ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Live the Life ~ زندگی را زندگی کن

Live the Life ~ زندگی را زندگی کن

الذهاب إلى القناة على Telegram

محمدمهدی گلشنی~زندگی را زندگی کن

إظهار المزيد
1 486
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
چقد حالم خوب شد با دیدن این ویدئو بخدا ما مردم خیلی خوبی داریم❤️ دم همشون گرم با اختلاف بهتربن چیزی بود که این چند وقت اخیر دیدم! 😍🌱

امروز می‌خوایم درباره این صحبت کنم که ذهن ما در شرایط جنگ و عدم قطعیت چه کار می‌کنه و چطور می‌تونیم بدون انکار واقعیت، آرامش و قدرت تصمیم‌گیری‌مون رو حفظ کنیم.» وقتی آینده نامعلومه، روان ما در روزهای جنگ و اضطراب چه می‌کند؟ موافقید؟☺️🌱

رسالة صوتية03:05

حس کافی بودن رو به دیگران انتقال بدیم🌱 محمدمهدی گلشنی زندگی را زندگی کن

رسالة صوتية02:48

قشنگ‌ترین و زیباترین حسی که می‌شه به یک انسان منتقل کرد، عشق نیست؛ حسِ کافی بودن است. اینکه کسی در کنار تو احساس کند برای دوست‌داشتنی بودن، لازم نیست خودش را تغییر بدهد؛ لازم نیست همیشه قوی باشد، همیشه موفق باشد، همیشه حال دیگران را خوب کند یا برای به دست آوردن محبت، چیزی را ثابت کند. گاهی آدم‌ها بیشتر از اینکه به دوست داشته شدن نیاز داشته باشند، به این اطمینان نیاز دارند که همین‌طور که هستند، ارزشمندند. مثلاً: • وقتی کسی اشتباه می‌کند، به‌جای تحقیر کردنش، کمکش کنیم بفهمد اشتباه کردن از ارزش او کم نمی‌کند. • وقتی از خودش ناراضی است، به او یادآوری کنیم که ارزشش فقط به ظاهر، درآمد، موفقیت یا تأیید دیگران وابسته نیست. • وقتی حرف می‌زند، واقعاً گوش بدهیم؛ نه برای اینکه جواب بدهیم، بلکه برای اینکه بفهمد احساساتش مهم‌اند. • وقتی حال خوبی ندارد، مجبورش نکنیم همیشه قوی باشد؛ گاهی فقط کنارش بمانیم. • وقتی با ما اختلاف‌نظر دارد، کاری نکنیم احساس کند برای حفظ رابطه باید خودش را انکار کند. چطور این حس را به دیگران منتقل کنیم؟ با قضاوت کمتر، شنیدن بیشتر، مقایسه نکردن، محبتِ بدون منت و پذیرشِ بدون تحقیر. با این پیام ساده که: «برای من ارزشمندی، حتی وقتی کامل نیستی؛ حتی وقتی اشتباه می‌کنی؛ حتی وقتی نمی‌توانی بهترین نسخه‌ی خودت باشی.» البته حس کافی بودن به این معنا نیست که رفتارهای اشتباه را بپذیریم یا از رشد کردن دست بکشیم؛ یعنی به آدم‌ها نشان بدهیم که می‌توانند بهتر شوند، بدون اینکه برای دوست‌داشتنی بودن مجبور باشند کامل باشند. شاید عمیق‌ترین شکل دوست داشتن همین باشد؛ اینکه کسی در کنار تو، به‌جای اینکه مدام نگران کافی نبودن خودش باشد، فرصت پیدا کند خودش باشد، رشد کند و از زندگی لذت ببرد. عشق وقتی زیباترین شکل خودش را پیدا می‌کند که در کنار آن، انسان دیگر مجبور نباشد برای دوست داشته شدن، خودش را اثبات کند. معلم کوچک خوشبختی🕊️ محمدمهدی گلشنی زندگی را زندگی کن

قشنگ‌ترین و زیباترین حسی که می‌شه به یک انسان منتقل کرد، عشق نیست؛ حسِ کافی بودن است. اینکه کسی در کنار تو احساس کند برای دوست‌داشتنی بودن، لازم نیست خودش را تغییر بدهد؛ لازم نیست همیشه قوی باشد، همیشه موفق باشد، همیشه حال دیگران را خوب کند یا برای به دست آوردن محبت، چیزی را ثابت کند. گاهی آدم‌ها بیشتر از اینکه به دوست داشته شدن نیاز داشته باشند، به این اطمینان نیاز دارند که همین‌طور که هستند، ارزشمندند. مثلاً: • وقتی کسی اشتباه می‌کند، به‌جای تحقیر کردنش، کمکش کنیم بفهمد اشتباه کردن از ارزش او کم نمی‌کند. • وقتی از خودش ناراضی است، به او یادآوری کنیم که ارزشش فقط به ظاهر، درآمد، موفقیت یا تأیید دیگران وابسته نیست. • وقتی حرف می‌زند، واقعاً گوش بدهیم؛ نه برای اینکه جواب بدهیم، بلکه برای اینکه بفهمد احساساتش مهم‌اند. • وقتی حال خوبی ندارد، مجبورش نکنیم همیشه قوی باشد؛ گاهی فقط کنارش بمانیم. • وقتی با ما اختلاف‌نظر دارد، کاری نکنیم احساس کند برای حفظ رابطه باید خودش را انکار کند. چطور این حس را به دیگران منتقل کنیم؟ با قضاوت کمتر، شنیدن بیشتر، مقایسه نکردن، محبتِ بدون منت و پذیرشِ بدون تحقیر. با این پیام ساده که: «برای من ارزشمندی، حتی وقتی کامل نیستی؛ حتی وقتی اشتباه می‌کنی؛ حتی وقتی نمی‌توانی بهترین نسخه‌ی خودت باشی.» البته حس کافی بودن به این معنا نیست که رفتارهای اشتباه را بپذیریم یا از رشد کردن دست بکشیم؛ یعنی به آدم‌ها نشان بدهیم که می‌توانند بهتر شوند، بدون اینکه برای دوست‌داشتنی بودن مجبور باشند کامل باشند. شاید عمیق‌ترین شکل دوست داشتن همین باشد؛ اینکه کسی در کنار تو، به‌جای اینکه مدام نگران کافی نبودن خودش باشد، فرصت پیدا کند خودش باشد، رشد کند و از زندگی لذت ببرد. عشق وقتی زیباترین شکل خودش را پیدا می‌کند که در کنار آن، انسان دیگر مجبور نباشد برای دوست داشته شدن، خودش را اثبات کند. محمدمهدی گلشنی 🕊️🌱 زندگی را زندگی کن

قشنگ‌ترین و زیباترین حسی که می‌شه به یک انسان منتقل کرد، عشق نیست؛ حسِ کافی بودن است. اینکه کسی در کنار تو احساس کند برای دوست‌داشتنی بودن، لازم نیست خودش را تغییر بدهد؛ لازم نیست همیشه قوی باشد، همیشه موفق باشد، همیشه حال دیگران را خوب کند یا برای به دست آوردن محبت، چیزی را ثابت کند. گاهی آدم‌ها بیشتر از اینکه به دوست داشته شدن نیاز داشته باشند، به این اطمینان نیاز دارند که همین‌طور که هستند، ارزشمندند. مثلاً: • وقتی کسی اشتباه می‌کند، به‌جای تحقیر کردنش، کمکش کنیم بفهمد اشتباه کردن از ارزش او کم نمی‌کند. • وقتی از خودش ناراضی است، به او یادآوری کنیم که ارزشش فقط به ظاهر، درآمد، موفقیت یا تأیید دیگران وابسته نیست. • وقتی حرف می‌زند، واقعاً گوش بدهیم؛ نه برای اینکه جواب بدهیم، بلکه برای اینکه بفهمد احساساتش مهم‌اند. • وقتی حال خوبی ندارد، مجبورش نکنیم همیشه قوی باشد؛ گاهی فقط کنارش بمانیم. • وقتی با ما اختلاف‌نظر دارد، کاری نکنیم احساس کند برای حفظ رابطه باید خودش را انکار کند. چطور این حس را به دیگران منتقل کنیم؟ با قضاوت کمتر، شنیدن بیشتر، مقایسه نکردن، محبتِ بدون منت و پذیرشِ بدون تحقیر. با این پیام ساده که: «برای من ارزشمندی، حتی وقتی کامل نیستی؛ حتی وقتی اشتباه می‌کنی؛ حتی وقتی نمی‌توانی بهترین نسخه‌ی خودت باشی.» البته حس کافی بودن به این معنا نیست که رفتارهای اشتباه را بپذیریم یا از رشد کردن دست بکشیم؛ یعنی به آدم‌ها نشان بدهیم که می‌توانند بهتر شوند، بدون اینکه برای دوست‌داشتنی بودن مجبور باشند کامل باشند. شاید عمیق‌ترین شکل دوست داشتن همین باشد؛ اینکه کسی در کنار تو، به‌جای اینکه مدام نگران کافی نبودن خودش باشد، فرصت پیدا کند خودش باشد، رشد کند و از زندگی لذت ببرد. عشق وقتی زیباترین شکل خودش را پیدا می‌کند که در کنار آن، انسان دیگر مجبور نباشد برای دوست داشته شدن، خودش را اثبات کند. محمدمهدی گلشنی 🕊️🌱 زندگی را زندگی کن

آدميان به لبخندى كه بر لبها مى نشانند و به احساس خوبى كه برجا مى نهند و به دردى كه از يكديگر مى كاهند ، مى ارزند ... مدتى است كه ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻴﻤﻢ ﺩﺭﺍﺯﺗﺮ ﻛﻨﻢ !! ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺍﺯ ﻗﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ !! حتی ﺁﺭﺯﻭﻫﺎى ﻣﺤﺎﻝ !! وقتی ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﻴﺎﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻢ ﺩﻳﺪﻡ .. " ﺗﺮﺱ " ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻣﻌﻨﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ .. ﻭ ﺟﺎﻳﺶ ﺭﺍ " ﺍﻳﻤﺎﻥ " ﭘﺮ ﻛﺮﺩ ... ﻭﻋﺪﻩ ی ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ : ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ .. ﺗﺎ ﻓﺘﺢ کنی ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ... ﻭ ﻣﻤﻜﻦ ﻛنى ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ... ﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭى ... ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺎﻓﺘنى هارا ... ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭ ... در پناه تنها پناه عالم باشید🌱🕊️

باور كن آدم هارا آرزوهايشان را درد هايشان را بغض هايشان را كه اگه باورشان كردى توهم ميشوى مثل يك گلدان ياس كه عطر خوش وجودت را هر روز و هر لحظه در طاقچه دلهايشان با لبخند استشمام مى كنند كه ميشوى مرحم زخم هايشان آنقدر عزيز ميشوى كه انگار خدا به دلت ، به وجودت عزت بخشيده است آدم ها را باور كن با لبخندت با نگاهت با وجودت گهگاهى نوازششان كن آدم ها درد دارند خاطراتى با طعم گس و تلخ كه گاهى با وجود ما با بى تفاوتى هاى ما رنج ياداوريشان و تكرار بغض هاى خفه شده در گلويشان زنده ميشود كه تا مدت ها ميشود تيغ در گلو كمى با آدم هاى داستان زندگيت مهربان تر باش كه خودت هم از جنس همان آدم هايى شايد روزى تلائلو وجودت را در قاب آئينه اى ديدى كه به تو لبخند ميزند ... آدم ها آدمند گاهى با يك لبخند جان ميگيرند و گاهى با يك اتفاق تمام ميشوند ... محمد مهدى گلشنى 💯🌹👉👥 زندگی را زندگی کن

رسالة صوتية03:49

به دنبال خدا نگرد .ogg4.48 KB

خداوند حافظ مردم شریف ایران باشد❤️

بنای این جهان بر بی قراریست....🕊️ قسمتی از گفتگوی بسیار عمیق و زیبای جناب شمس و جناب مولانا ❤️🌱 زندگی را زندگی کن

تحلیل روان‌شناختی مشغولیت دائمی و فرار از خود” این متن از لحاظ روان‌شناختی به مفهوم مهمی به نام «اجتناب تجربه‌ای» (Experiential Avoidance) اشاره می‌کنه. اجتناب تجربه‌ای به تلاش فرد برای فرار از افکار، احساسات، خاطرات و تجربه‌های درونی ناخوشایند یا کنترل اون‌ها گفته می‌شه. در چنین شرایطی، فرد ممکنه خودش رو غرق در کار، روابط اجتماعی و فعالیت‌های مختلف کنه تا فرصت مواجهه با دنیای درونی خودش رو کمتر داشته باشه. البته باید به یک نکته مهم توجه کنیم: هر فرد پرمشغله‌ای در حال فرار از خودش نیست. مسئله زمانی اهمیت روان‌شناختی پیدا می‌کنه که مشغولیت دائمی، نه از روی علاقه و انتخاب، بلکه به ابزاری برای فرار از احساسات و افکار ناخوشایند تبدیل بشه. 🔹 این الگو با چه مفاهیم روان‌شناختی ارتباط داره؟ ۱. اجتناب تجربه‌ای (Experiential Avoidance): تلاش برای دوری کردن از احساسات، افکار و خاطرات ناخوشایند به‌جای پذیرش و مواجهه سالم با اون‌ها. ۲. اجتناب هیجانی (Emotional Avoidance): تلاش برای تجربه نکردن یا کنترل احساساتی مثل غم، ترس، خشم، شرم و تنهایی. ۳. سبک مقابله‌ای اجتنابی (Avoidant Coping): استفاده از حواس‌پرتی یا فعالیت‌های مختلف برای فاصله گرفتن از مسائل و موقعیت‌هایی که نیاز به مواجهه یا حل شدن دارن. ۴. نشخوار فکری (Rumination): درگیری مکرر ذهن با اتفاقات گذشته، اشتباهات، نگرانی‌ها و پرسش‌هایی که ممکنه در سکوت و خلوت فرصت بیشتری برای بروز پیدا کنن. این مفاهیم با یکدیگر تفاوت دارن، اما ممکنه در یک فرد هم‌زمان وجود داشته باشن. هیچ‌کدوم به‌تنهایی نشانه یک اختلال روانی یا اختلال شخصیت مشخص نیستن. 🔹 اما فردی که از تنهایی فرار می‌کنه، ممکنه در خلوت با چه چیزی روبه‌رو بشه؟ اگر مشغولیت دائمی نقش یک راه فرار روان‌شناختی رو داشته باشه، فرد ممکنه در لحظات سکوت با تجربه‌هایی مواجه بشه که در شلوغی کمتر به اون‌ها توجه کرده: ▪️ احساسات پردازش‌نشده؛ مثل غم، خشم، ترس یا تنهایی. ▪️ اضطراب‌ها و نگرانی‌های مربوط به آینده، شکست، روابط و مسئولیت‌های زندگی. ▪️ خاطرات و تجربه‌های دردناکی که هنوز بار هیجانی دارن. ▪️ نارضایتی از مسیر زندگی، روابط یا انتخاب‌هایی که در گذشته انجام داده. ▪️ احساس پوچی یا بی‌معنایی، حتی در میان موفقیت‌ها، ارتباطات اجتماعی و فعالیت‌های فراوان. ▪️ فاصله میان خواسته‌ها و ارزش‌های واقعی فرد با زندگی‌ای که در حال حاضر تجربه می‌کنه. البته این تجربه‌ها در همه افراد یکسان نیستن و نمی‌شه صرفاً بر اساس پرمشغله بودن یا علاقه نداشتن به تنهایی، درباره وضعیت روان‌شناختی کسی قضاوت کرد. نکته مهم اینجاست که گاهی مسئله، خودِ شلوغی نیست؛ بلکه کارکردیه که شلوغی در زندگی فرد پیدا می‌کنه. گاهی کار کردن، معاشرت و فعالیت‌های مختلف بخش سالم و لذت‌بخش زندگی ما هستن؛ اما گاهی همین فعالیت‌ها به ابزاری تبدیل می‌شن تا مجبور نباشیم به احساسات، نیازها یا مسائل حل‌نشده خودمون توجه کنیم. در روان‌شناسی، هدف این نیست که انسان از فعالیت‌ها و روابطش فاصله بگیره؛ بلکه اینه که بتونه بدون نیاز دائمی به فرار یا حواس‌پرتی، با دنیای درونی خودش هم ارتباط برقرار کنه. رشد روان‌شناختی، گاهی از جایی شروع می‌شه که می‌تونیم در سکوت کنار خودمون بشینیم، احساساتمون رو بشناسیم و بدون فرار کردن، با واقعیت درونی‌مون روبه‌رو بشیم. 🌱 معلم کوچک خوشبختی محمدمهدی گلشنی زندگی را زندگی کن

“گاهی شلوغی، راهی برای فرار از خودمان است” شاید شنیدن این حرف خوشایند نباشه، اما گاهی آدم‌هایی که همیشه سرشون شلوغه، مدام بین آدم‌ها رفت‌وآمد می‌کنن و لحظه‌ای از کار و فعالیت دست نمی‌کشن، ممکنه در حال فرار از چیزی باشن که در خلوت باهاش روبه‌رو می‌شن. برای بعضی‌ها، شلوغی فقط مشغول بودن نیست؛ راهیه برای فکر نکردن، احساس نکردن و نشنیدن صدای درون خودشون. گاهی خودشون رو غرق کار می‌کنن، گاهی به ارتباط‌های پی‌درپی پناه می‌برن و گاهی اون‌قدر برنامه‌های مختلف برای خودشون می‌چینن که حتی فرصتی برای چند دقیقه سکوت باقی نمی‌مونه. اما چرا؟ چون وقتی همه‌چیز ساکت می‌شه، ممکنه افکاری سراغشون بیان که مدت‌ها ازشون فاصله گرفتن؛ احساساتی که فرصت تجربه کردنشون رو نداشتن، نگرانی‌هایی که به تعویق انداختن، خاطراتی که هنوز درد دارن یا سؤال‌هایی که مدت‌هاست از خودشون نپرسیدن. شاید در اون سکوت، با غم‌هایی روبه‌رو بشن که پشت لبخندهاشون پنهان کردن؛ با ترس‌هایی که به کسی نگفتن، با نارضایتی‌هایی که نادیده گرفتن یا با فاصله‌ای که بین زندگی فعلی‌شون و چیزی که واقعاً می‌خواستن وجود داره. البته هر آدم پرمشغله‌ای از خودش فرار نمی‌کنه و هر کسی که از تنهایی لذت نمی‌بره، لزوماً مسئله‌ای حل‌نشده نداره. اما گاهی باید از خودمون بپرسیم: آیا واقعاً از زندگی پرمشغله‌مون لذت می‌بریم، یا فقط اون‌قدر خودمون رو مشغول نگه می‌داریم که فرصت فکر کردن به زندگی‌مون رو پیدا نکنیم؟ چون گاهی مسئله، تنهایی نیست؛ مسئله، روبه‌رو شدن با خودمونه. و شاید یکی از مهم‌ترین قدم‌های رشد شخصی این باشه که یاد بگیریم بدون فرار کردن، چند دقیقه کنار خودمون بشینیم؛ به احساساتمون گوش بدیم، سؤال‌های سخت رو از خودمون بپرسیم و از مواجهه با حقیقت درونمون نترسیم. گاهی آرامشی که دنبالش می‌گردیم، در شلوغ‌تر کردن زندگی نیست؛ در آشتی کردن با خودمونه. 🌱 معلم کوچک خوشبختی محمدمهدی گلشنی زندگی را زندگی کن

گاهی شلوغی، راهی برای فرار از خودمان است 👇
گاهی شلوغی، راهی برای فرار از خودمان است 👇

“گاهی شلوغی، راهی برای فرار از خودمان است” شاید شنیدن این حرف خوشایند نباشه، اما گاهی آدم‌هایی که همیشه سرشون شلوغه، مدام بین آدم‌ها رفت‌وآمد می‌کنن و لحظه‌ای از کار و فعالیت دست نمی‌کشن، ممکنه در حال فرار از چیزی باشن که در خلوت باهاش روبه‌رو می‌شن. برای بعضی‌ها، شلوغی فقط مشغول بودن نیست؛ راهیه برای فکر نکردن، احساس نکردن و نشنیدن صدای درون خودشون. گاهی خودشون رو غرق کار می‌کنن، گاهی به ارتباط‌های پی‌درپی پناه می‌برن و گاهی اون‌قدر برنامه‌های مختلف برای خودشون می‌چینن که حتی فرصتی برای چند دقیقه سکوت باقی نمی‌مونه. اما چرا؟ چون وقتی همه‌چیز ساکت می‌شه، ممکنه افکاری سراغشون بیان که مدت‌ها ازشون فاصله گرفتن؛ احساساتی که فرصت تجربه کردنشون رو نداشتن، نگرانی‌هایی که به تعویق انداختن، خاطراتی که هنوز درد دارن یا سؤال‌هایی که مدت‌هاست از خودشون نپرسیدن. شاید در اون سکوت، با غم‌هایی روبه‌رو بشن که پشت لبخندهاشون پنهان کردن؛ با ترس‌هایی که به کسی نگفتن، با نارضایتی‌هایی که نادیده گرفتن یا با فاصله‌ای که بین زندگی فعلی‌شون و چیزی که واقعاً می‌خواستن وجود داره. البته هر آدم پرمشغله‌ای از خودش فرار نمی‌کنه و هر کسی که از تنهایی لذت نمی‌بره، لزوماً مسئله‌ای حل‌نشده نداره. اما گاهی باید از خودمون بپرسیم: آیا واقعاً از زندگی پرمشغله‌مون لذت می‌بریم، یا فقط اون‌قدر خودمون رو مشغول نگه می‌داریم که فرصت فکر کردن به زندگی‌مون رو پیدا نکنیم؟ چون گاهی مسئله، تنهایی نیست؛ مسئله، روبه‌رو شدن با خودمونه. و شاید یکی از مهم‌ترین قدم‌های رشد شخصی این باشه که یاد بگیریم بدون فرار کردن، چند دقیقه کنار خودمون بشینیم؛ به احساساتمون گوش بدیم، سؤال‌های سخت رو از خودمون بپرسیم و از مواجهه با حقیقت درونمون نترسیم. گاهی آرامشی که دنبالش می‌گردیم، در شلوغ‌تر کردن زندگی نیست؛ در آشتی کردن با خودمونه. 🌱 زندگی را زندگی کن

ساده از کنار این فایل ها نگذرید خوشحالم و خدا رو شاکرم که زندگی خیلی از عزیزان تغییر کرد🌱
ساده از کنار این فایل ها نگذرید خوشحالم و خدا رو شاکرم که زندگی خیلی از عزیزان تغییر کرد🌱