ar
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

الذهاب إلى القناة على Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
968
المشتركون
+224 ساعات
+317 أيام
+7630 أيام
أرشيف المشاركات
وای بانو پخت و پز کردی با این شاهکارت به شخصه عاشق فیکشنا و ایو های عمیقم که باید مدت زمان زیادی به عمقش رجوع کنی تا کامل درکش کنی فقط یه سوال داشتم، به نظرت تقریبا چند چپتر دیگه طول میکشه تا فصل یک تموم بشه؟ اخه هم برای فصل دو ذوق زده ام هم اینکه با اجازت میخوام این شاهکارو برای خودم چاپ کنم البته بازم میگم اگه اجازه دادی اونم قرار نیست بفروشمش یا همچین چیزی، فقط میخوام یه نسخه اختصاصیش رو برای خودم توی خونه داشته باشم و ترجیحا هر روز دوباره بخونمش

اصلا سینرز مافیاییه😭 قطعا باید با صحنه‌های اکشن و شبیه بهش هم مواجه بشیم در واقع، تا اینجای سینرز آروم بود چون ما داشتیم به داستان سانتای نقاش می‌پرداختیم، از اینجا به بعد دیگه سانتای وارث داریم و خودش باید با دشمن‌هاش مواجه بشه پس طبیعتا صحنه‌های اکشن بیشتر خواهند شد :(((( قربونت بشم، امیدوارم که این اعتماد ناامیدتون نکنه و سینرز براتون لذت‌بخش باشه🙂‍↕️

شاید باور نکنه کسی ولی واقعا منتظر همچین صحنه هایی بودمم چون بنظرم فیکشنی که از این صحنه ها نداشته باشه یا همه چی گل و بلبول باشه به درد نمیخوره و واقعا عاشق این بخش از چپترامم و همه چیو عمیق تر میکنه و این که من به قلمت اعتماد دارمم، هرچی ام که بشه میدونم که بی دلیل نبوده از جمله مثلث عشقی سینرز و البته میدونم که قرار نیست یه چیز ابکی تحویلمون بدی پس الکی پای یه چیزیو باز نمی کنی و اینکه برای پارتای بعد ذوق دارمم هرچقدرم سداند باشه یا به قول تو تلسناک باشه مهم نیست چون برای من قشنگه و به هرحال هرچقدر که طول بکشه بازم برمیگردن پیش هم.

نگران نباشید، چپتر بعدی خیلی طولانیه، نصفش وحشته و نصف باقی‌مونده رو قراره جشن بگیریم

https://t.me/boylovetales/23202 واقعا نمیدونم چطور قراره باتوجه به این بدبختی ای که الان توش قرار داریم چپتر بعدی باید تولد بگیریم و بزنیم بخونیم وایی نگار عاشقتم واقعا برامون یکم دلخوشی جا میذاری

:))))) آره از اینجا تا آخر سینرز وحشته واقعا ولی خب چیزهای خوبی هم داریم، نترسید

نه پرث قرار نیست چیزی بگه:( متأسفانه برادرهای جاکراپاتر همیشه توی حرف زدن دیر می‌کنن و در نهایت تصمیمات غیرقابل جبرانی می‌گیرن ممنون از شما که همراهی کردی باهامون🙂‍↕️

پس آره قراره با واقعیت‌های زندگی و جامعه مواجه بشید و همون‌طور که بارها گفتم، اشاره کردن به معضلات اجتماعی و به تصویر کشیدن این واقعیت‌ها مثل امضای قلم من می‌مونه، هیچ‌وقت نمی‌تونم ازش دست بکشم.

ولی متأسفانه یا خوشبختانه من علاقه‌ای به داستان‌های این چنینی ندارم =))) دوست دارم واقعیت‌ها رو به تصویر بکشم، چیزی که اطرافم می‌بینم، چیزهایی که توی اخبار می‌خونم، آدم‌هایی که روزانه از کنارم رد می‌شن همون آدم‌هایی هستن که توی داستان‌هام وجود دارن و خب شاید همه نتونن چنین چیزی رو بپذیرن

آره می‌دونید مسئله همینه، اینکه اکثر فیکشن‌ها یا فیلم‌ها و داستان‌ها میان یک عشق بسیار ایده‌آل رو بهتون نشون می‌دن که آدم‌ها قبل از اون هیچ رابطه‌ای نداشتن و تمام وجودشون رو برای نیمه گمشده‌ای که قراره وارد زندگی‌شون بشه حفظ کردن و وقتی اون نیمه گمشده پیدا می‌شه دیگه تا ابد باهاش می‌مونن

:((( آره واقعا سخت بود و من هم همینطور، قراره خیلی دلمون برای پرث‌سانتای چپترهای قبلی تنگ بشه اما امیدوارم تنش بینشون توی فصل دوم هم راضی‌تون کنه

وااای😭😂 آره جدی فکر کنم ویلیام کوره =))) ولی خب شاید هم به‌خاطر اینه که واقعا است رو دوست داشته و الان نمی‌دونه چیکار کنه

قابل شما رو نداشت🙂‍↕️ والا... بیاید صبر کنیم و ببینیم؟

=)))) من هم خوشحالم واقعا و آره جدی نمی‌دونم وقتی نانون واقعا به پرث نزدیک بشه دیگه چقدر قراره هیت بگیره اما خب اشکالی نداره، مهم اینه که خیلی‌هامون از جمله خودم دوستش داریم

آره این اولین گریه‌ی پرث بعد از مدت‌ها بود:))) یعنی آخرین‌باری که گریه کرده بود برای زمان آکادمی بود مثلا و دیگه توی شرایطی قرار نگرفته بود که چیزی اینقدر احساساتش رو درگیر کنه که به گریه برسه

درود بر شما🙂‍↕️

بعد هر چپتر همیشه دنبال یک فیکشن هپی اند از پرث سانتا میگشتم تا دردشو کم کنه ولی الان فک نکنم هیچی بتونم پیدا بکنم تا درد این چپتر حتی ذره ای کم بشه از چپتر های پایانی فصل اول میترسم ( ازین به بعد تا اخر سینرز میترسم)

نگار واقعا نمیدونم چی بگم خیلی حالم بده این چپتر فرق داشت دردش فرق داشت اینکه پرث سانتارو اونجوری میدید و کاری از دستش بر نمیومد گریه ی پرث … چرا حس میکنم پرث تا حالا گریه نکرده بود جوری ک سانتا داشت درد میکشید ولی نگران بود اگ پرث پیداش کنه بهش اسیب میزنن پس دعا میکرد پیداش نکنه میدونی عاشق نگرانی دوطرفشون شدم ممنونم ازت که عشق به این قشنگی را نوشتی سانتا توی جنگل پرث خودشو میخواست تا چشم باز کرد نگران اون بود و برعکس پرث ک فکر میکرد سانتا هنوزم توی جنگله و میتونه نجاتش بده😭 درباره نانون من راستش خوشحاا شدم ک شخص سوم نانون بود چون رابطه بین پرث و نانون را دوست دارم و هیت هایی ک بچه ها به نانون یا پرث میدن را لطفا نادیده بگیر اعصاب خودتو خورد نکن این به فیکشن کسی ک عقل داشته باشه خودش میفهمه تازه هنوز اتفاقی هم نیفتاده پرث برای کمک به سانتا به نانون زنگ زده روزی ک این دوتا از هم جدا بشن و پرث به نانون نزدیک بشه میخوان چیکار کنن ورود بوم عالی بود میگفتی بنظرتون بوم چیکاره ست هیچوقت همچین چیزی به ذهنم نمرسید الان سم وارد بدنش کردن تا پرث را مجبور کنن برای رسیدن به پادزهر از سانتا فاصله بگیره؟ چرا من هرچی به ویلیام فحش میدم تمومی نداره؟ چرا این ادم عوض نمیشه ( حتی ادم بودن هم براش زیادیه) میگه تو این شرایط میخواد پیش است باشه و اون بهش نیاز داره اخه کوری تو؟؟؟ نمیبینی چیکار باهاش کردی؟ فک کردی اصن دیگ نگات هم میکنه؟؟ حالا بهت احتیاج داشته باشه؟؟ واقعا نمیدونم چی بگم هونگ عزیزمممم امیدوارم نات وقتی حقیقتو میفهمه لایقش باشه و بتونه کمک کنه از دانک عزیزم ممنومم ک است را تنها نداشته در اخر نگار الان میفهمم چرا نوشتن این چپتر انقدر طول کشید خیلی دقت لازم داشت احساسات لازم داشت ک تو به خوبی اینارو به تصویر کشیده بودی دلم پرث سانتایی را میخواد ک به روزای اروم خودشون برگردن کاش همیشه توی اون ماشین میموندن کاش ویلیام میمرد کاش نمیگفتی ک داستان پرث سانتا قراره انمیز بشه من واقعا نمیتونم اذیت شدن بچه هامو‌ ببینم نمیتونم ببینم ک‌ از هم متنفر میشن بعد از اینکه عاشق هم شدن‌ و یک قضیه ک بچه ها میگن مگه میشه ادم چندبار عاشق شد برای اینه ک ما ها بیشترمون تجربه شو نداشتیم و با توجه به فیلم ها یا فن فیکشن های دیگه ای ک خوندیم دیدیم ک ادم یک‌بار عاشق میشه و تا اخر عمرش با همون عشقش میمونه پس طبیعیه ک بگیم پرث چطور عاشق نانون میشه تو بهمون اهمیت نده و کم کم مارو با واقعیت رو به رو کن درباره اینکه سانتا چجوری قراره واقعیتو بفهمه امکان داره پرث مجبور بشه خودش بره و واقعیتو بگه ولی طوری باشه ک انگار واقعا احساساتش الکی بوده باشه و اینا یعنی مجبورش کنن ک به سانتا دروغ بگه؟ بازم ازت ممنونم بابت این چپتر نگار خانومی نمیخواستم حالا حالاها بخونمش چون از نظر روحی اماده نبودم ولی بازم خواستم توی نظر دادن همراهی کنم

=)))) اگه حس کردید چنین چیزهایی رو بهم بگید جدی چون ممکنه مثلا از نظر من اوکی باشه ولی از نظر شما خیلی کند شده باشه؟

درود مجدد بنده فکر میکردم که روند داستان داره یکمی کند میشه و پیچیده میشه اما بعد از اینکه امشب تمام پیام های چنل رو خوندم بازم پی بردم که همه چیزش بجا و درسته و کاملا متناسب داره جلو میره و بی صبرانه منتظر هستم ببینم چی در انتظار ماست و ما در انتظار چی هستیم.