هنر و معماری سکرو
الذهاب إلى القناة على Telegram
www.sekro.ir طراح و مجری پروژه های فاخر معماری تماس @sekro_art یا شماره 09126520774 صفحه رسمی اينستاگرام ما: Instagram.com/SekroArt
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 121
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+97 أيام
+3430 أيام
أرشيف المشاركات
1 121
+9
⚠️ دروغ پنتهاوسهای میلیاردی این نیست که زیبا یا باکیفیت نیستند.
⛔️ دروغ از جایی آغاز میشود که تصور میکنیم سنگ گرانتر، شیشه بزرگتر، مبلمان لوکستر و تجهیزات پیشرفتهتر، بهتنهایی خانهای آرامتر میسازند.
✔️ اما ذهن انسان قیمت متریال را نمیفهمد.
☑️ ممکن است یک خانه بسیار گران باشد، اما نورش ثابت و خستهکننده باشد؛ فرمهایش بیش از حد صلب باشند؛ رنگهایش تعادل نداشته باشند و سطوحش هیچ مسیری برای حرکت نگاه ایجاد نکنند.
در مقابل، خانه ایرانی فقط اتاق و دیوار نمیساخت.
هندسه، رنگ، نور و فرم را در کنار هم قرار میداد تا تجربه انسان در فضا سامان پیدا کند.
هندسه با تکرار، تنوع و سلسلهمراتب، چشم را درون نقش حرکت میداد؛ بدون آنکه آن را در آشفتگی رها کند.
فیروزهای، لاجوردی، آب، گیاه و گچ روشن در میان آجر و خاک گرم، تعادل دیداری ایجاد میکردند.
نور از ایوان، دیوار ژرف، بازشوی عقبنشسته و ارسی عبور میکرد و با حرکت خورشید، چهره اتاق را تغییر میداد.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+1
فضای بیروح نساز.
در این پست، ۱۰ الگوی آجر کف را در فضاهای زنده ایرانی میبینی؛ الگوهایی که با تغییر چیدمان، میتوانند ریتم، حس و شخصیت فضا را عوض کنند.
اگر در حال طراحی حیاط، باغ، فضای نیمهباز، کافه، خانه یا یک فضای ایرانی معاصر هستی، این مجموعه میتواند برای انتخاب چیدمان کف خیلی کاربردی باشد.نقشه اتوکد الگوها زیر همین پست قرار گرفته است. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
فضای بیروح نساز.
گاهی تفاوت یک فضای معمولی با یک فضای زنده، از همان جایی شروع میشود که کمتر به آن توجه میکنیم: کف.
در این کاروسل، ۱۰ الگوی آجر کف را در فضاهای متفاوت به نمایش گذاشتهایم تا ببینی یک تغییر در هندسه و نحوه چیدمان، چطور میتواند شخصیت فضا را عوض کند.
قرار نیست فقط نقشها را تماشا کنیم؛
هدف این است که یاد بگیریم هر الگو را چطور در یک فضای واقعی بخوانیم:
— کدام چیدمان آرامتر دیده میشود؟
— کدام الگو حرکت بیشتری به کف میدهد؟
— کدام ترکیب برای حیاط، گذر، فضای نشیمن یا فضای شاخص مناسبتر است؟
— و چطور میتوان از کف آجری برای ساختن فضاهای زندهتر و ایرانیتر استفاده کرد؟در تمام تصاویر، هندسه الگوی اصلی حفظ شده و هر نمونه در یک فضای معمارانه متفاوت نمایش داده شده تا بتوانی نتیجه واقعی چیدمان را بهتر تصور کنی. اگر در حال طراحی حیاط، باغ، فضای نیمهباز، کافه، خانه یا یک فضای ایرانی معاصر هستی، این پست را ذخیره کن؛ احتمالاً دوباره به آن برمیگردی. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
هیچکس انتظار ندارد یک آجر کوچک، تمام شخصیت دیوار را عوض کند…
اما آجرهای مهری دقیقاً همین کار را میکنند.
در مهرازی ایرانی، دیوار فقط سطحی برای پوشاندن نبود؛ باید ریتم میساخت، نگاه را هدایت میکرد، مرزها را مشخص میکرد و زیر نور خورشید چهرهای زنده پیدا میکرد.
آجر مهری با قالبزدن نقش روی گل و پخت آن ساخته میشد. برجستگیها و فرورفتگیهایش با تغییر جهت نور، ریزسایههایی پدید میآوردند که ظاهر دیوار را در ساعتهای مختلف روز دگرگون میکردند.البته این آجرها بهتنهایی سامانه خنککننده نبودند؛ ارزش اقلیمی آنها بیشتر در شکستن تابش یکنواخت، ساخت سایهروشن و خارجکردن دیوار از حالت کاملاً تخت دیده میشد. اما همه آجرهای مهری یک کار انجام نمیدهند.
بعضی برای متوقفکردن نگاهاند؛ بعضی چشم را در امتداد دیوار حرکت میدهند؛ بعضی یک قاب را کامل میکنند؛ و بعضی در لبه بام یا بالای دیوار، خط پایان بنا را میسازند.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
راز این پنجره در رنگ نبود…
در جنگ بود.
جنگی خاموش با مهاجمی که هر روز از آسمان میآمد.
در شهرهای کویری ایران، آفتاب فقط خانه را روشن نمیکرد. تابش مستقیم میتوانست سطحها را داغ کند، خیرگی بسازد، تضاد شدید روشنایی به وجود آورد، چشم را خسته کند و ماندن در اتاق را دشوارتر سازد.
خانه به نور نیاز داشت؛
اما نه به نور خام و مهارنشده.
برای همین، مهراز ایرانی آفتاب را حذف نکرد؛ برای ورودش قانون گذاشت.
مهار نور از خود پنجره آغاز نمیشد.
بافت فشرده شهر، کوچههای باریک و ساباطها نخستین سایه را میساختند.
میانسرا و جهتگیری بنا، زمان و مسیر رسیدن نور را سامان میدادند.
ایوان و رواق، میان آفتاب و اتاق لایهای عمیق از سایه به وجود میآوردند.
دیوارهای ژرف، بازشو را از سطح نما عقب میبردند.
و در آخر، شبکه و شیشه نور باقیمانده را پیش از رسیدن به انسان پالایش میکردند.نور هرچه به زندگی نزدیکتر میشد، آرامتر میشد. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
پس از فتح ایران، بخشی از معماران، بنایان و صنعتگران ایرانی در پیامد جنگها اسیر یا به اجبار جابهجا شدند. گروهی دیگر نیز در کارگاهها، دربارها و دستگاه ساختوساز حکومتهای تازه به کار گرفته شدند.
اما آنها فقط «نیروی کار» نبودند.
هر معمار ایرانی، یک کتابخانه زنده بود؛ کتابخانهای که دانشش نه فقط روی کاغذ، بلکه در دست، چشم، حافظه و تجربه او نگهداری میشد.او با خود میبرد: پیمون و اندازهگذاری، هندازه و ترسیم، شناخت چفد، تاق و گنبد، دانش آجر، گچ و ملات، و شیوه ساماندهی کارگاه و آموزش شاگردان. به همین دلیل، با جابهجایی یک استاد، فقط یک انسان منتقل نمیشد؛ یک شبکه تازه از سازندگان شکل میگرفت.
استاد به شاگرد میآموخت. شاگرد در شهر دیگری کارگاه میساخت. و دانش، از سرزمینی به سرزمین دیگر میرسید.البته معماری ایران در مناطق تازه عینا کپی نشد. هر سرزمین، این دانش را با مصالح، اقلیم، نیازها و فرهنگ خودش درآمیخت. برای همین بناها یکسان نیستند؛ 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
وقتی اعراب به ایران رسیدند، با سرزمینی بیمعمار روبهرو نشدند؛
با تمدنی روبهرو شدند که پیش از آن، شهر، کاخ، گنبد، ایوان، پل، دژ و سامانههای آبرسانی میساخت.
ایران ساسانی، پیش از ورود اسلام، دانش پیچیدهای از شهرسازی، طاقزنی، گنبدسازی، گوشهسازی، آجر، ملات و سازماندهی فضا در اختیار داشت.پس از فتح ایران، حکومت عوض شد؛ دین رسمی عوض شد؛ سفارشدهنده عوض شد؛ اما دانش ساختن ناگهان از میان نرفت.
بخشی از معماران، بنایان و صنعتگران ایرانی در پیامد جنگها اسیر یا جابهجا شدند و بخشی دیگر در دستگاه حکومتهای تازه به کار گرفته شدند. فاتحان برای ساخت مسجدها، کاخها، دیوانها، پلها و شهرهای تازه، ناچار بودند از دانش سازندگان سرزمینهای فتحشده بهره بگیرند.یعنی چه؟
یعنی مسجد ایرانی از آسمان فرود نیامد.
گنبد پیش از مسجد وجود داشت. ایوان پیش از مسجد وجود داشت. طاق و گوشهسازی پیش از مسجد وجود داشت.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
یک شکست تاریخی که هرگز اتفاق نیفتاد.
با ورود اسلام، مهرازی ایران از نو آغاز نشد و گذشتهاش را کنار نگذاشت.
ایوان باقی ماند. گنبد باقی ماند. آجر و شیوههای طاقزنی ادامه یافتند. منطق پوشاندن فضا و سازماندهی معماری نیز فراموش نشد.اما این تداوم، تکرار ساده گذشته نبود. عناصر پیشین وارد جهان تازهای شدند، کارکردهای دیگری یافتند و با نیازها و اندیشههای دوره اسلامی بازتعریف شدند.
فرم ماند؛ اما معنا دگرگون شد.شاید دقیقتر باشد بگوییم معماری ایران پس از اسلام نابود نشد؛ بازمعنا شد. مبنای تاریخی این روایت، تداوم ایوان، گنبد، آجر و شیوههای ساخت ایرانی در معماری دوره اسلامی است. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
☑️ گاهی معماری فقط فضا را نمیسازد؛
جایگاه تو را در جهان تغییر میدهد.
در بخشی از سنت معماری غربی، پرسپکتیو تکنقطهای جهان را پیرامون چشم یک ناظر ثابت سامان میداد:
یک جای مشخص برای ایستادن،
یک نقطهٔ گریز،
و تصویری که روبهروی انسان کامل میشد.
در این نگاه، انسان میتوانست احساس کند مرکز صحنه است و فضا برای دیدهشدن و اندازهگیریشدن در برابر او قرار گرفته است.
اما در بسیاری از شاهکارهای معماری ایرانی، یک نقطه برای فهمیدن بنا کافی نبود.
باید حرکت میکردی. میچرخیدی. از روشنی به تاریکی و دوباره به روشنایی میرسیدی. هر بار زاویهای تازه میدیدی و بخشی دیگر از فضا برایت آشکار میشد.در میدان نقش جهان، بازار، عالیقاپو، مسجد شاه و مسجد شیخ لطفالله هرکدام نگاه را به سویی متفاوت میبرند. در مسجد شاه، سردر با میدان روبهروست؛ اما مسیر درون، بدن را به سوی قبله میچرخاند. در مسجد شیخ لطفالله نیز گنبدخانه از همان لحظهٔ ورود در برابر چشم قرار نمیگیرد. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
کاربندی از جایی آغاز میشد که هندسه دیگر نمیخواست روی کاغذ بماند.
خطوطی که ابتدا تخت و خاموش بودند، در دست مهراز به بند، قطعه، فرورفتگی، سایه و فضای ساختهشده تبدیل میشدند.
به همین دلیل، کاربندی را نباید فقط مجموعهای از نقشهای زیبا در آسمانه دانست.
کاربندی یک زبان هندسی بود؛ زبانی که میتوانست سطحی ساده را تقسیم کند، به آن عمق بدهد، نور را بشکند و نگاه انسان را در فضا هدایت کند. این زبان فقط یک چهره نداشت.در رسمیبندی، استخوانبندی هندسه روشنتر و خواناتر دیده میشود. در یزدیبندی، شبکه ریزتر، ظریفتر و پرکارتر میشود. در مقرنس، هندسه از سطح جدا میشود و به لایههایی از عمق، نور و سایه تبدیل میشود. در کاسهسازی نیز آسمانه با فرورفتگیها و کاسههای حسابشده، ریتم و حجم پیدا میکند. ظاهر این چهار گونه با هم متفاوت است؛ اما یک اندیشهٔ مشترک پشت همهٔ آنها قرار دارد:
هندسه فقط برای ترسیم نبود.
باید ساخته میشد، دیده میشد و درون فضا تجربه میشد…📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
📄 سند میتواند ثابت کند یک خانه مال توست؛
اما نمیتواند آن را در دل تو خانه کند.
بعضی خانهها هرگز به نام ما نبودهاند؛
بااینحال سالها بعد، هنوز مسیر ورودشان، صدای آب حوض، سایه ایوان یا خنکی هشتی را به یاد میآوریم.
چرا؟
چون دلبستگی به یک خانه فقط از مالکیت نمیآید.
از تکرار زندگی در فضا شکل میگیرد.
در بسیاری از خانههای ایرانی، ورود یک حرکت ناگهانی از کوچه به اتاق نبود.
آستانه، هشتی و دالان، انسان را آرامآرام از هیاهوی بیرون جدا میکردند و به فضای درونی خانه میرساندند.
در میانسرا نیز فقط یک حیاط خالی وجود نداشت.
نور، هوا، آب، رفتوآمد، دیدار، بازی، سکوت و خاطرههای روزمره دور آن شکل میگرفتند.
خانه با همه حواس شناخته میشد: با صدای در، بوی خاک نمخورده، گرمای آفتاب روی دیوار، خنکی سایه و آسمانی که از میان دیوارها دیده میشد.این تجربهها یک بار اتفاق نمیافتادند. هر روز تکرار میشدند. و همین تکرار آرام، میان انسان و جا پیوند میساخت. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
وقتی شبهای گرم میرسید، خانه ایرانی فقط درِ اتاقها را باز نمیکرد؛
یک فضای دیگر را وارد زندگی میکرد.
بهارخواب یکی از همان فضاهای هوشمند بود:
فضایی باز یا نیمهباز که در برخی خانههای ایرانی، بهویژه در اقلیمهای گرم و خشک، برای خواب، نشستن و زندگی در هوای دلپذیر به کار میرفت.
اهمیت بهارخواب فقط در «بیسقف بودن» آن نبود.
نکته مهمتر این بود که معمار ایرانی فهمیده بود آسایش همیشه در فضای بسته اتفاق نمیافتد.
گاهی بهترین پاسخ، دیوار بیشتر نبود؛ هوای بهتر بود.بهارخواب نشان میدهد خانه ایرانی یک جعبهٔ ثابت نبود. با فصل، با شب، با نسیم و با آسمان گستردهتر میشد. البته همه خانههای ایرانی به یک شکل ساخته نمیشدند و بهارخواب هم در همه نمونهها فرم یکسانی نداشت. اما اصل ماجرا روشن است:
معماری ایرانی فقط برای روز طراحی نمیشد؛ برای شب هم فکر میکرد.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
🏠 خانه ایرانی، ساکنانش را در یک فضای ثابت زندانی نمیکرد؛
به آنها میگفت چه وقت، کجا زندگی کنند.
در بسیاری از خانههای حیاطدار نواحی گرم و خشک ایران، همه اتاقها در تمام سال به یک اندازه مطلوب نبودند.
با تغییر فصل، زاویه تابش، طول سایه و میزان گرمای دریافتی فضاها نیز تغییر میکرد.
همین تغییر آرام، جای زندگی را در خانه جابهجا میکرد.
در روزهای سرد، بخشهای آفتابگیرتر روشنتر و گرمتر میشدند و برای ماندن مناسبتر بودند.
با رسیدن گرما، زندگی به فضاهای سایهگیرتر، عمیقتر و محافظتشدهتر میرفت.
ایوان، میانسرا و در برخی خانهها بهارخواب نیز میان این دو وضعیت قرار میگرفتند و امکان میدادند زندگی با دگرگونی هوا، شکل تازهای پیدا کند. پس تابستاننشین و زمستاننشین فقط نام دو اتاق نبودند. آنها بخشهایی از یک شیوه فکرکردن بودند: خانه نباید آبوهوا را نادیده بگیرد؛ باید به تغییر آن پاسخ بدهد.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+9
🏛 چرا معمار ایوان خسرو فرار کرد؟
در نگاه نخست، این داستان شبیه گریز یک معمار از کارگاهی نیمهتمام است؛ اما پشت این ناپدیدشدن، یکی از زیباترین درسهای مهرازی ایران پنهان شده است.
در روایت ساخت ایوان خسرو، استاد سازنده دریافته بود که دیوارهای سترگ بنا، پیش از بستهشدن طاق، باید زمانی برای نشست (فرونشست آرام و طبیعی ساختمان) داشته باشند.
شاه شتاب داشت و میخواست کار بیدرنگ ادامه پیدا کند؛ اما معمار، نیارش (دانش ایستایی و رفتار سازه) را بهتر از فرمان شاه میشناخت.
او میدانست اگر طاق زودتر از هنگام بسته شود، بار سنگین آن بر دیوارهایی مینشیند که هنوز به پایداری نرسیدهاند. در آن زمان، یک شتاب نابجا میتوانست همهٔ آنچه ساخته شده بود را به خطر بیندازد.
معمار نتوانست شاه را به درنگ وادارد؛ پس خود ناپدید شد.
او بنا را رها نکرد؛ به بنا زمان داد.سه سال بعد، هنگامی که دیوارها نشستند و آمادهٔ پذیرفتن بار شدند، معمار بازگشت و ساخت طاق را به پایان رساند. 📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
1 121
+9
✅ مهرازی (معماری) ما
نخست در زبان فرو ریخت؛
بعد در شهر.
بعضی فراموشیها فقط زبانی نیستند.
وقتی واژهای از زبان معماری حذف میشود،
فقط یک کلمه را از دست نمیدهیم؛
گاهی یک شیوهٔ دیدن، فهمیدن و ساختن فضا را هم از دست میدهیم.
در این پست، ۱۰ واژه را کنار هم گذاشتهایم؛
واژههایی که امروز بیشتر بهجای آنها از برابرهای عربی یا انگلیسی استفاده میکنیم،
درحالیکه خود فارسی و زبان مهرازی، واژههای دقیق و زیبایی برایشان داشته است:
مهراز
مهرازی
انگاره
پیمون
نیارش
چفد
آسمانه
اشکوب
کاشانه
هورانه
هدف این پست این نیست که بگوید هر واژهٔ غیرفارسی «ممنوع» است.
نکته اینجاست که با فراموشی این واژهها، بعضی مفهومهای عمیق معماری نیز کمرنگ شدهاند.
برای نمونه:
پیمون فقط «مدول» نیست؛
منطق هماهنگکردن اجزای بناست.
نیارش فقط «سازه» نیست؛
به ایستایی، مصالح، اندازه و شیوهٔ ساخت نیز مربوط است.
آسمانه فقط «سقف» نیست؛ بخشی از تجربهٔ فضایی است.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
1 121
+8
✅ یکی از مهمترین مصالح معماری ایرانی، چیزی بود که دیده نمیشد:
سایه.
معمار ایرانی فقط با آجر، گچ و کاشی فضا نمیساخت؛
با نورِ کنترلشده و سایهٔ دقیق هم کیفیت زندگی میساخت.
سایه زیر ایوان شکل میگرفت،
در عمق دیوار آرام میشد،
در ساباطها مسیر حرکت را خنکتر میکرد،
و در حیاط مرکزی، کنار آب و درخت، خانه را قابلزندگیتر میساخت.
سایه فقط برای خنککردن نبود؛
حریم میساخت،
دید را کنترل میکرد،
حرکت را آرام میکرد
و به فضا عمق میداد.
شاید معماری امروز هم دوباره باید این را یاد بگیرد:
سایه را نباید بعد از طراحی اضافه کرد؛ سایه باید از اول طراحی شود.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
1 121
+8
✅ خانه ایرانی دور یک «هیچ» ساخته میشد.
اما این «هیچ»، خالی نبود.
میانسرا همان جایی بود که نور، هوا، سایه، حریم و زندگی از آن معنا میگرفت.
در معماری امروز، فضای خالی را خیلی وقتها هدررفته میبینیم؛
اما در خانه ایرانی، خالیترین نقطه، مهمترین نقطه بود.
اتاقها دور آن شکل میگرفتند.
ایوانها به آن رو میکردند.
نور از آن وارد میشد.
هوا در آن میچرخید.
و زندگی، دور همان فضای باز جریان پیدا میکرد.
میانسرا به ما یادآوری میکند که معماری فقط پُرکردن زمین نیست؛ گاهی بهترین طراحی، جایی است که چیزی نمیسازی تا زندگی اتفاق بیفتد.📱 @sekroart ❤️ sekro.ir
