ar
Feedback
Aladeen Archive

Aladeen Archive

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
932
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+11630 أيام
أرشيف المشاركات

دیوانگان سروان محمد زبیر بغداد، ۱۹۸۱ پنج افسر نیروی هوایی پاکستان (PAF) برای مأموریت به عراق اعزام شده بودند. سه نفر از آن‌ها خلبان جنگنده بودند: سروان گروه (Gp Capt) سیسیل چودری، فرمانده بال (Wg Cdr) احتشام اکرم و فرمانده اسکادران (Sqn Ldr) شهید کمال. دو نفر دیگر، فرمانده بال شوکت علی خان و فرمانده اسکادران محمد زبیر، از شاخه پدافند هوایی بودند. با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۰، همه افسران خارجی، از جمله شوروی‌ها، هندی‌ها و پاکستانی‌ها، به ساختمان زیبای خالد بن ولید در کنار رود دجله منتقل شدند. جنگنده‌های ایرانی F-4 فانتوم که برای حمله می‌آمدند، معمولاً شب‌ها بر فراز رودخانه پرواز می‌کردند؛ زیرا می‌توانستند یکی از پل‌ها را به‌عنوان نقطه آغاز حمله (IP) انتخاب کنند. هر زمان آژیر حمله هوایی به صدا درمی‌آمد، همه خارجی‌ها طبق دستور به زیرزمین می‌رفتند. اما پاکستانی‌ها، همان‌طور که از آن‌ها انتظار می‌رفت، دقیقاً برعکس عمل می‌کردند و به پشت‌بام می‌رفتند. فانتوم‌ها تنها چند متر بالاتر از پشت‌بام ساختمان چهارطبقه عبور می‌کردند و آتش توپخانه ضدهوایی (AAA) و موشک‌های زمین به هوا (SAM) که به سوی آن‌ها شلیک می‌شد، آسمان شب را روشن می‌کرد. پاکستانی‌ها این جنگ واقعی و بدون سانسور را تماشا می‌کردند، گویی خودشان بخشی از صحنه بودند و با صدای بلند درباره آن اظهار نظر می‌کردند. با وجود درخواست‌ها و هشدارهای متعدد، پاکستانی‌ها دست از تماشای این «تماشا» برنمی‌داشتند. آن‌ها خود نیز اهل همین حرفه بودند و طبیعتاً از خطر هراسی نداشتند. مدیریت ساختمان اما روحیه آن‌ها را درک نمی‌کرد. به همین دلیل آن‌ها را «المجنونین» (دیوانه‌ها) نامید و در نهایت درِ پشت‌بام را با سیمان مسدود کرد. پس‌نوشت: شبی در خیابان رشید مشغول خرید بودم که صدای انفجارهای دوردست را شنیدم. با شنیدن صدای جت‌ها در آسمان، سرم را بالا گرفتم. متوجه جنگنده‌ای شدم که نه عراقی به نظر می‌رسید و نه ایرانی. آن هواپیما یک F-15 اسرائیلی بود که برای جنگنده‌های F-16 در حال بمباران تأسیسات هسته‌ای اوسیراک عراق پوشش هوایی فراهم می‌کرد. روز بعد از جزئیات این عملیات مطلع شدم. واقعاً مأموریتی فراموش‌نشدنی بود.

Al-Majnooneen Gp Capt Muhammad Zubair Baghdad. 1981 Five PAF officers were on deputation to Iraq. They were three fighter pilots: Gp Capt Cecil Choudhry, Wg Cdr Ehtesham Akram and Sqn Ldr Shahid Kamal. Wg Cdr Shoukat Ali Khan and Sqn Ldr Muhammad Zubair were from the air defence branch. When the Iraq-Iran war began in 1980, all foreign officers (including Soviets, Indians and Pakistanis) were moved to the beautiful Khalid Bin Walid building on the banks of River Dajla. The attacking Iranian F-4 Phantoms would usually come at night flying over the river as it was convenient for them to make one of the bridges their IP (Initial attack point). Whenever the air raid warning sounded, all foreigners, as instructed, rushed to the basement. The Pakistanis, as should be expected, did exactly the opposite and rushed to the rooftop. As the Phantoms roared by only a few meters higher than the rooftop of the four-storey building, the AAA and SAMs being fired at them would light up the night sky. Pakistanis watched the unedited real-time war, mentally a part of the film and made loud comments. Despite several requests and warnings, the Pakistanis would not stop from watching what was a 'Tamasha' to them. After all, they were in the same professional business. And were they not a fearless lot? Alas! The building management did not understand the Pakistani psychology. They called them 'Al-Majnooneen' and finally sealed the rooftop door with cement. Postscript: One evening, I was shopping on Rasheed Street when I heard distant explosions. Hearing the sound of jets overhead, I looked up. I noticed a fighter that did not look like an Iraqi or Iranian aircraft. It was an Israeli F-15 giving top cover to the F-16s bombing the Iraqi nuclear facility at Osirak. I heard about it the next day. It sure was one hell of a deputation.

از ماجرای نجات دو خلبان آمریکایی در کوهدشت که بگذریم، احتمالاً خیلی از شما داستان یکی از دوربردترین عملیات‌های نجات تاریخ که در عمق خاک عراق و توسط هوانیروز برای نجات دو خلبان فانتوم ایرانی انجام شد رو خوندید‌. حالا خلبان جلیل پوررضایی در لایو با جناب حمزه‌ای اون ماجرا رو روایت می‌کنه‌ و اسمی که مدام تکرار میشه: محمود اسکندری

photo content

برخلاف میل باطنیم که داشتن ی گروه کاملاً آزاد و بدون محدودیته، به علت هجوم ربات‌ها مجبور شدم امکان کامنت‌گذاشتن و ارسال پیام رو به اعضای گروه محدود کنم. پوزش من رو بپذیرید.

photo content

Repost from RASTAKHIZ
#موزیک @RASTAKHIZ_PERSIAN

پلانک‌زدن پیت هگست و مشروب‌نخوردن ترامپ از جنس کوهنوردی خامنه‌ای و کتاب‌خونی و شعر و شاعری چپ‌هاست. همشون صفت خوبی هستن، ولی باعث نشدن در جایگاه خودت آدم بهتری باشی.

حافظه تاریخی ۲۲ مرداد ماه ۱۴۰۵ :

بسیجین مگه نمیدونستی؟
بسیجین مگه نمیدونستی؟

انتظار داشتم سی تا کامنت اول در مورد این باشه که من وسط‌بازم و دارم یکی به نعل می‌زنم یکی به میخ و ... انتظار همراهی صددرصدی نداشتم😂

Repost from Patriot meme

بهشت چپ‌ها - البته این چیزی است که برای ایران می‌خواهند و خود به کشورهای غربی و اروپایی پناه برده‌اند.