لحظه هایِ آبی
الذهاب إلى القناة على Telegram
406
المشتركون
+424 ساعات
+67 أيام
+2230 أيام
أرشيف المشاركات
میدونید رها دقیقا همهی اینا رو تجربه میکرد و برای همین دلش میخواست بره تهران و اینقدر عاشق تهران بود.
https://t.me/Bllusiide/462
قربونت برم منم همینم
به خاطر همین خیلی خوب درکت میکنم
میدونم چه حسی داری تجربه میکنی ولی به این فکر کن همش میگذره و بالاخره رها میشیم :)
من تنها امیدم به درس خوندنه
که بتونم به واسطه درس خوندن ازشون دور بشم ✨
Repost from le vent nous portera
«رنج یکی از کلمات موردعلاقهمه. رنج در کنار آفتاب برام قرار میگیره. رنج و آفتاب.» لحظهای که نوشتمش، احساس کردم در آهنگی که پخش شد رها شدم به طرزی که انگار دارم چمن رو لمس میکنم و بو میکِشم. رنج بر روی پوستم میخزه و آفتاب در حال تابیدن به دستهامه. من چمن رو لمس میکنم و برای زندگی گریه میکنم. و دلم تنگه. دلم تنگه. کامو به ذهنم میاد و من دلم تنگه.
گریه کردم! برای رنج و آفتاب و چمن. برای زندگی.
وای عزیزم
میفهمم چیمیگی واقعا این حق ما نیست که تو همچین شرایطی زندگی کنیم دلم برای هممون میسوزه💔
درود عزیز حالت چطوره؟💙
راستش نمیدونم گفتن این حرف ها فایده ای داره یا نه، اما واقعا احساس می کنم روح و روانم داره توسط خانواده و فامیل های مذهبی به فنا
میره.
هر روز به استایل ،علایق و زندگی من؛ زندگی ای که خودم می خوام داشته باشم، توهین می کنن.
بعضی روز ها از شدت ناراحتی دلم میخواد با هیچکدومشون حرف نزنم و شدیدا دلم می خواد بتونم از این شهر لعنتی فرار کنم.
اینکه من به عقاید اونا احترام می ذارم اما در جواب بی احترامی میکنن و
هر حرف چرندی رو به عنوان نصیحت و دلسوزی بهم می زنن واقعا مزخرفه.
فقط به این خاطر که من خودم رو مسلمان نمی دونم و نمیخوام طوری که اونا می خوان زندگی کنم باید این حجم از تنفر و بی احترامی رو تحمل کنم؟!
کاش فقط فامیل هامون انقدر مزخرفات می گفتن راجبم، کاش خانوادم پشتم بودن و من رو مجبور به کارای مزخرفی که خودشون بهش باور دارن، نمی کردن.
اینکه من به عقاید مسلمونا احترام میزارم و اونا فقط با تمسخر، بی احترامی و چرندگویی جواب می دن واقعا بی شعوریه.😭
وای واقعا نمیدونم چی باید بگم نمیدونم چطور قراره ادامه بدیم چطور قراره زندگی کنیم خدایا
دلم خیلی پره واقعا...این همه آزار و اذیت حق مردم ایران نیست...نه نه اینترنت خوب کار میکنه،همه چیزم که گرون:(
