ar
Feedback
‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
216
المشتركون
-224 ساعات
+17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
مرا از روي خاموشي، به صد تفسیر سنجیدند ولي از آنچه پنهان بود، به یك تعبیر نرسیدند
مرا از روي خاموشي، به صد تفسیر سنجیدند ولي از آنچه پنهان بود، به یك تعبیر نرسیدند

بالاخره دلت یا براي خونه تنگ میشه، یا براي رویاهات.

امیدوارم اگه چیزي از میون این نوشته‌ها با شما همراه شد، صرفاً به این دلیل نباشه که من اونو گفتم؛ بلکه اونو به عنوان بخشي از ص
امیدوارم اگه چیزي از میون این نوشته‌ها با شما همراه شد، صرفاً به این دلیل نباشه که من اونو گفتم؛ بلکه اونو به عنوان بخشي از صدای خودتون پیدا کرده باشین، چیزي که شاید مدت‌ها درونتون بوده و فقط نیاز داشته کسي اونو به زبون بیاره. و بیشتر از هر چیز، امیدوارم از اینجا به بعد، پیش از اینکه به جهان، آدم‌ها و آینده ایمان بیارین، کمي بیشتر به خودتان ایمان داشته باشین؛ چون روشن‌تر شدنِ آینده همیشه از تغییرِ جهان شروع نمیشه، گاهي از همون لحظه‌اي آغاز مي‌شه که انسان تصمیم مي‌گیره دیگه خودشو تو تاریکيِ ذهن خودش تنها نذاره. شبتون بخیر، هم‌رازانِ عزیزم.

و تمام این مسیر در نهایت به یك حقیقت قدیمي و سخت ختم مي‌شود: پیش از آنکه جهان را جاي امن‌تري برای خودمان بخواهیم، باید یاد بگیریم درون خودمان خانه‌اي بسازیم که با رفتنِ دیگران ویران نشود. چون آن‌که باید در لحظهٔ سقوط دست ما را بگیرد، همیشه شخص دیگري نیست؛ گاهي همان دستي است که از درون خودمان، با تمام ترس و تردیدش، هنوز به سمت ما دراز شده است.

اما وقتي انسان ابتدا به خودش ایمان مي‌آورد، امید شکل دیگري پیدا مي‌کند؛ دیگر نمي‌گوید "امیدوارم هیچ‌چیز بدي برایم اتفاق نیفتد"، بلکه مي‌گوید "اگر اتفاق بدي افتاد، من توان عبور از آن را در خودم خواهم یافت." این تفاوت کوچکي در کلمات نیست؛ تفاوت میان وابستگي و استواري است. ما نمي‌توانیم تمام آدم‌ها را تغییر دهیم، نمي‌توانیم همهٔ گذشته را اصلاح کنیم، نمي‌توانیم مانع رفتن هر کسي شویم و نمي‌توانیم جهان را مطابق میل خود مرتب کنیم؛ اما مي‌توانیم خودمان را تغییر دهیم، مي‌توانیم تصمیم بگیریم کدام زخم را با خود حمل کنیم و کدام را زمین بگذاریم، مي‌توانیم دست خودمان را در تاریك‌ترین لحظه‌ها رها نکنیم، مي‌توانیم وقتي ذهنمان علیه خودمان شورش مي‌کند، به جاي مجازات خویش، آن را بفهمیم.

انسان بالغ کسي نیست که دیگر تحت تأثیر هیچ‌چیز قرار نگیرد؛ کسي است که میان آنچه بر او اتفاق مي‌افتد و آنچه از خودش مي‌سازد، مرزي آگاهانه ایجاد مي‌کند. و بزرگ‌ترین اشتباه ما این است که براي داشتن امید، همیشه به دنبال دلیلي در بیرون از خودمان بگردیم؛ منتظر آدمي بمانیم که بماند، شرایطي که درست شود، آینده‌اي که تضمین شود، یا دستي که از بیرون دراز شود. امیدي که تماماً به بیرون وابسته باشد، با نخستین فقدان فرو مي‌ریزد.

ایمان به خود دقیقاً همین است: نه باور به شکست‌ناپذیري، بلکه باور به توانایيِ بازسازي. اینکه اگر اشتباه کردیم، مي‌توانیم مسئولیتش را بپذیریم؛ اگر شکست خوردیم، مي‌توانیم از آن معنا بسازیم؛ اگر کسي به ما آسیب زد، مجبور نیستیم همان آسیب را به دیگران منتقل کنیم؛ اگر چیزي از کنترل ما خارج شد، لازم نیست تمام زندگي‌مان را نیز همراه خود ببرد.

این همان جایي است که روان‌شناسيِ سالم از انکار درد جدا مي‌شود؛ قرار نیست به خودمان بگوییم هیچ‌کس نمي‌تواند ما را بشکند، چون انسان چنین موجودي نیست. ما آسیب مي‌بینیم، سوگوار مي‌شویم، خشمگین مي‌شویم، مي‌ترسیم و گاهي فرو مي‌ریزیم؛ اما فرو ریختن با تمام شدن یکي نیست.

کسي ممکن است ما را تحقیر کند؛ اما اینکه از آن تحقیر نتیجه بگیریم "من بي‌ارزشم" یا "من باید چیزي را ثابت کنم"، دو انتخاب کاملاً متفاوت است. کسي ممکن است برود؛ اما رفتن او الزاماً نمي‌گوید که ما شایستهٔ ماندن نبودیم.

کسي ممکن است خشم را در ما بیدار کند؛ اما میان احساس خشم و تبدیل آن به عمل، هنوز فاصله‌اي وجود دارد و همین فاصله، یکي از مهم‌ترین نشانه‌هاي اختیار انسان است.

ما مسئول زخمي که دیگري بر ما زده نیستیم، اما تا حدي مسئول معنایي هستیم که اجازه مي‌دهیم آن زخم براي ادامهٔ زندگي‌مان پیدا کند.

اما اینجا یك مرز ظریف وجود دارد: اینکه دیگران مي‌توانند به ما آسیب بزنند، به این معنا نیست که باید اختیار تمام پاسخمان را نیز به آنان واگذار کنیم.