blue hour !!
الذهاب إلى القناة على Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
812
المشتركون
+124 ساعات
+297 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
این چه حرفیه بانو:( من که خوشحال میشم از خوندن و جواب دادن نظراتتون~
تشکر از شما که سینرز میخونی و نظر میدی🙂↕️
قرار نیست هیچوقت من رو در حال دفاع کردن از ویلیام اینجا ببینید چون این پسر واقعا تاکسیکه اما در این زمینه بهش حق میدم چون
۱. ویلیام نمیدونه پرث چه چیزهایی تجربه کرده و الان فقط احساس میکنه برادرش سانتا رو به خانوادهشون ترجیح داده و بله ویلیام قطعا متوجه شد که پرث یک حس خاصی به سانتا داره چون حتی اگه پرث رو زیاد نشناسه، هیچکس توی خانواده جاکراپاتر جز معشوقش به کسی اینقدر اهمیت نمیده
و ۲. این احساس حسادت رو جاکراپاتر ساخته چون مدام پرث رو زده توی سر ویلیام =) "تو ضعیفی و برادرت قویتره" "تو وارث مناسبی نیستی و برادرت مناسبتره"
وای نات. این چهار هفته تا وقتی که دست شکسته هونگ خوب بشه، تنها فرصتیه که نات توی کل فصل اول داره و اگر گند بزنه خیلی بد میشه =)
یعنی الان از اون صحبت پووین با سانتا میدونید که تجاوز توی اون آکادمی به بچههای زیر سن قانونی اتفاق میفته اما نمیدونید پرث واقعا چه چیزی رو تجربه کرده، قراره از زبون خودش بشنوید
البته چیز جدیدی جز یکی دو مورد نیست، به قول خودت همونهاست که خوندید دیگه فقط با جزئیات بیشتر و دقیقتر بهش پرداخته میشه
دقیقا. اون آکادمی روح تمام آدمهایی که اونجا بودن رو از جسمشون بیرون کشیده...
و بله، قراره ببینیم
فصل اول، فصل سانتا بود بچهها... همهچیز اینجا از دید سانتا اتفاق افتاد و مبفته، فصل دوم، فصل پرثه پس قراره خیلی زیاد به گذشتهش و احساساتش و غیره بپردازیم
دوتا دیدگاه مختلف از برادرهایی که ۱۲ ۱۳ سال از هم جدا بودن و حتی همدیگه رو خوب نمیشناسن. :)
در مقابل، ویلیام واقعا این مرد رو پدر خودش میدونه، هنوز پدر صداش میزنه و واقعا باهاش یک رابطه پدر پسری داره حالا حتی اگه رابطه تاکسیکی باشه؟ همچنان باهاش با صمیمیت حرف میزنه، تیکه و کنایه نمیندازه و بهش احترام میذاره چون از نظرش "خانواده" هستن و جاکراپاتر در چشم ویلیام پدر مسئولیتپذیری هست که داره سعی میکنه خانواده رو دور هم جمع کنه حالا به هر شکلی. برای همین خودش رو کم و ضعیف میبینه و پدرش رو بابت رفتار بدش سرزنش نمیکنه.
پرث وقتی باهاش صحبت میکرد، مثل وقتی که داره با غریبهها صحبت میکنه، جمع میبست. و اگه دقت کرده باشید پرث حتی با پوند هم اینجوری صحبت نمیکنه با اینکه پوند هم ازش بزرگتره و هم به نوعی رئیسش به حساب میاد چون در واقع مسئول محافظهاست اما پرث باهاش عادی رفتار میکنه و نهایتش اینه که "پی" صداش بزنه. بعد به پدرش میگه "شما" یا "آقای جاکراپاتر." و از طرف دیگه حتی پدر هم خطابش نمیکنه. اصلا این آدم رو هیچیِ خودش نمیدونه.
اولین چیزی که نمیدونم بهش دقت کردید اصلا یا خیر، طرز صحبت کردن ویلیام و پرث با جاکراپاتر بود که خیلی تفاوت داشت.
و حالا که انون به پرث و ویلیام اشاره کرد، بیاید درباره تفاوت ارتباط این دو برادر با پدرشون صحبت کنیم.
واقعا سؤال اصلی همینه...
سؤالی که جاکراپاتر باید جوابش رو پیدا کنه، ویلیام باید با جوابش روبهرو بشه و ما هم باید دنبال جوابش بگردیم همراه این دو شخصیت تا ببینیم آیا این خانواده سهنفره میتونن دوباره دور هم جمع بشن یا نه؟
آره اگر این چپتر کمی نسبت به ویلیام حداقل "ترحم" کرده باشید بهتون حق میدم:) به اون دستهای که ازش متنفرن هم حق میدم اما صحبتش با پدرش رو دقیقا بهخاطر همین دیدیم که یکبار هم داستان رو از سمت ویلیام بشنویم.
اما جاکراپاتر؟ عمرا. جاکراپاتر حتی در مواقعی از پونگساپاک هم بدتره. باور کنید.
آخ است. است خیلی گناه داره و بارها گفتم که این شخصیت بیگناهترین شخصیت سینرزه:) و خب انگار چرخ سرنوشت اینجوری میچرخه؟ هرچی بیگناهتر باشی، بیشتر آسیب میبینی.
من ترسیدم یه موقع تأثیری روی امتحانهاتون بذاره یا مثلا حالتون رو بد کنه وگرنه اگه خودتون اوکی هستید با خوندنش که من هم خوشحال میشم بخونید و نظراتتون رو بشنوم همیشه:(🩶
سلام قشنگم
اول از همه ممنونم ازت بابت این پارت به این خوبی
با اینکه گفته بودی کنکوریا از پارت ۱۶ به بعدو نخونن و بعدش بیان ولی اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم وقتی میبینم پارت گذاشتی
واقعا نمیدونم درباره است چی بگم
فقط هی پشت سر هم داره براش مشکل پیش میاد دارن کل روح بچه رو از تنش میکشن بیرون واقعا وقتی پدرش مرد دیگه نمیدونستم چه حسی برای است داشته باشم فقط همراش گریه میکردم
بعضی کابوسا تموم شدنی نیستن و انگار این تازه اولشه
نمیدونم چطور بگم ولی این چپتر باعث شد یکم نفرتم از ویلیام کمتر بشه و به این فک کنم که شاید شاید جاکراپاتر یکم از پونگساپاک کمتر گوه باشه
حس میکنم هنوز یکم حس پدرانه میتونه تو وجودش باشه بازم نمیدونم
درباره پرث بگم که براش گریه کردم همون اول ک گفت نیازی نیست بهم بگی خائن قبلا ویلیام گفته یا اینکه دنبال پسرت توی من نگرد
اینکه ما میگفتیم بین عشق و خانواده ش کدومو انتخاب میکنه ولی واقعا به قول پرث اصلا خانواده ای مونده؟؟ اون اتفاقاتی ک توی اکادمی براش افتاده پرث واقعی را کشته و کسی براش مهم نبوده
میخواستم بپرسم ایا ما قراره دوباره درباره ی اتفاقاتی ک توی اکادمی افتاده چیزی بشنویم مثل فلش بکی چیزی ک نشون بده پرث دقیقا چ چیزایی کشیده یا اینکه همینایی بوده ک تا حالا خوندیم چون واقعا تحمل شنیدنشو ندارم انگار منو میکشه همچین چیزی
هر خطی ک از پرث سانتا میخونم نمیتونم به روزی فکر نکنم ک سانتا واقعیتو بفهمه و چ عکس العملی نشون میده😭
درباره نات هم واقعا امیدارم بتونه اعتماد هونگو بدست بیاره و کمکش کنه
اینکه ویلیام به پرث غبطه میخوره
اینجور بودم ک اصن تو جای پرث بودی و همه ی این بدبختیارو کشیده بودی میتونستی دووم بیاری؟ حالا حسودی هم میکنه
چرا هرچی به ویلیام فحش میدم بازم اروم نمیشم
ببخشید خیلی حرف زدم عاشقتم نگار خانومی
و واقعا برای بیرون اومدن ازش خودم هم راهکاری ندارم و نمیدونم چرا دارم این کار رو با خودمون میکنم ولی بله منم کل شنبه رو همینجوری زل زده بودم به سقف
