مَرثیهای برایِ وطن 🤍
مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده راه ارتباطی: بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109 2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot 3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld 4-پیج اینستاگرام ما : matin_poem
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام مَرثیهای برایِ وطن 🤍
تُعد قناة مَرثیهای برایِ وطن 🤍 (@mersiye_vatan) لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 18 694 مشتركاً، محتلاً المرتبة في فئة اخرى.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 18 694 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 25 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 2 716، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 26.53%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 27.18% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 4 960 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 5 081 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 94.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن
کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده
راه ارتباطی:
بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109
2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot
3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld
4-پیج اینستاگرام ما : matin...”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 26 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة اخرى.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 26 سبتمبر | 0 | |||
| 25 سبتمبر | 0 | |||
| 24 سبتمبر | 0 | |||
| 23 سبتمبر | 0 | |||
| 22 سبتمبر | 0 | |||
| 21 سبتمبر | 0 | |||
| 20 سبتمبر | +2 600 | |||
| 19 سبتمبر | 0 | |||
| 18 سبتمبر | 0 | |||
| 17 سبتمبر | 0 | |||
| 16 سبتمبر | +1 284 | |||
| 15 سبتمبر | 0 | |||
| 14 سبتمبر | 0 | |||
| 13 سبتمبر | 0 | |||
| 12 سبتمبر | 0 | |||
| 11 سبتمبر | 0 | |||
| 10 سبتمبر | 0 | |||
| 09 سبتمبر | 0 | |||
| 08 سبتمبر | 0 | |||
| 07 سبتمبر | +504 | |||
| 06 سبتمبر | 0 | |||
| 05 سبتمبر | 0 | |||
| 04 سبتمبر | 0 | |||
| 03 سبتمبر | 0 | |||
| 02 سبتمبر | +1 756 | |||
| 01 سبتمبر | 0 |
تو از تبارِ نوری؛ از آن روشناییِ خاموشی که در ازدحامِ جهان، بیآنکه راهی نشانش دهند، راهِ خویش را به سوی خویشتن پیدا میکند. تو از قبیلهی باد و بارانی؛ از آنها که میگذرند، اما ردِّ عبورشان بر برگِ جهان میماند؛ نه آمدهای که جهان را به میلِ خویش تغییر دهی، که در میانِ این همه هیاهو و هجوم، خودت را به دستِ فراموشی نسپاری. در تو چیزیست شبیه صبح؛ آرام، بیادعا، اما ناگزیر؛ چیزی که هر بار فرو میریزد، از میانِ ویرانههای خویش معنای تازهای برای برخاستن میسازد؛ گویی شکست، در تو نامِ دیگری برای دوباره آغاز کردن است. تو خود، قبلهی خویشی؛ نه آن قبلهای که باید در دوردستها جست، که آن سویِ تمامِ راههاییست که روزی تو را از خودت دور کردهاند. اگر روزی همهی راهها گم شوند، اگر جهان نشانیِ خویش را از تو دریغ کند، کافیست چشم ببندی و یکبار، بیواسطه، به آن سویِ قلبت نگاه کنی؛ آنجا هنوز نوریست که نه از خورشید آمده، نه از چراغی؛ نوری که سالهاست در عمیقترین سکوتِ تو نفس میکشد و نامش را جز «خود» نمیتوان گذاشت.متین https://t.me/Mersiye_vatan
| 2 | شعر حماسیملیگرایی جدید با نام «آوایِ برگشتنِ شاه» منتشر شد🔥
این مثنوی که در باب ایران پرستی ، حمایت از انقلاب شیروخورشید و خاندان ایرانساز پهلوی منتشر شده را با نهایت احترام و فروتنی به تمام جاویدنامان ایران زمین که در آسمان ها چشم به ما دوختهاند پیشکش میکنم ، باشد که اشک بعدی ما اشک شوق روز آزادی باشد.
#پاینده_ایران و #جاویدشاه
فرزند ایران و ایکاش جانفدای میهن ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 090 |
| 3 | مسئله این است که آدمها گاهی انتقامِ آدمهایی را که زخمیشان کردهاند، از آدمهای دیگری میگیرند؛ آدمهایی که هیچ نقشی در آن زخم نداشتهاند. تو جایی زخمی میشوی که توان دفاع نداری و شاید همانجا یاد میگیری سختتر باشی؛ بیآنکه بفهمی، همان زخم را با خودت به رابطهای دیگر میبری، فاصله میگیری، سرد میشوی و کسی را میرنجانی که گناهش تنها این بوده که دیرتر از دیگری وارد زندگیات شده است.
درست است؛ همان ناحیهای که یکبار زخمت کرده، ممکن است روزی آرامت کند، اما تا وقتی زخم را نشناسی، چرخه ادامه پیدا میکند و تو را از آدمی به آدم دیگر میکشاند؛ زنجیرهای که هر حلقهاش، انتقامِ کورِ زخمی قدیمیست...
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 026 |
| 4 | نیایش شامگاهی آدینه به درگاه اهورامزدا 🩵
ای اهورامزدا؛ ای سرچشمهٔ روشنایی و خرد، ای فروغی که از آغازِ آفرینش بر جانِ جهان تابیدی؛ امشب، در سکوتِ شامگاه، دل به تو میسپاریم و از تو نیروی ایستادگی میخواهیم.
ما را فرزندانِ راستی و آزادگی نگاه دار؛ چنان استوار که در برابرِ تاریکی سر فرود نیاوریم، چنان پاک که دروغ را به دل راه ندهیم و چنان دلیر که در سختترین روزها، امید از جانمان رخت نبندد.
ای نگهبانِ ایرانزمین؛ این خاکِ کهن را از بیداد و تباهی دور بدار. آتشِ مهرِ میهن، خرد و همدلی را در دلِ فرزندانش فروزان نگاه دار و نگذار بادهای کینه و جدایی، ریشههای این سرزمین را بلرزاند.
روانِ نیاکانِ نیکاندیش و نیککردار را در روشناییِ بیکرانِ خویش آرامش بخش؛ و به ما توانی ده که شایستهٔ نامِ ایران باشیم؛ با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.
باشد که هر بامداد، پرچمِ امید در جانمان برافراشته شود و هر شامگاه، گواهِ آن باشیم که در برابرِ تاریکی ایستادیم و فروغ را زنده نگاه داشتیم.
اَشِم وُهو...
اَیدون باد، اَیدون تَر باد. 🤍
فرزند ایران، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 135 |
| 5 | غزل جدید با نام «محفلِ خاموش» منتشر شد🩵
ای صبا، منزلِ آن دلبرِ عیّار کجاست؟
آنکه آرامِ دلِ خستهست، دلدار کجاست؟
شبِ هجران همهجا سایه فکندهست هنوز
شمعِ آن محفلِ خاموشِ شبِ تار کجاست؟
گفته بودند که از عشق، جهان روشن شد
پس در دلِ این شب، رخِ دیدار کجاست؟
دل به هر کوچه زدم، بوی تو میآمد باز
خانهٔ آن نفسِ گرمت ، ای یار، کجاست؟
عقل گفتا که رها کن غمِ این عشق، ولی
دل من گفت که بیعشق، دلِ بیدار کجاست؟
من به دنبالِ حقیقت، همه عالم گشتم
آخر آن گمشده در سینهٔ اسرار کجاست؟
گرچه صد باغ بهاریست در این شهرِ غریب
بیتو آن باغ چه سود؟ آن گلِ بیخار کجاست؟
ساقیا، جام بده، لیک مگو درد دواست
مِی اگر عشق نباشد، اثرِ یار کجاست؟
من به یک خاطره از تو دلِ خود را دادم
حال پرسند که آن گنجِ گرانبار کجاست؟
ای نسیمِ سحر، از جانبِ آن کوی بگو
که در این شهرِ پرآشوب، دلِ یار کجاست؟
شعر به صورت کامل در تصویر قابل مشاهده است.
این غزل احساسی را به تمام جاویدنامان عاشق انقلاب شیروخورشید ایران تقدیم میکنیم.🤍
با احترام ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 084 |
| 6 | من از تعصبهای کورکورانه گریزانام؛ چه مذهبی خود حقپنداری باشد که جهان را خانه خود میداند، چه آتئیستی که تنها خود را ملاک قرار میدهد، هر دو درواقع دو روی یک سکهاند.
من جول و پلاسم را در میانه این دو پهن کردهام. یعنی همان قدر که دلیل برای بودن خردی پشت این کائنات دارم ، به همان اندازه برهان و بحران و اندیشه برای غیبتش دارم. تنها معیاری که برایم زنده و ملموس مانده یک اصل ساده است : مرنج و مرنجان. چه او باشد ، چه نباشد!
اگر فرداروزی در برابر آن وجود نا پیدا ایستادم، من هم با دست خالی نمیروم. رنج هایی را که دیدهام با خودم میبرم. تصویر آن کودک گرسنه ، آن پدر شرمنده و این ملت ستم دیده را هم خواهم برد ؛ شاید آنچه میبینم آن قاضی خشمگینی نباشد که برایمان ساخته بودند ، شاید به جای جهنم داغ ، آغوش گرمی یافتم.
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 131 |
| 7 | اتفاقاً همرنگ جماعت نباش؛ از راههای متفاوت برو، تجربههای متفاوت داشته باش و به شیوههای متفاوت زندگی کن.
اشکالی ندارد اگر جوری زندگی میکنی که خودت دوست داری و دیگران دوست ندارند. اشکالی ندارد اگر دست به کارهایی میزنی که کمتر کسی جسارت انجام دادنشان را دارد و راههایی را میروی که دیگران از تجربه کردنشان میترسند. اشکالی ندارد اگر جهانی مستقل و منحصربهفرد برای خودت ساختهای و مرزهای متفاوتی برای خودت داری؛ مگر نه اینکه نهایتِ زندگی، همین است که پیش از آنکه دیر شود، زندگیِ خودت را زندگی کنی؟
اهمیتی ندارد چه کسی تو را نمیفهمد؛ ذهنت را درگیر حاشیهها نکن و به جریان زندگیِ خودت بپرداز؛ به ایدههایی که در سرت داری، به رؤیاهایی که هنوز زندهاند و به راهی که فقط خودت میتوانی طی کنی.
اصلاً خوب میکنی که شبیه کسی نیستی...
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 052 |
| 8 | پیروزی انقلاب در رژیم های توتالیتر و دیکتاتوری محض بدون کمک خارجی امکان پذیر است؟ ( بر روی متن کلیک کنید و بخوانید )
این تصور که هر انقلابی باید تنها و با دست خالی پیروز شود، بیشتر افسانه است تا تاریخ. وقتی مردمی بیگناه و بیدفاع در برابر حکومتی قرار میگیرند که تمام قدرت، ارتش، اسلحه و ثروت را در اختیار دارد، طبیعی است که برای شکستن این دیوار به یاری بیرون از مرزهای خود نیز نیاز داشته باشند. مردمی که چیزی جز جان و فریادشان ندارند، در برابر گلوله و توپخانه چه سلاحی جز ایستادگی دارند؟ تاریخ بارها نشان داده است که یک ملت میتواند انقلاب را از درون آغاز کند، اما برای به پیروزی رساندن آن از بیرون نیرو بگیرد.
آمریکاییها در جنگ استقلال خود تنها نبودند؛ فرانسه به آنان سلاح، مهمات، وام، سرباز و نیروی دریایی داد و پشتیبانی فرانسه در پیروزی یورکتاون نقشی اساسی داشت. حتی دولت آمریکا بعدها نیز صریحاً ثبت کرد که مستعمرهنشینان برای شکست قدرت نظامی بریتانیا به کمک خارجی نیاز داشتند. یونانیها نیز برای رهایی از امپراتوری عثمانی تنها نجنگیدند؛ روسیه، فرانسه و بریتانیا وارد جنگ شدند و ناوگان مشترک آنان در نبرد ناوارینو در سال ۱۸۲۷ ضربهای بزرگ به نیروهای عثمانی وارد کرد. در الجزایر نیز مبارزان استقلالطلب از مرزهای خود فراتر رفتند؛ تونس و مراکش به نیروهای آزادیبخش الجزایری پناه و امکان انتقال سلاح و پشتیبانی میدادند و همین پشتوانهٔ بیرونی در ادامهٔ مبارزه اهمیت داشت. پس انقلاب همیشه از یک خیابان و یک مشت دست خالی ساخته نمیشود؛ گاهی شعلهای در یک کشور روشن میشود و بادِ همدلیِ ملتهای دیگر آن را از خاموش شدن نجات میدهد.
وقتی حاکمی تمام امکانات یک کشور را علیه مردمش به کار میگیرد، چرا باید از مردمی که چیزی برای دفاع از خود ندارند انتظار داشت که برای همیشه تنها بمانند؟ اگر آنان برای رهایی خویش یار، پشتیبان، سلاح، رسانه، پناهگاه یا نیرویی از بیرون جستوجو کنند، این چیزی عجیب در تاریخ نیست؛ بخشی از همان نبرد نابرابری است که بارها در سرگذشت ملتها دیده شده است. آزادی همیشه از جایی آغاز میشود که مردمی تصمیم میگیرند دیگر زیر بار نروند؛ اما گاهی برای آنکه این تصمیم از یک فریاد به یک پیروزی بدل شود، صدای دیگری نیز باید از آن سوی مرزها برخیزد.
تاریخ را مردمانی ساختهاند که در سختترین لحظهها فهمیدهاند: اگر دیوار ظلم بلند باشد، شکستن آن فقط به مشتِ کسانی که پشت دیوارند وابسته نیست؛ گاهی دستی از بیرون میرسد، دستی که همان سنگ نخست را از جا میکند و چه بسیار ملتهایی که اگر قرار بود در روزگار شکست، تنها به نیروی خودشان تکیه کنند، شاید هرگز به روز پیروزی نمیرسیدند.
در پاسخ به عدهای کم و کوتهفکر که میگویند انقلاب در هر کشوری باید فقط و فقط به دست مردم و بدون کمک خارجی باشد.
#پاینده_ایران و #جاویدشاه
فرزند ایران ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 068 |
| 9 | یکم مهرماه، روز جشن میتراکانا، سال نو هخامنشی و روز تاجگذاری داریوش بزرگ، خجسته باد 🩵
روزی که پاییز، پیش از آنکه فصل زردی باشد، در تقویم کهنِ این سرزمین با نام «مهر» آغاز میشد؛ با پیمان، روشنایی و شکوه. امروز، نخستین برگ که از شاخه جدا میشود، شاید فقط برگ نباشد؛ تکهای از یک تقویم فراموششده است که باد آن را از میان هزارهها آورده و درست زیر پای ما انداخته است. یکم مهر، روزیست که میتوان در صدای باد، خشخشِ حاشیههای یک کتیبه را شنید؛ در طلوع خورشید، انعکاس زرین کاخهایی را دید که اکنون جز سنگی خاموش از آنها نمانده؛ و در نام «مهر»، ردّ پیمانی را جستوجو کرد که برای نیاکان ما تنها یک واژه نبود، بلکه ستونی برای ایستادن بود. به امید روزهایی که ایران، نه فقط در کتابهای تاریخ، که در زندگیِ فرزندانش، دوباره شایستهی تمام شکوه نام خویش باشد. مهر بر پیمانها، روشنایی بر راهها، و ایران بر بلندای یاد و فردا.
متن کامل و مفصل در تصویر بالا 🤍
فرزند ایران ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 121 |
| 10 | وقتی آدمها را عمیقتر میبینی، دیگر هر تندیای را به خودت ربط نمیدهی. میفهمی بعضیها با زخمهای قدیمیشان مثل خردهشیشه در جیب راه میروند؛ کافی است جایی به آنها فشار بیاورد تا دستشان را ببرند و دیگری را هم زخمی کنند. بعضیها سالهاست پشت یک درِ قفلشده زندگی میکنند و حتی کلیدش را هم به یاد نمیآورند. این فهم، بدی را بیاهمیت نمیکند؛ فقط باعث میشود بهجای برداشتن همان خردهشیشهها و فروکردنشان در قلب خودت، آنها را زمین بگذاری و راهت را ادامه بدهی.
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 098 |
| 11 | شعر حماسی جدید به نام «قبلهٔ جان، ایران» منتشر شد.
ایران، برای من تنها نامِ یک سرزمین نیست؛ نامِ چیزیست که در عمیقترین جایِ جانم ریشه دوانده است؛ خاطرهای که پیش از آنکه به یاد آورمش، در من بوده و عشقی که برای بودنش نیازی به دلیل ندارد. ایران، تو را نه برای آنچه امروز هستی، که برای تمام آنچه بودهای، تمام آنچه میتوانی دوباره باشی و تمام رؤیاهایی که هنوز در سینهٔ این مردم زندهاند، دوست میدارم.
و اگر روزی از من بپرسند «قبلهٔ جانت کجاست؟» نامِ هیچ جغرافیایی را بر زبان نمیآورم؛ آرام خواهم گفت: ایران.
این شعر که در سه بخش و در تصاویر بالا منتشر شده را با نهایت فروتنی و مهر به تمام فرزندان ایران و جانفدایان میهن که شجاعانه در برابر ظلم ايستادند پیشکش میکنم.
#پاینده_ایران و #جاویدشاه
فرزند ایران ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 8 130 |
| 12 | میدانی «در وطن خویش غریبه بودن» یعنی چه؟ یعنی در سرزمینی به دنیا بیایی که خاکش سهمِ خاطرات توست، اما سهمت از آیندهاش هر روز کوچکتر شود.
یعنی صبح زود از خانه بیرون بزنی، ساعتها کار کنی، خسته برگردی و آخر ماه حساب کنی که حتی برای زندگیِ معمولی هم کم آوردهای؛ بعد ببینی عراقیای که دیروز به این سرزمین آمده، امروز برای تو از خانه و شهر و آیندهات نسخه میپیچد. یعنی تو برای خرید یک تکه گوشت، قیمتها را چند بار حساب کنی و او برای تفریح، همان چیزی را بخرد که تو ماههاست از سفرهات حذف کردهای.
یعنی تو با حسرت به خانهای نگاه کنی که در محلهات ساخته شده، اما توانِ اجارهکردنش را نداشته باشی؛ درحالیکه در همان شهر، دیگرانی آسودهتر از تو زندگی کنند و تو فقط تماشاگر باشی. بحث بر سر ملیتِ آدمها نیست؛ بحث بر سر آن لحظهایست که صاحبِ خانه احساس میکند در خانهی خودش غریبه است.
ما از وطن چیزی بیش از حقِ زیستن، کار کردن، ساختن و با سربلندی نفس کشیدن نمیخواهیم؛ فقط نمیخواهیم روزی برسد که در آینه به خودمان نگاه کنیم و بفهمیم تمام عمر، در خانهی خودمان مهمان بودهایم.
متن کامل در تصویر
فرزند ایران، متین
@Mersiye_vatan | 5 165 |
| 13 | تاوان باارزش بودن در دنیای بیارزشها، تنهایی ابدی است...
وقتی در سرزمینی زندگی میکنی که سطحینگری سکه رایج بازار است و نقابها جای اصالت را گرفتهاند، داشتن چارچوب و اصالت جرمی نابخشودنی است. آدمهای ارزانقیمت یکدیگر را زود مییابند چون برای باهم بودن بهایی نمیپردازند؛ اما اگر روحی بزرگ و اندیشهای عمیق داشته باشی دستت از خیلی همراهان خالی میماند. من بهای گرانی دادم تا بفهمم تنهایی انسان اصیل مجازات نیست؛ حریمی مقدس است برای در امان ماندن از هیاهوی دنیایی که همهچیزش را به حراج گذاشته است.
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 119 |
| 14 | مگو ای دل که شب پایان ندارد
که شب در پیشِ خود، هجران ندارد
اگر خورشید پنهان شد زِ دیده
هنوز از پشتِ شب، نوری دمیده
اگر امروز دنیا تیرهگون است
پسِ این تیرگی، صبحی فزون است
مگو از خستگی دستم رها شد
کز هر افتادن آغازی بهپاشد
اگر یک روز، بختت روی برتافت
هنوزت زندگی صد راه مییافت
جهان یکجا نمیماند بر این حال
نه اندوهش تا ابد ماند ، نه اقبال
زمستان گرچه بر باغت ببارد
بهار آخر سرِ خود را برآرد
درختِ خشک اگر امروز مردهست
درونِ ریشهاش فردا نهفتهست
چراغی گر در این شب نیمهجان است
همین یک شعله، آغازِ جهان است
تو این یک شعله را خاموش مگذار
به دستِ باد، امیدت را مسپار
چه بسیار آنچه دیروزت محال بود
که امروزت شروعِ یک وصال بود
پس از اندوه، شادی بیخبر نیست
دلِ زخمی همیشه بیثمر نیست
اگر امشب پر از ابر است و باران
سحر نزدیکتر گردد به پایان
نه نومیدی، نه تسلیمِ شبانه
که فردا را بساز از این ترانه
به هر سختی که افتادی، بمان باز
که بعد از هر غروب آید سرآغاز
بمان تا صبح، ای دل، پا بگیرد
جهان از نو نفس در ما بگیرد.
"صبح روشنایی ، به قلم متین"
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 139 |
| 15 | گاهی احساس میکنم من برای این زمانه ساخته نشدهام؛ انگار روح من در جایی دورتر از این هیاهو مانده است؛ در روزگاری که آدمها هنوز برای حرفهایشان اعتبار قائل بودند و «قول» چیزی بیشتر از چند واژهی ساده بود. آن روزها، آدمها را از لباس و ظاهرشان نمیسنجیدند؛ ارزش یک انسان به طرز نگاهش، به مهربانیاش، به معرفتش و به رفتاری بود که با دلِ دیگری میکرد. چه جهان عجیبی بود؛ آدمها کمتر داشتند، اما بیشتر میبخشیدند؛ کمتر حرف میزدند، اما حرفشان وزن داشت؛ کمتر از عشق میگفتند، اما اگر عاشق میشدند، عشقشان را به آسانی از یاد نمیبردند. شاید آن روزگار بهشتی بینقص نبود؛ اما هنوز در میان شلوغی جهان، جایی برای نجابت، وفاداری، رفاقت و انسانیت وجود داشت و من نمیدانم چرا، اما هرچه این دنیا مدرنتر و شلوغتر میشود، من بیشتر دلم برای جهانی تنگ میشود که شاید هرگز به آن تعلق نداشتهام، اما انگار تمام وجودم برای زندگی کردن در آن دلتنگ است.
متن کامل در تصویر
فرزند ایران ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 119 |
| 16 | گاهی باید از هیاهوی جهان فاصله گرفت تا صدای خویشتن را شنید. آدمی هرچه بیشتر در پیِ شناختِ خود میرود، بیشتر درمییابد که سالها با تصویری از خویش زیسته، نه با خودِ واقعیاش. خودشناسی، یافتنِ کسی نیست که گم شده؛ کنار زدنِ تمام چیزهاییست که «خود» پنداشتهایم، تا سرانجام با آنچه در ژرفای وجودمان پنهان مانده، روبهرو شویم.
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 4 673 |
| 17 | ذوق انسانها را کور نکنیم! آن شور پنهان و لطیفی را که باعث میشود عاشقانه ما را بخواهند، از بودن کنار ما لذت ببرند، و از گفتوگو با ما آرامش بگیرند. ذوقشان در همان لحظههای ساده و صمیمی پنهان است وقتی کنار ما غذا میخورند، در کافهٔ دنج مینشینند، از روزمرگیها و خستگیهایشان میگویند از کتابهایی که خواندهاند، از فیلمهایی که دوست داشتهاند، از دلخوشیهای کوچکی که در کنار ما معنا مییابد. نباید این ذوق را با سردی، بیتفاوتی، یا با منت کور کنیم. بگذاریم آدمها با همان هیجان کودکانهشان کنار ما بمانند با مهربانی، با صداقت، با نجابت و وقار انسانی. چرا که وقتی ذوق دلی کور شود، دیگر مثل نخستینبار نمیدرخشد. آدمها آن ذوق ناب را برای دیگری تکرار نمیکنند، از ترس رنج دوباره، احساسشان را پنهان میسازند و میان خود و جهان دیواری از احتیاط میکشند. ذوق انسانها را کور نکنیم. بگذاریم در کنار ما خود واقعیشان باشند، با همان روشنی دل، همان شوق زندگی و همان صداقت نخستین.
متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 159 |
| 18 | ای آرزوی شیرین من، آزادیِ ایران؛ تو عجب مهمانِ بدقولی هستی. سالهاست برای آمدنت جا باز کردهایم، اما هر بار که صدای پایت را از دور شنیدهایم، فهمیدهایم باز هم اشتباه شنیدهایم. من نمیدانم بالاخره چه روزی خواهی رسید؛ فقط میدانم یک جایی میان این همه «بعداً»، جوانیِ ما دارد بیصدا خرج میشود. نه با حادثهای بزرگ، نه با صدایی که بشود ثبتش کرد؛ قطرهقطره. مثل پول خردی که آدم بیآنکه حواسش باشد، هر روز از جیبش گم میکند و یک شب ناگهان میفهمد جیبش خالی است.
ما چیز عجیبی نمیخواهیم. میخواهیم یک روز را زندگی کنیم، بیآنکه لازم باشد مدام از زندگیمان دفاع کنیم. میخواهیم برنامهای برای چند سال بعد داشته باشیم که تاریخ انقضایش به خبرهای فردا وابسته نباشد. میخواهیم وقتی همسنوسالهای ما دربارهی آینده حرف میزنند، آینده برایشان یک کشورِ دیگر روی نقشه نباشد.
ای آرزوی شیرین من، اگر روزی رسیدی، شاید ما آن آدمهایی نباشیم که امروز منتظرت هستند.
متن کامل در تصویر
فرزند ایران ، متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 1 244 |
| 19 | عشقی که من در انتظارش هستم، چیزی فراتر از دوستداشتن و خوشآمدن است؛ چیزی که نمیتوان آن را در چارچوب هیچ منطقی گنجاند یا با هیچ معیاری سنجید. عشقیست که آمدنش، شبیه پیدا کردنِ خویشتنِ گمشده در میانِ شلوغیِ جهان باشد؛ عشقی که نه از روی عادت، نه از سرِ تنهایی و نه برای فرار از خلأ، بلکه از ژرفای جان برمیخیزد.
من کسی را میخواهم که بودنش تنها یک حضور نباشد؛ آرامشی باشد که در کنار او، جهان برای لحظهای از حرکت بایستد. کسی که دوست داشتنش انتخابی ساده میانِ هزاران آدم نباشد، بلکه شبیه شناختنِ روحی آشنا باشد.
عشقی میخواهم که در آن، دو انسان نه برای کامل کردنِ یکدیگر، بلکه برای عمیقتر زیستن کنار هم بایستند؛ با تمامِ زخمها، ترسها، نقصها و رؤیاهایشان. عشقی که در روزهای سخت، از نخستین بادِ مخالف فرو نریزد و در روزهای خوب، به عادت تبدیل نشود.
شاید برای دیگران، چنین عشقی بیش از حد رؤیایی باشد؛ اما من نمیتوانم به چیزی کمتر از آن دل ببندم. من عشقی میخواهم که اگر روزی جهان همهچیزش را از من گرفت، باز هم وقتی دستهایش را در دستم میگذارم، احساس کنم چیزی برای ماندن هنوز باقیست.
به قلم متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 128 |
| 20 | شاید بزرگترین فریب زندگی این باشد که گمان کنیم روزی قرار است همهچیز معنا پیدا کند؛ روزی که پاسخ تمام پرسشها از جایی دور، آرام و روشن به سراغمان بیاید و جهان، بالاخره توضیحی برای بودنِ ما داشته باشد. اما شاید جهان اصلاً چنین وظیفهای ندارد. شاید آسمان، فقط آسمان است و سکوت، فقط سکوت؛ و این انسان است که باید در میان این سکوت، معنایی بسازد که پیش از او وجود نداشته است.
من کمکم فهمیدهام که زندگی الزاماً با پیدا کردن معنا زیبا نمیشود؛ گاهی با ساختن معنا زیبا میشود. با دوست داشتن انسانی که میدانیم روزی از کنارمان خواهد رفت، با آفرینش چیزی که شاید پس از مرگمان دیگر کسی نام خالقش را نداند، با ایستادن بر سر باوری که هیچ تضمینی برای پیروزیاش وجود ندارد، و با انتخاب مهربانی در جهانی که همیشه پاداشی برای آن کنار نگذاشته است.
شاید زندگی از ما نمیخواهد جهان را نجات دهیم؛ شاید فقط میخواهد، در این فرصت کوتاه و نامطمئن، تا جایی که میتوانیم انسان بمانیم و شاید همین، در جهانی که هیچ معنای آمادهای به ما بدهکار نیست، بزرگترین معنایی باشد که میتوان ساخت.
متن کامل در تصویر❤️
به قلم متین
https://t.me/Mersiye_vatan | 5 092 |
