ar
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

الذهاب إلى القناة على Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
801
المشتركون
+724 ساعات
+197 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
وای خیلی دوستش داشتم انون😭 ممنونم

الهی بمیرم.

2:35 این قسمت قشنگ سانتاست

وای دقیقا؟؟؟؟

یادم افتاد به نقاشی سانتا. =)))))))

خاک تو سر من.

وای واقعا پرث.

1:06 😭😭😭😭😭😭😭

چه صدای خوبی داره😭

البته بعضی جاهاش هم سانتا بود کلا وقتی داشتم. این اهنگو گوش میدادم پرث‌سانتای سینرز جلو چشمام بودن

مخصوصا از 1:28

من معمولا اهنگ فارسی گوش نمیدم ولی امشب که داشتم اینو گوش میدادم نمیدونم چرا برام یادآور پرث سینرز بود؟

دقیقا قبلا هم گفتم که ویلیام خیلی خودخواهه و حتی به اینکه تصمیماتش ممکنه روی بقیه چه تأثیری بذارن فکر نمی‌کنه! الان مثلا دقت کنید که ویلیام فهمیده پرث به سانتا علاقه داره چون خودش هم اون حس رو نسبت به است داره اما باز چیکار کرد؟ به حرف پدرش گوش کرد و داره روی هدفش و انتقام تمرکز می‌کنه. انتقام از کسی که می‌دونه برادرش عاشقشه!

این دقیقا چیزیه که توی زندگی واقعی هم زیاد می‌بینیم بچه‌ها چون خانواده‌هایی هستن که عشقی که باید رو به بچه‌هاشون نمی‌دن و بچه‌ها یا موفق می‌شن از اون خونه هرطور شده فرار کنن و یا تا ابد اونجا زندونی می‌مونن و فکر می‌کنن "اگه بیشتر تلاش کنم، شاید دوستم داشته باشن" اما هیچ‌ تلاشی برای راضی کردنشون کافی نیست:) و معمولا اونی که از خونه فرار کرده موفق‌تر خواهد بود... حالا اینکه توی سینرز چه اتفاقی خواهد افتاد رو باید باهم ببینیم

و از طرف دیگه جفتشون هویت خودشونو از پارتنرشون مخفی کردن و با همه‌ی تفاوت هایی که شرایطشون داره جفتشون چیزی رو مخفی کردن ولی حتی برخوردشون با این مسئله هم متفاوته؟ پرث خودش، خانوادش و شرایطی که توش گیر افتاده رو میشناسه، مسئولیت قبول میکنه و تا حدی که میتونه سانتا رو از واقعیت زندگیش خبردار میکنه.حتی دور موندنش برای محافظت از سانتاست و تمام تلاشش رو میکنه تا کم ترین آسیب و ببینه و به نظر من عشقش حتی فداکارانه‌ست؟ هرلحظه آماده‌ی اینه که از خودش و احساسش برای سانتا بگذره. از طرف دیگه عشق ویلیام به نظر من خودخواهانه اومد؟ برای اینکه عاشق شده و احساسات خوبی رو کنار است تجربه میکنه برای نگه داشتن حس و عشق خودش حاضر بود دروغ بگه و با اینکه تو این چپتر سعی کرد ازش محافظت کنه در برابر پدرش ولی ویلیام کاملا به این موضوع آگاه بود که دروغ گفتنش به است میتونه بهش آسیب بزنه و ایرادی نداشت اگه است کمی آسیب ببینه اما ویلیام کنار کسی که عاشقشه بمونه.یا شاید فکر میکرد اونقدری مهم نیست که است بابش آسیب ببینه؟ اما به هرحال این تصمیمی نیست که کسی بتونه بگیره و ویلیام هم حق اینو نداشت خودش راجب تاثیر دروغش تصمیم بگیره و خب همه چی به قدری بهم ریخت تا ویلیام به این نتیجه برسه اما دیگه دیره و ما به جای است هم ازت بدمون میاد آقای جاکراپاتر 🗣️🗣️🗣️

تفاوت رفتار پرث و ویلیام برای من خیلی جالبه =) واکنش هردو به عشق و مراقبتیه که نیاز داشتن اما دریافت نکردن؟ یکی‌شون لج کرد و تصمیم گرفت اون خانواده و عشقی که شرطی یا نامناسب دریافت میکنه رو پس بزنه و اون یکی فکر کرد اگه سفت تر بچسبه به اون خانواده و همه‌ی تلاشش رو برای برای برآورده کردن خواسته های پدرش بکنه میتونه رابطه‌ای که نیست رو حفظ کنه و یک روز شاید عشقی که لایقشه دریافت کنه. ولی درنهایت بخشی از وجود پرث هم هنوز نیازمند خانوادشه شاید صداش نلرزیده باشه ولی فکر میکنم این حرف که ویلیام قبلا بهم گفته خائن قطعا درد داشته. فقط انگار یکی پذیرفته از دستش داده و با دردش زندگی میکنه و اون یکی هنوز به امید پس‌گرفتنش دست و پا میزنه.

متشکرم:((( قربون شما برم و بسیار ممنونم که سینرز می‌خونی و نظر می‌دی🙂‍↕️

:(((( امیدوارم چپتر بعدی این میزان از غم رو براتون جبران کنه چون من باران و آدری و رها و کل اطرافیانم رو اسپویل کردم و همه خیلی ذوق کردن و خوششون اومد😭

آره... ولی بچه‌ها اگه است از این لبه پرتگاه کنار نکشه و واقعا تغییر کنه، اتفاقات خوبی میفته؟ نمی‌دونم... حتی خودم هم این یکی رو نمی‌دونم:)

:))))))) واقعا متأسفم که گریه کردید... خوشحالم که خوب نوشتمش از نظر شما چون من حتی فرصت نکردم که ادیت کنم این چپتر رو و خوبه که از نظرتون همچنان مثل همیشه بوده