𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗍𝗂𝗇𝖾"Mr.FB era"
الذهاب إلى القناة على Telegram
https://t.me/+3knn8tzQ1tUzMDg8 𝖠𝗎𝖺𝗎 𝖲𝖺𝗏𝖾 𝗅𝗈𝗏𝖾𝗋𝗌 𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗓𝗈𝗇𝖾 t.me/auausavesbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
711
المشتركون
+2924 ساعات
+477 أيام
+8330 أيام
أرشيف المشاركات
🗣 دربارهی نحوهی همکاریتون با هم بگید. خودتون نسبت به این موضوع چه احساسی دارید؟ 🦋 راستش اگه بخوام از اول شروع کنم، اون موقع حس میکردم اصلاً نمیشناسمش. نمیدونستم به چی فکر میکنه، چه روشی برای کار کردن داره یا اصلاً چقدر نسبت به کارش اشتیاق و علاقه داره. ولی هرچی بیشتر و بیشتر همدیگه رو شناختیم، فهمیدم که اشتیاق و علاقهمون به کار در واقع خیلی به هم نزدیکه.اوایل نمیتونستیم خیلی خوب با هم جور بشیم، چون ما کاملاً نقطهی مقابل همدیگهایم، واقعاً خیلی با هم فرق داریم. من آدم انتزاعیتری هستم، ولی اون منظمتره. من اول ترجیح میدم همهچیز رو یهجور بینظم و تصادفی با رنگهای مختلف پخش کنم و بعد بفهمم هر رنگ باید کجا باشه و کمکم تصویر کلی رو ببینم و این چیزها.ولی اون اول خطوط رو میکشه، بعد با دقت دورشون رو رنگ میکنه و بعد کمکم شروع میکنه به رنگآمیزی. فقط برای اینکه بهتر منظورم رو برسونم این مثال رو زدم. 🐱 اتفاقاً مقایسهی خیلی خوبیه. میتونم بگم واقعاً فوقالعادهست. 🦋 منم اینطوری بودم که «چی؟ واقعاً؟ تو واقعاً اینطوری کار میکنی؟» و این حرفها. ما بارها با هم صمیمیتر شدیم و چیزهایی رو با هم در میون گذاشتیم، تا اینکه یه جایی حس کردم: خب، ما خیلی چیزها رو برای هم روشن کردیم و بالاخره شروع کردیم به درک کردن همدیگه. راستش گاهی فقط کافیه به صورتش نگاه کنم تا بفهمم به چی فکر میکنه. بعضی وقتها اون هم فقط نگام میکنه و از همون میفهمه من به چی فکر میکنم. خب، بگو ببینم الان به چی فکر میکنم. 🐱 هی، ما که همچین قراری نذاشته بودیم! اصلاً موضوعی برای این کار نداریم. 🗣 راستی، اگه مثلاً اوئو گرفته باشه یا حالش خوب نباشه، سیو متوجه میشه؟ 🐱 متوجه میشم. من فوراً میفهمم. پیاوئو اصلاً بلد نیست این چیزها رو پنهان کنه.
جیمز: من قبلاً خیلی جاها گفتم که سیو ظاهراً خیلی کوچیک و ریزهمیزهست، ولی قلب خیلی بزرگی داره. 🦋 خب، بیشتر تعریف کن. جیمز: اون از اون آدمهاییه که از تصمیم گرفتن نمیترسه و از گفتن چیزی که قبلاً دربارهش فکر کرده هم ترسی نداره. آدم نسبتاً رک و مستقیمی هم هست. اینکه سعی میکنه همهچیز رو طوری انجام بده که تا جای ممکن اشتباه کمتری داشته باشه، واقعاً ویژگی خیلی خوبیه. البته گاهی اون هم ممکنه اشتباه کنه، ولی بلده اشتباهش رو بپذیره: «خب، پی... اوه، اینو واقعاً خیلی بد انجام دادم. این یکی رو هم خیلی خوب انجام ندادم.» برای همین حس میکنم سیو توی خیلی از مسائل خیلی بالغتر از چیزیه که با دیدن ظاهرش ممکنه فکر کنید. یا صرفاً با توجه به چیزی که همه میبینن: «وای، سیو خیلی کوچیکه، خیلی ظریف و ریزهمیزهست» و از این حرفها. آره، تازه خیلی هم نسبت به کارش جدیه، چون مدام سعی میکنه بچهها رو سر صحنه دوباره متمرکز کنه. بعضی وقتها دیگه کلاً تمرکزمون رو از دست میدیم یا درست گوش نمیدیم، بعد سیو اینطوری میشه: هی، همه گوش بدید البته لحظههایی هم هست که خود سیو تمرکزش رو از دست میده. ولی همهمون سعی میکنیم به هم کمک کنیم. فکر میکنم اگه هممون رو از روز اول تا امروز مقایسه کنید، میبینید که هممون تغییر کردیم. هنوز همون آدمهای قبلیمون هستیم، ولی در عین حال بالغتر شدیم؛ نه اینکه به سمت بدی تغییر کرده باشیم. فقط سیو واقعاً خیلی زیاد رشد کرده.
🐱 خیلی بزرگ و باشکوه بود. وقتی اونجا راه میرفتیم، یه حسی داشتم... انگار هر لحظه ممکن بود بزنم زیر گریه. یه جور ترکیب هیجان، غرور و خوشحالی بود؛ همون حالتی که اشکت دمِ چشمت جمع میشه... چی؟ جیمز: اون فقط داشت نگات میکرد. وقتی داشتی حرف میزدی، من با خودم فکر میکردم اینقدر با دقت نگاهت میکنه که بهموقع دستمال برداره تا اشکاتو پاک کنه.
پتجی: پیاوئو بهم یاد میداد تا بالاخره تونستم رقصیدن رو یاد بگیرم. 🦋 من واقعاً برق چشماش رو میدیدم، خیلی میدرخشیدن. واقعاً همینطوری میدرخشیدن که با خودم گفتم: «وای پت، چشات الان دیگه از حدقه میزنن بیرون، پت!» ریوجین: میدرخشیدن یا گرد و بامزه بودن، مثل چشمهای یه تولهسگ؟ 🦋 چشمها... اویی یعنی تو فکر میکنی چشمهاش بامزه و گرده؟ 🐱 این دیگه فیلتر صورتیِ توئه، نه؟ ما که همچین فیلتری نداریم!
🦋 سلام، من اوئو هستم و نقش ثرد رو بازی میکنم. 🐱 سلام، من وان هستم و نقش سیو رو بازی میکنم. 🦋 اووویی 🐱 اوه، آره، درست میگی. 🦋 نه، باید بگی «سلام، من وان هستم و نقش کروکودیل رو بازی میکنم.» جیمز: آلوئهورا.
🦋 میتونید «Mr Fanboy» رو هر شنبه ساعت ۱۰:۳۰ شب از One Channel 31 دنبال کنید و نسخهی بدون حذفیاتش رو هم ساعت ۱۱:۳۰ شب از iQIYI ببینید. 🦋 اوه، راستی میتونم یه چیز دیگه هم اضافه کنم؟ 🦋 همه میتونن برن OST ما رو هم که همین الان منتشر شده گوش بدن؛ «No Pain No Gain». 🗣 راستی یادتون نره دربارهی حمایت از خودتون هم بهشون بگید. 🐱 اوه، آره~ همه لطفاً از اوئو و سیو حمایت کنید و منتظر کارهامون باشید. الان سریال «Mr Fanboy» رو داریم! ولی اگه حس میکنید هنوز به اندازهی کافی از ما ندیدید، میتونید برگردید و «Your Sky» رو هم تماشا کنید~ ما دوتا توی اون سریال هم هستیم و اون هم از One Channel 31 پخش شده.
🗣 این سریال واقعاً خیلی بزرگ و پرزرقوبرق کار شده. شما از ۵۰۰ سیاهیلشکر استفاده کردید. چرا همهچیز رو تا این حد گسترده و عظیم ساختید، بچهها؟ 🦋 میخواستم این صحنه تا جای ممکن واقعی به نظر برسه. 🐱 تازه این صحنه رو هم توی آیکان سیام فیلمبرداری کردیم. میشه گفت واقعاً تمام تلاشمون رو کردیم چون میترسیدیم در نهایت اون چیزی که درمیاد، در مقایسه با چیزی که پیائوف و پیکلا توی ذهنشون تصور کرده بودن، به اندازهی کافی بزرگ و باشکوه نباشه.
🗣 تو خیلی خوب از پس بازیهای دراماتیک برمیای. بازی کردن اون صحنه برات چطور بود؟ 🐱 خب، همون صحنهی تست بازیگریه، درسته؟ همون صحنهای که با ثرد بازی کردم. توی این صحنه باید احساسات رو کمکم بالا میبردیم، هی شدیدتر و شدیدتر میشد، برای همین بازی کردنش خیلی سخت بود. 🗣 چون اونجا ثرد یه جورایی داشت اذیتت میکرد، درسته؟ 🐱 آره، دقیقاً. ولی راستش تا حدی تقصیر خودمم بود، چون من اول یه چیزی گفتم که بهش برخورد. 🗣 نباید تقصیر رو گردن بگیری، بچه! اونجا واقعاً با احساساتت بازی کردی، حتی اشکت هم داشت درمیومد. ما همه اینطوری بودیم که: «وای سیو! چقدر خوب بازی کردی!» 🐱 آره، من... راستش اون لحظه دیگه انگار گوشام گرفته بود و اصلاً متوجه اتفاقات اطرافم نمیشدم. فقط چیزی رو میدیدم که دقیقاً جلوم بود و فقط میخواستم بهش گیر بدم، فقط میخواستم همونطوری که باهام رفتار کرد، جوابش رو بدم.
