خانم میو«نجات دهنده🌱»
الذهاب إلى القناة على Telegram
من و تلاشم برای کنکور🩺 راستی من دانشجوم و برای علاقم می جنگم🌻 t.me/HidenChat_Bot?start=208117541
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
597
المشتركون
-1024 ساعات
+347 أيام
-6630 أيام
أرشيف المشاركات
من:
-عکاسم:۷و۸ساله عکاسی تخصصی انجام میدم چه صنعتی چه آتلیه ای
-ادیتور:۶ساله ادیت حرفه ای انجام میدم
-طراح لباسم:تخصصی آموزش دیدم
-نقاشم:از ۴سالگی شروع کردم ،کم کم همه موتود ها رو تخصصی یاد گرفتم
-خیاطم:تا حدود کمی بلدم
-نویسندم:سناریو،فیلم نامه و متن می نویسم
-گلدوزی و جواهدوزی هم بلدم
-بلاگری و ادمینی:هم تجربه دارم هم دوره دیدم هم خودم پیجم۹۰کاعه
-تولید محتوا:تخصصی تخصصی براش زحمت کشیدم
-مدیریت کسب و کار و مشاوره بیزینس :طی روند دانشگاه و اتاق بازرگانی یاد گرفتم
-گویندم:صدا ژنتیک بود ولی شکل دادن بهش هنر و اراده بود
-گیتار ،تنبک و دف میزنم: من عاشق ساز زدن بود همه رو خودم یاد گرفتم بعد تخصصی ادامه دادم
-موبایلگرافی :اول دلی بود بعد شد حرفه ای
-مربی خلاقیت کودکم:شکل دادن به خمیر ذهنی بچه ها رو دوست دارم
-دوتا دوره حسابداری رفتم/ای سی دی ال هم رفتم
-دوره هوش مصنوعی شرکت کردم
-رقص بلدم: از عربا عربی تر می رقصم از کرد هم کرد تر ،آموزش دیدم و ادامه دادم
-میکاپ کارم:سال۴۰۰شروع کردم به آموزش دیدن
-شنیون کارم:۴۰۱ آموزش دیدم
-خودآرایی تخصصی بلدم چه در اصلاح چه در میکاپ چه شنیون
-ایده پردازی کسب و کار پیج
-فروشندگی انجام دادم،به روابط اجتماعیم خیلی کمک کرد
-مشاوره هم براش دوره دیدم،هم کار کردم.
عمه جان کنکور من به شما ربطی نداره با تشکر☺️
یعنی ۸۰۰تا پیام دارم ۷۹۹تاش فامیله
Repost from «هَـدفِ مَـن🩵»
اگه چنل داری (کنکوری/دانشجو/غیرکنکوری و....)👩🏻💻🦋📚🍂؛
•این پیامو فور کن تا فولدر بزنم و همدیگه رو پیدا کنیم✨💕
اد اجباری نداریم| "اینجا جوین باش".
مامانم تی و جارو داد دستم
گفت برو جنگلت رو جمع کن یا مث شامپانزه ها به زندگیت ادامه بده🗿
سال ۹۱..
ساعت ۴ونیم عصر…
اوج بچگیم داشتم با عروسکام بازی میکردم،صدای نفس نفس زدنای داداشم پیچید توی گوشم دویدم سمتش
رنگش ابی شده بود بنفش شده بود نمی تونست نفس بکشه جیغ میزد فقط جیغ میزدم خداااا
مامان و خواهرم و مهدی هم اومدن ولیییی داداشم توی بغلم مرد:) نفس نمی کشید هی صداش میزدم هی جوابمو نمی داد هی میگفتم:پاشوووو منننن مننن
اورژانس والاخره رسید:)ولی داداش من مرده بود…بردنش بیمارستان با شک برگشت..
از زیر دست همه در رفتم خودمو رسوندم پیشش به زحمت اکسیژن برداشت گفت: مواظب گل باقالی باش…
بیرونم کردن،اکسیژن کشیدن ببرنش برای نمیدونم چه آزمایشی جلوی چشمام تو راه رو پر کشید…
بخاطر خطای یه پزشک سهمیه ای برادرمو از دست دادم…
«تا مدت ها هنگ و مات بودم تا امروز که وایسادم میخوام نزارم کسی شبیه برادرم پر بکشه»
https://t.me/miookhanum/4771
چقدر خوش شانسی که همچین برادری داری
منم داشتم خیلی جوون از دستش دادم
معتقدم که اگر بود نمیذاشت خیلی چیزا رو تجربه کنم و خیلی جاها پشتم بود
همیشه میگم داداش ببین منو دست کیا سپردی و رفتی🙂💔
بچه ها من میخوام پیج بزنم ،خببب
من خیلی مهارت و هنر چپوندم توی خودم…
من مهارتام میگم شما بهم پیشنهاد بدید چه پیجی بزنم،باشههه؟
