Anliliy اساطیر ایـران و
الذهاب إلى القناة على Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 124
المشتركون
-124 ساعات
+637 أيام
+15630 أيام
أرشيف المشاركات
فقط رستم و اسفندیار، با در نظر گرفتن بالا و پایین شدن افکارشون، احساس و وجدانشون، و این که هردو میدونن محکوم به شکستن، خودش یکی از پیچیده ترین تراژدی های ادبیاته؛ حتی اینطور فکر میکنم که این شاهنامه است که برای هنر هفتم سنگینه که تا الان به جلوهی نمایشی مطلوبی درنیومده.
Repost from میخوام قصه بگم✨🐸
کاملا مشخصه فتیش محارم آب از لب و لوچه مردم اویزون کرده وگرنه گات هیچیم نیست دربرابر شاهنامه🤦♀
فقط رستم و اسفندیار، با در نظر گرفتن بالا و پایین شدن افکارشون، احساس و وجدانشون، و این که هردو میدونن محکوم به شکستن، خودش یکی از پیچیده ترین تراژدی های ادبیاته؛ حتی اینطور فکر میکنم که این شاهنامه است که برای هنر هفتم سنگینه که تا الان به جلوهی نمایشی مطلوبی درنیومده.
داستان ایزدان: سروشیکی بیدار بود برای ایرانیان باستان، شب مرز باریکی میون نظم و آشوب بود. با پنهون شدن خورشید، دیوان جسورتر میشدن. دروغ آسونتر میون مردم میچرخید، خشم نیرو میگرفت و تاریکی، فرصت بیشتری برای تاختوتاز پیدا میکرد. بنابراین بعد از غروب آفتاب و با پهن شدن دامن شب روی آسمون، نگهبانیِ جهان به ایزدی سپرده میشد که هیچوقت خواب به چشماش نمیاومد...سروش. سروش با گرز مینویش، شب تا صبح توی کوچهپسکوچههای ایرانشهر میگشت. از آتشی که توی آتشکدهها زبونه میکشید نگهبانی میکرد، و دیوهایی رو که دنبال آشوب و خشم بودن، از مردم دور نگه میداشت؛ تا کمکم، شب نفسهای آخرش رو بکشه. درست قبل از اینکه اولین پرتوهای خورشید از پشت کوهها سر برسه، خروس سپیدِ سروش بالهاش رو به هم میزد، بانگ میکشید و به همهی جهان میگفت: «نور، یه بار دیگه بر تاریکی پیروز شد.» نام سروش
اسم سروش از واژهی اوستایی Sraošā میاد؛ واژهای که ریشهش به معنی شنیدن و گوش سپردنه. اما نه هر شنیدنی؛ شنیدنِ حقیقت و شنیدنِ پیام اهورامزدا. برای همین، سروش فقط نگهبان شب نبود. ایزدی بود که صدای نیایش آدمها رو میشنید، پیام اهورامزدا رو به آفریدگان میرسوند و با دیوی به نام اَیشمه میجنگید؛ دیوی که هرجا پا میذاشت، خشم، آشوب و خونریزی هم باهاش از راه میرسید.سروش در نیایش ها
زرتشتیها باور داشتن هیچ نیایشی بدون حضور سروش کامل نیست؛ چون این سروش بود که نیایش آدمها رو به پیشگاه اهورامزدا میرسوند. برای همین، هر وقت از بیداری، راستی، نیایش و آرامش حرف میزدن، دیر یا زود پای سروش هم به میون میاومد. سروشِ اشَوَن را میستاییم؛ آن نیرومند، آن بلندبالا، آن پیروزمند، آن مقدس، سرورِ آیین.» «برای فرّه و شکوه و نیروی او، و برای آن ضربهٔ پیروزمندش، سروشِ اشون را میستاییم.» اوستا، یسنا۵۷، بند۲و۳خروسِ سپندِ سروش
برای ایرانیها خروس یکی از سپندترین آفریدگان اهورامزدا بود. تو اوستا، خروس با نام پَرودَرش Parodars شناخته میشه؛ یعنی «اون که پیشاپیش سپیده، بانگ میزنه.» بانگ خروس، خواب رو از چشم مردم میپروند، دیوها رو فراری میداد و آدمها رو به بیداری، نیایش و آغاز یه روز تازه دعوت میکرد. شاید برای همین بود که نگهداری از خروس، کاری نیک به حساب میاومد و آزار رسوندن بهش خوشیمن نبود.سروش، نگهبان بیداری بود؛ بیداریِ جهان، بیداریِ دل و بیداریِ وجدان.
در همین حال که با دیو به خوشی و خرمی زندگی میکنن ما تو پارسی دیوانه رو داریم، به معنای تسخیر شده توسط دیو، با چنین بار منفی جالبی:))
سیاوش نکته قشنگی گفت😭. تو ایتالیایی و زبان های مشتق از لاتینم به خدا میگن Dio که برگفته از همون دیو هست. فرانسوی Dieu و اسپانیایی Dios.
در همین حال که با دیو به خوشی و خرمی زندگی میکنن ما تو پارسی دیوانه رو داریم، به معنای تسخیر شده توسط دیو، با چنین بار منفی جالبی:))
جالب ترش کنیم؟ همین دیو از زبان هندواروپایی وارد لاتین میشه و در لاتین deus معنای خدا میگیره. بعد به خدای آسمان یونانیان میگن zeus, که درواقع Dyeos بوده و از همین ریشه میاد. و به همین ترتیب دوباره در لاتین dies میشه روز. و Day در انگلیسی هم به همین سلسله معنایی دیو گره میخوره.
در خود ریشه، دیو به معنای درخشیدن و اسمان روشن روز هست، و اهورا به معنای فرمانروا و توانمند.
یهویی دیدم دارین از هم با Diva تعریف میکنین، یادم افتاد بگم. این دیوا از همون دیو شرور خودمون میاد، که در فرهنگ هندو معنای ایزد گرفته. برعکس اون اهورای ما Ahura, در فرهنگ هندو به شمایل Asura در اومده و معنای اهریمن و دشمن خدایان رو گرفته
قهرمان یا...؟قهرمان از صورت کهن تر کهرمان اومده، کهرمان خودش از پارسی میانه کارفرمان ریشه گرفته که به معنای سرپرست،مدیر و ناظر کار بوده. که امروزه بهش میگیم کارفرما! در گذشته، کُهرمان یا قهرمان به معنای وکیل، مباشر یا امینِ دخل و خرجِ یک خانه و تشکیلات بود. یعنی کسی که مسئولیت و قدرت مدیریت امور رو بر عهده داشت. به مرور زمان، به دلیل تداعی معنای قدرت و تأثیرگذاری، مفهومش از مدیر امور به فرد قدرتمند و پیروز تغییر کرد.
تغییر شکل ظاهری از ک به ق در اول واژه، تحت تاثیر زبان عربی رخ داده؛ و از اونجا که در عربی قهر به معنای غلبه، تسلط و خشم وجود داره، این واژه با ریشه ق-ه-ر پیوند میخوره و باعث میشه که معناش به سمت کسی که بر دشمن غلبه میکند سوق پیدا کنه.پس گفتن قهرمان اشتباهه؟ نه، چون معنای نوین پیدا کرده؛ اما در برابر قهرمان که ریشهٔ مدیریتی داره، پهلوان ریشه اصیل تری در فرهنگ پهلوی/پارتی داره و بیشتر رسانندهی دلاوری و جوانمردیه.
