ar
Feedback
_ترانه‌یِ بارون‌ زده

_ترانه‌یِ بارون‌ زده

الذهاب إلى القناة على Telegram

پناهگاهی برای دل‌های خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
805
المشتركون
-524 ساعات
-227 أيام
-15330 أيام
أرشيف المشاركات
گاهی فکر می‌کنم شاید ما... همان کسانی هستیم که از یادِ تاریخ رفته‌اند؛ نه چون مرده‌ایم، بلکه شاید زیادی زنده‌ایم.

گرچه ناشکری نکردم کاش دستِ سرنوشت دستِ کم تقدیرِ ما را جور دیگر می‌نوشت

- روزی در تاریخ می‌نویسند : درد آن قدر گسترده بود . . که اشک ها نمی‌دانستند ، بر کدام نام ؛ بر کدام شهر بر کدام زخمِ ایران فرو بریزند .

هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند؛ هر کسی سفر خودش را می‌رود

زندگی همین است، گاهی اضطراب، گاهی بیهودگی... گاهی سه نقطه، چهار نقطه، نقطه نقطه... شما همین نقطه‌چین‌ها را بگیرید و بروید، بالاخره این راهِ بیهوده هم به جای خاصی خواهد رسید.

دیگه دنیا واسه من تاریکه...✨

من نمی‌خوام امید داشته باشم، امید درد داره و من دیگه تحمل درد کشیدن ندارم. 🎥: The Vampire Diaries

آدمایی که ورژن مهربونمو دیدن هیچ‌وقت فکر نمیکنن چقدر میتونم سگ باشم و اونایی که ورژن سگیمو دیدن هیچوقت نمیتونن تصور کنن چقد مهربونم.

یه بارم واسه مابشه،مگه چی میشه؟؟

غمگین نشو از قضاوتِ آدمِ لوچ خاموش بمان مقابلِ گفتهٔ پوچ آسیب زَنَد به شأنِ زیبایی خود طاووس اگر بحث کند با خَر و قوچ…

ای امید هیچ چیز به اندازه ی تو مرافریب نداد...❤️‍🩹

photo content

14:14

عزیزِ شب بیدارم خواستم بهت یادآوری کنم خیلی از نهال‌هایی که با کلی شک و تردید و ترس می‌کاری، یه روز صبح که اصلاً حواست نیست بالاخره اولین شکوفه‌شون رو می‌دن. زندگی این شکلی کار می‌کنه.

نوجوانی؟ No جوانی.

photo content

مرا در کودکی شوق دگر بود خیالم زین حوادث بی خبر بود... پروین اعتصامی

کیدراما....✨