309
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
+7230 أيام
أرشيف المشاركات
309
شبی ز خیالت مغزم کنتور انداخت
آتیش گرفت و دود شد و رفت هوا
گفتم ای مغز کصخل شدی قبضت را میدادم
گفت فایده ندارد مغزت رفته بگا
309
تو به من گفتی هر زمان نیازت داشته باشم هستی تو به من قول دادی
هیچوقت تنهام نمیزاری و هوامو داری
و تو هیچوقت توی زمانی که نیازت داشتم
"نبودی"
