351
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+3530 أيام
أرشيف المشاركات
351
Repost from N/a
چه من و چه دیگری، وقتی آنونی توی بات میگیریم خوشحال میشیم و خب این رو هم پذیرا هستم که ممکنه براتون سخت باشه به شکل راحتی برید باتِ یک چنل، آنون بدید و سعی کنید با اون اونر ارتباط برقرار کنید. اما حداقلش نمیشه اگه چنلی ریاکتش بازه، به پستهای اون چنل ریاکت بدید؟ :(( هیچ انسانی دوست نداره برای چیزی هی التماس کنه و راستش از یک جایی به بعد برای شخص خستهکننده میشه که هی تکرار کنه ریاکت بدید، سین کنید یا توی بات آنون بدید..
351
Repost from N/a
موضوع اصلیای که میخواستم درموردش حرف بزنم، دیدن فشاریه که روی دوستهام یا بقیه اونرها افتاده. من هنوز هم توی بات درخواست باز کردن ریاکتها رو میگیرم و صادقانه وقتی میبینم وضع سین تازه بعد از یک هفته به حد نرمالش میرسه، احساس میکنم باز کردن ریاکتها فقط روانم رو بههم میریزه. اما بقیه اینطوری نیستن؛ خیلی از اونرها دوست دارن اون ریاکتهای رنگیرنگی به پستهاشون جون بده و tbh خیلی از اونرها با تعداد ریاکتها ممبرهای فعالشون رو میشمارن. قبول دارم شاید شما هم زندگی پرمشغلهای داشته باشید، اما خب اینطوری هم نیست که هیچوقت وقتی برای سین کردن چنلهایی که توشون جوین هستید یا به محتواشون علاقه دارید نداشته باشید..؟ نمیدونم، راستش فکر میکنم تنها یک تپتپ کردن روی ریاکت پستها بعد از اینکه دیدیدشون، یا تعامل برقرار کردن با اونرِ اون چنل میتونه خیلی خیلی اون اونر رو خوشحال کنه و حتی حبابهای منفیای که توی ذهنش شکل گرفته رو از بین ببره.
351
Repost from N/a
اگر میبینید اونری درمورد وضع سین، تعداد ریاکتها، تعامل داشتن یا نداشتن ممبرها با پستها و .. صحبت میکنه، بهخاطر این نیستش که داره ترحم یا توجه میخره. آمار چنل برای هر اونر مهمه.. اگر روی سین، وضع ریاکت یا اینکه مکالمه برقرار کردن بین شما و خودشون پافشاری دارن، بهخاطر اینه که برای محتوایی که میذارن وقت و زمان، انرژی و نت میذارن و خب بعضاً بهصورت کاملاً طبیعی توقع دارن که همون اندازه که چیزی میدن، تعاملی هم بگیرن.
351
حالا هعی تو بیا به اون مگس بیچاره بگو بخدا ما اینجا در مورد یه فیکشن اروم نظر میدیم. اگه باورش شد... میگه نههههههه دارید خرم میکنید جیبای نداشتمو بزنید.
351
Repost from blue hour !!
ㅤ ⊹ #Tidemark ⊹
جزر و مد میاد و میره اما همیشه ردی از خودش رو روی ساحل بهجا میذاره.
پرث تاناپون بعد از حادثهای که براش اتفاق افتاده و بیرون اومدن از کما، متوجه میشه که چندین ماه از زندگیش رو از دست داده. پس از سالها سخت درس خوندن برای رسیدن به رویاهاش، تمام گذشتهای که به یاد نمیاره و آیندهای که همیشه میخواسته رو پشت سرش رها و شبانه به جزیرهای دور از مرکز شهر سفر میکنه؛ جایی که هیچکس اون رو نمیشناسه و آدمها با ترحم بهش خیره نمیشن. سفر ناگهانی پرث، دوست صمیمیش، نانی رو هم ناخواسته درگیر میکنه و در طی این سفر، هردو با افراد جدیدی آشنا میشن که زندگیشون رو تغییر میدن. ⊹ Characters ⊹
