6 945
المشتركون
+1 76324 ساعات
+2 7797 أيام
+2 84030 أيام
أرشيف المشاركات
8 012
Repost from N/a
بابام وقتی مرد
من سرخاکش گریه نکردم همه فکردن خیلی قوی ام
اما شب که برگشتم خونه رفتم توی اتاقش هنوز پیرهنش رو میز اتو بود بوی عطرش هنوز مونده بود روش نشستم روی زمین پیرهنش بغل کردم گریه کزدم
اونجا فهمیدم که دیگه نیستش و خیلی حرفا تو دلم موند که هیچ وقت دیگه نمیتونم بهش بگم و هیچ وقت قزار نیست فرصتش پیش بیاد و حسرت یه دفعه دیگه رو میخورم که باز بهش بگم بابایی خسته نباشی
وکاش میدونستم اخرین باری که در پشت سرش بست واقعا اخرین بار بود…
8 012
فاطمه مادرجنده کیرم تو کس خالت ببین با رفیق ما چیکار کردی با موتور رفت وسط دره الان بیمارستانه پول نداریم خوبش کنیم مادرسگ
6219861828278555
بزن کارتم حرومس
