PENELOPA
الذهاب إلى القناة على Telegram
سرشت حقیقی روح، شکوفایی مستمر است تا حرکت خود را به سوی نواحی عظیم تری از آگاهی شخصی ادامه دهد. .
إظهار المزيد452
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
452
If music be the food of love, play on;
Give me excess of it, that, surfeiting,
The appetite may sicken, and so die.
That strain again! it had a dying fall:
O, it came o'er my ear like the sweet sound,
That breathes upon a bank of violets,
Stealing and giving odour! Enough; no more:
'Tis not so sweet now as it was before.
O spirit of love! how quick and fresh art thou,
That, notwithstanding thy capacity
Receiveth as the sea, nought enters there,
Of what validity and pitch soe'er,
But falls into abatement and low price,
Even in a minute: so full of shapes is fancy
That it alone is high fantastical.
#WilliamShakespeare
@MENMETHOD
452
چیزی از این تراپیسته شنیدم که واقعا مثل یه سیلی محکم بود، اگه شما هم حس میکنین همه روابطتون با ادمهاییه که از نظر عاطفی در دسترس نیستن و نمیتونن هیچوقت نیازهای شما رو بفهمن و جوابگو باشن، شاید بد نباشه این رو بخونین.
علت اینکه تو نمیتونی از رابطه با کسی که از نظر عاطفی در دسترس نیست راحت بیای بیرون همون دلیلیه که قماربازها از بازیهای شرطی نمیتونن بگذرن. میزان دوپامین که هورمون لذته و باعث میشه ما برای چیزی انگیزه داشته باشیم و روش تمرکز کنیم و دائم بخوایمش، وقتی که ما اون چیز رو به طور رندوم به دست میاریم خیلی سریعتر بالا میره. قمار همینه،
تو میبازی و میبازی بعد یهو به طور رندوم میبری که باعث میشه دوپامین بره بالا که باعث میشه باز بازی کنی تا دوباره اون حس رو تجربه کنی.
در رابطه هم همینطوره، وقتی در رابطه با ادمی هستی که یه روز گرمه یه روز سرد، یه روز تو رو میخواد یه روز نمیخواد، یه روز صدتا پیام میده و یه هفته
پیداش نمیشه، احتمال اینکه به این رابطه معتاد بشی خیلی بیشتره تا با کسی باشی که به طور ثابت بهت ابراز علاقه میکنه و دوست داره. در حقیقت تو عاشق این کسی که از نظر عاطفی در دسترس نیست، نیستی حتی اگر خودت فکر کنی که هستی، تو معتادی به بازی رابطه.
تو اون قماربازی هستی که نشسته سر میز
و با اینکه بارها و بارها باخته و میبازه، هنوز منتظر اون بردن و اون حس بعدش به خاطر بالا رفتن دوپامین هستی.
برای شکستن این چرخه دقیقا مثل یک معتاد، تنها راهش ترک کامل و تحمل خماریه.
دوست داشتن کسی که از نظر عاطفی در دسترس نیست به شدت دردناکه، باعث میشه مدام با خودت فکر کنی:
من این همه در وجودم عشق و محبت و گرما دارم که همه رو حاضرم به پای اون بریزم، چرا این برای اینکه به اون یه حس خیلی خوب بده و باعث بشه اون هم من رو دوست داشته باشی کافی نیست؟
و بهترین راه شاید، برای اینکه حتی به چرخه اعتیاد نیفتیم اینه که از همون اول نشونه های خطر رو در این ادم
ببینم و اصلا باهاش وارد رابطه نشیم.
بخشی از گفتگوی یک تراپیست
@MENMETHOD
452
اگر بیننده ای بتواند در رویارویی با خرده ستمگری مقاومت کند، مطمئنا می تواند با ناشناخته مواجه شود و بعد حتی می تواند حضور نا شناخته را تحمل کند.
هیچ چیز نمی تواند روح سالک را به اندازه مبارزه جویی و سر و کار داشتن با مردم غیر قابل تحملی که در مواضع قدرت می باشند آبدیده کند. تنها تحت این شرایط سالک مبارز هوشیاری و آرامشی را که برای تحمل بار سنگین مصائب و سختیهای نا شناخته لازم دارد، کسب می کند.
📙 کتاب سفر به دیگر سو
452
با من بی کسِ تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
منِ بی برگِ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقشِ به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان
هر دم از حلقه ی عشاق، پریشانی رفت
به سرِ زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا! یارا! اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سرِ سبزِ تو خوش باد، کنارا تو بمان
#سایه
452
از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
کای دل تو نمیگفتی کز خویش شدم خالی
این رنج چو در وا شد دعوی تو رسوا شد
زشتی تو پیدا شد بگذار تو نکالی
در صورت رنج خود نظاره بکن ای بد
کی باشد با این خود آن مرتبه عالی
بنگر که چه زشتی تو بس دیوسرشتی تو
این است که کشتی تو پس از کی همینالی
گر رنج بشد مشکل نومید مشو ای دل
کز غیب شود حاصل اندر عوض ابدالی
از ذوق چو عوری تو هر لحظه بشوری تو
کای کعبه چه دوری تو از حیزک خلخالی
در بادیه مردان را کاری است نه سردان را
کاین بادیه فردان را بزدود ز ارذالی
در خدمت مخدومی شمس الحق تبریزی
بشتاب که از فضلش در منزل اجلالی
#مولانا
