ar
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

الذهاب إلى القناة على Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
957
المشتركون
+224 ساعات
+207 أيام
+10430 أيام
أرشيف المشاركات
:)))))) دقیقا... یهو به خودش اومد و دید اون جمله‌ی "من زندگی ندارم، زندگی من تویی" دیگه فقط به‌خاطر این نیست که ۱۰ سال آموزش دیده بود تا وارث پونگ‌ساپاک رو بکشه، بلکه پسر نقاش داستان واقعا زندگیشه

والا سانتا به خیر بگذرونه ویلیام‌است رو =))) من هم ایده‌ای ندارم به کجا می‌رسن این دوتا

😭😭😭😭 آره واقعا خیلی گناه دارن، مخصوصا پووین که اصلا از این قضایا خوشش نمیاد و با کل این مقوله مافیا و فلان مشکل داره :))))) وای الهی بمیرم نوستالژی

واااای انون خیلی حدس باحالی زدی =))) حالا اینکه چقدرش درست بود و چقدرش نه رو باید صبر کنیم برای چپترهای آینده اما فکر کنم اولین نفری بودی که درباره پیدا کردن پادزهر صحبت کرد و واقعا جالب بود

درود بر شما🙂‍↕️ تشسشتحت به جمع ما خوش برگشتی انون، خوشحالم که از کنکور خلاص شدید و البته خوشحال‌تر هستم که سینرز رو برای خوندن انتخاب کردی~

خاک به سرم یادم رفت درمورد گریه ی پرث بگم میخواستم بگم اینجاش دیگه واقعا احساس کردم جیگرم سوخت حقیقتا عاشق شدن پرث یطوری بود که خودشم نفهمید که خودشو داخل چه آتیشی انداخت بعد اون پارت گریه ی پرث یه تریلی احساسات بهم منتقل کرد که الان نمیدونم چجوری بگم وقتی شروع کردم این کامنت رو نوشتن فکر کردم میتونم بگم الان دیدم نمیتونم بگم با تشکر از رنج و عذاب تحمیل شده شب بخیر🙏

سلاممم من اولین باره نظر میدم چون اولین باره هماهنگ با اپ میخونم سینرز رو گذاشته بودم بعد کنکور بخونم چون همون اول که خلاصشو خوندم گفتم این حیفه سرسری خونده بشه و واقعا کار خوبی کردم بعد از کنکور بین خوندن یدونه کتاب معروف و خوندن سینرز گیر کردم و بعد اینکه چنتا صفحه از اون و چنتا صفحه از سینرز خوندم اینجوری بودم که معلومه که سینرز 🤌 هرچند پا قدمم بد بود و همون موقع تو جنگل گیر کردی😭 و هی هرروز دعا میکردم از تو جنگل در بیای و در مورد پارت ۱۸... خدا حقیقتا بخیر کنه احساس میکنم واسه دادن پادزهر اون سمی که به سانتا منتقل کردن از طریق زخم قراره از پرث بدبخت باج بگیرن و احساس میکنم بهاش برگشتن پرث به خونشون باشه که پرث فکر کنم ترجیح بده بمیره تا به اونجا برگرده ولی خب اگه بخاطر سانتا باشه شاید قبول کنه اونوقت سانتا پاشه بگه کو پرث؟ و بعد بگن که اوه پرث درواقع دشمنت بود که عاشقت شد بعد مجبور شد بخاطر نجاتت ولت کنه بعد سانتا هم بگه چه غلطا و بعد دشمن شن بعد یهو لاورز تو انمیز بشه (یکی از ژانرای مورد علاقم btw) بعد اینکه پوند پووین بدبخت یه روز خوش ندارن😭 تا میان یذره جون بگیرن یکم خوشحال باشن گند میخوره به خوشحالیشون بیچاره ها دلم واسشون کباب کاپل مورد علاقمن تو داستان(پارتای این دوتارو چندبار میخونم همیشه) عشقشون اون حالت عشق سوزان توی آهنگای قدیمی مثل هایده و مهستی و ... رو داره و ویلیام است... نمیدونم اصلا اینا به هم میرسن؟ است به معنای واقعی کلمه نمیخواد دیگه ریخت ویلیام رو ببینه که البته حق داره و ویلیام یجورایی تاکسیکه دیگه خدا بخیر کنه ______ با اینکه میخوام برم از پنجره خودمو پرت کنم پایین ولی مثل همیشه عالی بود خسته نباشید😭 یجوری هرچپتر آدمو بیشتر کنجکاو میکنه که الان نمیدونم چطوری تا جمعه صبر کنم 😔 امیدوارم تو چپتر ۱۹ گیر نکنی😭

نه خب چیزی ندیدیم ازش هنوز =)))) بچه‌ها صرفا به‌خاطر اسپویل‌ها می‌دونستن شخصیتی که این چپتر میاد شخص سوم مثلث عشقیه

یعنی من اینقدر بی‌دقتم یا کم‌ذهنم که حتی یه درصد هم به این که نانون قراره بیاد ضلع سوم مثلث بشه فکر‌ نکردم؟! صرفا فکر‌کردم یه دوستیه که حالا میاد کمک😭😭

😭😭😭😂 واااای متشکرممم

ببخسید من تازه این پارت رو خوندم و باید یک چیزی بگم نمی‌دونم دوباره پیش کشیدن این بحث درسته یا نه اما من وقتی پیام های داخل چنل رو میخوندم فکر میکردم کیس پرث نانون نوشتی که این همه گارد گرفتن براش اما بعد که خوندم دیدم فقط پرث به نانون زنگ زد کلی به انونا خندیدم 😭 آخه به کجاش تونستید هیت بدید😭 و در آخر خیلی هم خسته نباشی کوچی کوچی مثل یک نگار واقعی از جنگل فرار کردی🫳

نگار جان میشه خودتو معرفی کنی کلا من تازه اومدم🙂🎀

امیدوارم تا آخرش همینقدر برات هیجان‌انگیز باشه

😭😭😭😭 گریه کردمممم وای خیلی خوشحالم که دوستش داشتی:(((

ببین من واقعاً نمی‌دونم با چه کلماتی باید از این فیکشن تعریف کنم 😭😭 هرچی جلوتر میرم بیشتر توش غرق میشم، اصلاً ول‌کن من نیست اون وایب مافیایی و تنش بین کاراکترااااا؟؟؟ رسماً منو نابود کرد هر قسمت رو که تموم می‌کنم فقط می‌شینم به سقف نگاه می‌کنم و میگم «خب حالا من تا قسمت بعد چیکار کنم؟» 😭 خلاصه که قلمت خیلی خوبهههههه، چون آدم با نیت «فقط یه قسمت بخونم» میاد و چند ساعت بعد هنوز توی داستان گیر کرده خیلیییی دوستش دارم، رسماً معتادش شدم 😭😭

:)))))) زنده می‌مونن نترسید

وای الهی بمیرم همه این وسط دارن برای مرگ و زندگی دست و پا میزنن اونوقت این کیوتی نگرانه که نانون خیلی ناراحت نشه😭😭😭😭😭 حالا من که ناراحت شدن کسی تو سینرز واسم مهم نیست توروسانتا زنده بمونن فقط https://t.me/boylovetales/23107

:((((( خوشحال شدم که خوشت اومدههه تشکر از شما🙂‍↕️

دیروز عصر یکهویی چنلت و فیکشنت‌ رو پیدا کردم و وای کاملا جدی و از ته دلم میگم، عاشق قلمت شدم، خیلی قشنگ و عالی نوشتی😭😭

یه چیزی بخورم بیام ادامه☝️🏻