Anliliy اساطیر ایـران و
الذهاب إلى القناة على Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 108
المشتركون
+424 ساعات
+577 أيام
+17030 أيام
أرشيف المشاركات
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ایلامی ها
بخش هشت: بانوان قلعـههای سنـگی۲۸۰۰ سال پیش از حال، ما هنوز در فصل ایلامی ها هستیم اما موضوع صحبتمون دیگه دربارهی تمدن ایلام نیست. میخوایم از تمدن های هم عصر با ایلام بگیم و جایگاه زن رو بسنجیم. در این دوره، تمدن مادها در مرکز ایران شکل گرفته بود. علاوه بر اون به طور همزمان در شمال غرب و اطراف دریاچهی ارومیه، دو تمدن فوق العاده جالب زندگی میکردن که کمتر دربارهشون شنیدیم: اورارتویی ها و مانایی ها
اورارتوییها: عاشقِ قلعههای سنگی روی کوهها و فلزکاری بودن. مرکز اصلیشون دریاچه وان (ترکیه امروز) بود، اما قلعههای بزرگِ نظامیشون تا ماکو، خوی و بسطام در آذربایجان غربی امتداد داشت.
ماناییها: یا منائیان، همسایههای هنرمند، ثروتمند و بومیِ اورارتوییها بودن که بیشتر در جنوب و شرق دریاچه ارومیه، مناطق بوکان، سقز و میاندوآب، زندگی میکردن.این دو تا قوم سالها کنار هم زندگی کردن گاهی با هم رفیق بودن و گاهی رقیب. اما امروز صرفا میخوایم یه نگاه کوتاه داشته باشیم به زن و آثاری که از زنان این جامعه ها بهجا مونده.
۱. اورارتو؛ کلیددارِ صندوقها و ایزدبانوی بزرگ 🗝️جامعهی اورارتو یک جامعهی سختِ نظامی و متکی بر قلعه بود، و همین فضاشو مردسالارانه میکرد. اما با کاوش، باستانشناسها به نشانههای جالبی از زنان رسیدن: ایزدبانو «آروبانی» در رأس باورهای مذهبیشون، ایزدبانویی به اسم آروبانی قرار داشت که همسر هالدی، خدای بزرگشون بود. کتیبهها نشون میدن ملکهها و بانوان بزرگ، موقوفهها و جواهراتِ ارزشمندی رو مستقیماً به اسم خودشون به معبد این ایزدبانو هدیه میکردن. ایزدبانو آروبانی رو اینجا ببینید. زنان مهرِ شخصی داشتن! در کاوشهای «قلعه بسطام» در آذربایجان غربی، که بزرگترین قلعه اورارتویی در ایران بوده، سنجاقها و مهرهای استوانهایِ قشنگی پیدا شد که متعلق به زنها بود. این یعنی بانوانِ طبقه بالا فقط پردهنشین نبودن؛ و مسئولیتِ مدیریت انبارها، نساجی و تقسیم آذوقهی قلعه رو بر عهده داشتن و برای تأیید کالاها از مهرِ شخصیِ خودشون استفاده میکردن. مهرهارو اینجا ببینید.
۲. ماناییها؛ وقارِ حکشده روی آجرهای رنگی 🎨از ماناییها خط و کتیبهی مفصل به دستمون نرسیده، اما تا دلتون بخواد هنر باقی مونده! آجرهای لعابدار بوکان (تپه قلایچی) توی پایتخت ماناییها در بوکان، آجرهای لعابدارِ رنگارنگی پیدا شده که زنهای مانایی یا ایزدبانوانشون رو با لباسهای فوقالعاده فاخر، چادرهای مطبق و سربندهای بلند نشون میده. اونها در حال انجام مناسک مذهبی تصویر شدن؛ که نشون میده حضورشون در جامعه همراه با احترام و وقارِ بالایی بوده. اجرهارو اینجا ببینید. دیپلماسی و شاهزادهخانمها در نوشتههای پادشاهان آشور، بارها اسم شاهزادهخانمهای مانایی اومده. در واقع، ازدواجهای سیاسیِ این بانوان یکی از راههای اصلیِ صلح و پیوند خوردن قبایل مختلف در زاگرس بوده. درست مثل چیزی که برای شاهدخت های ایلامی هم شاهدش بودیم.
خلاصه که زنِ مانایی و اورارتویی در منطقهای زندگی میکرد که سرشار از جنگ، مردسالاری و قلعهسازی بود؛ با این حال، هم کلیددار اقتصاد و مدیریت قلعه بود، هم صاحب مهر و موقوفات، و تصویرشم با وقار رو دیوار معابد نقش میبست. این سنتِ احترام و پوشش فاخر میراثی بود که کمی بعد به شاهزادهخانمهای مادی و ملکههای هخامنشی هم منتقل شد. از بخش بعدی وارد فضای تمدن مادها میشیم ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
ولفرایم کلایس - بسطام۱: کاوش در منطقه های اورارتویی علی بیننده، بهمن کارگر - بررسی آجرهای کتیبهدار مانایی قلایچی
شواهد دفاعی(فیلم های دوربین مداربسته) وجود داشته که علیرضا اصلا اون ساعات در میدان ملکشهر(علیخانی) نبوده، با این وجود این فیلم ها بررسی نشده! وکیل دسترسی به پرونده نداشته! نسخهْ رای دادگاه به خانواده داده نشده! و با همهی اینا براش حکم اعدام صادر کردن. پسر قبل اجرای حکم سکته میکنه، میبرنش بیمارستان الزهرا، خواهرش مینویسه: «اولین باره به خدا التماس میکنم یکی خوب نشه، داداش توروخدا خوب نشو»؛ اما علیرضا احیا میشه و برش میگردونن به زندان دستگرد؛ و حالا باز خطر اعدام، این بار در سکوت خبری، مثل چیزی که برای #آروین_خیرخواه اتفاق افتاد، وجود داره. و تمام چیزی که عزیزان میشنون تا بهش ایراد بگیرن چیه؟ «نه به اعدام»؛ عزیزم، عزیزم، نه به اعدام که هیچی، این پرونده کاملا باید بازنگری بشه!
آروین خیرخواهان هم اعدام شد،اعدام!!
واقعا از خودم شرمم میشه، چیشد که این واژهی سنگین شده روتین زندگیمون؟ چرا دیگه از شنیدش متحیر نمیشیم؟ چرا داریم عادت میکنیم؟ اینجا سرزمین رنج نبود.
گاهشمار کهن: ۱۰ امرداد، جشن تموز و چلهی تابستانما ایرانیها شب یلدا رو به عنوان «شروع چلهی بزرگ زمستون» خوب میشناسیم، در کنارش جشن باستانی سده رو هم به عنوان «پایان چلهی بزرگ زمستون»، گرامی میداریم. اما دقیقاً در نقطهی مقابلش، یه جشن باستانی هم برای ۱۰ امرداد داریم! تقویم ایرانیان باستان بر پایه بازههای ۴۰ روزه یا همون «چله» میچرخید. بلندترین روز سال (۱ تیر) «شروع چلهی بزرگ تابستان» بود و ۱۰ امرداد، که گرمترین روز ساله، پایان این چله و زمان برپایی جشن تموز! اما داستان این «تموز» خیییلی عجیبتر و شنیدنیتر از یه گرمای سادهست… 🏛️ تموز کی بود؟
روایت اول: نگاه سومری و بابلیریشه اسم «تموز» میرسه به اساطیر چند هزارساله بینالنهرین(سومر و بابل) و ایزدی به اسم «دُموزی». دموزی ایزد گیاهان، سرسبزی و چوپانی بود که عاشق «اینانا»، الههی عشق و باروری شد. طبق اسطوره، تموز مجبور بود نیمی از سال رو بره به «جهان زیرین» یا دنیای مردگان. وقتی تموز میرفت زیر زمین، زمین گرم و خشک میشد، گیاهان پژمرده میشدن و خشکسالی میاومد. برای همین، بابلیها و سومریها در ماه تموز (امرداد خودمون) دور هم جمع میشدن و سخت سوگواری و نوحهخوانی میکردن؛ زنان اشک میریختن تا تموز دوباره از جهان زیرین برگرده و به زمین حیات ببخشه! 🌾 اما ایرانیها؟
روایت دوم: تبدیل گریه به شادمانی!وقتی فرهنگ و گاهشماری تموز وارد ایران شد، یه اتفاق شاهکار افتاد! ایرانیها که کلاً نگاهشون به جهان بر پایه روشنایی، جشن و امید بود، این داستان رو کاملاً معکوس کردن. ایرانیها گفتن: «چرا زاری؟ گرمای ۱۰ مرداد اتفاقاً زمان به ثمر نشستن زمین و رسیدن میوههاست!» اینجوری شد که در فرهنگ ایرانی، تموز از یه «ایزدِ مرده که باید براش گریه کرد»، تبدیل شد به «شادمانی و شکرگزاری برای اوج برکت زمین». و به این ترتیب جشن پایان چلهی تابستان یا جشن تموز در فرهنگ ایرانی جا خوش کرد.
گاهشمار کهن: آیین های جشن تموز
آبپاشی و خنکشدن: مردم به کنار چشمهها و رودها میرفتن و روی هم آب میپاشیدن تا هم گرمای طاقتفرسا رو بشکنن و هم طلب باران کنن. سفرههای برکت: باغدارها و کشاورزها اولین انگورها، گندمها و میوههای رسیده تابستون رو میآوردن سر سفره، و شکرگزاری میکردن. آتش شادمانی: در غروب ۱۰ امرداد آتشهای کوچیکی روشن میکردن تا بگن سختترین و گرمترین ۴۰ روز سال تموم شد! بازارچههای محلی: ابوریحان بیرونی تو کتاب معروفش آثار الباقیه مینویسه که مردم خوارزم و سغد در روز ۱۰ امرداد جشنی به اسم «نیمسال» یا تموز داشتند و بازارچههای شاد محلی برپا میکردند. گذشته از خود جشن و شادمانی، این آیین یادآوری خوبیه تا اشاره کنم که نیاکان خوب بلد بودن چطور غمِ بینالنهرینی تموز رو بگیرن و از دلش یه جشنِ پر از زندگی بسازن. و این تفاوت روحیهی ایرانی با اقوام همسایه اش بود، که بد نیست به فکر بازسازیش باشیم🤍 به فرّ و شکوهِ خورشیدِ تموز، ۱۰ امرداد و چلهی تابستان به همگی همایون و خجسته باد✨
Repost from born to DEVIATE🏳️🌈🏳️⚧️
🚨اعلامیه🚨| روز جمعه طبق ساعت های زیر در دو شیفت توییت خواهیم زد
شیفت اول: ۱۶ تا۱۸
۱۶ تا ۱۶:۲۰: احد شکوهیان ۱۶:۳۰ تا ۱۶:۵۰: شروین باقریان ۱۷ تا ۱۷:۲۰: علی دشتی ۱۷:۳۰ تا ۱۷:۵۰: سپهر هونجانیشیفت دوم: ۲۰ تا ۲۲
۲۲ تا ۲۲:۲۰: کاوه عربیان ۲۲:۳۰ تا ۲۲:۵۰: ارغوان فلاحی ۲۳ تا ۲۳:۲۰: امیرحسین ملکی ۲۳:۳۰ تا ۲۳:۵۰: قائم حسینی
ریتوییت ها
البته بچهها جون
یه چیزیم بگم، این حرف استناد علمی نداره، ولی در باورهای عامه یا عرفانی بعضیا معتقد هستن که تاریخ بارها و بارها به یه شکل تکرار میشه. واسه همین اینم یه نظره که واقعهی کربلا تکرار واقعهی نبرد اولای بوده. البته بازم میگم، اینا نظارت عامه است و نمیشه بهش دلالت داشت. صرفا فکر کردن بهش جالبه
بچه هاااا ممنونممم که انقدر لطف دارین:)))
چقدر همتون مهربون و نازنین هستین، دوستون دارم🤍✨
آدم میبینه انقد آگاهین و برای تمام عقایدتون یه دلیلی دارین و مفیدین به اینده ی ایران امیدوار میشه
افتخارمونی عزیزم
وای فداتون شم بچهها جون شرمندهام میکنید:))))🤍
قربونتون برممم من خیلی لطف دارید، چیزی هم اگه هست از همنشینی با شما نصیبم شده
تندرست بااشین✨
