ar
Feedback
وَرطه

وَرطه

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 028
المشتركون
+224 ساعات
+67 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
این‌که چنین خزعبلی رو بیش از ۲۴۰ هزار نفر لایک کردن، یعنی اوضاع خیلی خیته.
این‌که چنین خزعبلی رو بیش از ۲۴۰ هزار نفر لایک کردن، یعنی اوضاع خیلی خیته.

photo content

انگار سیاست آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی تغییر کرده. وقتی دیدن از نظر نظامی نمی‌تونن حرف خودشون رو به کرسی بنشونن، با تحریم‌های اقتصادی و الآن هم علمی و ورزشی، می‌خوان به مردم فشار بیارن تا آستانه‌ی تحملشون تمام بشه و بریزن بیرون تا یه قتل عام دیگه رخ بده. من‌بعد هرکسی ادعا کنه دشمنی آمریکا صرفا با جمهوری اسلامیه، یا احمقه یا دشمن مردم. وگرنه تحریم‌های اخیر آمریکا به شکل مستقیم با زندگی مردم مرتبطه و بیشترین فشارو به اونا میاره. نه داخلی‌ها دلشون واسه مردم می‌سوزه و نه خارجی‌ها. قربانی ردیف اول تمامی تنش‌ها و چالش‌ها مردم بودن و هستن.

photo content

«تعداد آدم‌هایی که صادقانه و بی‌کلک پروپاگاندای رسمی را باور دارند و بدون هیچ خودخواهی و منفعت‌طلبی از اقتدار حکومت حمایت می‌کنند بسیار کمتر از قبل شده است. ولی تعداد آدم‌های متظاهر و ریاکار هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود: در واقع کار به جایی می‌رسد که هر شهروندی مجبور است به ریاکاری و تظاهر رو بیاورد. البته که این اوضاع دلسردکننده دلایلی منطقی هم دارد. کمتر رژیمی در دوران اخیر بوده که برای دیدگاه‌های واقعی شهروندان به‌ظاهر وفادارش یا صداقت گفته‌هایشان چنین اهمیت ناچیزی قائل باشد.»

الآن خوبه من اینو پادکست کنم، ۵۰۰ تومن قیمت بذارم روش، کنم تو پاچه‌ی خلق‌الله؟! کاری داره؟!
الآن خوبه من اینو پادکست کنم، ۵۰۰ تومن قیمت بذارم روش، کنم تو پاچه‌ی خلق‌الله؟! کاری داره؟!

او هنوز: خودش را با قواعد جامعه هماهنگ نکرده، بدنش را مطابق هنجارها تنظیم نکرده، زمانش را تحت کنترل نظام آموزشی قرار نداده، و از اقتدار بزرگسالان تبعیت نمی‌کند. بنابراین داستان فقط درباره‌ی «نظافت» نیست. درباره‌ی اهلی‌شدن اجتماعی کودک است. البته «اهلی‌شدن» را اینجا به معنای منفی یا توهین‌آمیز نمی‌گویم؛ منظور همان فرایندی است که طی آن کودک یاد می‌گیرد در یک جامعه چگونه رفتار کند. ۸. و یک نکته‌ی خیلی جالب درباره‌ی نام «حسنی» نام «حسنی» هم قابل توجه است. «حُسن» در فارسی و عربی با زیبایی و نیکویی ارتباط دارد. اما در ابتدای داستان، حسنی دقیقاً نقطه‌ی مقابل تصویری است که از «حُسن» انتظار داریم: کودکی ژولیده، کثیف و نامرتب. بنابراین اسم او در کنار ظاهرش نوعی طنز کودکانه ایجاد می‌کند. انگار داستان می‌گوید: «او بالقوه حسنی است، اما هنوز باید به حسن و نیکویی برسد.» ۹. اگر بخواهیم داستان را با روان‌شناسی مدرن بازخوانی کنیم می‌توانیم داستان را دو جور بخوانیم. خوانش سنتی: حسنی بچه‌ی نامرتبی است → تربیت می‌شود → تمیز، مؤدب و اهل مکتب می‌شود → پس تربیت موفق بوده است. خوانش مدرن: حسنی نیاز شدیدی به استقلال دارد → با انتظارات بزرگسالان درگیر است → رفتار او نشانه‌ی مقاومت است → باید نیاز و انگیزه‌ی پشت رفتار او فهمیده شود. و اینجاست که داستان ناگهان جالب‌تر می‌شود. چون ممکن است سؤال اصلی دیگر این نباشد که: «چطور حسنی را درست کنیم؟» بلکه این باشد: «چرا حسنی این‌قدر با دنیای بزرگسالان مشکل دارد؟» جمع‌بندی «حسنی به مکتب نمی‌رفت» را می‌شود یک قصه‌ی تربیتی درباره‌ی گذار کودک از بی‌نظمی و خودمختاری به نظم اجتماعی دانست. از نظر تاریخی، بازتاب‌دهنده‌ی جامعه‌ای است که در آن خانواده، مکتب، نظافت، اطاعت و آداب اجتماعی بخش مهمی از تعریف «کودک خوب» بودند. و از نظر روان‌شناختی، جذاب‌ترین بخش آن تضاد میان میل کودک به استقلال و میل جامعه به نظم و اطاعت است. اتفاقاً اگر بخواهیم خیلی بی‌رحمانه و امروزی نگاه کنیم، می‌توان پرسید: آیا حسنی واقعاً مشکل داشت، یا فقط کودکی بود که حاضر نبود خیلی زود شبیه چیزی شود که بزرگسالان از او می‌خواستند؟ این سؤال، قصه‌ی ساده‌ی «حسنی به مکتب نمی‌رفت» را به یک متن کاملاً قابل‌بحث درباره‌ی قدرت، تربیت و اجتماعی‌شدن کودک تبدیل می‌کند.

بله. اگر منظورت همان داستان عامیانه‌ی «حسنی به مکتب نمی‌رفت» است، می‌شود آن را خیلی فراتر از یک قصه‌ی کودکانه خواند. این داستان در ظاهر درباره‌ی پسری کثیف، لجباز و مدرسه‌گریز است، اما در لایه‌ی زیرین، تصویری از تربیت کودک، اقتدار خانوادگی، مفهوم «بچه‌ی خوب» و جامعه‌ی سنتی ارائه می‌دهد. ۱. از نظر روان‌شناختی: حسنی واقعاً «بچه‌ی بد» است؟ نکته‌ی جالب این است که حسنی در ابتدای داستان تقریباً تمام ویژگی‌هایی را دارد که یک نظام تربیتی سنتی از کودک نمی‌پسندد: تنبلی بی‌نظمی نرفتن به مکتب بی‌توجهی به نظافت مقاومت در برابر خواسته‌ی بزرگ‌ترها ترجیح بازی و آزادی بر انضباط اما اگر با روان‌شناسی کودک به داستان نگاه کنیم، الزاماً با یک «کودک بد» مواجه نیستیم؛ با کودکی مواجهیم که هنوز انگیزه‌هایش عمدتاً لذت‌محور و فوری‌اند و با ساختارهای تحمیلی تعارض دارد. یعنی مسئله‌ی حسنی این نیست که ذاتاً شرور است. مسئله این است که: «من نمی‌خواهم» او در برابر «باید» بزرگسالان قرار گرفته است. این همان چیزی است که در بسیاری از مراحل رشد کودک دیده می‌شود: کودک می‌خواهد بر بدن، زمان، بازی، لباس و انتخاب‌های خودش کنترل داشته باشد. ۲. «کچل بودن» و بدنِ کنترل‌نشده یکی از جنبه‌های بسیار جالب داستان، تأکید شدید بر ظاهر حسنی است. موهای ژولیده، حمام نرفتن، کثیف بودن و وضعیت ظاهری او فقط مسئله‌ی بهداشت نیستند. در فرهنگ سنتی، بدن کودک یکی از نخستین چیزهایی است که خانواده باید آن را «منظم» کند. به بیان ساده: بدن نامرتب → کودک نامرتب → زندگی نامرتب. بنابراین حمام رفتن و شانه کردن موها صرفاً کارهای بهداشتی نیستند؛ نماد ورود کودک به نظم اجتماعی‌اند. در این نگاه، جامعه به کودک می‌گوید: «اگر می‌خواهی عضوی پذیرفته‌شده از جامعه باشی، ابتدا باید بدنت را مطابق قواعد جامعه تنظیم کنی.» ۳. «مکتب» در داستان چه معنایی دارد؟ اینجا بخش تاریخی داستان اهمیت پیدا می‌کند. «مکتب» با مدرسه‌ی مدرن امروزی یکسان نیست. در جامعه‌ی سنتی ایران، مکتب‌خانه یکی از نهادهای اصلی آموزش کودکان بود و آموزش آن عمدتاً حول خواندن قرآن، سواد ابتدایی، نوشتن و آموزه‌های دینی می‌چرخید. بنابراین «به مکتب رفتن» فقط درس خواندن نبود؛ نوعی ورود کودک به نظم رسمی جامعه بود. حسنی وقتی به مکتب نمی‌رود، در واقع در برابر یکی از نهادهای اصلی جامعه مقاومت می‌کند. از این زاویه، داستان را می‌توان روایتی بسیار ساده‌شده از یک مسئله‌ی بزرگ‌تر دانست: کودک در برابر نظم اجتماعی. ۴. چرا داستان باید حسنی را تغییر بدهد؟ اینجا به نظرم مهم‌ترین بخش روان‌شناختی داستان می‌رسیم. داستان معمولاً به کودک نمی‌گوید: «ببینیم چرا حسنی نمی‌خواهد به مکتب برود.» بلکه ساختارش این است: حسنی بد است → باید تغییر کند → تغییر می‌کند → خوب می‌شود. این ساختار کاملاً با ادبیات تربیتی سنتی سازگار است. کودک مطلوب کسی است که: تمیز باشد حرف بزرگ‌تر را گوش کند درس بخواند مؤدب باشد نظم داشته باشد از هنجارها تخطی نکند. بنابراین داستان در سطحی عمیق‌تر، داستان اجتماعی‌شدن کودک است. حسنی از «منِ آزاد و بی‌قاعده» به «منِ پذیرفته‌شده توسط جامعه» حرکت می‌کند. ۵. اما یک تناقض جالب وجود دارد اگر داستان را با معیارهای روان‌شناسی مدرن بخوانیم، ممکن است کمی با آن مشکل پیدا کنیم. چرا؟ چون داستان بیشتر روی اصلاح رفتار تمرکز دارد تا فهمیدن علت رفتار. امروز اگر کودکی: از مدرسه رفتن امتناع کند، به بهداشت شخصی بی‌توجه باشد، دائماً مقاومت کند، یک روان‌شناس احتمالاً می‌پرسد: «چرا؟» آیا اضطراب دارد؟ آیا مدرسه برایش تجربه‌ی ناخوشایندی بوده؟ آیا نیاز شدیدی به استقلال دارد؟ آیا در خانه توجه کافی دریافت نمی‌کند؟ آیا با روش تربیتی والدین مشکل دارد؟ اما داستان سنتی معمولاً این مرحله را حذف می‌کند. رفتار نامطلوب باید اصلاح شود؛ علت آن در درجه‌ی دوم اهمیت است. ۶. از نظر تاریخی، داستان چه جامعه‌ای را منعکس می‌کند؟ «حسنی» را می‌توان بخشی از سنت گسترده‌ی ادبیات شفاهی و تربیتی کودکان ایرانی دانست. در این نوع قصه‌ها، شخصیت‌ها اغلب تیپ هستند، نه شخصیت‌هایی با روان‌شناسی پیچیده. مثلاً: کودک تنبل → باید منظم شود. کودک کثیف → باید تمیز شود. کودک نافرمان → باید مطیع شود. این داستان‌ها بخشی از آموزش غیررسمی ارزش‌های جامعه به کودکان بودند. به همین دلیل، حسنی را نباید صرفاً محصول یک ذهن خلاق منفرد دانست؛ او تا حد زیادی محصول فرهنگ تربیتی جمعی است. ۷. «حسنی» در واقع چه چیزی را نمایندگی می‌کند؟ به نظرم اگر بخواهیم یک خوانش نمادین‌تر داشته باشیم، حسنی نماینده‌ی کودکی است که هنوز رام نشده است.

رسالة فيديو00:55

دلقک زرد خیلی تیزه! پادکست‌هایی که مجانی و با هوش مصنوعی درست می‌کنه رو ۵۰۰ تومن قیمت می‌ذاره، بعد الآنم می‌خواد بخاطر افزایش
دلقک زرد خیلی تیزه! پادکست‌هایی که مجانی و با هوش مصنوعی درست می‌کنه رو ۵۰۰ تومن قیمت می‌ذاره، بعد الآنم می‌خواد بخاطر افزایش قیمت دلار گرون‌ترشون کنه.😂😂 ایول به این هوش اقتصادی و درایت.

«رنج ذاتاً بیان‌ ناشدنی است. محنت‌زدگان در سکوت در پی کلماتی می‌گردند که بیانگر حالشان باشد و کلامی نمی‌یابند؛ که حتی اگر هم بیابند، کلماتی نادرستند.»

Arman-Garshasbi-Shab-128.mp33.97 MB

«هیچ رابطه‌ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم، ولی می‌توانیم در تنهایی یک‌دیگر شریک شویم. همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران می‌کند.»

photo content
+1

Van Gogh - Mc Tes.mp310.18 MB

‌ ‏«آیا تاکنون چشمانی را که در آن‌ها خاکستر ریخته باشند دیده‌اید؟ منظورم چشمانی است که در آن‌ها آثار غم‌انگیز آرزوهای بی‌حاصل خوانده می‌شود. چشمانی که نمی‌توان در آن‌ها نگاه کرد.»

لاک‌ اسکرین جدیدم رو ببینید.
لاک‌ اسکرین جدیدم رو ببینید.

«آیا شکنجه توجیه‌شدنی است؟ این پرسش ناخوشایندی است برجا مانده از طوفان خشم و نفرت و اعتراض و شرم که بعد از افشای عکس‌های سربازان انگلیسی و آمریکایی در حال شکنجهٔ زندانیان عراقی به پا خاست. این همان پرسشی است که صد سال پیش داستایفسکی به گونه‌ای فراموش‌ناشدنی در «برادران کارامازوف» مطرح کرد. در این رمان ایوان کارامازوف، برادر آلیوشای فرشته‌خو، گزینشی بس دشوار پیش روی آلیوشا می‌نهد. ایوان می‌گوید، فرض کنیم برای آنکه بشر به سعادت جاودانی برسد لازم باشد کودک خردسالی را تا حد مرگ شکنجه بدهیم. تو حاضری این کار را بکنی؟» - از مقاله‌ی آخرین وسوسهٔ ایوان کارامازوف از آریل دورفمن از کتاب دعوت به تماشای دوزخ

دغیغن
دغیغن

در موضوع تجاوز چیزی که زیاد دیدم یه عده احمق تکرارش می‌کنن اینه که چون مثلاً دختره نصف شب رفته خونه پسره، پس پسره حق داشته باهاش سکس کنه و اساساً اهمیتی نداره که دختره راضی به انجام این کار بوده یا نه، همین‌که تو اون ساعت، خونه‌ی پسره بوده یعنی مشکلی با این کار نداشته و همه‌چیز با رضایت خودش انجام شده. درحالی‌که اگه‌ یه زن در خونه‌ی خودش و وسط ارتباط جنسی با شوهر قانونی خودش هم نخواد به سکس ادامه‌ بده و شوهرش این کارو علی‌رغم رضایت زن انجام‌ بده، داره به اون زن تجاوز می‌کنه. متوجه شدید؟‌ طرف شوهرشه و تو خونه‌ی خودشه و وسط سکس هستن، ولی بنا به هر دلیلی نمی‌خواد ادامه بده. شوهر موظفه که دیگه این کارو انجام نده و متوقف بشه. وگرنه رسماً داره به زن خودش تجاوز می‌کنه. حالا این‌که دختره در هر زمانی از روز و شب، رفته خونه‌ی دوست‌پسرش یا هرکی و تمایلی به انجام هیچ تعامل جنسی‌ای نداره و اون پسر این کارو انجام بده که دیگه خیلی واضحه تجاوزه. وقتی یه عده نرینه‌ی بی‌عقل و پفیوز میان از این کار و منطق دفاع می‌کنن، رسماً دارن می‌گن ما یه مشت حیوون آلت‌به‌مغزیم که اختیار اعمال و رفتارمون دست خودمون نیست و درواقع با زیر نافمون زندگی و فکر می‌کنیم و اگه یه دختر به تنهایی‌ و خلوت‌مون سر بزنه، هیچ ایده‌ای جز تخلیه‌ی جنسی و ارضای نیازهای حیوانی‌مون به مغز نداشته‌مون نمی‌رسه. ما خوکیم و از غلتیدن در کثافتِ شهوتِ غیرقابل کنترلمون لذت می‌بریم و هرکسی هم بخواد خلافشو انجام بده، اونو هم تو این لجنِ کثیف غرق و خفه می‌کنیم.