The Rastaverse
الذهاب إلى القناة على Telegram
In a parallel universe, I’m Rasta! Welcome to my other me’s world✨ https://t.me/HarfChatBot?start=b7a4dd1a3dc0
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
287
المشتركون
-324 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
غروبم مرگ رو دوشم طلوعم کن تو میتونی
تمومم سایه میپوشم شروعم کن تو میتونی
شدم خورشید غرق خون میونه مغرب دریا
من و با چشمهای بازت ببر تا مشرق رویا
دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه
((که هر اندازه خوبــــــــه عشق همون اندازه بی رحمـــــــــه))
چه راههایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست
تو خوب سوختن و میشناسی سکوتو از اونم بهتر
من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خاکستر
میخوام مثل همون روزا که بارون بود و ابری شم
دوباره تو حریر تو مثه چشمات ابری شم
دلم با هر تپش با هر شکستن داره میفهمه
که هر اندازه خوب عشق همون اندازه بی رحم
چه راههایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست
Repost from ﮼آبیِ دوردست
«دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم»
- عفیف باختری
براهمین امروز دیگه هدف گذاری میکنم تا هرکدومو به یجایی برسونم بعد مورد بعدیو شروع کنم
بچها یجوری خودمو تو ذهنم توکارایی که باید بکنم غرق کردم که حقیقتا نمیدونم چیو ازکجا شروع کنم
یک جایی شنیدم که میگفت: "کسی که تاج رو بخواد، سنگینی تاج هم تحمل می کنه..."
خواستم بگم اگه کسی واقعا شما رو بخواهد ضعف ها، بد قلقی ها، شکست ها، کمبود های شما را هم می خواهد، و از آنها دلیلی برای رفتن نمی سازد...
می ماند و در کنار هم از همدیگه آدم های بهتری می سازید.
