Anliliy اساطیر ایـران و
الذهاب إلى القناة على Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 108
المشتركون
+424 ساعات
+577 أيام
+17030 أيام
أرشيف المشاركات
قطعا قطعا قطعا!
بچهها من اگه پیام نمیزارم از توییت زدن از این بابته که باز دردسر درست کردم:) ولی ادامه میدیم مگه نه؟
طبق گفته زندانیان سیاسی این هشتگ ها تاثیر داره و اونهایی که اسمشون شنیده بشه شانس بیشتری پیدا میکنن برای تخفیف مجازات
ممنون
اگه تا پایان زن در ایینه ایرانباستان هنوز اینجا بودم، بعد اون دیگه پستای بلند نمینویسم.
عزیزجون(مادربزرگم) برای تشویقم به کار و شاغل بودن یه شعر خوندن
مردی که سفر رود، پسندیده شود / آب در کوزه بماند، گندیده شودو مقصودشون این بود که زن خوبه از خونه بیرون بیاد، کار کنه و با جهان ارتباط بگیره، نه اینکه کنج خونه بشینه؛ پرسیدم:«عزیز این شعرو از کجا بلدی؟» گفت: «نمیدونم اون زمانا میگفتن». چون خیلی آشنا بود سرچ کردم و بله، یه شعر معروفه که تو حافظهی شفاهی مردم محلی کمی دستخوش تغییر شده. سروده اینه، از اوحدالدین کرمانی: هر کس که سفر کرد پسندیده شود پیش همه کس چو مردمِ دیده شود از آب لطیف تر نباشد چیزی لیکن چو مقام کرد گندیده شود
گاه شمار کهن: ۱۵ امرداد، نیمهی تابستان و گرهگاه اقلیمی۱۵ امرداد تو گاهشماری ایران باستان دو ویژگی منحصربهفرد داره که کمتر بهش پرداخته میشه: ۱. گاهنبار میدیوشِیم(پایان نیمه تابستان) که یکی از ۶ گاهنبار اصلیه. ۲. جشن چله تابستان یا «پشت به پشت شدن چلهها». امروز ۱۵ امرداد هست؛ روزی که در گاهشماری کهن ایرانی، از استراتژیک ترین و مهمترین نقاط سال به شمار میرفت. روزی که هم نقطه عطف تقویم اقلیمی و کشاورزیه، و هم با یکی از مقدسترین گاهنبار های ششگانهٔ ایران باستان گره خورده.
نیمهی تابستان و پشت به پشت شدن چلهها
در گاهشماری کهن، تابستان به دو چله تقسیم میشد چلهٔ بزرگ تابستان: از ۱ تیر تا ۱۰ امرداد (۴۰ روزِ اوج گرمای سال) چلهٔ کوچک تابستان: از ۱۰ تا ۳۰ امرداد (۲۰ روزِ کاهش تدریجی دما) روز ۱۵ امرداد، درست وسط این بازه و نقطهٔ تقارن فصله. ایرانیان باستان این روز رو «پشت به پشت شدن چله» نامگذاری کردن؛ یعنی نقطهای که کمر گرمای سوزان میشکنه و زمین نخستین نفس خنک به سمت پاییز رو میکشه. در این روز جشن «میانه تابستان» برگزار میشد تا مردم گذر از سختترین روزهای گرم سال رو شادباش بگن.
گاهنبار «میدیوشِیم»؛ دومین جشن آفرینش
مهمترین بُعد دینی و اساطیری ۱۵ امرداد، پایان گاهنبار «میدیُوشِیم» هستش؛ در اوستا و متنهای پهلوی، سال به شش بازهی نابرابر تقسیم میشد که بهشون «گاهنبار» ،به معنی زمان بارآوری و خلق، میگفتن. هر گاهنبار یادآور آفرینش یکی از پدیدههای گیتی توسط اهورامزدا بود گاهنبار اول مِدیوزَرَم: آفرینش آسمان (اردیبهشت) گاهنبار دوم میدیوشِیم: آفرینش آب (۱۰ تا ۱۵ امرداد) به عبارتی، در باورهای اساطیری اهورمردا آفرینش آب رو در این وقت انجام داده بود و از این نظر اهمیت بسیار بالایی داشت. زمان این گاهنبار دقیقا از ۱۰ امرداد آغاز میشد و در ۱۵ امرداد به پایان میرسید. این ۵ روز، اوج نیایشها و وقفهای همگانی بود.
آیینهای ویژهٔ ۱۵ امرداد:میهنداری در این ۵ روز، به ویژه روز پانزدهم، مردم سفرههای بزرگ همگانی پهن میکردن. ثروتمندها و تهیدستها سر یه سفره مینشستن و غذا و میوه میخوردن. آبپاشان و شستوشو برای پایان یافتن ۵ روز آفرینش آب، مردم کنار رودها میرفتن، اوستای «آبانیشت» میخوندن و برای باران و برکت، بهم آب میپاشیدن. پیشکش محصولات کشاورزا نخستین نوبرانههای تابستونی و دانههای درو شده رو به عنوان شکرانه به معبدها و نیازمندان میدادن. گاهنبارخوانی موبدان بخشهایی از اوستا به نام آفرین گاهنبار رو میخونن. و مردم این نیایش رو همراهی میکنن. متن آفرینگان گاهنبار، برای این روز:
به خشنودی اهورامزدا، بر زبان میآورم و میخوانم بهترین نیایشها را. بر زبان میآورم از جان، با باوری نیک که مزداپرست زرتشتی و دشمن همه بدیها و پیرو آیین اهورایی ام. نیایش و آفرین میخوانم همهی گاهها و هنگامهای روز و ماه و جشنهای سال را، که ردان وسروراناند و با خشنودی ستایش میکنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان میسرایم. نیایش میکنم و آفرین میخوانم بر همه گاهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان میآورم و آیینهای ویژه میگذارم. نیایش و آفرین خوانی میکنم برای گاهنبار، میدیوزرم، میدیوشیم، پیته شهیم، ایاسرم، میدیارم، همسپتمدم؛ که همه ردان و سروراناند. داد و دهشهایتان را ای مزدیسنان در جشنهای ششگانه سال پیشکش کنید. از برای گاهنبارها، «میزد» را از برای این ردان و سروران بدهید. یک گوسفند سالم و تندرست و جوان. هرگاه توانایی نداشتید، نیاز کنید نوشابه مقدس هوم را و بنوشانید به داناترین و آگاهترین و راستگوترین و آنانکه بهتر و شایستهتر فرمان دهد از میان مردمان، که یار و همراه بینوایان و مددکار غریبان و دور از شهرها و آموزنده دین و در اشویی و راستی برگزیدهترین باشد. هرگاه توانایی نیاز آن نیز نبود، بدهید برای آنچنان کسان، باری از هیزم خشک و خوب سوز را. هرگاه آن هم نشد، به خانه آن ردگاهنبار (روحانی زرتشتی که اجراکننده این مراسم است) ببرید یک پشته هیزم. بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بیهمتایی پروردگار جهان، چنین: بیگمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابر است و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم میکنیم و باشد که این چنین «میزد» ی پذیرا شده و ردگاهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گاهنبار میدیوشیم.... به همگـی نیـکو و خـجـسته بـاد 🌞⛲️
ویدیوهای بامزه رو انتخاب کردم، اونایی که حس زندگی میدن. اونایی که توش میخنده یا خاطره تعریف میکنه، اونایی که آواز میخونه، یا میرقصه؛ میخواستم برای زادروزش ادیت بزنم...و حالا سردرگمم، چه آهنگی باید روی کلیپ تولد کسی گذاشت که کشتنش؟:)
امروز، ۱۴ امرداد، زادروز جاویدنامان شیوا جاوید، و برنا دهقانیه.
فرخنده و پیروز باد؛ نام و آرمانشون ماندگار.
Repost from 🥭Cucinella
🎐این تکست + یکی از ستا رسپی اخیر رو فور کنید چنلتون تا داخل فولدر بذارمتون ممبر بگیرید 🪄.
آمارتون مهم نیست | عرزشی نباشین🪭limit :60 | حتما جوین باشین
Repost from 🥭Cucinella
رسپی شیرینی ماکارون فرانسوی
میتونید این جوجو اردک هایی که جدیدا تو تیکتاک ترند شده رو هم با همین نکات و رسپی درست کنید فقط به شکر ، سفیده و وانیل نیاز دارید به پودرقند و بادام نیازی نیست.نکات تکمیلی
کالریش بسته به نوع فیلینگتون از ۸۵تا۱۳۰ متغیرهداستان از جایی شروع میشه که
افراسیاب شاه توران، از پیشگویی ها و خوابهای شومش بدجور ترسیده بود؛ پیشبینی شده بود که پسری از نسل سیاوش و دختر خودش، فرنگیس به دنیا میاد که روزگارش رو سیاه میکنه. وقتی سیاوش بیگناه به دستور افراسیاب کشته شد، فرنگیس باردار بود. افراسیاب خواست بچهاش رو همون اول از بین ببره، اما پیران ویسه، وزیر دانای توران، واسطه شد و نجاتش داد. افراسیاب به یک شرط راضی شد: اینکه بچه رو بعد از به دنیا اومدن بدن به یه چوپان تا دور از کاخ بزرگ بشه، بره پیش شبانها در کوه و بیابان و هیچی از اصل و نسب پادشاهیش نفهمه. کیخسرو به دنیا اومد و بین چوپانها قد کشید. با اینکه از نژادش خبر نداشت، اما از همون کودکی رفتار و ابهتش با بقیه فرق داشت خبر به افراسیاب رسید و شک کرد. دستور داد کیخسرو رو بیارن کاخ تا امتحانش کنه. پیران که میترسید افراسیاب کلک رو بفهمه، به کیخسرو یاد داد که جلوی شاه خودش رو بزنه به دیوانگی و خنگبازی! افراسیاب هر چی ازش میپرسید، کیخسرو پرتوپلا جواب میداد. افراسیاب خیالش راحت شد که این پسر عقل درستوحسابی نداره و خطری ایجاد نمیکنه، پس آزادش کرد اونطرف توی ایران، گودرز پیر توی خواب دید که فرزند سیاوش زندهست. پسرش گیو رو که از پهلوانان بزرگ بود، فرستاد توران. گیو ۷ سال تمام، ناشناس و آواره توی خاک توران گشت تا بالاخره کیخسرو رو کنار چشمهای پیدا کرد. گیو، کیخسرو و مادرش فرنگیس رو برداشت و با یک فرار هالیوودی و گذشتن از رود خروشان جیهون، اونها رو سالم به ایران رسوند و کیخسرو به عنوان پادشاه حقطلب بر تخت نشست.بسیاری از ایرانشناسان و مورخان (مثل کریستنسن و خالقیمطلق) معتقدن این شباهتها بیدلیل نیست. پس از سقوط هخامنشیان و گسستهای تاریخی در دوران اشکانی و ساسانی، خاطرهی تاریخی کوروش بزرگ و نحوه به قدرت رسیدنش، با اسطورههای کهن کیانی آمیخته شد و روی شخصیت اوستایی کیخسرو سایه انداخت؛ برای همین این شباهت احتمالاً حاصل حافظهی شفاهی مردمیه که تلاش میکردن داستان کوروش رو در قالبِ الگوی کهن و آشنای اوستایی نقل کنن. تطبیق عناصر دو روایت:
پادشاه بیدادگر و خواب پیشگویانه: آستیاگ پادشاه ماد، خوابی میبینه که فرزند دخترش، ماندانا، سرنگونش خواهد کرد؛ دقیقاً مانند افراسیاب که از پیشگوییها و خوابهاش درباره فرزند دخترش فرنگیس، میترسید.
دستور کشتن نوزاد: آستیاگ دستور کشته شدن کوروش نوزاد رو میده؛ افراسیاب هم قصد کشتن کیخسرو رو داره.
ناجی و بزرگ شدن نزد چوپانان: هارپاگ، وزیر آستیاگ، نوزاد رو به چوپانی میسپاره تا بزرگش کنه؛ در شاهنامه هم پیران ویسه وزیر افراسیاب، کیخسرو رو به چوپانان کوه سپند میسپاره.
تظاهر به دیوانگی یا سادگی: کوروش در کودکی در بازی «شاهبازی» هویتش لو میره اما با تدبیر از مرگ فرار میکنه؛ کیخسرو هم در برابر افراسیاب تظاهر به کمعقلی میکنه تا افراسیاب اونو بیخطر ببینه و زنده بذاره.
بازگشت، قیام و سرنگونی پدربزرگ: کوروش پس از رشد، مادها و پارسها رو متحد میکنه، بر آستیاگ، پدربزرگ مادریش، پیروز میشه و شاهنشاهی رو بنیان گذاری میکنه؛ کیخسرو هم با سپاه ایران بر افراسیاب، پدربزرگ مادریش، غلبه میکنه.
داستان از جایی شروع میشه که
افراسیاب (شاه توران) از پیشگویی ها و خوابهای شومش بدجور ترسیده بود؛ پیشبینی شده بود که پسری از نسل سیاوش و دختر خودش (فرنگیس) به دنیا میاد که روزگارش رو سیاه میکنه. وقتی سیاوش بیگناه به دستور افراسیاب کشته شد، فرنگیس باردار بود. افراسیاب خواست بچهاش رو همون اول از بین ببره، اما پیران ویسه (وزیر دانای توران) واسطه شد و نجاتش داد. افراسیاب به یک شرط راضی شد: اینکه بچه رو بعد از به دنیا اومدن بدن به یه چوپان تا دور از کاخ بزرگ بشه، بره پیش شبانها در کوه و بیابان و هیچی از اصل و نسب پادشاهیش نفهمه. کیخسرو به دنیا اومد و بین چوپانها قد کشید. با اینکه از نژادش خبر نداشت، اما از همون کودکی رفتار و ابهتش با بقیه فرق داشت خبر به افراسیاب رسید و شک کرد. دستور داد کیخسرو رو بیارن کاخ تا امتحانش کنه. پیران که میترسید افراسیاب کلک رو بفهمه، به کیخسرو یاد داد که جلوی شاه خودش رو بزنه به دیوانگی و خنگبازی! افراسیاب هر چی ازش میپرسید، کیخسرو پرتوپلا جواب میداد. افراسیاب خیالش راحت شد که این پسر عقل درستوحسابی نداره و خطری ایجاد نمیکنه، پس آزادش کرد اونطرف توی ایران، گودرز پیر توی خواب دید که فرزند سیاوش زندهست. پسرش گیو رو که از پهلوانان بزرگ بود، فرستاد توران. گیو ۷ سال تمام، ناشناس و آواره توی خاک توران گشت تا بالاخره کیخسرو رو کنار چشمهای پیدا کرد. گیو، کیخسرو و مادرش فرنگیس رو برداشت و با یک فرار هالیوودی و گذشتن از رود خروشان جیهون، اونها رو سالم به ایران رسوند و کیخسرو به عنوان پادشاه حقطلب بر تخت نشست.بسیاری از ایرانشناسان و مورخان (مثل کریستنسن و خالقیمطلق) معتقدن این شباهتها بیدلیل نیست. پس از سقوط هخامنشیان و گسستهای تاریخی در دوران اشکانی و ساسانی، خاطرهی تاریخی کوروش بزرگ و نحوه به قدرت رسیدنش، با اسطورههای کهن کیانی آمیخته شد و روی شخصیت اوستایی کیخسرو سایه انداخت؛ برای همین این شباهت احتمالاً حاصل حافظهی شفاهی مردمیه که تلاش میکردن داستان کوروش رو در قالبِ الگوی کهن و آشنای اوستایی نقل کنن. تطبیق عناصر دو روایت:
پادشاه بیدادگر و خواب پیشگویانه: آستیاگ پادشاه ماد، خوابی میبینه که فرزند دخترش، ماندانا، سرنگونش خواهد کرد؛ دقیقاً مانند افراسیاب که از پیشگوییها و خوابهاش درباره فرزند سیاوش و دخترش فرنگیس میترسید.
دستور کشتن نوزاد: آستیاگ دستور کشته شدن کوروش نوزاد را میده؛ افراسیاب هم قصد کشتن کیخسرو رو داره.
ناجی و بزرگ شدن نزد چوپانان: هارپاگ، وزیر آستیاگ، نوزاد رو به چوپانی میسپاره تا بزرگش کنه؛ در شاهنامه هم پیران ویسه وزیر افراسیاب، کیخسرو رو به چوپانان کوه سپند میسپاره.
تظاهر به دیوانگی یا سادگی: کوروش در کودکی در بازی «شاهبازی» هویتش لو میره اما با تدبیر از مرگ فرار میکنه؛ کیخسرو هم در برابر افراسیاب تظاهر به کمعقلی میکنه تا افراسیاب اونو بیخطر ببینه و زنده بذاره.
بازگشت، قیام و سرنگونی پدربزرگ: کوروش پس از رشد، مادها و پارسها رو متحد میکنه، بر آستیاگ، پدربزرگ مادریش، پیروز میشه و شاهنشاهی رو بنیان گذاری میکنه؛ کیخسرو نیز با سپاه ایران بر افراسیاب، پدربزرگ مادریش، غلبه میکنه.
