Word_Wizards
الذهاب إلى القناة على Telegram
Hi😊 I’m Niky. I help you connect with English naturally so you can thrive anywhere in the world and make your dreams a reality. ✨Join for daily practical lessons✨
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 163
المشتركون
-524 ساعات
+987 أيام
+17730 أيام
أرشيف المشاركات
1 163
کالوکیشن چیه؟
کالوکیشن (collocation) بخشی از vocabulary محسوب میشه، ولی یه لایهی عمیقتر و پیشرفتهتر از یادگیری لغته.
توی دیدگاه سنتی، وقتی میگیم "بلدم یه کلمه رو" یعنی معنیش رو میدونیم. اما توی دیدگاه مدرنتر آموزش زبان (مثلاً Lexical Approach)، دانستن یه کلمه فقط معنیش نیست، بلکه شامل اینا هم میشه:
معنی کلمه
کالوکیشنهاش — یعنی با چه کلمات دیگهای طبیعی میاد. مثلاً میگیم "make a decision" نه "do a decision"، یا "heavy rain" نه "strong rain".
گرامرش (مثلاً با چه حرف اضافهای میاد)
رجیستر و بافتش (رسمی/غیررسمی و غیره)
پس وقتی داری vocabulary یاد میگیری و فقط تکتک کلمات رو حفظ میکنی بدون توجه به اینکه با چی combine میشن، در واقع نصف کاری که لازمه رو انجام دادی. خیلی از زبانآموزهایی که دایره لغات بالایی دارن ولی حرف زدنشون طبیعی به نظر نمیرسه، دقیقاً به همین دلیله — کالوکیشنها رو بلد نیستن.
به همین خاطر توی خیلی از منابع پیشرفته آموزش زبان (خصوصاً IELTS/CAE)، توصیه میشه لغت رو تنها حفظ نکنی، بلکه با chunk یا عبارت یادش بگیری (مثلاً بهجای حفظ "decision"، عبارت "make an informed decision" رو یاد بگیری).
#Collocation
1 163
این هم درسنامه فشرده شامل سوالات تستی و تشریحی همراه با پاسخ نامه تشریحی برای مباحث پرکاربرد
Get used to, Be used to, Used to
#Grammar
1 163
🥑Used to, Be used to or Get used to ?
1. used to + فعل ساده (base verb)
برای عادت یا وضعیتی که در گذشته بوده ولی الان دیگه نیست.
I used to smoke, but I quit two years ago. (قبلاً سیگار میکشیدم، ولی دو سال پیش ترک کردم)
She used to live in Tehran. (قبلاً در تهران زندگی میکرد)
نکته: این ساختار فقط گذشته داره، منفی و سؤالیش هم با did میاد:
Did you use to play football? / I didn't use to like coffee.
2. be used to + اسم یا فعل+ing
یعنی عادت داشتن به چیزی، یعنی چیزی برات آشنا و عادی شده. این میتونه در هر زمانی باشه (حال، گذشته، آینده).
I am used to the cold weather here. (به هوای سرد اینجا عادت دارم)
He was used to working night shifts. (به شیفت شب کار کردن عادت داشت)
3. get used to + اسم یا فعل+ing
یعنی عادت کردن یا فرآیند آشنا شدن با چیزی که قبلاً برات جدید/سخت بوده. تمرکز روی «فرآیند تغییر» هست، نه خودِ حالت.
It took me a month to get used to the new schedule. (یک ماه طول کشید تا به برنامه جدید عادت کنم)
I'm getting used to waking up early. (دارم به زود بیدار شدن عادت میکنم)
#Grammar
1 163
📚 مجموعه کتاب های Contemporary Topics برای تقویت مهارت speaking و listening آکادمیک طراحی شده.
این مجموعه با لهجه آمریکایی برای سطوح متوسط تا پیشرفته مناسبه و هدفش بهبود مهارت های زبانآموز در زمینه شنیدن، یادداشت برداری و سخنرانیه. محتوای این کتابها بر پایهی سخنرانیهایی از رشتههای متنوع دانشگاهی — از جمله تاریخ هنر، معماری، روانشناسی، رسانه و فناوری اطلاعات — طراحی شده و مهارتهایی نظیر یادداشتبرداری مؤثر، گوش دادن فشرده، تمرکز حواس و گسترش دامنهی واژگان آکادمیک را در قالب فعالیتهای ساختاریافته به زبانآموز آموزش میدهد.مطالعه کتاب به کسانی که از نداشتن ایده برای نوشتن رایتیگ آیلتس رنج میبرن توصیه میشه.#Books
1 163
The university struggles to ________ with the rapidly changing demands of the modern job market.
1 163
After the board meeting, the CEO personally asked the secretary to ________ the distinguished guests to their cars.
1 163
During the global recession, many developing nations began to ________ in terms of technological infrastructure.
1 163
Please don’t ________ your parents. They have high expectations for your exam.
1 163
Despite the difficulty of the course, she ________ studying hard until she passed.
