فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 250
المشتركون
-124 ساعات
-107 أيام
-5530 أيام
أرشيف المشاركات
7 249
چهارمین عامل، عوامل زیستیه. یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمیگرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی میتونه باعث شکلگیری اضطراب بشه. یهسری هورمونا توی خون بالا پایین میشن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست میده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم میریزه. و خیلی از این چیزها رو همهمون شاهدش بودیم.
پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست. و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اونوقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل میشه برای سازشنایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
و جدای از همه اینها، نوع دیگهای از اضطراب وجود داره که از اون به عنوان اضطراب وجودی یاد میکنن. و در موردش اینطور میگن که از ناامیدی، خودبیگانگی، احساس پوچی و بیمعنایی نشأت میگیره. واضحه که خیلی از ماها، برای ابتلا به این نوع از اضطراب (یعنی اضطراب وجودی)، آمادگی قبلی داریم. انگار که این اضطراب، به حالت پنهان وجود داره و بر اثر استرسهای خاص و استثنایی، یکهو آشکار میشه. پس این اضطراب، یه اضطراب بنیادینه. و در واقع، همین اضطرابه که بعدها به اضطراب مرضی تبدیل میشه. و اونموقعست که معلوم میشه چرا خیلی از ماها دلیل اضطرابامون رو نمیفهمیم. ما به اضطراب وجودی دچار بودیم، و این اضطراب به اضطراب مرضی تبدیل شده، و فرد میبینه که احساس نگرانی داره، احساس رنجش میکنه و توی حالتهایی از ناایمنی و تهدید به سر میبره، اما نمیدونه منبعش از کجاست.
و البته گاهی هم اضطراب در اثر ابتلا به برخی بیماریها و مصرف بعضی از داروها ایجاد میشه.
و اون چیزی که شاید از یک زاویهای جالب باشه، اینه که اضطراب میتونه تو بعضی از تیپهای شخصیتی بیشتر از بقیه اتفاق بیفته. و در واقع، بعضی از افراد، نسبت به بقیه، آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلالات اضطرابی دارن.
یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمیگرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی میتونه باعث شکلگیری اضطراب بشه. یهسری هورمونا توی خون بالا پایین میشن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست میده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم میریزه. و خیلی از این چیزها رو همهمون شاهدش بودیم.
🔸پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست.
و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اونوقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل میشه برای سازشنایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
و جدای از همه اینها، نوع دیگهای از اضطراب وجود داره که از اون به عنوان اضطراب وجودی یاد میکنن. و در موردش اینطور میگن که از ناامیدی، خودبیگانگی، احساس پوچی و بیمعنایی نشأت میگیره. واضحه که خیلی از ماها، برای ابتلا به این نوع از اضطراب (یعنی اضطراب وجودی)، آمادگی قبلی داریم. انگار که این اضطراب، به حالت پنهان وجود داره و بر اثر استرسهای خاص و استثنایی، یکهو آشکار میشه. پس این اضطراب، یه اضطراب بنیادینه. و در واقع، همین اضطرابه که بعدها به اضطراب مرضی تبدیل میشه. و اونموقعست که معلوم میشه چرا خیلی از ماها دلیل اضطرابامون رو نمیفهمیم. ما به اضطراب وجودی دچار بودیم، و این اضطراب به اضطراب مرضی تبدیل شده، و فرد میبینه که احساس نگرانی داره، احساس رنجش میکنه و توی حالتهایی از ناایمنی و تهدید به سر میبره، اما نمیدونه منبعش از کجاست.
و البته گاهی هم اضطراب در اثر ابتلا به برخی بیماریها و مصرف بعضی از داروها ایجاد میشه.
و اون چیزی که شاید از یک زاویهای جالب باشه، اینه که اضطراب میتونه تو بعضی از تیپهای شخصیتی بیشتر از بقیه اتفاق بیفته. و در واقع، بعضی از افراد، نسبت به بقیه، آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلالات اضطرابی دارن.
❤️☘ @filsofak
7 249
ریشه اضطراب
#مصطفی_سلیمانی
🔸اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است. در واقع، این علت، یکی از مهمترین علل شکلگیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچههای افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال میدن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچهای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بیقرار، و گریه میکرده و خیلی سخت به خواب میرفته و چیزهایی از این قبیل).
🔸دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست. منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار میده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد میگیره و تکرار میکنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی میشه. به فرض شیوه اضطرابآمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش میبینه. شیوه مواجهه اضطرابآمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات میبینه. نحوه مواجههشون رو با تعارضات میبینه و تنشی که اونا تحمل میکنن رو با تمام وجود لمس میکنه، و همه اینها رو به خودش جذب میکنه. و از همینجاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده میشه.
🔸سومین عامل، محیط اجتماعی هست. به طور قطع میشه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت میذارن. و میتونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همهمون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. اینکه کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همینجاست که اگه ما برگردیم به خودمون، میبینیم خیلی از اضطرابهایی که داریم، منشأش برمیگرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و...
ریشه اضطراب
اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است. در واقع، این علت، یکی از مهمترین علل شکلگیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچههای افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال میدن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچهای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بیقرار، و گریه میکرده و خیلی سخت به خواب میرفته و چیزهایی از این قبیل).
دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست. منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار میده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد میگیره و تکرار میکنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی میشه. به فرض شیوه اضطرابآمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش میبینه. شیوه مواجهه اضطرابآمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات میبینه. نحوه مواجههشون رو با تعارضات میبینه و تنشی که اونا تحمل میکنن رو با تمام وجود لمس میکنه، و همه اینها رو به خودش جذب میکنه. و از همینجاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده میشه.
سومین عامل، محیط اجتماعی هست. به طور قطع میشه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت میذارن. و میتونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همهمون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. اینکه کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همینجاست که اگه ما برگردیم به خودمون، میبینیم خیلی از اضطرابهایی که داریم، منشأش برمیگرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و ... .
7 249
ریشه اضطراب
اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است. در واقع، این علت، یکی از مهمترین علل شکلگیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچههای افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال میدن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچهای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بیقرار، و گریه میکرده و خیلی سخت به خواب میرفته و چیزهایی از این قبیل).
دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست. منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار میده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد میگیره و تکرار میکنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی میشه. به فرض شیوه اضطرابآمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش میبینه. شیوه مواجهه اضطرابآمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات میبینه. نحوه مواجههشون رو با تعارضات میبینه و تنشی که اونا تحمل میکنن رو با تمام وجود لمس میکنه، و همه اینها رو به خودش جذب میکنه. و از همینجاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده میشه.
سومین عامل، محیط اجتماعی هست. به طور قطع میشه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت میذارن. و میتونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همهمون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. اینکه کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همینجاست که اگه ما برگردیم به خودمون، میبینیم خیلی از اضطرابهایی که داریم، منشأش برمیگرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و ... .
چهارمین عامل، عوامل زیستیه. یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمیگرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی میتونه باعث شکلگیری اضطراب بشه. یهسری هورمونا توی خون بالا پایین میشن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست میده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم میریزه. و خیلی از این چیزها رو همهمون شاهدش بودیم.
پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست. و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اونوقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل میشه برای سازشنایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
و جدای از همه اینها، نوع دیگهای از اضطراب وجود داره که از اون به عنوان اضطراب وجودی یاد میکنن. و در موردش اینطور میگن که از ناامیدی، خودبیگانگی، احساس پوچی و بیمعنایی نشأت میگیره. واضحه که خیلی از ماها، برای ابتلا به این نوع از اضطراب (یعنی اضطراب وجودی)، آمادگی قبلی داریم. انگار که این اضطراب، به حالت پنهان وجود داره و بر اثر استرسهای خاص و استثنایی، یکهو آشکار میشه. پس این اضطراب، یه اضطراب بنیادینه. و در واقع، همین اضطرابه که بعدها به اضطراب مرضی تبدیل میشه. و اونموقعست که معلوم میشه چرا خیلی از ماها دلیل اضطرابامون رو نمیفهمیم. ما به اضطراب وجودی دچار بودیم، و این اضطراب به اضطراب مرضی تبدیل شده، و فرد میبینه که احساس نگرانی داره، احساس رنجش میکنه و توی حالتهایی از ناایمنی و تهدید به سر میبره، اما نمیدونه منبعش از کجاست.
و البته گاهی هم اضطراب در اثر ابتلا به برخی بیماریها و مصرف بعضی از داروها ایجاد میشه.
و اون چیزی که شاید از یک زاویهای جالب باشه، اینه که اضطراب میتونه تو بعضی از تیپهای شخصیتی بیشتر از بقیه اتفاق بیفته. و در واقع، بعضی از افراد، نسبت به بقیه، آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلالات اضطرابی دارن.
7 249
Repost from معنای زندگی
مثل یک سهام توی بورس
#مصطفی_سلیمانی
از خواب بیدار میشوی. با بیحوصلگی و اوقات تلخی.
چند تا آدم مزخرف، چند روزی است که روزت را خراب کردهاند و تو هنوز چشمهایت را باز نکردهای، توی سینهات احساس سنگینی و فشار میکنی.
معلوم است که تخلیه نشدهای. و تنها راه چارهاش این است که حرف بزنی. هر چه نباشد تو موجودی اجتماعی هستی و البته که هر چه میکشی هم از همین اجتماعی بودن است.
فرایند تخلیه شدن را از سر میگیری. تلفن را برمیداری و مکالمات روزمرهات را آغاز میکنی. نوبت به نوبت، آدمهای اطرافت را با آنکه پشت خط است آنالیز میکنی.
از بعضیها بدت میآید، به بعضیها حسودی میکنی، بعضیها را از خودت پایینتر میدانی و بعضیها هم حسابی حرصت را درآوردهاند و تو حرفهای زیادی داری که در مورد هر کدامشان بزنی.
آدمها محور زندگی تو هستند. و چون خودت را با توصیفهای آنها میشناسی نمیتوانی بحث و حرف در موردشان را تمام کنی. بدت را گفته باشند به همات میریزند و تو باید ساعتها بدشان را بگویی تا بتوانی تصویری که از خودت داشتهای را برگردانی سر جاش.
آدمها، موضوع ذهن تو هستند. و تو از صبح که از خواب بیدار میشوی تا شب که سرت را میگذاری زمین، خودت را توی بده بستان با آنها میبینی. حس میکنی با حرفها و کارهایشان بالایت میبرند یا زمینت میزنند، انگار که یک سهام توی بورس باشی.
تو ارزش خودت را با قیمتی که بقیه روت میگذارند تعیین میکنی، و خب حق داری اگر صبح تا شبت را به فکر کردن در مورد دیگران بگذرانی.
در موردت بد گفتهاند که در موردشان بد میگویی.
بد قضاوتت کردهاند که در موردشان بد میگویی.
درکت نکردهاند و در موردشان بد میگویی.
گریهات را درآوردهاند و در موردشان بد میگویی.
بد میگویی و بد گفتن عادتت میشود؛ وقتی خشمگینی، وقتی داری از حسودی میترکی، و حتی وقتهایی که داری برای یکی دلسوزی میکنی.
به خودت میآیی و میبینی که بلد شدهای که با کارها و حرفها و حتی با ایماها و اشارههات، یکی را به زمین بزنی. میبینی دیگر آن کودک پاک و معصوم نیستی که همهچیزش رو بود و بلد نبود دو رو باشد. میبینی بلد شدهای توی روی آدمها باهاشان خوب باشی، اما پشت سر، حسابی از خجالتشان دربیایی.
به خودت حق میدهی. خب هر چه نباشد تو موجودی اجتماعی هستی و البته که هر چه میکشی هم از همین اجتماعی بودن است!
#اخلاق_درمانی ۶
#غیبت
❤️☘ @The_meaningoflife
7 249
.
زوربا سرش را خاراند و گفت:
کله من خشک است، ارباب! خیلی خوب نمیفهمم....کاش میتوانستی همه این ها را که گفتی با رقص بگویی تا من بفهمم!
#زوربای_یونانی
#نیکوس_کازانتزاکیس
ترجمه: #محمد_قاضی
🎥سکانس جاودانهای از بازیِ #آنتونی_کوئین با رقص زیبای زوربای یونانی
🖇پیوند ادبیات و سینما
@tahlilvarasad
7 249
.
پسر دانشآموز نوجوان بلوچستانی که برای دریافت ارتباط اینترنتی مناسب، کومهای بالای کوه ساخته بود، سرانجام در رشته پزشکی قبول شد.
همین سه چهار سال پیش بود که بعلت نبودن امکانات اینترنتی، امیر حسین در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان سراوان استان سیستان و بلوچستان جهت درس خواندن مجبور میشود آلونکی روی کوهی در نزدیکی روستا بسازد تا بتواند از وجود اینترنت برای خواندن درسهایش استفاده کند.
خبر به گوش آذری جهرمی وزیر ارتباطاتِ دولت وقت میرسد و ایشان راهی منطقه بلوچستان میشود و بخاطر امیر حسین آن روستا را به اینترنت وصل میکند و امیر حسین قول میدهد به خاطر آیندهی مُلک و وطن خودش تلاش کند و درسش را خوب بخواند.
سرانجام امیر حسین مزد زحماتش را میگیرد و ضمن قبولی در رشته پزشکی دانشگاه زاهدان، طی یک پیام تصویری موفقیت خودش را به اطلاع آذری جهرمی و دیگر هموطنان میرساند./ تحلیل و رصد
@tahlilvarasad
7 249
هنرِ کتاب نخواندن
ایرج شهبازی
در یکی از روزهای سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵، دکتر شفیعی کدکنی، در کلاس دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، در دانشگاه تهران، دو دستِ خود را به حالت تکبیرِ نماز، تا برابر گوشها بالا آوردند و فرمودند: استاد بدیع الزمان فروزانفر یک روز، به همین حالت دستانشان را بالا آوردند و فرمودند:
«استادِ ما، ادیب، ده جلد کتاب خوانده بود».
منظور استاد فروزانفر از «ادیب» همانا «ادیب پیشاوری»، از بزرگترین استادانِ ادبیات فارسی و عربی، در سدۀ گذشته است. روز سهشنبه، دوم خردادماه 1396، از استاد رسول شایسته که ایشان هم از دانشجویانِ استاد فروزانفر بودهاند، دربارۀ این جمله پرسیدم و ایشان هم تأیید کردند که آن استاد بزرگ، در حقِ ادیب پیشاوری چنین سخنی گفته است.
اکنون که سندِ این روایت استوار شد، بهتر است که نگاهی به دلالتِ آن بیندازیم. مطلبِ شگفتآوری که از این سخن به دست میآید، آن است که ادیب پیشاوری، با مطالعۀ تعداد بسیار اندکی کتاب، به یکی از بزرگترین استادانِ زمانۀ خود تبدیل شده بودند و کسانی که چندین برابر ایشان کتاب خوانده و مطالعه کرده بودند، هیچگاه نتوانستند به جایگاهِ رفیع ایشان در دنیای ادبیات نزدیک شوند. به نظر میرسد رازِ این مطلب در «هنرِ کتاب خواندن» و از آن مهمتر در «هنر کتاب نخواندن» است؛ یعنی برای دانشمند شدن علاوه بر آنکه نیاز داریم به کتاب خواندن، باید این هنر را داشته باشیم که تشخیص بدهیم چه کنابهایی را «نباید» بخوانیم.
گفتنی است که در هر زمینهای از دانشهای بشری، تعدادِ منابع دست اول از انگشتان دست درنمیگذرد و تقریباً همۀ کتابها و مقالات و پایاننامهها از درونِ همین کتابهای اندک پدید میآیند؛ بنابراین برای متخصص شدن در هر رشتهای، بهتر است که مستقیماً به سراغ همین منابع و مراجع دست اول برویم و بیهوده عمر خود را بر سر مطالبِ دست دوم و دست سوم تلف نکنیم. کم نیستند کسانی که دهها و صدها کتاب و مقاله و پایاننامه و گزارش دربارۀ یک موضوع خواندهاند و دهها سخنرانی دربارۀ آن موضوع گوش دادهاند، ولی هیچگاه در آن حوزه صاحبنظر نشدهاند و هستند کسانی مانند ادیب پیشاوری که با مطالعۀ عمیق و دقیق چند کتاب، نامی جاوادانه از خود به یادگار گذاشتهاند؛ برای نمونه ادیب پیشاوری کتاب «مطوّل» را که از برترین منابع دست اول در حوزۀ علوم بلاغی است، در حافظه داشتند و بارها و بارها آن را به دقت تمام خوانده بودند. روشن است که فراگیریِ دقیق مطوّل او را از مطالعۀ بسیاری نوشتجات دست دوم بینیاز کرده بود. استاد فروزانفر هم، در قیاس با بسیاری از استادان زمانۀ خود، کتابهای زیادی نخوانده بود، ولی «کتابهای خوبِ کمی» را «خوب» خوانده بود.
بنابراین برای پیشرفت در هر زمینهای از معارف بشری، خوب است به این دو نکته توجه کنیم: اولاً مراجع و منابعِ اصلی و مادر را که تعدادشان معمولاً اندک است، بخوانیم و ثانیاً این کتابهای خوب را بارها و بارها با دقت تمام بخوانیم، آنها را عمیقاً بیاموزیم، در آنها نیک درنگ کنیم و آنها را درونی کنیم. اینجاست که میگوییم باید «هنرِ نخواندنِ کتابهای دست دوم» را آموخت.
❤️☘ @filsofak
7 249
«پس از كلی فقر، به ثروت وشهرت رسیدم. آموختهام كه با پول میتوان ساعت خريد، ولى زمان نه. میتوان مقام خريد، ولى احترام نه. میتوان رختخواب خرید، ولی خواب راحت نه. میتوان قلب را خرید، اما عشق را نه. ارزش آدمها به دارایی نیست، به «معرفت» آنهاست.
❤️| t.me/Film_bbins
7 249
بیشتر آدمها اصلاً بلد نیستند توی خلوت و تنهایی خودشان هم سکوت کنند.
بیشتر آدمها ذهنشان یک جاده هشتبانده پرترافیک است که ماشینهای توش، از یکجا به جای دیگر سرک میکشند و نوک میزنند و آنقدر هر کی به هر کی است که معلوم نیست چی به چیست و چه خبر است.
بیشتر آدمها، روانِ به هم ریختهای دارند و همین است که فکرشان شلوغپلوغ است و زیاد حرف میزنند. شاید هم چون زیاد حرف میزنند و فکرشان شلوغپلوغ است، روانِ به هم ریختهای دارند.
#مصطفی_سلیمانی
🔸حسی که امسال باهام بود.
❤️☘ @filsofak
7 249
.
تا فنجان ذهنت رو خالی نکنی رشد نمیکنی!
من فنجون خودم در مقابل افرادی که نویسندههای کتاب های بزرگ هستند،
افرادی که تجربه کاری موثر دارند،
افرادی که خیرخواه من و آیندهام باشند،
افرادی که تلاش میکنند و در حال رشد هستند
خالی کردم.
رها کن چیزهایی رو که تا بحال میدونستی؛ فنجان رو خالی کن ☕️
❤️☘ @filsofak
7 249
.
تا فنجان ذهنت رو خالی نکنی رشد نمیکنی!
من فنجون خودم در مقابل افرادی که نویسندههای کتاب های بزرگ هستند،
افرادی که تجربه کاری موثر دارند،
افرادی که خیرخواه من و آیندهام باشند،
افرادی که تلاش میکنند و در حال رشد هستند
خالی کردم.
رها کن چیزهایی رو که تا بحال میدونستی؛ فنجان رو خالی کن ☕️
@tahlilvarasad
7 249
.
🔰چگونه بینظمی، امنیت شغلی و کاریمان را برهم میزند؟
آشفتگی و بینظمی در کارها باعث هدر رفتن انرژی و زمان شما خواهد شد، بنابراین باید تلاش کنید این عامل مخرب را از زندگی تان، بهویژه زندگی شغلیتان حذف کنید.
1⃣ گام نخست:
ذهنتان را خالی کنید
اگر فهرستی طولانی از کارها، برای انجام دادن دارید، باید برخی از آنها را شروع کنید و این فکر که سایر کارهای تان باقی مانده است، باعث کاهش سرعت شما خواهد شد. با این حال، برخی از کارهایی که فهرست کرده اید، فوریتی برای انجام آن وجود ندارد و می توانید برای مدتی آنها را کنار بگذارید و از سوی دیگر برخی کارهای فوری هستند و باید به سرعت آنها را انجام دهید و کنار بگذارید تا ذهن تان خالی از دغدغه انجام کارهای فوری شود. بعد از این که این کارها را تمام کردید، خواهید دید که ذهن شما فضای بیشتری برای خلاقیت خواهد داشت و در صورتی که این کارها ناتمام باقی بمانند، مانند تکهای چربی که ورودی قلب را مسدود کند، ذهن شما را مسدود خواهند کرد.
2⃣ گام دوم:
عوامل حواس پرتی را حذف کنید
تلویزیون و رادیو را خاموش کنید. در صورتی که واقعاً میخواهید روی نوشتن تمرکز کنید، مودم اینترنت را نیز خاموش کنید. فقط یک پنجره جدید روی کامپیوتر خود باز کنید و فقط یک کار، یعنی نوشتن را انجام دهید. چند کارگی یکی از آفتهای خلاقیت است.
3⃣ گام سوم:
مرتب کردن
#پتسی_کلرمونت زمانی که حرفه خود را به عنوان یک نویسنده و سخنران حرفهای آغاز کرد، یک روش غیرمنتظره برای تمرکز روی کارش استفاده کرد. وی شروع به جستجوی مطلب، تمرین نوشتن، نوشیدن یک فنجان قهوه، راه رفتن و ... نمیکرد. همه از رفتار وی شگفت زده بودند؛ او ظرفها را میشست!
4⃣ گام چهارم:
اصل «کمتر، بیشتر است» را در زندگیتان اعمال کنید
کارها را ساده کنید و دستاوردهای بیشتری کسب کنید. زمانی که کاری پر اهمیت انجام می دهید همواره مطمئن شوید که تنها روی ملزومات هدفتان تمرکز کرده اید و از مطالب حاشیهای عبور کردهاید. اگر یک بار این اصل را در زندگیتان اعمال کنید، خواهید دید که کارآیی شما بیشتر خواهد شد.
🔻برای توضیح بیشتر این باور، یعنی بهره وری بیشتر با ساده کردن یک کار، دقت کنید که:
الف- در سادگی، قدرت است؛ کارهای ضروری و اصلی را انتخاب کرده و بقیه را کنار بزنید. آنقدر کار را برای خودتان آسان کنید که نتوانید دست رد به آن بزنید.
۲- با تغییر عادت های کوچک شروع کنید و گامهای کودکانه بردارید.
۳- هر کاری را در یک زمان انجام دهید و از چندکارگی بپرهیزید که این کار، کارآیی شما را افزایش میدهد.
لقمهای بزرگتر از دهان تان نگیرید و دست از حریص بودن بردارید. تکالیفی را بپذیرید که از عهده انجام آن برمی آیید. اگر بیشتر از ظرفیتتان کاری را بپذیرید، در نهایت عواقب بدی در انتظار شما خواهد بود.
برای اینکه واقعاً کارآیی بالایی داشته باشید، هر گام را در یک زمان بردارید. یک توصیه دیگر این که مواردی را مطالعه کنید که به سلامت عقلی و قابلیت های فکری شما کمک کند.
5⃣ گام پنجم:
یادداشت برداری روزانه
این یک گزینه معروف است، چرا که این گزینه جواب میدهد. یادداشت کردن روزانه عواملی که شما را آزار میدهند، به سازماندهی مجدد افکارتان برای مقابله با این مشکلات کمک میکند. حال این عامل میتواند از جنس جلسه، مشکلات زندگی شخصی، چالش های کاری و ... باشد که نوشتن این مشکلات می تواند به شما در طراحی استراتژی ها و پاسخ های جدید کمک کند.
بنابراین این مشکلات را روی یک تکه کاغذ یا به صورت رمز در کامپیوتر خود یادداشت کنید. کارهایی را که هر روز باید به اتمام برسانید، به ترتیب بنویسید و آنها را انجام دهید.
6⃣ گام ششم:
سیستم ذخیره ساز خود را سازماندهی کنید
راهی برای تنظیم محدودیت های کاری خود پیدا کنید و در این زمان از کارهای غیرمربوط به کارتان، از جمله ارسال پیام های بی مورد و غیرضروری بپرهیزید. زیرا به شدت به بهرهوری شما آسیب خواهد زد. صرف نظر از کاری که میکنید، همواره شلوغی و در هم ریختگیهای اجتنابناپذیری در زندگی شخصی و شغلیتان وجود دارد. این وضعیت، تمرکز روی یک کار را سخت میکند.
بر اساس یافتههای محققان موسسه علوم اعصاب دانشگاه پرینستون، مغز در زمان پردازش اطلاعات دارای محدودیتهایی است؛ بنابراین اگر شما فضا و حجم کارتان را زمانی که آشفته و غیرسازماندهی شده است، مدیریت نکنید، میتواند عملکرد کلی شما را کاهش دهد. شلوغی محیط میتواند تمرکز انسان را از کار اصلی پرت کند و در بدترین حالت، فرد از کار اصلی خود غافل شود.
@tahlilvarasad
7 249
.
🟤ویدیویی خیرهکننده که نشان میدهد چگونه گورخر پدر در هنگام زایمان از مادر هم مهربانتر است!
در حین زایمان، گورخر ماده به دلیل دردهای شدید زایمان ناگهان بیهوش میشود، و گورخر نر سعی میکند مادر را احیا کند تا اجازه ندهد او و فرزند داخل شکمش از دست بروند. خوشبختانه مادر به هوش آمده و پدر با کمک فوقالعاده به او در طول مبارزه خود کمک میکند تا مادر نوزاد را به دنیا بیاورد.
گورخر ماده پس از زایمان، بسیار عصبانی است و سعی میکند پدر و نوزاد تازه متولد شده را بکشد، زیرا فکر میکند آنها مسئول درد زایمان او هستند. پدر تلاش شجاعانهای برای نجات نوزاد از دست گورخر ماده خشمگین انجام میدهد و در نهایت موفق میشود از هر دوی آنها در این ویدیوی خیره کننده که مملو از شور، شجاعت و محبت عالی پدرانه است، محافظت کند.
نمونهای عالی از غریزهی بینهایت قدرتمند و پراحساس پدرانه برای محافظت از خانواده.
دیدن این ویدیوی کوتاه تاثیرگذار را به شما پیشنهاد میکنم.
@tahlilvarasad
7 249
هنگامی که انسان اعتماد به نفس یا احساس خودارزشمندی را از دست میدهد، به تواناییهایش شک میکند و زندگی و کار در نگاه او بیارزش میشوند، آنگاه به این نتیجه میرسد که باید هدف زندگی خود را «داشتن»هایی چون تعطیلات دلپذیر، فرزندان مطیع، رابطههای خوب، تفکرات درخشان و برجسته، بحثهای مهمتر و مفصلتر و امثال اینها قرار دهد.
کسی که هدف زندگیاش را «داشتنهای» گوناگون میداند، مانند آن انسان سالمی است که به جای استوار ایستادن بر پاهای خود، همیشه از چوب زیربغل استفاده میکند. چنین فردی برای زیستن، به یک شی خارجی چنگ میاندازد تا در نگاه دیگران، آن کسی جلوه کند که آرزو دارد باشد. او تا آنجا «کسی» محسوب میشود که بتواند چیزی داشته باشد. او تصمیم میگیرد بر اساس داشتن چیزهایی، کسی باشد و در واقع خودش در مالکیت اشیایی است که تصور میکند مالک آنهاست.
🔸اریک فروم، از کتاب هنر بودن، ترجمه پروین قائمی
❤️☘ @filsofak
7 249
رفتار نابهنجار و مخربِ اولیا که سبب تهدید و تخریب رشد و تکامل روانی کودک میشود، میتواند دو علت داشته باشد: نخست اینکه ممکن است از شخصیت فرد و رفتار غیرعادی اولیا سرچشمه گرفته باشد، و دوم اینکه امکان دارد به علت تضاد بین معیارهای فرهنگی و اجتماعیای که از جانب اولیا اعمال میشود با خصوصیات و تواناییهای کودک، ایجاد شود.
به عبارت دیگر، بیماریهای روانی زمانی به وجود میآیند که کودک، در شرایط تعارضآمیز یا شرایطی که باید پاسخهای مناسب آن موقعیت را مشاهده کرده باشد، پاسخهای کافی را نیاموخته باشد یا آنکه پاسخهای آموختهشده او، برای حل تعارض موجود مناسب نباشند. برای مثال، اگر والدین کودکی که فحش میدهد، گاه او را تنبیه کنند و گاه به او لبخند بزنند، کودک نمیتواند بیاموزد که در برخورد با چنین موقعیتی، رفتار مناسب و صحیح کدام است. در نتیجه، در تعارضی حل ناشده گرفتار میماند.
به این ترتیب، از نظر دالرد و میلر، بیماریهای کنشی و بهویژه نوروزها را اولیا یاد میدهند و کودک آنها را یاد میگیرد. رفتارهای تخریبی اولیا در مراحل حساس رشد کودک، مانند مرحله تغذیه که سال اول زندگی است، یا مرحله آموزش آداب توالت، یا آموزش جنسی و بلوغ و مانند آنها، مشهودتر و تاثیرات آنها چشمگیرتر است.
در این دورهها، بسیاری از کودکان میآموزند که در زمینه نیازهای اساسی خود، احساس شرم، خجلت، گناه، یا ترس و اضطراب بکنند؛ چنانکه هرگاه لازم باشد یکی از این خواستهها ارضا شود، آن حالتهای آموخته شده تشدید میشوند و ممکن است این کشمکش، به اساسی برای به وجود آمدن بیماری روانی تبدیل شود.
🔸سعید شاملو
از کتاب مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت
❤️☘ @filsofak
7 249
سلام سال نو مبارک باشه ☺️💝
براتون از خدا بهترین آرزوها رو دارم
ان شاءالله هرچه خوبی رزق روزی حلال سلامتی و موفقیت هست براتون اتفاق بیوفته 🤲🏻
.•°``°•.¸.•°``°
(💜✨❤️✨)
•.¸ 💙 ¸.•
°•.¸¸.•°
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
ارادتمند مصطفا🙃🌸
❤️☘ @filsofak
7 249
دلتنگی
دلم تنگ است. به تنگی یک بادکنک، که هوای توش را کشیده باشند بیرون و بدجور چسبیده باشد به هم. از آن چسبیدنها که اگر بخواهی از هم بازش کنی، پاره میشود.
صاف و پوستکندهتَرَش میشود اینکه یک نوع دلتنگیای گرفتهام که دیگر علاج ندارد. که دیگر امید ندارم هیچکس توی این دنیا بتواند براش کاری بکند. یکجورهایی یعنی همان فاتِحَه.
راستَش هیچوقت توی خیالاتم هم فکرش را نمیکردم که دنیا اینشکلی باشد. اینقدر دلسنگ. اینقدر ناخنخشک.
آنموقعها که بچه بودم هی خیال میکردم باید فکرم را وسعت بدهم، خودم را بشناسم، ببینم چه دوست دارم و بعد مثل مرد بجنگم پای آرزوهام. پای خواستنیهام. دوستداشتنیهام.
اینطوری کرده بودند توی کلهام. به این خاطر، من هم چشمهام را تا جایی که میتوانستم از هم باز کردم به همهی عالم، و عاشق هست و نیستَش شدم. مرضِ علاقه پیدا کردن به همه عالم را گرفته بودم اصلن آنموقعها. نمیدانستم. خبر نداشتم. هیچکس هيچوقت نگفت ندو، نمیرسی.
هیچکس هيچوقت نگفت دل نبند نمیرسی. همه چیز توی مایههایی از شک و ابهام بود انگاری. همین شد که من هم خیال کردم اگر میخواهم برسم باید هر چه زور دارم بزنم.
آدم وقتی بچه است نمیداند دنیا اینقدر خانهخراب است که حتی یک خندهی از ته دل را هم میگیرد ازش.
دلم تنگ است و دارد از شدت مچاله شدناش، فرو میرود توی هم. انگار جای هزار آرزو که باید سفت بغلشان میکردم توی سینه، درد میکند. کِی فکرش را میکردم که دنیا بخواهد این همه خون به جگرم بکند؟
راستش دلم تنگ است، مثل همان بادکنک و نزدیک است از دو طرف کامل بچسبد به هم.
باید فکری برای خودم بکنم. باید بروم بساطم را پهن کنم کنار بساط یک دلتنگ دیگر.
#مصطفی_سلیمانی
#دلتنگی
#عید_نوروز
❤️☘ @filsofak
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
