- Amir and His Misfortunes
الذهاب إلى القناة على Telegram
•I'm so tired, I'm so lonely, someone save me• "나는 무엇보다 고독을 선호한다∆"
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
195
المشتركون
-124 ساعات
-337 أيام
-3430 أيام
أرشيف المشاركات
مامان یادته میگفتی شمارهمو حفظ باش، وقتی گم شدی بتونی بهم زنگ بزنی؟
تو زندگی گم شدم مامان.
نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ یعنی اگر گلولهای به سمت من شلیک شود سَرم را خم نخواهم کرد یعنی اگر برای بریدن این رَگ تیغ در خانه نباشد تا مغازه نخواهم رفت.
مرا کمی بیشتر دوست داشته باش، چرا که فکر میکنم پایانِ غم انگیزی خواهم داشت.
کم کم یاد گرفتم حرف نزنم چون هرچی گفتم یا اشتباه فهمیدن یا اهمیت ندادن یا یادشون رفت…
چیزی که تو این مملکت فهمیدم، این هست که همیشه باید بگی ندارم، حالم خوب نیست، بدبختم، بیچارم، داره بهم بد میگذره، کلا لحظهای که ببینن حالت خوبه و داری تلاش میکنیو از پس زندگی تنهایی بر میای، حالشون بد میشه و با تک تک سلول های وجودشون بهت حسادت میکنند،مثل یک بیمار سایکوپت برات حواشی درست میکنند و وجودشون پر از تنفر میشه نسبت بهت. حتی در نزدیک ترین افراد خانواده این احساس وجود داره تا فک و فامیل های دسته چندم.
بهم
بگو
حسود
ولی من
از اشتراک
گذاشتن
خوشم نمیاد
چیزی که
ماله منه
ماله منه.
یاد گرفتم که: هیچ وقت بخاطر زخم هام پیش کسی ناله نکنم زخم به جز صاحبش برا کسی درد نداره
یه دردایی ام هست همش ماله خودته
نه میشه جایی نوشتش نه میشه به کسی گفت نه میشه از کسی کمک گرفت اینا همش تو فکرو خیالای شبای زندگیته تهشم میشه موی سفیدو ریش سفید.
من سکوت رو خوب بلدم؛
آنقدر خوب که گاهی آدمها خیال میکنند چیزی نفهمیدهام.
وقتی یه نفر بهتون بی محلی میکنه و شما بیشتر کشیده میشین سمتش یعنی مشکل دارین وگرنه آدمِ سالم در این مواقع راهشو میکشه میره.
