- تکـہ راـہ๛
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می ماند... تقطیر لحظه ها؛ در نقطه برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
435
المشتركون
-224 ساعات
-127 أيام
+8230 أيام
أرشيف المشاركات
433
📧 پیام جدید از طرف #ef0b91a693 :
اشغال عوضی زندگیمو به فنا دادی.
هیچوقت نمیخوام صورت نحس تورو ببینم ،ارزو میکنم هر کاری با من کردی سر خودت بیاد .
433
قشنگ بود
اما یکم تناقض داره اگه دوست داشتی در موردش توضیح بده
نوشتی من تورو رها کردم اما تهش گفتی بلایی که سرم آوردی
این رها کردن از ناراحتی بوده؟
اگه راحتی برام بازش کن چون با درک بهتر بهتر می تونم بنویسم!
433
📧 پیام جدید از طرف #8e0cd1c2df :
من تورو رها کردم و امیدوارم اگه رها شدنت توسط من باعثِ درخشان تر شدن لبخند روی صورتت میشه هیچوقت دلِ خدا به حالم نسوزه و در هیچجای دنیا دوباره بهم برخورد نکنی...
اگه نبودِ من باعثِ تاریک شدن قلبت نمیشه، پس امیدوارم ظلمتِ قلبم در نبودِ تو هیچوقت باعثِ رحم خدا نشه و در هیچکجای دنیا من رو نبینی!
تورو در اوج خواستن رها کردم و امیدوارم هیچوقت مجبور نشی که در اوج خواستن رها کنی..
حتی اگه کارمایی هم وجود داره آرزو میکنم هیچوقت تقاصِ کاری که بامن کردی رو پس ندی..در عوض امیدوارم یه روز اونقدر خوشحال بشم که نه تورو یادم بیاد نه بلایی رو که به سرم آوردی.. پس خوب بمون و بیشتر لبخند بزن!
433
📧 پیام جدید از طرف #5fe4df037d :
گفتن اینا فایده ای نداره ولی چون گفتی قراره باهاش متن بنویسی دوس دارم حس منم تو نوشته ت تاثیر بذاره 💖
میگفتم هیچوقت فکر نمیکردم نبودنت تا این حد زننده باشه
تا وقتی بودی انگار متوجهش نبودم و بعد اون اتفاقا جدی نمیدونم حتی چطور زنده موندم
ولی امیدوارم هرجا و تو هرحالتی دلت آروم باشه و اگه غمی هم هست فقط مال من باشه...
چون بنظرم عشقم به تو همینه اینکه نتونم هیچجوره غمتو تصور کنم❤️🩹🥲
433
📧 پیام جدید از طرف #f687b05fbb :
سلامم
خداروشکر هیچ کسی توی زندگیم نبوده و تا حالا توی رابطه نرفتم که بخوام حرفی رو بزنم
توی دوستیهم با هر کسی قطع ارتباط کردم سود کردم و آدم سمیای بوده و حرفی ندارم که بهشون بگم...
433
می خوام با توجه به نتایج، متن بنویسم، خوشحال میشم حتی اگه شده کوتاه، بهش فکر کنین و بگین🤍
433
بیاین بهم بگین اگه قرار بود به شخصی که دیگه تو زندگی شما نیست یه جمله یا حتی بیشتر از یه جمله حرفی بزنین چی می گفتین؟ (چه قطع ارتباط کردین و چه کلا این دنیا نیست یا دوستیتون بهم خورده یا هر طوری خلاصه)
دنیا رو انرژی می چرخه، بیاین بگین انرژیش بهشون می رسه منم می خونم فیض می برم✨
https://t.me/the404bot?start=f796680b1a
433
Repost from - تکـہ راـہ๛
کاش قاصدکی بودم رقصان در باد،
شاهد اشک ها و لبخندها، پیک آرزوها...
"خاله پیرزن"
433
بچه ها شاید تعریف کردن این بنظرتون خیلی دراماتیک باشه ولی؛
داشتم به خدا غر می زدم و میگفتم اصلا می شنوی؟ یه نشونه بده دیگه حداقل بفهمم حواست هست... باد زد یه قاصدک اومد جلوم چسبید به لباسم✨🌬
بعد طبق معمول آرزو کردم پوفش کردم رفت😭😂
433
خیلی جدی کاش یاد بگیرین رابطه رو بچه بازی در نظر نگیرین و برای اینکه بگین با ده نفر همزمان هستین فاز افتخار برندارین! دل بچه مردم اسباب بازی شما نیست... هروقت عرضه و مسئولیتتون به حدی رسید که وفادار بمونین و هرجا نشستین با افتخار بگین فقط یه نفر دلتونو برده و دلتون کاروانسرا نبود آدم درستو انتخاب کنین و بازی روانی با همه راه نندازین. زمین گرده بعدا پشیمون میشین و اون موقع که به باد رفتین می فهمین این چیزا مسخره بازی نیست که بخاطر کم نیاوردن بین جمع، آمار تعداد کسایی که باهاشون بازی کردینو بالا ببرین!
جمع کنین بساطو...
هرکیم می خواد ناراحت شه همون بهتر که زودتر بای بای کنه، جسارتا من جدی با لاشی بازی کنار نمیام پس اوقات به کام!
اینارم اینجا گفتم حساب دست دوست و آشنا بیاد و ازین داستانای چرت با افتخار پیش من تعریف نکنن و سیکشونو بزنن*
متاسفم اگه لحنم تنده و در شان یه چنل ادبی نیست اما لازم بود. 🙏🏻✨🤍
433
گفتی چرا تو رابطه نمیری؟ چیزی که زیاده پسر؟
من از بچگی به بدلیجات حساسیت داشتم و فقط طلا مینداختم خانومی. مثل خیلیا عادت به استفاده از اکسسوری های متعدد ندارم!✨🎀
433
Repost from - تکـہ راـہ๛
مدام با خود زمزمه می کرد...
چه کسی می تواند چون من تا این حد دیوانه ی تو باشد؟
"خاله پیرزن"
433
Repost from - تکـہ راـہ๛
- و چنانچه تمام زندگی مان را به قیمت وصال در جهانی دیگر، به انتظار سپردیم؛ آیا وصال در آن جهان، جبران این زندگیِ از دست رفته ی غرق در حسرت و انتظار خواهد بود؟!
"خاله پیرزن"
433
Repost from - تکـہ راـہ๛
همه چیز در شروع خلاصه شد در یک دیدار با توهمی که در تاریکی شد پدیدار و نجوایی رسید که نامش را زندگی بگذار! اما واقعیت همچون تنه ی خشک و بی مصرف یک سپیدار در میان اتوبان است که نه ریشه در خاک درست دارد و نه سایه ی مفید! با زمزمه ای که برگ هایش بین رفت و آمد ماشین ها آزاد میکند؛ تو را کُنَد از خویش بیزار که ما چیزی نیستیم جز تماشاچیانی بیمار که ریه هامان را پر میکنیم با دود سیگار، در پی فراموشی اینکه چقدر در ایستگاه آخری که شاید نمی دانیم آخرین است هستیم رها و بیکار! و اینها چیزی نیست جز یک تیمار که موقتا ما را با جراحتِ بودن هنگامی که ناکام تکیه زدیم بر دیوار سرپا نگه می دارد.. و صد افسوس که آن دیوار که خود در حال ریزش است تورا سر پا نگه نمی دارد و فقط سقوط را به عقب می اندازد! در نهایت میان این کلمات در هم ریخته و شلوغی بازار، از خواب شوم بیدار و روم پی آمار تا زندگی خویش بچرخانم!.. بدرود تا باری دگر قلمم زند دست به ایثار و به جهانیان متونی دگر بخشد... "خاله پیرزن" - نرگس صنوبری•
433
چندتا از نوشته هام هست که بااینکه دوسشون دارم بنظرم کم توجهی شده بهشون فور می زنم امروزم بخونین🪿🎀
