ar
Feedback
پلانکتون🫧

پلانکتون🫧

الذهاب إلى القناة على Telegram

حیف باب اسفنجی اینجا نیست که از نبود خودش لذت ببره :)

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
297
المشتركون
-724 ساعات
+807 أيام
+4130 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+31
في 1 قنوات
سبتمبر '26
+114
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+324
في 4 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
04 أكتوبر+1
03 أكتوبر+1
02 أكتوبر+19
01 أكتوبر+10
منشورات القناة

2
POV:وقتی بهم میگن تنهایی حوصلت سر نمیره؟
POV:وقتی بهم میگن تنهایی حوصلت سر نمیره؟
10
3
لا يوجد نص...
13
4
لا يوجد نص...
0
5
🌈 #دکلمه 🌈 #شبت‌بخیر… به اندازه‌ی تمام خستگی‌های روز، به اندازه‌ی تمام حرف‌های نگفته، به اندازه‌ی دلی که از هزار بغض پره. شبت بخیر، یعنی آروم باش… یعنی هرچی بود، گذشت. یعنی بذار دنیا برای یه شب هم که شده، ساکت بشه، خاموش بشه، آرام بگیره. شبت بخیر یعنی یکی هست که یادت نکرده، فقط ساکت‌تر شده. یعنی هنوز کسی هست که قبل خواب، به یادت لبخند می‌زنه و نفس می‌کشه. می‌دونی؟ یه “شبت بخیر” ساده، گاهی اندازه‌ی یه “دوستت دارم” می‌ارزه. یه دل خسته رو زنده می‌کنه، یه آدم تنها رو دوباره به زندگی برمی‌گردونه. شبت بخیر یعنی آرامش، یعنی دعا، یعنی امید به صبحی روشن‌تر. گاهی دلت فقط همینو می‌خواد، یه صدا، یه پیام، یه نشونه از حضور کسی، که بگه: “هنوز هستم، نترس.” شبت بخیر یعنی: “با خیال راحت بخواب، دنیا هنوز تموم نشده.” یعنی حتی توی تاریکی هم یه نوری هست، هرچند کوچیک، اما واقعی. شبت بخیر یعنی خسته‌ای… اما هنوز امید داری. دلت گرفته… اما هنوز می‌خوای لبخند بزنی. یعنی هنوز باور داری فردا می‌تونه بهتر باشه. گاهی همین دو کلمه می‌شن تمامِ محبتِ دنیا. یه “شبت بخیر” از آدمی که برات مهمه، می‌تونه تموم غصه‌هاتو خاموش کنه. شبت بخیر یعنی دلتنگم… ولی دعا می‌کنم آروم بخوابی. یعنی نمی‌تونم کنارت باشم، اما روحت با من قدم می‌زنه بین ستاره‌ها. شبت بخیر یعنی شاید دیگه نبینمت، ولی هنوزم برات آرامش می‌خوام. یعنی هنوز برات دعا می‌کنم، حتی اگه از من دوری. گاهی “شبت بخیر” یعنی دلتنگی، گاهی یعنی خداحافظ، گاهی یعنی “دوستت دارم” بدون اینکه بخوای بگی. و من… هر شب، قبل از اینکه چشم‌هامو ببندم، به آسمون نگاه می‌کنم و زیر لب می‌گم: شبت بخیر… به اون‌که نمی‌دونه هنوز دلم با شنیدن اسمش می‌لرزه. شبت بخیر، به تموم خاطراتی که با یاد تو زنده‌ن، به صدای خنده‌هات، به نوری که هنوز توی دلم خاموش نشده. و اگه یه روزی صدای من بهت نرسید، بدون که از همین فاصله‌ی دور، باز هم برات آرزو می‌کنم: “شبت بخیرِ من، با آرامش بخواب، تا فردا دوباره با لبخندِ خدا بیدار شی.” ♥️✏️𝑫𝒆𝒍𝑵𝒆𝒗𝒔𝒉𝒕𝒆𝑯 𝓦𝓮𝓵𝓬𝓸𝓶𝓮 🔜 @elnazdelll
3
6
یاد گرفتم که به هر کسی اجازه ندیم واردِ حریمِ آرامشم بشه. بعضی‌ها فقط جایِ رفتن دارن، نه موندن.» «خیلی وقت‌ها رها کردن، یعنی
یاد گرفتم که به هر کسی اجازه ندیم واردِ حریمِ آرامشم بشه. بعضی‌ها فقط جایِ رفتن دارن، نه موندن.» «خیلی وقت‌ها رها کردن، یعنی انتخابِ خودم؛ انتخابِ آرامش به جایِ جنگیدن با آدمای بی‌ارزش.
21
7
لف ندیننننن😭😭💘
30
8
و این گونه همه چیز من به پایان رسید. سرما خوردم
30
9
من عاشق خونه تمیز کردنم اما به سه شرط: 1_هروقت خووودم خواستم تمیز کنم 2_اهنگ مورد علاقم پلی باشه 3_هیچکی هم خونه نباشه🤌🏻🦦
26
10
.
1
11
گروهی که توش بهتون جادوگری، فال گرفتن و هرچیزی که بخواید رو آموزش میده تازه هرشب هم براتون رایگان بهترین فال‌ها رو می‌گیرین، کارت می‌کشن، تراپی انجام میدن و...🃏🕯 https://t.me/+gunr-nUXdUkwMzk0
34
12
بزرگ ترین دست اورد امسالم این بود که خودم رو نکشتم.
29
13
.
5
14
در میانِ تعفن من در این توده‌یِ مضحک و تهوع‌آور، هیچ‌وقت کارِ خوبی نکردم که بویش را عوض کند. فقط ایستاده بودم و تماشا می‌کردم که می‌گندد، و بویش را به دوش می‌کشیدم، مثلِ بویِ اتاقی که پرده‌هایش بسته است و آدم یا باید پنجره را باز کند یا باید بمیرد. من نه پنجره‌ای باز کردم، نه چیزی کاشتم. و با این همه، تو آمدی. حالا نمی‌دانم در کارنامه‌یِ کدام عمرِ من، کدام کارِ خوب نوشته‌اند که سهمِ من، تو شد. کدام دانه را در زمینی که مالِ من نبود کاشته‌اند که برسد به تو. من همیشه فکر می‌کردم هر خوبی‌ای که به آدم می‌رسد، بدهی‌ای است که یک روز طلبش کنند؛ ولی تو به من رسی بدونِ فیش، بدونِ حساب، بدونِ اینکه در هیچ دفتری اسمم را نوشته باشند. و من نصفه‌شب بیدار می‌شوم و فکر می‌کنم: اشتباه شده. این سهمِ کسِ دیگری بود. من لیاقت این همه بی نقص بودن را ندارم. ولی بعد می‌بینم که تو هستی. و حسابِ اشتباه فقط تا وقتی خطاست که آدم دلش را به آن نبسته باشد. _من دل بسته ام. نصفه‌شبا به تو فکر می‌کنم در همان سکوتی که همه می‌خوابند و من بیدارم و آن‌جا تنهاست که می‌فهمم چقدر بی‌نقصی. هیچ‌چیز کم ندارد. هیچ‌چیز اضافه ندارد. من هنوز مانده‌ام و نمی‌دانم لیاقتِ خیلی بیشتر از این زندگی را دارم یا نه این که اسمش را زندگی گذاشته‌اند، این توده‌یِ تهوع‌آور را که من در آن دست و پا می‌زنم و هر بار به جایی می‌رسم که بدتر از قبلی است. شاید لیاقتم همین باشد. شاید هم بیشتر. ولی تو آمدی، و این دیگر از حساب و کتابِ لیاقت‌ها بیرون بود. تو آمدی و من فهمیدم آدم بعضی چیزها را نمی‌سازد؛ می‌بیند. مثلِ روشنی را که از شکافِ دیوار می‌افتد و آدم هیچ نکرده باشد. من در میانِ این تعفن نشسته بودم و تو آمدی. بی‌فیش، بی‌حساب، بی‌هیچ کاری که من کرده باشم. وقتی خردسال بودم مادرم میگفت خدا بی نقص است. نصفه‌شب است که می‌فهمم تو خدایی. اصلاً خدایی. خدایِ منی. _دوست دار تو فرناز.
53
15
زندگی گفتند زندگی را معنا کن. بیست‌ودو سال است که اسمش را زندگی گذاشته‌اند و من تا حالا یکبار آن را نزیسته‌ام. فقط تماشا کرده
زندگی گفتند زندگی را معنا کن. بیست‌ودو سال است که اسمش را زندگی گذاشته‌اند و من تا حالا یکبار آن را نزیسته‌ام. فقط تماشا کرده‌ام که چطور اسمی دروغین را به چیزی می‌بندند که بیشتر شبیهِ توده‌یِ تهوع‌آوری است تا زندگی. من در این سال‌ها فقط می‌دویدم دویدم و دویدم، بی‌آنکه بدانم سمتِ کجا و آرزوهایم از بالا پرواز می‌کردند و می‌رفتند، همان‌طور که پرنده‌ها از رویِ آدمِ خسته رد می‌شوند و پشتِ سرشان را هم نگاه نمی‌کنند. زندگیِ من ریالی بود و آرزوهایم دلاری. حسابِ من هیچ‌وقت به آن‌ها نمی‌رسید. _فرنگیس.
31
16
به من می‌گویند جوانی کن؛ جوانی در این دوران نمی‌ماند و دیگر به این روزها برنمی‌گردی. می‌گویند، همان‌طور که به مرده می‌گویند ک
به من می‌گویند جوانی کن؛ جوانی در این دوران نمی‌ماند و دیگر به این روزها برنمی‌گردی. می‌گویند، همان‌طور که به مرده می‌گویند کاش به حرفِ ما گوش می‌دادی. کدام جوانی؟ کدامش که من ببینم؟ جوانی‌ای که دلار به سیصد هزار تومان رسیده است، یا جوانی‌ای که من هرچه دست دراز می‌کنم، پوچی را می‌شمارم بی‌آنکه کسی بگوید چند دانه است. دلار از قدِ من سه متر بلندتر شده است، و از آرزوهایم بیست‌وهفت میلیون‌وهشتصدوسی‌وهشت هزار و دویست‌وچهل‌وپنج متر با آن تکه‌یِ اعشاری که هیچ‌کس نمی‌شمارد و همه می‌دانند بیهوده است. کدام جوانی، ای مردم؟ جوانی‌ای که سر به خواب زده است، و در خواب می‌بیند جوانی می‌کند، و صبح که بیدار می‌شود، همان تختی است که دیشب بود، همان سقفی که ترک خورده، همان نانی که نیست؟ من جوانی ندیده‌ام. من فقط بدنی دیده‌ام که با گذشتِ روزها فرسوده می‌شود، در دنیایی که به هیچ‌کدام از این روزها نمی‌ارزید. اگر قرار بود عمرِ آدم، بهایِ این روزگار باشد، هر لحظه‌یَش هم گران بود. و به من می‌گویند جوانی کن گویا جوانی، کارِ کسی است که هنوز به بازنشستگی نرسی و پولِ نانت را داشته باشی. _فرنگیس بخت برگشته.
29
17
sticker.webp
33
18
لا يوجد نص...
1
19
تغيير يه جنگه, بين منو خودم بايد يكی بر نگرده
1
20
‌ O God, never mind my neck vein., just hug me خدایا ،رگ گردنم رو بیخیال بغلم ڪن. ‌‌
1