد و جهد خودش باشد. باید بفهمد بیشتر چیزهایی که همینطوری حاضر و آماده میافتند توی دامنش، حاصل بُدو بدوی ابر و باد و مه و خورشید و فلک بوده که از کله سحر تا بوق سگ جان کندهاند تا او نانی به کَفَش بیاید و به غفلت نخورد.
اما آدمیزاد غفلت میکند و تا بوده طلبکار بوده و همین است که هنوز که هنوز است راه دارد تا اشرف مخلوقات شود.
#مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 250
عشق کودکانه از این اصل پیروی میکند که: «من دوست دارم چون دوستم دارند.» عشق پخته و کامل از این اصل که: «مرا دوست دارند چون دوست دارم.» عشق نابالغ میگوید: «من تو را دوست دارم برای اینکه به تو نیازمندم.» عشق رشدیافته میگوید: «من به تو نیازمندم چون دوستت دارم.»
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
7 250
[به اعتقاد اریک فروم] یافتن عشق بارور از دشوارترین دستاوردهای زندگی است. منظور از عشق «عاشق شدن» نیست. لازمه عشق تلاش فراوان است زیرا عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخوردار است: توجه، احساس مسئولیت، احترام و شناخت.
عشق ورزیدن به دیگران یعنی مهر ورزیدن به آنها (به معنی مواظبت و مراقبت از آنان)، یعنی علاقهمندی عمیق به حال و وضعیتشان و آسان کردن رشد و کمالشان. لازمه اینها داشتن احساس مسئولیت در پاسخگویی به نیازهای آنهاست. همچنین، عشق ورزیدن یعنی محترم شمردن و پذیرفتن فردیت آنها، یعنی مهر ورزیدن به آنها برای آنکه و آنچه هستند. برای محترم شمردن آنها، باید آنها را درست و کامل شناخت. باید به طور عینی دانست که چیستند و کیستند.
اکنون میتوان فهمید چرا یافتن عشق بارور دشوار است. عشق بیش از آن که شور و هیجان باشد، فعالیت است.
🔸دوآن شولتز
از کتاب روانشناسی کمال
ترجمه گیتی خوشدل
❤️☘ @filsofak
7 250
آیا خویشتن خود بودن مستلزم بد بودن است؟
یکی از رایجترین واکنشهایی که نسبت به این شیوه زندگی ابراز میشود، این است که خویشتن واقعی خود بودن، عبارت از بد بودن، شریر بودن، بیبند و بار بردن و مخرب بودن دانسته میشود.
چنان که گویی هیولایی را از بند رها کرده باشیم. این دیدگاه کاملا برای من شناخته شده است. زیرا هم مراجعانم بر این عقیدهاند که:
«اگر جرات کنم و بگذارم احساساتی که تاکنون در درونم مهارشان کرده بودم، جاری شوند، و یا به هر تقدیر اگر قرار باشد با این احساسات زندگی کنم، بیتردید فاجعهای به بار خواهد آمد.»
این نگرش، نگرش ابراز شده و یا ابراز نشده تقریبا هر مراجعی است که درصدد تجربه جنبههای ناشناخته خویشتن خویش است. اما هیچ یک از دوره های تجارب او در طی مدت درمان این نگرانیها را موجه نمیدارد.
او به تدریج پی میبرد که وقتی واقعا خشمگین است، میتواند خشم خود را صادقانه ابراز کند، و این خشم موجه و آشکار هرگز مخرب و درهم کوبنده نیست.
نیز درمییابد که میتواند عبارت از ترس خود باشد و آن را صمیمانه آشکار سازد، و این واکنش نیز اگر آگاهانه ابراز شود، او را ناتوان نمیکند. پی میبرد که میتواند به حال خود دل بسوزاند و این کار لزوما «بد» نیست.
فرد، با توسل به چنین شیوهای، میتواند احساسات جنسی یا تمایلات رافتطلبانه و با احساسات «خصومت آمیز» خود را احساس کند و با آنها زندگی کند و اطمینان داشته باشد که دنیا زیر و رو نخواهد شد.
دلیل این امر آن است که فرد هرچه بیشتر به این احساسات مجال بروز و ظهور دهد. آنها مکان مناسبتری در عرصه هماهنگ تمامی احساساتش خواهند یافت؛
به این معنا که او درمییابد که در وجود او احساسات متفاوتی وجود دارند که اگر با هم درآمیزند و ترکیب شوند، ارگانیزم او را از تعادل بیشتری برخوردار خواهند کرد.
🔸کارل راجرز
از کتاب هنر انسان شدن
ترجمه مهین میلانی
❤️☘ @filsofak
7 250
آیا خویشتن خود بودن مستلزم بد بودن است؟
یکی از رایجترین واکنشهایی که نسبت به این شیوه زندگی ابراز میشود، این است که خویشتن واقعی خود بودن، عبارت از بد بودن، شریر بودن، بیبند و بار بردن و مخرب بودن دانسته میشود.
چنان که گویی هیولایی را از بند رها کرده باشیم. این دیدگاه کاملا برای من شناخته شده است. زیرا هم مراجعانم بر این عقیدهاند که:
«اگر جرات کنم و بگذارم احساساتی که تاکنون در درونم مهارشان کرده بودم، جاری شوند، و یا به هر تقدیر اگر قرار باشد با این احساسات زندگی کنم، بیتردید فاجعهای به بار خواهد آمد.»
این نگرش، نگرش ابراز شده و یا ابراز نشده تقریبا هر مراجعی است که درصدد تجربه جنبههای ناشناخته خویشتن خویش است. اما هیچ یک از دوره های تجارب او در طی مدت درمان این نگرانیها را موجه نمیدارد.
او به تدریج پی میبرد که وقتی واقعا خشمگین است، میتواند خشم خود را صادقانه ابراز کند، و این خشم موجه و آشکار هرگز مخرب و درهم کوبنده نیست.
نیز درمییابد که میتواند عبارت از ترس خود باشد و آن را صمیمانه آشکار سازد، و این واکنش نیز اگر آگاهانه ابراز شود، او را ناتوان نمیکند. پی میبرد که میتواند به حال خود دل بسوزاند و این کار لزوما «بد» نیست.
فرد، با توسل به چنین شیوهای، میتواند احساسات جنسی یا تمایلات رافتطلبانه و با احساسات «خصومت آمیز» خود را احساس کند و با آنها زندگی کند و اطمینان داشته باشد که دنیا زیر و رو نخواهد شد.
دلیل این امر آن است که فرد هرچه بیشتر به این احساسات مجال بروز و ظهور دهد. آنها مکان مناسبتری در عرصه هماهنگ تمامی احساساتش خواهند یافت؛
به این معنا که او درمییابد که در وجود او احساسات متفاوتی وجود دارند که اگر با هم درآمیزند و ترکیب شوند، ارگانیزم او را از تعادل بیشتری برخوردار خواهند کرد.
کارل راجرز
از کتاب هنر انسان شدن
ترجمه مهین میلانی
آیا خویشتن خود بودن مستلزم بد بودن است؟
یکی از رایجترین واکنشهایی که نسبت به این شیوه زندگی ابراز میشود، این است که خویشتن واقعی خود بودن، عبارت از بد بودن، شریر بودن، بیبند و بار بردن و مخرب بودن دانسته میشود.
چنان که گویی هیولایی را از بند رها کرده باشیم. این دیدگاه کاملا برای من شناخته شده است. زیرا هم مراجعانم بر این عقیدهاند که:
«اگر جرات کنم و بگذارم احساساتی که تاکنون در درونم مهارشان کرده بودم، جاری شوند، و یا به هر تقدیر اگر قرار باشد با این احساسات زندگی کنم، بیتردید فاجعهای به بار خواهد آمد.»
این نگرش، نگرش ابراز شده و یا ابراز نشده تقریبا هر مراجعی است که درصدد تجربه جنبههای ناشناخته خویشتن خویش است. اما هیچ یک از دوره های تجارب او در طی مدت درمان این نگرانیها را موجه نمیدارد.
او به تدریج پی میبرد که وقتی واقعا خشمگین است، میتواند خشم خود را صادقانه ابراز کند، و این خشم موجه و آشکار هرگز مخرب و درهم کوبنده نیست.
نیز درمییابد که میتواند عبارت از ترس خود باشد و آن را صمیمانه آشکار سازد، و این واکنش نیز اگر آگاهانه ابراز شود، او را ناتوان نمیکند. پی میبرد که میتواند به حال خود دل بسوزاند و این کار لزوما «بد» نیست.
فرد، با توسل به چنین شیوهای، میتواند احساسات جنسی یا تمایلات رافتطلبانه و با احساسات «خصومت آمیز» خود را احساس کند و با آنها زندگی کند و اطمینان داشته باشد که دنیا زیر و رو نخواهد شد.
دلیل این امر آن است که فرد هرچه بیشتر به این احساسات مجال بروز و ظهور دهد. آنها مکان مناسبتری در عرصه هماهنگ تمامی احساساتش خواهند یافت؛
به این معنا که او درمییابد که در وجود او احساسات متفاوتی وجود دارند که اگر با هم درآمیزند و ترکیب شوند، ارگانیزم او را از تعادل بیشتری برخوردار خواهند کرد.
کارل راجرز
از کتاب هنر انسان شدن
ترجمه مهین میلانی
7 250
عشق کودکانه از این اصل پیروی میکند که: «من دوست دارم چون دوستم دارند.» عشق پخته و کامل از این اصل که: «مرا دوست دارند چون دوست دارم.» عشق نابالغ میگوید: «من تو را دوست دارم برای اینکه به تو نیازمندم.» عشق رشدیافته میگوید: «من به تو نیازمندم چون دوستت دارم.»
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
7 250
[به اعتقاد اریک فروم] یافتن عشق بارور از دشوارترین دستاوردهای زندگی است. منظور از عشق «عاشق شدن» نیست. لازمه عشق تلاش فراوان است زیرا عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخوردار است: توجه، احساس مسئولیت، احترام و شناخت.
عشق ورزیدن به دیگران یعنی مهر ورزیدن به آنها (به معنی مواظبت و مراقبت از آنان)، یعنی علاقهمندی عمیق به حال و وضعیتشان و آسان کردن رشد و کمالشان. لازمه اینها داشتن احساس مسئولیت در پاسخگویی به نیازهای آنهاست. همچنین، عشق ورزیدن یعنی محترم شمردن و پذیرفتن فردیت آنها، یعنی مهر ورزیدن به آنها برای آنکه و آنچه هستند. برای محترم شمردن آنها، باید آنها را درست و کامل شناخت. باید به طور عینی دانست که چیستند و کیستند.
اکنون میتوان فهمید چرا یافتن عشق بارور دشوار است. عشق بیش از آن که شور و هیجان باشد، فعالیت است.
دوآن شولتز
از کتاب روانشناسی کمال
ترجمه گیتی خوشدل
7 250
آیا خویشتن خود بودن مستلزم بد بودن است؟
یکی از رایجترین واکنشهایی که نسبت به این شیوه زندگی ابراز میشود، این است که خویشتن واقعی خود بودن، عبارت از بد بودن، شریر بودن، بیبند و بار بردن و مخرب بودن دانسته میشود.
چنان که گویی هیولایی را از بند رها کرده باشیم. این دیدگاه کاملا برای من شناخته شده است. زیرا هم مراجعانم بر این عقیدهاند که:
«اگر جرات کنم و بگذارم احساساتی که تاکنون در درونم مهارشان کرده بودم، جاری شوند، و یا به هر تقدیر اگر قرار باشد با این احساسات زندگی کنم، بیتردید فاجعهای به بار خواهد آمد.»
این نگرش، نگرش ابراز شده و یا ابراز نشده تقریبا هر مراجعی است که درصدد تجربه جنبههای ناشناخته خویشتن خویش است. اما هیچ یک از دوره های تجارب او در طی مدت درمان این نگرانیها را موجه نمیدارد.
او به تدریج پی میبرد که وقتی واقعا خشمگین است، میتواند خشم خود را صادقانه ابراز کند، و این خشم موجه و آشکار هرگز مخرب و درهم کوبنده نیست.
نیز درمییابد که میتواند عبارت از ترس خود باشد و آن را صمیمانه آشکار سازد، و این واکنش نیز اگر آگاهانه ابراز شود، او را ناتوان نمیکند. پی میبرد که میتواند به حال خود دل بسوزاند و این کار لزوما «بد» نیست.
فرد، با توسل به چنین شیوهای، میتواند احساسات جنسی یا تمایلات رافتطلبانه و با احساسات «خصومت آمیز» خود را احساس کند و با آنها زندگی کند و اطمینان داشته باشد که دنیا زیر و رو نخواهد شد.
دلیل این امر آن است که فرد هرچه بیشتر به این احساسات مجال بروز و ظهور دهد. آنها مکان مناسبتری در عرصه هماهنگ تمامی احساساتش خواهند یافت؛
به این معنا که او درمییابد که در وجود او احساسات متفاوتی وجود دارند که اگر با هم درآمیزند و ترکیب شوند، ارگانیزم او را از تعادل بیشتری برخوردار خواهند کرد.
کارل راجرز
از کتاب هنر انسان شدن
ترجمه مهین میلانی
7 250
عشق ورزیدن به معنی مراقبت کردن، پذیرفتن ماهیت انسانی دیگر و احترام قایل شدن برای رشد اوست. رولو می عشق را به این صورت تعریف کرد: «خوشحال از حضور دیگری و تایید کردن ارزش و رشد [آن فرد] به اندازه ارزش و رشد خویشتن». بدون مراقبت، عشق نمیتواند وجود داشته باشد، و عشق بدون مراقبت فقط احساساتی بودن پوچ یا برانگیختگی جنسی زودگذر است.
جس فیست و همکاران
از کتاب نظریههای شخصیت
ترجمه یحیی سیدمحمدی
The Love Letter (Luigi Crosio)
7 250
هم تراژدی و هم زیبایی زندگی انسان ریشه در مرگ دارد. بهعلاوه تراژدیِ مرگ منشاء زیبایی زندگی است و بالعکس. اگرچه همان بهتر که ما میرا هستیم، بااینهمه مایهی تأسف است که باید بمیریم. مردن، نقطهی پایانی بیمعناست بر همهی آن دلمشغولیهایی که زندگی ما را شکل میدهد. و بااینهمه بدون این پایان بیمعنا، آن دلمشغولیها هیچ معنایی نمیداشت. در این صورت تنها بخشی از یک نمایش گذرای بیپایان میبودند و نمیتوانستند ما را تحت تأثیر قرار دهند.
مرگ
#تاد_می
❤️☘ @filsofak
7 250
اخلاق ۱
حسادت
پیرمرد از روی نیمکت، زل زده بود به آن پسربچه که پنج شش سالش میشد. من هم داشتم رد نگاه او را، از نیمکت تا آنجا تماشا میکردم.
پسربچه نشسته بود توی چمنها، و دست راستش را محکم مُشت کرده بود.
زنی که تلاش میکرد چادرش را با دندانش نگه دارد و یک بچه دو سه ساله را هم دنبال خودش میکشید، آمد دست پسربچه را گرفت. آن مُشتِ کوچولو را با زور از هم باز کرد و چند تا تیله خوشرنگ را از توش بیرون کشید و داد دست آن پسربچه دو سه ساله. صدای گریه و اعتراض کل پارک را گرفت.
ما هنوز داشتیم از روی نیمکت نگاهشان میکردیم. به نظر میرسید همهچیز در حالت عادی است، که یکهو دیدیم هول و وَلایی به جان مادرشان افتاده. بچه دو سه ساله، یکی از تیلهها را خورده بود و افتاده بود به سرفه کردن. برای چند لحظه، اضطراب توی جان ما هم افتاد. گرچه همهچیز به خیر گذشت، اما توی آن همان هیری ویریِ چند ثانیهای، واکنش پسربچه بزرگتر دیدنی بود. رفته بود پشت یک درخت و از دور، تلاش و بیتابیِ مادر و حال بدِ برادرش را تماشا میکرد. نگاهش موذی شده بود و هر چقدر سرفه بچه بلندتر میشد، لبخند او هم کشدارتر میشد.
سرم را چرخاندم سمت نگاه پیرمرد و دلم میخواست بدانم که او هم همه چیزهایی که من دیدهام را دیده یا نه، که دیدم دارد سرش را تکان میدهد. نگاه آدمهای پیر، خيلی وقتها برای من جذاب است. بعضیهاشان این حس را به من میدهند که تا بگویی «ف»، میروند تا فرحزاد و برمیگردند و رسماً توی خشتِ خام، چیزی را میبینند که ما توی آینه میبینیم.
دستم را گذاشتم روی شانه چپش و گفتم «ها پیرمرد؟ سر تکان میدهی!؟»
پیرمرد سرش را کمی چرخاند سمتم و با یک لبخندِ نصفه نیمه گفت «دیدی چه شد؟» و تا آمدم حرف بزنم، خودش ادامه داد که «تخمِ حسادت را کاشت توی دل بچه».
زده بود توی خال. گفتم «ایولالله. خوشم آمد. چه نگاه تیزی!» که دیدم دوباره شروع کرد به تکان دادن سرش. دستش را گذاشت روی پام و گفت «کشیدهام. من سالها با آتش حسادت زندگی کردهام» و از روی نیمکت بلند شد و رفت.
#مصطفی_سلیمانی
#اخلاق_درمانی #حسادت
7 250
Repost from رادیو موژ
🎙️ قسمتی از اپیزود اول با موضوع عشق
اروین یالوم رواندرمـانگر وجودی، عـشق را نوعی از خودبیخـودی وسـواسگونه و ذهنیتی افـسونشده میداند که همه زندگی فرد را در تـصرف خود در میآورد. معمولا تجربهی چـنین حالتی باشـکوه است. به عقیدهی او انسان بـیشتر دلباختهی اشـتیاق خویش است تا آنچه اشـتیاقش را برانگیخته است. ولی در مواقعی شـیدایی و از خودبیخودی، بیش از آنکه لـذت بیافریند، پـریشانی میآورد. عاشق صورتی خـیالی و شـاعرانه به معشوق میدهد و ذهنش درگیر وسوسهی او میشود؛ اما اگر عشق تنها یک ویژگی حقیقی داشته باشد، این است که هـرگز نمیماند، نـاپایداری بـخشی از ماهیت شیدایی عشق است. از نظر یالوم وسواس عشق، اغلب به نوعی توجه فـرد را از افـکار دردناکتر دیگر دور میکند. از نظر وی هیچ رابطهای قادر به از میان بردن تـنهایی نیست. هریک از ما در هستی تنهاییم. ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم؛ همان طور که عشق درد تنهایی را جـبران می کند.
📚رواندرمانی اگزیستانسیال نوشته: اروین یالوم ترجمه: سپیده حبیب#رادیو_موژ #پادکست_فارسی #عشق #از_عشق + موژ را به اهلش برسانید. 🔻موژ در: تلگرام اینستاگرام 🎙️@radiomozh
7 250
در ستایش آهستگی و آهسته خواندن
نیچه، در «سپیدهدم»، نه سالها و دههها، بلکه یک و نیم سده پیش از جنون دیجیتال عصر ماست که از آهستگی میگوید:
«این پیشگفتار به تاخیر افتاد، امّا نه چندان. آخر پنج یا شش سال چه تفاوتی دارد؟ همچو کتابی، و همچو موضوعی، عجله ندارند. علاوه بر این، من و کتابم، از دوستان آهستگی بودهایم. مرا بیهوده فیلولوگ نخواندهاند. شاید هنوز هم باشم. آموزگار آهسته خواندن! بلکه امروزه آهسته هم مینویسم. این فقط عادت من نیست، بلکه ذوق و ذایقه من است، یک ذوق تباه شاید، که چیزی نمینویسد مگر خوانندگان عجول را ناامید و سرخورده کند... در روزگار «تمامش کن»، کار متنپژوه آن نیست که مطلب را هر چه سریعتر به پایان رساند. نه، آن است که شیوهٔ خوب خواندن را بیاموزاند، یعنی آهسته، عمیق، با حضور ذهن، محتاطانه، با تامّل، با ذهنی باز و با انگشتان و چشمانی دقیق... دوستان شکیبای من، این کتاب همچو خوانندهٔ کاملی را دعوت میکند که بیاموز تا مرا خوب بخوانی!» جنوا، پاییز ۱۸۸۶
-
7 250
فیلم ۱۰(پایانی)
#دنیای_زنان
🎬 کریمر علیه کریمر (Kramer vs. Kramer)
به کارگردانی #رابرت_بنتون محصول سال ۱۹۷۹ ایالات متحدهٔ آمریکا که موضوع آن طلاق است.
#زیرنویس_فارسی
🏆 جایزهها:
● جایزهٔ اسکار بهترین فیلم
● جایزهٔ اسکار بهترین کارگردان
● جایزهٔ اسکار بهترین فیلمنامه
● جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد (داستین هافمن)
● جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن (مریل استریپ)
🔸خلاصه داستان:
داستان فیلم درباره تد، مردی است که جوانا، همسرش به ناگهان او را ترک میکند و او را با فرزند پنج سالهشان تنها میگذارد. تد مجبور است در اوج دوران کاریاش رابطهای جدید را با فرزندش پی ریزی کند.
🔹لینک دانلود از سایت دیجی مویز:
https://digimoviez.com/kramer-vs-kramer-1979/
❤️☘ @filsofak
7 250
عذرخواهیکردن
وقتى قادر نیستید آسیبى که به طرف مقابلتان زدهاید را برگردانید، پس لازم است کارى بکنید که آسیب وارده کم شود.
ابراز تأسف یعنی توضیح اینکه چرا چنین شد و بیان پشیمانى، به تقلیل اثر آسیب وارده، کمک خواهد کرد.
حتما شما هم مانند تمامی انسانها، گاهی خواسته یا نا خواسته مرتکب اشتباهاتی شدهاید که موجب رنجش همسر و یا عزیزانی که در کنار آنها زندگی میکنید، شدهاید. در این مواقع، دانستن راهکارهای تاثیرگذار عذرخواهی، به شما کمک میکند تا رنجیدگی و کدورت را از بین ببرید و فضایی پر مهر را در محیط زندگی حاکم نمایید.
وقتى اشتباهى مىکنیم، دلى را مىشکنیم، حرفى مىزنیم که کدورت ایجاد مىکند، چطور برخورد مىکنیم؟ چگونه عذرخواهى مىکنیم؟!
اگر فکر مىکنید که تنها با گفتن "ببخشید" قائله ختم خواهد شد و طرفتان موظف است که اشتباه شما را ببخشد و فراموش کند و همه چیز تمام شود، سخت در اشتباه هستید!
اگر خواهان سر و سامان دادن رابطهتان هستید، لازم است که یک عذرخواهى خوب را یاد بگیرید.
یک عذرخواهى خوب داراى شش جزء مهم است که عبارت است از:
۱. بیان تأسف
۲. توضیح اینکه چطور اینگونه شد
۳. قبول مسئولیت
۴. بیان پشیمانى
۵. پیشنهادى براى جبران
۶. درخواست بخشش
اگر زمان کمى دارید و یا بنا به دلایلی نمىتوانید تمام اجزاء آنرا انجام دهید، تحقیقات نشان داده که مهمترین بخش عذرخواهى "قبول مسئولیت" است.
پذیرش اینکه اشتباه کردهاید بسیار مهم است. هیچوقت بهخاطر احساس فرد مورد نظر، عذرخواهى نکنید، بلکه بهخاطر رفتار خودتان معذرت بخواهید.
بهجاى اینکه بگویید: از اینکه با حرفام ناراحتت کردم عذر مىخوام بگویید: متأسفم، من جملات دردناکى بهت گفتم!
دومین جزء مهم دیگر، پیشنهاد جبران است.
وقتى قادر نیستید آسیبى که به طرف مقابلتان زدهاید برگردانید، پس لازم است کارى بکنید که آسیب وارده کم شود.
جزء مهم دیگر، ابراز تأسف است یعنی توضیح اینکه چرا چنین شد و بیان پشیمانى است.
آخرین مرحلهى عذرخواهى، درخواست بخشش است.
پر واضح است که مضمون عذرخواهى نیمى از راه است، جریانات وارده بیشتر از این حرفاست.
با منمن کردن، اجتناب از نگاه مستقیم، دست به سینه گوشهاى ایستادن، هنوز در مرحله عصبانیت بودن، تأثیر کلام شما را بسیار کم مىکند.
اگر واقعا قصد عذرخواهى دارید رو در رو عذرخواهى کنید، اس ام اسی و از طریق ایمیل، تأثیر کمى دارد، اگرچه بیتاثیر هم نیست.
طرف شما دوست دارد ببیند و یا بشنود که در ابراز تأسف خود پشیمان هستید و مىتواند براى بقیه دوستی به شما اعتماد کند.
❤️☘ @filsofak
7 250
کاملگرایی در روابط جنسی زوجین
آگاهیبخشی زناشویی
اغلب دیده شده است که وجود یکسری بایدها و نبایدهای همیشگی در رابطه جنسی زوجین و باورهای نادرست و معیارهای سختگیرانه افراد در جهت بینقصی و داشتن غایت هر چیز، شور و نشاط و سرزندگی جنسی زوجین را بهخطر انداخته است.
معیارهای کاملگرایی در رابطه جنسی:
- بایستی همواره قبل از انجام سکس بدن کاملا تمیز و بدون مو باشد.
- بایستی همواره خانم برای سکس، لباس سکسی و محرک پوشیده و آرایش داشته باشد.
- قبل از انجام هر سکسی بایستی همیشه معاشقه و پیشنوازی داشت.
- سکس خوب بایستی همواره طولانی باشد.
- سکس باید در روز مشخصی از هفته و یا ساعت خاصی انجام پذیرد.
- همیشه بایستی هر دو نفر در یک رابطه جنسی به ارگاسم برسند.
- همیشه باید رابطه جنسی به دخول ختم شود.
- یک خانم باید حتما بتواند از راه دخول ارضاء شود.
- بایستی همواره سکس در فضایی رمانتیک و برنامهریزیشده، انجام شود.
سکس پروسهای غریزی است، گاهی اوقات وسواسهای ما و تمایل به کاملگرایی به این لذت طبیعی آسیب میزند. ارجح آن است که موضوع را سخت و پیچیده نکنید و از هر فرصتی برای کسب لذت دو نفره استفاده کنید، گاهی افراد از این دست جملات کلیشهای در مورد بایدها و نبایدهای سکس را در منابعی میخوانند و یا از افرادی میشنوند و در نتیجه مدام خود را در معرض مقایسه قرار داده و فکر میکنند زندگی همه بهجز خودشان از تکتک این قواعد پیروی میکند.
رابطه زناشویی یک ارتباط طولانیمدت است و با روابط کوتاهمدت دوران دوستی و یا نامزدی متفاوت است. در دنیای مدرن کنونی باهجوم گرفتاریهای مالی، اجتماعی، شغلی، تربیتی و ... این قواعد گهگاهی قابل نقض هستند.
🔸|دکتر بهاره صباغ ابریشمی، روانپزشک، رواندرمانگر، زوج درمانگر و سکستراپیست|
❤️☘ @filsofak
7 250
تنهایی اخلاقی
تنهایی این نیست که دوستی نداشته باشی و از شهر و دیارت دور افتاده باشی و نه خانوادهای داشتهباشی، نه قوموخویشی، نه آشنا، نه همصحبت و نه همزبانی.
تنهایی این است که وقتی همه دروغ میگویند تو راست بگویی. وقتی همه هزار چهره دارند تو یک چهره داشته باشی. وقتی همه خیانت میکنند تو وفادار باشی. وقتی همه چاپلوسند تو متملق نباشی. وقتی همه کج میروند تو راست بروی. وقتی همه بر بدبودن اصرار دارند تو بر خوببودن پافشاری کنی.
تنهایی این است که انسان باشی و چه تنهایی باشکوهی است انسان بودن.
|عرفان نظرآهاری|
❤️☘ @filsofak
7 250
تکهقندهای خانمبزرگ
فرهنگ هدیهدادن
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند! در منزل دوستی که پسرش دانشآموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسیاش را انجام میداد بودم. زنگ منزل را زدند و پدربزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مدادرنگی به نوهاش داد و گفت: این هم جایزه نمره بیست نقاشیات.
پسر دهساله، جعبه مدادرنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت:
بابا بزرگ باز هم که از این جنسهای ارزونقیمت خریدی! الان مدادرنگیهای خارجی هست که دهبرابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت:
میبینید آقاجون!؟ بچههای این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمیشه گولشون زد و سرشون کلاه گذاشت!
پدربزرگ چیزی نگفت.
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسربچه نشانه هوشمندی نیست، همانطور که هدیه پدربزرگ برای گولزدن نوهاش نیست و این داستان را برایشان تعریف کردم؛
آن زمان که من دانشآموز ابتدایی بودم،
خانمبزرگ گاهی به دیدنمان میآمد و به بچههای فامیل هدیه میداد،
بیشتر وقتها هدیهاش تکههای کوچک قند بود.
بار اول که به من تکهقندی داد
یواشکی به پدرم گفتم: این تکهقند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانمبزرگ شما را دوست دارد هرچه برایتان بیاورد هدیه است.
وقتی خانمبزرگ رفت،
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچهها آرزو میکردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند. خانمبزرگ هنوز هم خیال میکند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت: ببین پسرم قنددان خانه پر از قند است، اما این تکهقند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد، چون نشانه مهربانی و علاقه او به شماست. این تکهقند معنا دارد،
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند
اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه میدهد،
منظورش این نیست که ما نمیتوانیم، مانند آن هدیه را بخریم، منظورش کمککردن به ما هم نیست. او میخواهد علاقهاش را به ما نشان بدهد. میخواهد بگوید که ما را دوست دارد و این، خیلی با ارزش است. این چیزی است که در هیچ بازاری نیست و در هیچ مغازهای آن را نمیفروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هروقت به یاد خانمبزرگ و تکهقندهای مهربانش میافتم، دهانم شیرین میشود، کامم شیرین میشود، جانم شیرین میشود!
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ پولدار ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺨﺸﻨﺪه ﺷﻮﻧﺪ؛ پولداری ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪه ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩت است ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.
🔸|توییت بابک خیاطیان|
❤️☘ @filsofak
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
