فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 291
المشتركون
-224 ساعات
-47 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃🍃وقتى عنوانى روى کسى مى گذاريم کم کم با او چنان رفتار مى کنيم که عنوان ما بر او صادق باشد. کليشه ها آرام آرام به ما مى قبولانند که عنوانى که به ديگران داده ايم صادق است.
🍁مصطفى ملکيان - تعليم و تربيت اخلاقى
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شرم از نگاه جوزف باتلر
به نظر جوزف باتلر وقتی ما اخلاقی عمل نمی کنیم و شرمنده هم نیستیم، به صورت مضاعفی از اخلاق فاصله گرفته ایم. در این جا است که باتلر به پیروی از خیلی از عالمان فضیلتگرای اخلاق معتقد بود که «شرم» ، اخلاق مرحلهی دوم است، یعنی من که وظیفه دارم راست بگویم اگر راست گفتم که اخلاق مرحله ی اولم تکمیل شده است ، اما اگر دروغ گفتم و شرمنده شدم لااقل در فاز دوم اخلاقی ام؛ اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده هم نبودم آن وقت دو فاز از اخلاق دور شدهام . بنابراین به نظر منِ باتلر اخلاقی عمل کنید ولی اگر اخلاقی هم عمل نکردید در یک جایی شرمنده باشید، و این شرم چیزیاست که خیلی ما امروزه به آن نیاز داریم.
ما نمی توانیم همیشه در تراز اول اخلاقی بودن باشیم و بالاخره خطاهایی از ما سر می زند، اما لااقل باید شرمنده باشیم از این که خطا از ما سر زده است. اگر شرمنده نباشیم در تراز اول اخلاق که مردودیم، در تراز دوم اخلاقی زیستن هم مردودیم. اگر من دروغ گفتم و بعد هم که دروغم را با اسناد و مدارک اثبات کردید باز هم خندیدم این واقعاً نشان میدهد که ریشهی من اصلاً از آب اخلاق بیرون آمدهاست. انسان اخلاقی کسی است که اگر معصوم نیست لااقل از عدم معصومیت خودش شرمنده است. در تراز اول اخلاق هیچ انسانی به نظر من نمی تواند به تمام معنا اخلاقی زندگی کند و به تعبیر دیگری معصومیت در تراز اول امکان ندارد، اما معصومیت در تراز دوم کاملاً برای هر انسانی امکانپذیر است، که لااقل وقتی خطایی مرتکب میشود شرمنده باشد.
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 فلسفه اخلاق:
روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی.
کارل گوستاو یونگ
🍀❤️ @filsofak
7 288
تابلو یعنی حرف اول وآخر. تابلو یعنی اینکه دیگر نیازی به توضیح اضافی نیست. در کجای دنیا باید تابلو را هم تفسیر کنیم تا دیگران رعایت کنند؟!
عکس از #داوود_کریمی
🍀❤️ @filsofak
7 288
ما می آموزیم ...
۱۰٪ وقتی میخوانیم.
۲۰٪ وقتی میشنویم.
۳۰٪ وقتی میبینیم.
۵۰٪ وقتی میبینیم و میشنویم.
۷۰٪ وقتی بحث میکنیم.
۸۰٪ وقتی تجربه میکنیم.
۹۵٪ وقتی به دیگران یاد میدهیم.
#ویلیام_گل
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#بوف_کور، #داستان_کیست؟ #سه #پایان
همهی آنچه که راوی با جانی شیفته در ستایش یگانگی و برگزیدگی معشوق میگوید، به درستی نشان میدهد که او تا به چه اندازه، عاشق زندگیست. او عاشقترین انسان است و به همینخاطر باید دردمندترین انسان نیز باشد. تنها امیدوارترین انسان میتواند جانفرساترین نوع ناامیدی را تا ژرفترین ژرفناهای وجودش بیازماید. دلزدگی بزرگ و تهوع بزرگ، گریبانِ پاکدلی را خواهد گرفت که زیباترین چهرهی زندگی را از دور میبیند، اما در میانِ اینهمه زشتی و موانع دست و پاگیر، راهی به سوی مدینهی فاضلهی خود نمییابد.
در بوفکور، خندههای خشک و زننده و چندشآور پیرمرد خنزرپنزری که از میانِ تهی بر میآید، چندان بلند و پیوسته در فضای داستان، طنینانداز است که گوشهای ظریف را میخراشد و جانهایی را که خویگر به خندههای سالم و طبیعیاند، سخت به لرزه میافکند. نیچه میگوید: «زندگی، چشمهی لذت است. اما آنجا که فرومایه نیز آب مینوشد، چاهها همه زهرآگیناند. من دوستار پاکیهایم. باری، خوش نمیدارم دیدار پوزههای گشاده به نیشخند را و تشنگی ناپاکان را. آنان در چاه، نگاه انداختهاند و اکنون لبخندِ نفرتانگیزشان از ته چاه به سوی من بر میتابد! آب مقدس را با شهوتبارگی خویش، زهرآلود کردهاند و چون رویاهای پلیدشان را «لذت» نامیدند، واژهها را نیز به زهر آلودند»
عشق پاک و بزرگِ راوی در میانِ رجالههایی که با قیافههای طماع به دنبال «پول و شهوت» میدوند، محکوم به شکست است و «دختر اثیری» در واقعیتِ این زندگی، تبدیل به «لکاته» میشود! در دنیایی که رجالهها آن را تسخیر کردهاند، راوی، هیچ افق روشنی نمیبیند و نمیتواند امیدی به انسان ببندد. او آدمها را اینگونه ترسیم میکند: «همهی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبالِ آن آویخته و منتهی به آلتِ تناسلیشان میشد.» با چنین آدمهایی چگونه میتوان روی خوش زندگی را دید و چشم به فردایی بهتر داشت؟! غم بزرگِ راوی، نهایتی ندارد. بار اینهمه رجالگی در زندگی بر دوش او سنگینی می کند و فرو میکشاندش. و او تنها و غریب، بدونِ امید به هیچ خوانندهای که او را دریابد، تنها برای سایهی خودش که روی دیوار افتاده است، دردمندانهترین اندیشهها را مینگارد:
«دنیا به نظرم یک خانهی خالی و غمانگیز آمد و در سینهام اضطرابی دَوَران میزد، مثل اینکه مجبور بودم با پای برهنه همهی اتاقهای این خانه را سرکشی بکنم _ از اتاقهای تو در تو میگذشتم، ولی زمانی که به اتاق آخر در مقابل آن «لکاته» میرسیدم، درهای پشت سرم خودبخود بسته میشد و فقط سایههای لرزانِ دیوارهایی که زاویهی آنها محو شده بود، مانند کنیزان و غلامانِ سیاهپوست در اطراف من پاسبانی میکردند.»
چنین بود که #صادق_هدایت _ نجیبترین و شریفترین و عاشقترین انسانی که این سده به خود دیده است _ سر به نومیدی سپرد و بدگوی زندگی شد. او چشم به زندگی بهتری داشت و این زندگی ننگین را تاب نیاورد. شرف او در نومیدی و نه گوییاش بود. #نیچه در این باره چه نیک، سخن رانده است:
«اینکه شما نومید گشتهاید، بسی چیزها درین نومیدی احترامانگیز است. زیرا شما نیاموختهاید تن سپردن را. شما نیاموختهاید زیرکیهای خوارمایه را. نومید بودن به که تن سپردن! و همانا شما را از آن رو دوست میدارم که امروز نمیدانید چگونه زندگی باید کرد، شما انسانهای والاتر! پس بهین زندگی، شما راست.
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#برشی_از_یک_کتاب📚
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم. اگر انسان ها یاد گرفته بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست شان داشته باشند.
تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان ها به آسانی، گرایش به انتقالِ* نگرانی و خشونت _که طبیعت خود آنان را آزار می دهند_ بر همنوعان خود دارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
#روح_و_زندگی
🍀❤️ @filsofak
7 288
وقتی فکرش را بکنی نومیدکننده است که چطور آدمها هم مثل خانهها
بین هم دیوار کشیدهاند.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
#فرهاد_غبرایی
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍃
از آدمهای حسود متنفر نباشید.
دلیل حسادت آنها این است
که فکر میکنند
شما از آنها بهتر هستید...
#پائولو_کوئلیو
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🍁🍁تنهایی بر اثر عدم درک دیگران
🔹بعضی اوقات، انسان احساس میکند، آنچه را که در درونش میگذرد، کسی ادراک نمیکند. این مطلقاً معنایش آن نیست که او برای کسی نمیگوید یا نمیخواهد برای کسی بگوید یا نمیتواند برای کسی بگوید؛ بلکه مراد این است اگر هم بخواهم یا بتوانم بگویم، کسی فهم نمیکند که او چه دارد میگوید. معمولاً کسانی که یا ازلحاظ ذهنی یا ازلحاظ عاطفی یا خُلقی، پیشرفته تر از دیگران باشند، همچنین چیزی را احساس میکنند.
✳️تنهایی ذهنی
🔹ازلحاظ ذهنی، مثال خیلی ساده اش این است که فردی یک ذهن خیلی قوی ای دارد که یک چیزی را کشف میکند که باید200 سال بگذارد تا انسانها باور کنند و الان کسی آن را درک نمیکند. این معمولاً تنهایی است که نوابغ دارند که به خاطر پیشرفت ذهنی ای که دارند کسی سخن آنها را ادراک نمیکند و مردم فکر میکنند که اینها دیوانه اند؛ چراکه یک سخن خیلی خلاف عرف میگویند.
✳️تنهایی عاطفی
🔹یکوقت ازلحاظ عاطفی است. یعنی کسی است که عاطفۀ خیلی شدیدی دارد. اموری را احساس میکند که اگر برای کسی بگوید، درک نمیکند. هستند افرادی که واقعاً برای یک بچه گنجشک سرماخورده که گوشه ای افتاده، به شدت دل میسوزانند و اگر این را برای کسی نقل کرد، به او چه میگویند؟!
✳️تنهایی خلقی
🔹نوع دیگر ازلحاظ خلقی است؛ یعنی شخص یک اخلاقیات متعالی دارد که وقتی اینها را برای کسی بازگو کند، درک نمیکنند. فرض کنید شخصی در بیابان در حال قدم زدن است و دوستش به او شکلاتی تعارف کند، کاغذ شکلات همچنان در دست اوست و مترصد آن است که سطل آشغالی پیدا کند و کاغذ را در آن بنیدازد. این واقعاً یک امر خلاف متعارف است؛ اما یک انسان اخلاقی ممکن است تا این حد، حساسیت نشان دهد و بنده میشناسم افرادی را که اگر یک همچنین حالتی برایشان پیش میآمد، واقعاً وضع روحیشان را از دست میدادند.حتی در بیابان هم جای مقرری برای آشغال ریختن نبود و اگر پوسته چیزی را پرت میکردند تا یک مدت عذاب وجدان داشتند. حالا یک انسانی روز پانصد انسان میکُشد و عین خیالش نیست و یک انسان هم بدینگونه!
🔹چقدر پیشرفت ازلحاظ خلقی حدناپذیر است، چقدر امور ظریف و لطیفی و درد که گاهی وقتها انسان بهحدی ازلحاظ اخلاقی جلو میرود که واقعاً به نظر من و شما با هیچ عقل و منطقی سازگار نیست؛ چراکه عقل و منطق من و شما در همین حد زندگی روزمره است.یک چنین انسانهایی آنچه را که در درونشان میگذرد، احساس میکنند. کسی ادراک نمیکند. این یک نوع تنهایی است که تنهایی انبیا، عالمان اخلاق و عرفا، بسیاری از تنهاییهایشان از این مقوله است.
🍎مصطفی ملکیان،
تاثیر دین بر منش آدمی.
🍀❤️ @filsofak
7 288
یکی از سالن های تولید بنز در آلمان- توصیه می کنم از دستش ندین!" خیلی زیباست...
#اخلاق_کار
🍀❤️ @filsofak
7 288
مردم همه جاى دنيا حسابشون از سياستمداراشون جداست
شعار در فرودگاه جان اف کندی نیویورک
"نه تنفر،نه ترس،خوش آمد میگیم به ایرانیان"
@Zhuanchannel
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💭 نظریه مثل( form ) افلاطون؛
✍ نظریه مثل (idea) افلاطون یکی از مهمترین آرای مطرح شده در سرتاسر تاریخ فلسفه است.اما عجیب است که این نظریه را تا کنون اکثرا به خوبی درک نکردهاند، یا شاید به همین دلیل است که نظریه مزبور این همه تاثیر گذار بوده است.
⭕ بهترین روش برای درک این نظریه آن است که بخاطر داشته باشیم افلاطون میگفت انسان ها از دو نوع واقعیت آگاهی دارند؛
✔یکی از این دو نوع واقعیت، پیوسته در حال تغییر، مخدوش و آشفته است و همان دنیای پدیده های اطراف ماست که به واسطه ادراک حسی خود از وجودش با خبر میشویم.
✔و دیگری ثابت و ابدی است هرچند که ابهام و آشفتگی نیز دارد و همان مجموعه اصول و باورهای ماست.
⭕ افلاطون برای توضیح مقصود خود از مثال های پرشماری استفاده میکند، اما شاید مقوله« #زیبایی » سادهترین مثالی باشد که وی بکار برده است.
💎 ما انسانها در طول حیات خود پدیده های زیبای بسیاری به چشم خویش میبینیم--- مثلا گلها را یا کوه های پوشیده از جنگلهای سبز و انبوه را
لاجرم، این پدیدههای «واقعی» بی عیب و نقص نیستند، گل ها پژمرده میشوند، و دکل های برق فشارقوی منظره بکر جنگل کوهستانی را ضایع کرده است
و گذشته از اینها، افلاطون میگوید باید در ذهن خود پدیده ی مجزایی را مجسم سازیم تا بتوانیم ادراکات حسی خویش را از هر دوی آن پدیدههای زیبا، هم گل ها و هم جنگل کوهستانی، یا به بیان دیگر، هر آنچه را که از این دو عنصر چشم نواز میبینیم( افلاطون ترجیح میدهد بگوید هر آنچه را که در این دو تشخیص میدهیم) با آن پدیده مجزا مقایسه کنیم.
💎 در اینجا مقصود افلاطون همان کیفیت زیبا بودن است و آن را یک #مثل (form) فرض میکند، اما دیگران آن را یک اندیشه یا مفهوم نیز تلقی کرده اند، اما صرف نظر از نامی که برای این مثل برمی گزینیم، یک نکته را میتوانیم با قطعیت به آن نسبت دهیم و آن این است که
مثل مزبور به مفهوم مادی روزمره وجود خارجی ندارد--- بلکه تنها در #ساحتی _ابدی مصداق پیدا میکند و یگانه دسترسی به آن، خرد است یا همان که افلاطون برایش نام خردورزی (intellection) یا اندیشه ورزی (noesis) را برگزیده است.
📑از فصل دوم کتاب Philosophy For Dummies
✍نوشته مارتین کوهن.
🍀❤️ @filsofak
7 288
لطفا شیشه را نشکنید. کولر روشنه، آب براش گذاشتم و داره به موزیک مورد علاقه اش گوش میده. پیام جالب یک راننده برای طرفداران حقوق حیوانات!
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نویسندگی بر پنج پایه استوار است:
۱. ذوق؛
۲. تجربه؛
۳. اطلاعات و مطالعات متنوع؛
۴. تخصص علمی؛
۵. مخاطبشناسی.
رضا بابایی، بهتر بنویسیم، چ۲، قم: ادیان، ۱۳۹۱، ص۱۹.
#نویسندگی
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
1- آیا کار آن مرد درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
🍀❤️ @filsofak
7 288
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فقط وقتی آدم
ته یک دره باشه
می تونه درک کنه که
چقدر بالای بلندترین کوه،
شکوه مند است...
#آنتونی_هاپکینز
🌹💎 @filsofak
