فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 250
المشتركون
+1724 ساعات
+37 أيام
-3830 أيام
أرشيف المشاركات
7 250
حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل،
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟
#جوئل_اوستین
❤️🍀 @filsofak
7 250
انتخاب با چشمان باز
✔درس چهارم: ازدواج با شکاک و بدبین آری یا خیر؟
بدبینها بدبین شدهاند چون فکر میکنند برای حمایت از خودشان به بدبینی نیاز دارند.
چرا بدبینها بدبینی را ول نمیکنند؟
۱. چون آن را یک سپر دفاعی میدانند.
۲. چون فکر میکنند با بدبینی، هوشمندانهتر، مسلطتر و موفقتر خواهند بود.
✔پس یک بدبین در ازدواج:
🔹به خودش حق میدهد که از کار همسرش سر در بیاورد🔹
✔در نتیجه:
▫ سرزده به محل کار همسرش میرود.
▫ لوازم شخصی همسرش را چک میکند.
▫ محتوای تلفنی همسرش را بررسی میکند.
▫ همسرش را به دلیل رفتارهای معقول و مطابق عرف سرزنش میکند.
✔توصیه:
👌 بهترین توصیه، ازدواج نکردن با فرد بدبین است.
🔸️بدبینی کم در نامزد، با مراجعه جدی و مسئولانه به مشاور قابل درمان است
🔸️در بدبینی شدید (پارانوئید)، به هم زدن نامزدی عاقلانهترین کار است، وگرنه باید یک عمر عذاب و زجر را به جان خرید. چون این افراد حتی به درمانگرشان هم شک دارند؛ بنابراین اگر نگوییم هيچوقت درمان نخواهند شد، باید بگوییم که به سختی درمان میشوند.
#مصطفی_سلیمانی
#انتخاب_همسر
❤️🍀 @filsofak
7 250
اديان، يكي بودند
امام موسي صدر در زمستان ١٣٥٣، در آغاز ايام روزه عيسويان، خطبه اي در كليساي كبوشيين بيروت ايراد مي كند. شارل حلو، رئیسجمهور اسبق لبنان، اين واقعه را اينجور نقل مي كند: «برای نخستین بار در تاریخ مسیحیت، یک روحانی غیرکاتولیک در یک کلیسای کاتولیک و برای جمعی از مؤمنان، در جایگاه موعظه، سخن میراند.» اقدام بعدی امام، دعوت از بزرگان مسیحیت برای ایراد خطبههای نماز جمعه بود، اما به سبب جنگ داخلی، این برنامه هيچگاه تحقق نیافت.
فرازهايي از اين خطبه، چنين است:
ادیان یکی بودند، زیرا در خدمتِ هدفی واحد بودند: دعوت به سوی خدا و خدمتِ انسان. و این دو، نمودهای حقیقتی یگانهاند. و آن گاه که ادیان در پی خدمت به خویشتن برآمدند، میانشان اختلاف بروز کرد. توجه هر دینی به خود، آنقدر شد که تقریباً به فراموشی هدفِ اصلی انجامید. اختلافات شدت گرفت و رنجهای انسان فزونی یافت.
ادیان یکی بودند و هدفی مشترک را پی میگرفتند: جنگیدن در برابر خدایان زمینی و طاغوتها و یاری مستضعفان و رنجدیدگان. و این دو نیز نمودهای حقیقتی یگانهاند. و چون ادیان پیروز شدند و همراه با آنها مستضعفان نیز پیروز شدند، طاغوتها چهره عوض کردند و برای دستیابی به غنایم پیشی گرفتند و در پی حکم راندن به نام ادیان برآمدند و سلاح دین را به دست گرفتند، و اینگونه بود که رنج و محنت مظلومان مضاعف گشت و ادیان دچار مصیبت و اختلاف شدند. هیچ نزاعی نیست مگر برای منافع سودجویان.
ادیان یکی بودند، زیرا نقطۀ آغاز همۀ آنها، یعنی خدا، یکی است؛ و هدف آنها، یعنی انسان، یکی است؛ و بستر تحولات آنها، یعنی جهان هستی، یکی است؛ و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا هم ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد و ما به راههای گوناگون رفتیم و به پارههای مختلف بدل گشتیم و جهان یکتا را تقسیم کردیم و در پی خدمت به منافع خاص خود برآمدیم و معبودهای دیگر، غیر خدا، را برگزیدیم و انسان را به نابودی کشاندیم.
متن كامل را اينجا بيابيد:
imam-sadr.com
🍀❤️ @filsofak
7 250
☘️ آیا ونوس و مریخی وجود دارد؟!
👤 #محمدرضا_سرگلزایی (روانپزشک)
🔅 آیا تفاوتهای جسمانی بین زن و مرد لزوماً باعث میشود زن و مرد نحوه تفکر و احساسات متفاوتی داشته باشند؟ آیا برخی از امور زندگی «مردانه» و برخی از امور آن «زنانه»اند؟ شما چه فکر میکنید؟ آیا «بچهداری» کار زنان است و «خلبانی» کار مردان؟
🔅 پایهگذاران روانکاوی مانند فروید، یونگ و اریکسون اعتقاد داشتند که ساختار «روان زنانه» با ساختار «روان مردانه» متفاوت است و همانطور که نمیتوان انتظار داشت مردی وظیفه زایمان و شیردهی را به عهده بگیرد، نمیتوان سایر امور «بچهداری» را هم به مردان سپرد.
🔅 این صاحبنظران میاندیشیدند که «طبیعت» وظایف متفاوتی را برای زنان و مردان درنظر گرفته است. فروید گفته بود «آناتومی سرنوشت است».
گرچه فروید و یونگ افرادی تحصیلکرده و با تفکر علمی بودند، بعدها افکار آنان مورد نقد قرار گرفت و بسیاری از شاگردان آنها به این نتیجه رسیدند که همه نظریات آنها ساختار علمی خود را حفظ نکردهاند.
🔅 «کارن هورنای» از اولین زنان روانکاو و «مارگارت مید» مردمشناس برجسته، به این نتیجه رسیدند که فروید نقش فرهنگ و فضای اجتماعی را در نظریاتش نادیده گرفته است و بسیاری از آنچه زنانه یا مردانه پنداشتهایم، نه تحت تأثیر «طبیعت»، که محصول فرهنگ و تاریخ، و قابل تغییر و بازنگری هستند.
🔅 تحقیقات بعدی در حیطه روانشناسیِ اجتماعی و فرهنگی نشان داد که اعتراضات «کارن هورنای»، «مارگارت مید» و دیگران، بجا و درست بوده است. بسیاری از مواقع، «باور ما» مبنی بر این که چیزی طبیعی یا چیز دیگری غیرطبیعی است، بر «طبیعت» ما تأثیر میگذارد.
🔅 در یک کار پژوهشی، معلم سر کلاس گفت طبق تحقیقات، دانش آموزانِ دارای رنگ چشم روشن، بیش از دانشآموزانِ با رنگ چشم تیره، در ریاضیات استعداد دارند. مدتی بعد، معلم از دانشآموزانش امتحان ریاضی گرفت. نمرات دانشآموزان چشم روشن، به طور قابل توجهی از دانش آموزان چشم تیره بالاتر بود. معلم نمرات را اعلام نکرد. در عوض، چند روز بعد گفت درباره پژوهشهای علمی اشتباه کرده و متوجه شده که طبق تحقیقات، دانش آموزان رنگ چشم تیره استعداد بیشتری در ریاضیات دارند! دوباره مدتی بعد، از همان دانشآموزان امتحان ریاضی گرفت. این بار نمرات دانشآموزانِ چشم تیره، به طور قابل توجهی بالاتر از دانش آموزانِ با رنگ چشم روشن بود!
🔅 میبینید؟ باور ما به یک گزاره، گاهی استعداد و هوش ما را هم تحت تأثیر قرار میدهد. هنوز هم در دنیا #تبعیض_جنسیتی بیداد میکند. فرهنگهای زیادی در دنیا هستند که هنوز افکار، احساسات، شغلها، علمها و حتی رنگها را نیز بر مبنای «زنانه» و «مردانه» تقسیم میکنند.
🔅 چنین فرهنگهایی گاهی منجر به این میشوند که باور متفاوت بودن جنسی، در واقع نیز، افراد را تحت تأثیر قرار دهد و ما در چرخه معیوب نادانی خود باقی بمانیم و آنچه را که محصول سنّتها و باورهایمان است، «ناموس هستی» و «قانون الهی» بدانیم!
🔅 هنوز تحت نام روانشناسی، کتابهایی منتشر میشوند که مردان را اهل مریخ و زنان را اهل ونوس میدانند و برای آنان چنان تفاوت ذاتی قائلند که آنها برای فهم یکدیگر نیاز به زحمت و تلاش دارند. واقعیت چیست؟ آیا «خلبانی» کار مردان است و «بچهداری» کار زنان؟
🍀❤️ @filsofak
7 250
سال ها پیش که دانشجوی حقوق بودم ارتباط بسیار خوبی با اساتید و کارمندهای دانشگاه داشتم و این ارتباط سبب می شد تا هروقت اراده کنم در دادگاه هایی که اساتیدم قاضی آن شعبات بودند حضور داشته باشم و پشت میزی بنشینم و البته دسترسی به پرونده ها و پیگیر روند دادرسی ها در زمان قاضی القضات بودن آیت الله یزدی که دادسرا را برچیده بود و محاکم حقوقی و کیفری در شعبات جداگانه ای نداشت.
یکی از شعباتی که به آن زیاد رفت و آمد داشتم از اساتید ارجمندم به نام قاضی ...... بود و پرونده ای داشت که دختری ۱۵ ساله به همراه مردی ۳۵ اقامه دعوا کرده بودند تا از دادگاه به دلیل مخالفت خانواده دختر اجازه عقد بگیرند.
پدر و مادری که مثل مار به خود می پیچیدند و دختری که کوتاه نمی آمد و مردی که اتفاقا یک بار ازدواج هم کرده بود منتظر بود تا اجازه عقد بگیرد و دختر نوجوان را با حکم دادگاه به حجله ببرد.
قاضی در ابتدا دختر را فراخواند و حرف هایش را شنید. سپس خواستگار را فراخواند و با پرخاش و تندی و حتی تهدید به او فهماند که تا پایان حکم اگر بفهمد هرگونه ارتباطی به هر شکل با دختر داشته باشد عواقب وحشتناکی خواهد داشت.
سپس مادر دختر را صدا کرد. از مادر پرسید آیا شده پدر دختر نوازشش کند و شب ها برایش قصه بخواند یا با او حرف بزند تا بخوابد؟ زن گفت به هیچ عنوان اجازه نمی دهم یعنی چه. چه معنی دارد پدر به دختر دست بزند! قاضی نگاهی کرد و گفت آیا شما این کار را انجام می دهی و تاکید کرد واقعیت را بگو. مادر گفت نه این کار را نمی کنم. گفت از چه سنی دیگر دخترت را حمام نمی کنی؟ مادر گفت از کودکی به او آموختم خودش حمام کند. و چند سوال دیگر نظیر این سوال ها پرسید و جواب هایی شبیه این جواب ها گرفت.
سپس قاضی دستور داد پدر هم بیاید داخل و به پدر و مادر گفت با این ازدواج مخالفید؟ آن ها گفتند بله ...
قاضی گفت برای سه ماه آینده وقت تعیین می کنم. در این مدت باید به دستوراتی که می دهم عمل کنید. هر شب پدر باید دختر را نوازش کند با او حرف بزند تا بخوابد. مادر هم باید مدام فرزند تان را نوازش کنید و حتی گاهی او را به حمام ببرید و ... دستور های دیگری که برای من عجیب بود.
تاریخ سه ماه بعد را جایی یادداشت کردم و راس مقرر هماهنگ کردم و در شعبه حضور یافتم. به شدت هم می ترسیدم با اصرار دختر و آن مرد به دلیل بلوغ و رشد دختر قاضی و سایر شرایط که مهیا بود قاضی رأی به ازدواج آن دو بدون اذن پدر دهد. در کمال ناباوری دختر به همراه پدر و مادر در شعبه حضور یافت و اعلام کرد که دیگر تمایلی به ازدواج ندارد و ماجرا به اتمام رسید.
پس از خروج آن ها استاد رو به من کرد و گفت من خودم هم دختر دارم این دختر بچه عاشق نبود و شوهر نمی خواست نیاز به نوازش و لمس و توجه داشت.
حال من با شما دوباره قصه ای را مرور می کنیم رومینا دختری سیزده ساله بود ... و پدر رومینا با داس در حالی که دختر خواب بود گردنش را برید...
رومینا و رومیناها نه عاشقند و نه مشکل ناموسی دارند این دختر ها - زن ها- توجه و احترام و لمس و نوازش نیاز دارند که از پدر و مادر دریافت نمی کنند و برای رفع مشکل به سمت بیرون از خانواده می روند. رومینا که رفت اما ما یاد بگیریم که دختر های مان نیاز به توجه و عشق و لمس و نوازش پدر و مادرهای شان دارند.
با گفتن اینکه رومینا عاشق بود، نگوییم کودک همسری چاره درد است ، نگوییم این بچه خودش هم مشکل اخلاقی داشت و چرا به دنبال آن مرد رفت و ...و... بدانیم با این جملات ماهم داس برداشته و گلوی رومینا و رومیناها را می بریم.
#سروش_علیزاده
پ ن:
۱. اسم استاد را ننوشتم چون اجازه ندارم اما قاضی شریفی بود در شهر زنجان که استاد من بود و هرجا هست سلامت باشد و دستبوسش هستم.
🍀❤️ @filsofak
7 250
– آیا اعتقاد در مقابل بیاعتقادی است؟
– «اعتقاد را گاهی مغایر با بیاعتقادی میشمرند و به آن ترجیح میدهند؛ اعتقاد خصلتی درخور تحسین است، بیاعتقادی خصلتی تأسفانگیز —ما عادت داریم اینطور بفهمیم. این مغایرت سطحی است. مسیحیان و مسلمان [در جنگهای صلیبی] همدیگر را کافر میخواندند اما جنگ بر سر این نبود که کدام طرف مصداق اعتقاد است و کدام مصداق بیاعتقادی. مسلما هم مسیحیان و هم مسلمانان اعتقاد خالصانه داشتند؛ فقط اعتقاداتشان فرق میکرد. تقابل عمل یا وضع بیاعتقاد بودن با اعتقاد داشتن مثل تقابل ندیدن با دیدن نیست؛ اعتقاد و بیاعتقادی در مورد یک موضوع واحد بیشتر با نحوههای متقابلدیدن یکچیز مطابق اند —برای الف سرخ است، به نظر ب سبز میآید اما هر دو دارند میبینندش.»
عقل و بحث | پیتر تامس گیچ | #فاطمه_مینایی
❤️🍀 @filsofak
7 250
حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل،
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟
هر روز پنجشنبه است
#جوئل_اوستین
❤️🍀 @filsofak
7 250
آدم رویایی، خاکستر رویاهای گذشتهاش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آنهایی که برایش عزیز بودند، برگردند...
شب های روشن
#داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
7 250
#تولدم 🎂
تولدت مبارک مصطفا. حالت چطور است؟ چه میکنی؟ خوبی؟ چه خبر؟ چقدر زمان تند میگذرد، نه؟ انگار همین دیروز بود که شمع سی و پنج سالگیات را فوت کردی.
غمگین نباش. چرا همیشه روزهای تولدت میروی توی فکر؟ من دوست دارم که به آینه نگاه کنی، اما نه اینکه هی دست ببری لای موها و ریشت، و هی سفیدهایشان را بشُماری.
به چه فکر میکنی؟ به خودت؟ به راهی که از اول زندگیات تا حالا آمدهای؟ یا به اینکه این موها چرا سفید شدهاند؟
راستی میدانی هر مو را کجا سفید کردهای؟ بعدِ کدام شبنخوابی یا بعدِ کدام اضطراب؟
دلهرههایت را دوست دارم و سکوت حالایت را؛ ولی حرف بزن.
خوب نیست که هی کلمات تا گلویت میآیند و تو هی پسِشان میزنی به عقب.
بگو. بگو از چه رنج میکشی؟
از زندگی بگو. از طعمش زیر دندانهایت. بگو که زندگی را چشیدهای. بگو که نفسش کشیدهای. بگو. من که میدانم، که از بیکلمهگیات نیست که این همه بیحرفی.
میدانی چرا داری این همه درد میکشی؟ چون خودت را میفهمی. چون یک روزی، در یکجایی از زندگیات، که نزدیک هم نیست، تصمیم گرفتهای با دلت زندگی کنی. و از آن روز احساس کردهای.
حرف بزن. از قشنگیهای زندگیات بگو. بگو که وقتی راه میروی، وزن زندگی را احساس میکنی. بگو زندگی توی تن تو زنده است. بگو امروز که روزهای زندگی کردنت را تقسیم کردی به روزهای فقط زنده بودنت، یکهو قند توی دلت آب شد. هر کس نداند، من که میدانم از آن روز که دست دلت را گرفتهای، چگالیِ زندگیات هی روز به روز دارد میرود بالاتر.
مصطفا! توی آینه نگاه کن و لبخند بزن.
من دوستت دارم و دارم برای تو زندگی میکنم. برای حال خوبت.
مصطفا! حرف که نزدی، اما اینهمه سخت نگیر به خودت. من راضیام از تو.
با خودت کمی مهربانتر باش. کلمات را توی سینهات غلاف نکن و اگر حرف نمیزنی، لااقل کاش کمی گریه کنی.
تولدت مبارک مصطفا.
سی و شش سالگیات مبارک💋
#مصطفی_سلیمانی
https://instagram.com/_u/soleymani63
❤️🍀 @filsofak
7 250
خبر یک جمله بیشتر نیست:
رومینا، دختر ۱۳ ساله، به دست پدرش، در خواب سَر بریده شد.
همین.
آنقدر این چیزها زیاد شده که هر کسی تا این تیتر را بخواند میفهمد قتل ناموسی است.
این دختر نوجوان، بعد از آشنایی با یک پسر و روبهرو شدن با مخالفت پدرش برای ازدواج، از خانه فرار میکند. و بعد از دستگیر شدن توسط پلیس و تحویل شدن به خانه، به دست پدرش به طرز فجیعی در خواب کشته میشود.
پدر رومینا، سر او را با داس از تنش جدا کرده است.
من به عنوان کسی که از نزدیک شاهد دردها و مشکلات خانوادهها هستم، چند سؤال دارم:
.
🔹آیا رومینای ۱۳ ساله، به عنوان یک نوجوانِ درگیر در مسائل دوران بلوغ، در گیر و دارِ درگیری ذهن با جنس مخالف و در سن و سالِ توجه به ارتباطات عاشقانه، میدانسته که باید چطور با اینگونه از مسائل روبهرو شود؟ آیا مدرسه و کادر آموزشی، اطلاعات کافی و دانش لازم را برای چگونگی مدیریت این اتفاقات به رومینا داده بود؟ آیا رومینا میدانست که در صورت درگیر شدن در مسائل احساسی، باید چطور عواطفش را مدیریت کند تا به خودش و دیگران آسیبی نزند؟
🔹آیا رومینای ۱۳ ساله ما، به یک مرکز مشاوره یا حداقل، به تلفن یک مرکز مشاوره دسترسی داشته که مسائل مهم خود را با آنها در میان بگذارد؟ آیا نوجوانان ما، به عنوان افرادی که از استقلال کافی برخوردار نیستند و هنوز تحت کنترل خانوادهاند، پناهگاه امنی را میشناسند که در صورت مواجهه با مشکلات به آنجا پناهنده شوند؟
آیا قانون، ارگان مشاورهای یا سازمان حمایتیای وجود دارد که از نوجوانانِ درگیر با خشونت خانگی(از تحقیر و سرزنش گرفته تا قتل) حمایت کند؟
🔹آیا مدرسه رومینا، خودش را موظف به پیگیری حالات روحی، مشکلات و وضعیت خانوادگی او میدانسته است؟ آیا مدارس از وضعیت خلقی خانواده نوجوانان اطلاعاتی دارند که بتوانند خطرات پیش روی آنها را پیشبینی کنند تا از وقایع اینچنینیِ جبرانناپذیر جلوگیری به عمل بیاورند؟
🔹آیا پلیس، تنها وظیفه تحویل نوجوان به خانواده را بر عهده دارد؟ آیا نباید وضعیت خُلقی و روحی خانوادهای که قرار است پذیرنده نوجوان باشند را بررسی کند؟ آیا مسئولیتی در خصوص تحویل نابخردانه یک نوجوان بیدفاع به یک خانواده خشونتورز را بر عهده میگیرد؟
🔹آیا جامعه ایران، برای حل مشکلاتی که با آنها درگیر است، چارهاندیشی و خردورزی کافی را دارد؟ آیا به ارزش گفتوگو برای واکاوی مشکلات و ریشهیابی آنها واقف است یا پنهانکاری و نادیدهگیری را چاره میداند؟
جاهلیت نمرده است و تا مشکلات واکاوی نشوند همچنان ادامه خواهد یافت.
#مصطفی_سلیمانی
#رومینا
https://instagram.com/_u/soleymani63
❤️🍀 @filsofak
7 250
سيزده سؤال درباره قتل رومینا سيزده ساله
محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
✅ رومينا دختر سيزده سالهاي که با پسري از خانه فرار کرده بود، بعد از دستگيري و بازگرداندن به خانه، توسط پدرش، با داس، در قتلی ناموسي، کشته شده است. چند خبرنگار از صبح تا حالا خواستهاند تحليلم را بنويسم، اما من چند سؤال دارم.
⭕️ يک. آيا رومينا به حقوق فرزندياش آگاهي داشت؟ آيا او در مدرسه يا هر جاي ديگري درخصوص خشونت خانگي يا هر تهديد ديگري که ممکن است يک دختر نوجوان را تهديد کند آموزش ديده بود؟
⭕️ دو. آيا رومينا در زمانهاي که سن و سال اولين ارتباطهاي عاشقانه و جنسي به همين حدود سيزده چهارده سال کاهش يافته است، براي مديريت عواطف و احساسات انسانياش آموزشي دريافت کرده بود؟
⭕️ سه. آيا قانون جامع و کمنقصي وجود دارد که از فرزندان و بالاخص دختران در مقابل خشونتهاي خانگي – از تحقير گرفته تا کودکآزاري، تجاوز جنسي و قتل – دفاع کند؟
⭕️ چهار. آيا رومينا به مراکز مشاوره، مراجع حقوقي مسئول در زمينه حمايت از حقوق کودکاني که ممکن است در معرض خشونت خانگي قرار گيرند، دسترسي داشت؟ آيا او شماره تلفن مراکزي را که ميتوانستند از او در مقابل خشونت خانگي دفاع کنند، ميدانست؟
⭕️ پنج. آيا پدر رومينا براي اعمال آنچه خير فرزندش ميدانسته – ممانعت از ازدواج با فرد نامناسب – به مراکز مشاوره يا هر مرجع کمککننده ديگري دسترسي داشته است؟
⭕️ شش. آيا جامعه در حال گذار ايران به اندازه کافي درباره پديدههاي ناشي از تغييرات اجتماعي – از جمله همين بروز زودهنگام احساسات دختران و پسران و ارتباطات جنسي – دانش، خرد و گفتوگو توليد ميکند؟ (همين ديروز در شمال ميدان تجريش، کمي بالاتر از مرکز خريد ارگ، دختر و پسري در همين سن و سال را ديدم که در تاريکي پيادهرو، عاشقانه يکديگر را بغل کرده بودند، پديده تا اين حد عادي شده است.)
⭕️ هفت. آيا رومينا مدرسه ميرفت؟ آيا نظام آموزش و پرورش ما در قبال بروز چنين مسائلي مسئوليتي دارد؟ آيا معلمان و مديران مدرسه مسئوليت داشتند وضعيت روحي او را زير نظر داشته و نسبت به بروز واقعهاي نظير فرار او با يک پسر حساسيت نشان دهند؟
⭕️ هشت. آيا پليس به ابزارهاي قانوني لازم براي بررسي شرايط روحي و رواني اعضاي خانواده و ممانعت از بروز خشونت احتمالي مجهز است؟
⭕️ نه. آيا پليس، بهزيستي، قوه قضائيه و ... مجازند آمارهاي قتلهاي ناموسي را منتشر نکنند و به گونهاي عمل کنند که گويي اين چنين وقايعي در کشور رخ نميدهند؟
⭕️ ده. آيا کساني که نقشي در توقيف نُه ساله فيلم «خانه پدري» (با محوريت قتل ناموسي) – فقط به عنوان ابزاري براي طرح مسأله و نمادي از گفتوگوي اجتماعي درباره پديده قتل ناموسي - داشتند و حتي پس از صدور مجوز اکران، باز هم آنرا از اکران بازداشتند، نقش و مسئوليتي در اين گونه قتلها دارند؟ آيا آنها به جز پنهان کردن اين رخدادها و پاک دانستن جامعه از اين گونه وقايع، راهبرد و راهکار ديگري هم براي جلوگيري از تکرار اين وقايع دارند؟
⭕️ يازده. آيا اين ظرفيت در رسانه صدا و سيما وجود دارد که آزادانه در اين ماجرا ورود کند و از همه جوانب حقوقي، رواني، خانوادگي، جامعهشناختي و ... به مسأله بپردازد و جامعه را نسبت به چنين رخدادهايي آگاه کند و مبدأ گفتوگوي اجتماعي فراگيري درباره اين پديده باشد؟ آيا صدا و سيما اجازه خواهد داشت ابعاد واقعي اين گونه قتلها در ايران را آشکار کند؟
⭕️ دوازده. سياست و جامعه ايران امروز تا چه زماني ميخواهد يا ميتواند وضعيت «سکس» و «امر جنسي» را زير فرش جارو کرده و چنان با آن روبهرو شود که گويي وجود ندارد يا بهسامان است؟ نظريه سياست بدن و مواجهه با امر جنسي در اين کشور که سياست اجتماعي و فرهنگي بر اساس آن تدوين ميشود چيست؟ کجا درباره آن بحث شده و جامعه در جريان آن قرار گرفته است؟ بنياد #خِرَد_جنسي اين جامعه چيست و کجا و چگونه اين خرد بررسي ميشود؟ سياست اجتماعي #امر_جنسي در جامعه ايراني چگونه وضع ميشود؟
⭕️ سيزده. سياست رسمي حکومت براي حفاظت از کودکان، زنان و قربانيان خشونت خانگي چيست؟ آيا سندي بالادستي براي مهار اين پديده وجود دارد؟
✅ قتل رومينا ريشههاي اجتماعي، سياسي و سياستي دارد که اگر کاوش نشوند، دردي درمان نميشود. بُهت، حيرت و گريستن بدون پرسش و پاسخ مطالبه کردن، بيفايده است.
🍀❤️ @filsofak
7 250
بیشتر بیمارستانهای روانی پر از بیمارانی است که سالها زیر فشار مالی بودهاند و این تنش، ذهن و جسم آنها را از کار انداخته است.
چنین برآورد کردهاند که نُه دهمِ بیماریهایِ انسان، ناشی از فشار و محنت و نکبتِ زاییده از فقر است.
فقر سبب میشود که زندانها از دزدان و جنایتکاران پر شود.
فقر انسانها را به سوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق میدهد.
از کودکان پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکار میسازد.
باعث میشود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمیکرد.
عواقب معصیت بار فقر بیانتها است.
کاترین پاندر _قانون توانگری
مترجم: گیتی خوشدل
🍀❤️ @filsofak
7 250
– آیا ادراک اذهان از اشیائی ثابت واقعاً یکسان است؟
– «وقتی به اتفاق دوستتان یک بستنی شکلاتی میخورید، از کجا میدانید که مزهٔ بستنی در ذائقهٔ شما مشابه مزهٔ آن در ذائقهٔ دوستتان است؟ البته میتوانید بستنی دوستتان را بچشید؛ ولی اگر مشابهتی بین مزهٔ بستنی دوستتان و بستنی خود یافتید تنها میتوان این را نتیجه گرفت که مزهٔ بستنیها در ذائقهٔ شما مشابه یکدیگرند. شما مزهٔ بستنی در ذائقهٔ دوستتان را تجربه نکردهاید. به نظر میرسد راهی برای مقایسهی مستقیم دو تجربهٔ چشایی وجود نداشته باشد».
در پی معنا | تامس نیگل | سعید ناجی و مهدی معینزاده
🍀❤️ @filsofak
7 250
حسرتِ زندگیِ دیگران برای این است که از بیرون که نگاه میکنی، زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد؛ اما زندگیِ خودمان که از درون نگاهش میکنیم، همهاش تکه تکه و پاره پاره به نظر میآید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم.
#آلبر_کامو
🍀❤️ @filsofak
7 250
میخواهیم، در عین گرفتاری و نالههای زار، بلبلی باشیم که برگ گلی خوشرنگ در منقار دارد! همین است که بیشترِ وقتِ شریفِ ما صرف این میشود که چه بگوییم که «طرف» نرنجد!...
همین است که هنوز برای کودکانهترین درماندگیهایمان راه حل نیافتهایم و به هر حرکتی جامهای میپوشانیم که «چرکتاب» باشد.
#گفتگو_درباره_عقلانیت_و_نوگرایی
#گفتگو با #پرویز_رجبی
❤️🍀 @filsofak
7 250
مصطفی ملکیان: در جامعهای که هنوز، به تعبیر آبراهام مزلو، روانشناس آمریکایی، نیازهای اولیه شهروندانش، یعنی نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک آنان، مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آب و هوای سالم، خواب، استراحت و غریزه جنسی، برآورده نشدهاند، سخن از اخلاقی زیستن، آب در هاون کوبیدن است.
بنابراین، شاید بتوان گفت که همه کسانی که صادقانه، و نه از سر ریا و تزویر و مکر و خدعه، دغدغه اخلاقی زیستن انسانها را دارند باید از اینجا آغاز کنند که جامعهای برخوردار از حد نصاب بهرهوریهای اولیه پدید آورند.
#گفتگو_درباره_عقلانیت_و_نوگرایی
#مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
7 250
اثر "دانینگ کروگر" چیست؟
"دانینگ کروگر" یک توهم برتری در افرادِ بیمطالعه یا کممطالعه است که توانایی خود را بیشتر از آنچه که هست میپندارند.
از نظر روانشناسان، این جهتگیری و تصور خطا در افراد، از ناتوانی آنها در شناختِ ناتوانی خودشان است.
اما این مسأله فقط در مورد افراد غیرحرفهای در مطالعه، که خود را حرفهای میپندارند، رخ نمیدهد. بلکه افراد خیلی حرفهای و باهوش نیز، گاهی توانایی خود را بسیار پایینتر از آنچه هست، میپندارند.
اگر تجربه مباحث علمی یا تخصصی را داشته باشید، بیتردید با چنین افرادی مواجه شدهاید. کسانی که یا تخصصی ندارند، یا در حوزه دیگری تخصص دارند، اما بدون شناخت، مطالعه، دانش و اطلاع کافی در حیطهای دیگر، وارد بحث میشوند و در آن بحث، در مقابل شخصی که تخصص دارد یا اطلاع و دانش کافی دارد، موضع گرفته و همچنان خود را هم بسیار توانا تصور میکنند.
از طرفی، کسانی هستند که تصور میکنند پیچیدگیها، استدلالات و مباحث به شدت دشواری که خودشان بهراحتی درک و فهم کردهاند، شخص مقابل هم باید بههمان سادگی متوجه شود.
البته خود ما نیز ممکن است به دفعات دچار این خطاها شده باشیم.
وقتی در مورد یک مساله چیزی میگوییم که توقع داریم طرف مقابل مثل یک مساله واضح و بدیهی آنرا درک کند، اما او فاقد توانایی لازم است و آن مساله ساده را متوجه نمیشود. یا برعکس.
در این مواقع احتمال اینکه دچار این خطای مرموز شده باشیم بسیار زیاد است.
نکته آخر اینکه اگر این مطلب را خواندیم و تصور کردیم این خطا فقط در مورد دیگری صدق میکند و ما از چنین خطاهایی در امان هستیم، درست در همین لحظه دچار دانینگ کروگر شدهایم.
❤️🍀 @filsofak
7 250
ما گفتوگو میکنیم یا جدل؟
«گفتوگو»، زبان تمدنها است. هیچ تمدنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است. انسانهای متمدن، حتی برای حل مسائل درونی و درمان بیماریهای روحی خویش به گفتوگو با روانشناسان و مشاوران متخصص پناه میآورند. وقتی میتوان درونیترین مسائل انسانی را از راه گفتوگو حل و فصل کرد، چرا در مسائل عینی و علمی و اجتماعی نتوانیم؟
با وجود این، «گفتوگو» گاه تبدیل به جدل میشود. ...
از یک سو ما به چیزی به اندازۀ گفتوگو نیاز نداریم و از سوی دیگر، هیچ چیز به اندازۀ جدل، ما را از نعمت گفتوگو محروم نمیکند. اکنون در صدها و هزاران گروه مجازی و محفل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و انسانهای بسیاری به این خیال خام که در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطۀ مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است. تفاوتهای جدل با گفتوگو، باید موضوع چندین رسالۀ دانشگاهی باشد. آنچه من در اینجا یادآوری میکنم، چند نکتۀ ساده و سربسته است:
١• هدف گفتوگو، این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست؛ اما جدل، تشنۀ پیروزی است و شهوت استیلا بر غیر دارد.
٢• پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتوگو، دوستی. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوء ظن به دیگران یا خودخواهی است؛ اما گفتوگو، راهی است برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمها. گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو، اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
٣• در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
٤• در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم و در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
٥• اهل جدل، درد حقیقت ندارند. از همین رو هیچگاه به هیچ خطایی یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین گهگاه میپذیرند که در فلان مسئله خطا کردهاند یا دچار غفلت یا مبالغه شدهاند یا تند رفتهاند.
٦• جدل، استثمار گفتوگو است؛ یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزاری دیگر استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد؛ مانند زورگویی و تهدید و نصیحت و افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
٧• جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند؛ اگرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
٨• جدل گذشتهگرا است؛ اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید؛ اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است؛ اما جدل، هر بار به نقطۀ آغاز برمیگردد.
٩• در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم؛ در جدل، کوشش ما بیشتر برای آن است که دیگران را شیرفهم کنیم.
١٠• سماجت و افراط در پیگیری مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند؛ اما جدلیون تا بالا بردن پرجم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، دستوپا میزنند.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
