sullen
الذهاب إلى القناة على Telegram
bursting into pieces under all the secrets. when shadows fall and darkness calls, save me from myself and alleviate the pain . @wraith1bot t.me/HidenChat_Bot?start=8107162699
إظهار المزيدإيران128 024الفئة غير محددة
476
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-1530 أيام
أرشيف المشاركات
ز یاد رویِ تو خواهم که دل رها سازم
ولی چه سود، که هر دم تو را صدا سازم
هزار مرتبه گفتم «دگر نخواهمت»
ولی به نامِ تو هر بار، دل خطا سازم
به خویش وعده دهم کز تو دل بکنم
شبم رسد، غمِ تو را دوباره جا سازم
ز کویِ خاطره ها میگریزم و افسوس
هر آن کجا که روم، از تو ماجرا سازم
اگرچه سعی کنم خاطرت فراموشم
تو را ز صفحهٔ جان، با چه کیمیا سازم؟
دلم به مرگِ فراموشی ات رضا ندهد
من از تو میگذرم، لیک با تو چهها سازم؟
اگر روزی هوس خواندن مرا کردی به واژه هایم پناه نبر زبان در برابر آنچه در چشمانم مدفون است چیزی جز عجز نیست. مرا باید از سکوت نگاهم خواند جایی که ناگفته ها، بیآنکه بر زبان جاری شوند فریاد میکشند
در نهایت، شاید رهایی در طغیان علیه جهان نباشد، در امتناع از تبدیل شدن به چیزیست که جهان از تو میخواهد خودت را برای نگاه دیگران مهندسی نکن، هیچ تأییدی ارزش آن را ندارد که در ازای آن، اصالتت را به حراج بگذاری. گاهی بزرگ ترین شکل عصیان، همان لحظهایست که تصمیم میگیری دیگر برای اثبات وجودت تظاهر نکنی
در ژرفای پارادوکسیکال زیستِ معاصر، انسان دیگر صرفاً موجودی برای بودن نیست، به ابژهای برای مشاهده، ارزیابی و تصدیق بدل شده است. هویت، که زمانی قلمرو سیال خودآگاهی و تجربهی درونی بود، اکنون در معرض تهاجم مستمر نگاه جمعی قرار گرفته و به سازهای نمایشی تقلیل یافته است کالبدی از خویشتن که بیش از آنکه از حقیقت وجود سرچشمه بگیرد، از مقتضیاتِ مقبولیت تغذیه میکند.
ما در فرآیندی خاموش از «خودبیگانگی ارادی» گرفتاریم جایی که فرد، پیش از آنکه دیگران او را تحریف کنند خویشتن را مطابق با انتظارات آنان باز ارایی میکند. اصالت، قربانی پروسهای تدریجی از انطباق میشود و انسان، بیآنکه لحظهی فروپاشی را ادراک کند، میان آنچه هست و آنچه باید به نظر برسد، معلق میماند.
هولناکتر آن جاست که این استحاله دیگر امری استثنایی نیست؛ به یک هنجار اجتماعی بدل شده است. اکنون حتی رنج نیز باید واجد قابلیت نمایش باشد، سکوت باید تفسیر پذیر باشد و شخصیت باید واجد ارزش ارائه دادن باشد. گویی وجود، بدون شاهد، اعتبار کافی برای اثباتِ خویش ندارد و شاید تراژدی نهایی انسان معاصر همین باشد او در ازدحام بینهایت نگاه ها، آنقدر برای اثبات وجودش تلاش کرد که سرانجام از خویشتن واقعی خود بیگانه شد.
در ژرفای پارادوکسیکال زیستِ معاصر، انسان دیگر صرفاً موجودی برای بودن نیست، به ابژهای برای مشاهده، ارزیابی و تصدیق بدل شده است. هویت، که زمانی قلمرو سیال خودآگاهی و تجربهی درونی بود، اکنون در معرض تهاجم مستمر نگاه جمعی قرار گرفته و به سازهای نمایشی تقلیل یافته است کالبدی از خویشتن که بیش از آنکه از حقیقت وجود سرچشمه بگیرد، از مقتضیاتِ مقبولیت تغذیه میکند.
ما در فرآیندی خاموش از «خودبیگانگی ارادی» گرفتاریم جایی که فرد، پیش از آنکه دیگران او را تحریف کنند، خویشتن را مطابق با انتظارات آنان باز ارایی میکند. اصالت، قربانی پروسهای تدریجی از انطباق میشود و انسان، بیآنکه لحظهی فروپاشی را ادراک کند، میان آنچه هست و آنچه باید به نظر برسد، معلق میماند.
هولناکتر آن جاست که این استحاله دیگر امری استثنایی نیست؛ به یک هنجار اجتماعی بدل شده است. اکنون حتی رنج نیز باید واجد قابلیت نمایش باشد، سکوت باید تفسیر پذیر باشد و شخصیت باید واجد ارزش ارائه دادن باشد. گویی وجود، بدون شاهد، اعتبار کافی برای اثباتِ خویش ندارد و شاید تراژدی نهایی انسان معاصر همین باشد او در ازدحام بینهایت نگاه ها، آنقدر برای اثبات وجودش تلاش کرد که سرانجام از خویشتن واقعی خود بیگانه شد.
Repost from N/a
این پیامو فوروارد کنید چنلاتونو باهم شیپ کنم و بهتون بچه بدم از بین چنلا
جوین باشید فرشته ها
ذهن، در گرداب بیانتهای تأملات پیچیده و تحلیل های بیرحمانه گرفتار میشود جایی که کوچک ترین جزئیات به معما هایی عظیم بدل شده و آگاهی در میان هجوم بیوقفهی احتمالات، مرز میان واقعیت و خیال را گم میکند.
