Youth(CHECK NOTES)
الذهاب إلى القناة على Telegram
279
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+127 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
چند دقیقه بعد چشمهای سوبین خیس بود گریه میکرد و اشک میریخت. گریه میکرد و اجازه میداد بارون جلوه کنه چون چند قدم اونورتر، کای بعد ماهها بستری بودن بهبود پیدا کرده بود و یونجون رو به اغوش کشیده شده بود و دستهای عشقش اسیر دستای دستهای پسر کوچیکتر شده بود شده بود.
سوالم اینه چی؟؟؟ نه واقعا سوالم اینه یونجون چیییییی
“نه من دلم برای کسی که دوستش دارم و هنوزم میتونم براش بمیرم تنگ شده.”
آخه الان وقتش بود؟؟؟؟ الان وقتش بود؟؟؟
“پس فکر کنم خیلی وقته جایی برای موندن نداشتم اما لطفا بهم بگو، حتی وقتی توی بغلت روی همین تخت دراز میکشیدم و نفسهات رو میشمردم هم دیگه دوستم نداشتی؟”
پسررررر نمیدونم دلم برا کدومتون بسوزه وای چطوری تونستی باورش کنی آخه
دلش نمیخواست اگر چیزی شد، یونجون کسی باشه که توی خاکسپاریش گریه میکنه و اون کسی باشه که توی آسمون زندانی شده و نمیتونه آرومش کنه
نه واقعا از رایتر بدم میاد میتونستم بخوابم و تو خواب راحت خودم بمیرم
“میدونی چیه؟ تو اذیتم میکنی. خستم کردی. تو منو خسته کردی و بنظرم تا همینجا کافیه. برو یکی دیگه رو پیدا کن تا انقدر منو خسته نکنی.”
وای یعنی چییی😐😐😐😐 این چه رفتاریه برو خودتو جمع کن اصلا یعنی چییی
