Matt.
الذهاب إلى القناة على Telegram
If you can't understand my silence , don't ask for my words. The loudest parts of me have never made a sound 🦌 . @OldRaccbot INFJ — 🏳️⚧️
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
456
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
457
پس چطوری خودمون رو از این چرخه ها حفظ کنیم تا در کنار اون ها توی یک قایق غرق نشیم؟بعضی آدما همیشه خودشون رو قربانی میدونن.. چون تجربههای گذشته و ویژگیهای شخصیتیشون، احساس محق بودن، افسردگی، نشخوار فکری باعث میشه رفتار بقیه به نظر تهدیدآمیزتر و ناعادلانهتر تفسیر بشه؛ برای این افراد قربانی بودن تبدیل به یک هویت پایدار میشه. ما میتونیم از روی الگو های رفتاری یک شخص و تکرار اون این نتیجه گیری رو انجام بدیم و بسنجیم ایا تو همه مراحل زندگی و همه شرایط ها این واکنش رو داره یا نه. اما با این حال قضاوت سریع درباره یک آدم درست نیست.. برای فهم دقیق رفتار باید تجربههای واقعی گذشته و وضعیت روانی و روابط خانوادگی و شرایط فعلی زندگیش رو در نظر بگیریم و به هیچکس برچسبی نزنیم.
457
نتیجه گیری؛ما نمیتونیم هر فردی که زیاد از قربانی شدن صحبت میکنه رو دروغگو، خودشیفته، تشنه به توجه و.. بدونیم. رفتار ما آدما ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه مثل: تجربه واقعی خشونت، بیعدالتی یا طرد شدگی، افسردگی و نگاه منفی به خود، دلبستگی اضطرابی و ترس از رها شدن، حساسیت زیاد به بیاحترامی یا طرد، شرایط دشوار خانوادگی اجتماعی یا عاطفی.
ما باید بین افرادی که واقعاً آسیب دیدند و فردی که به صورت مزمن و همیشگی توی روابطش از زاویه قربانی بودن به زندگیش نگاه میکنه فرق بذاریم.افرادی که دچار آسیب هستن یا شرایط سختی رو میگذرونن، سطح و ظرفیت عاطفی پایینتری نسبت به بقیه دارن و طبیعیه که گاهی دچار این چرخه بشن و لزوما به معنا مشکل رفتاری نیست.
457
برداشت ما؛تفسیر ما از تجربه میتونه توی وضعیت روانی و روابط بعدیمون اثر مهمی داشته باشه- مثلاً وقتی یک نوجوون مورد تمسخر قرار میگیره اگه نتیجهگیریش این باشه که ذاتاً بیارزش و عرضه هست.. چرخه اینشکلی میشه: اعتماد به نفسش کاهش پیدا میکنه، منزوی میشه، نمیتونه از خودش دفاع کنه، به مرور افسرده میشه، در نتیجه رفتار دیگران رو با ترس و اضطراب تفسیر میکنه که این چرخه احتمال آسیب پذیری دوباره را افزایش میده.
457
چرخه تجربه آسیب، سرزنش خود، قربانی شدن دوباره.بیاین فرض کنیم یک نوجوون مورد زورگویی هم سن و سالهای خودش قرار گرفته؛ تجربه قربانی شدن میتونه یک چرخه روانی به وجود بیاره: تجربه آسیب، سرزنش خود، افسردگی و انفعال، آسیب پذیری بیشتر، در نهایت قربانی شدن برای بار دوم و nام. دو نوع سرزنش وجود داره که باید بینش تفاوت گذاشت چون خیلی مهم هستن تو زندگیمون حتی خیلی هم اثر گذارن.
نوع اول یک سرزنش رفتاریه.مثلاً گفتن اینکه: شاید توی اون موقعیت واکنش مناسبی ندادم، میتونم دفعه بعد رفتار بهتری داشته باشم. این سرزنش میتونه به اصلاح فرد کمک کنه.
نوع دوم سرزنش شخصیت.از جملاتی مثل : من ذاتا مشکل دارم، من همیشه قربانی میشم، حتماً ایراد توی شخصیت منه، تشکیل شده. خطرناکه، چون فرد مشکل را ثابت و غیر قابل تغییر میدونه.
457
ارتباط قربانی پنداری با خودشیفتگی و احساس حق به جانب بودن!.این یکی واقعا مورد علاقه خودم بود! خودشیفتگی فقط به معنای دوست داشتن افراطی خود و یا اعتماد به نفس خیلی بالا نیست! توی روانشناسی ویژگیهایی مثل احساس برتری، نیاز به شدید توجه، انتظار رفتار ویژه و احساس محق بودن- اهمیت و ارتباط زیادی داره. احساس محق بودن یعنی اون فرد تصور میکنه که شایسته یک توجه بزرگ، احترام یا رفتار خاصی هست (بدون عملکرد خاصی) و دیگران رو موظف میدونه که این انتظار رو همیشه برآورده کنن!. ما میتونیم بگیم توی برخی افراد قربانی پنداری با نیاز شدید به توجه، احساس برتریِ اخلاقی و احساس محق بودن میتونه با خودشیفتگی ارتباط داشته باشه. افراد محق زمانی که به انتظارات خودشون نمیرسن رفتارهای معمولی دیگران رو حکوم میکنن. (بدرفتاریمیدونن).
457
توی شرایط گرایش به قربانی پنداری بین فردی چهار مولفه اصلی داریم :
1. نیاز به دیده شدن رنج ؛
این فرد شدیدا میخواد دیگران درد و ناراحتی اون رو ببینن و تایید کنن! اون ممکنه که بارها درباره مشکلات خودش صحبت کنه اما هدفش همیشه حل مسئله و یا حتی التیام احساسی نیست.. مهمتر از هر چیزی، هر راه حلی، اون میخواد دیگران بهش بگن : حق با توعه یا تو خیلی آسیب دیدی.2. نخبهگرایی اخلاقی ؛
این فرد خودش رو از نظر اخلاقی و احساسی درستترین پاکترین یا عادلترین فرد و متمایز از دیگران میبینه ممکنه تصور کنه که همیشه نیتش خوبه و خیره و نیت دیگران خودخواهانه و بیرحم و ناعادلانه هست،، توی این شرایط اختلاف نظر براش فقط یک اختلاف ساده معنا نمیشه، بلکه نشانه بد بودن یا نادرست بودن طرف مقابله.3. کمبود همدلی نسبت به رنج دیگران ؛
این فرد اینقدر روی آسیبها و ناراحتی خودش تمرکز میکنه که نمیتونه درد و دیدگاه بقیه رو به همون اندازه که هست ببینه مثلاً ممکنه وقتی خودش ناراحته انتظار یک همدلی مجلل و کامل داشته باشه اما وقتی شریک عاطفیش ناراحته، احساسات او را کم اهمیت بدونه.4. نشخوار فکری ؛
یک فرد با ذهنیت قربانی دائما اتفاقات ناخوشایند گذشتهاش رو توی ذهن مرور میکنه.. ساعتها به این فکر میکنه که چه آدمایی و چرا به اون ظلم کردن یا چرا مستحق این رفتار بوده و چه پاسخی باید میداده و کم کاری کرده. این نشخوار باعث میشه احساس قربانی بودن از بین نره.. و یک اتفاق قدیمی مکرر مثل یک آسیب جدید تجربه بشه.این چهار مولفه در تقویت همدیگه عمل میکنن؛ اینکه فرد دلش میخواد رنجش دیده بشه، خودش رو یک اخلاق برتر میدونه، کمتر به رنج دیگران توجه میکنه، و دائماً اتفاقهای گذشتهاش رو مرور میکنه.. دائما هم دیگه رو ساپورت میکنن و بنزین رو آتیش میشن.
457
تفاوت قربانیِ واقعی و ذهنیت قربانیبه طور کلی یک قربانیِ واقعی میاد به یک اتفاق یا یک رفتار مشخص اشاره میکنه. مثلاً بهش توهین شده یا باهاش به خشونت رفتار شده.. اما کسی که یک ذهنیت دائمی قربانی داره این شرایط رو همیشگی میدونه! ما توی ذهنیت دائمی قربانی این جملات رو زیاد داریم : همه همیشه با من بد رفتار هستن، هیچکس منو هیچ وقت درک نکرد، هر اتفاق بدی تقصیر بقیس و من بیگناهم. این افکار کم کم یک ویژگی نسبتا پایدار تبدیل میشن، یعنی اون آدم میاد رفتارهای مبهم و ناقصِ دیگران رو به صورت عمدی یا ناعادلانه و خصمانه تفسیر میکنه و این برداشت رو توی همه روابطش با شرایط مختلف تکرار میکنه.. به این وضعیت میگن :
گرایش به قربانی پنداری بین فردیگرایش به قربانی پنداری بین فردی یعنی : فرد توی روابطِ خودش به طور مداوم احساس میکنه که از طریق دیگران دچار آسیب شده دیگران او را درک نمیکنن و حقش رعایت نمیشه.
