『آوای دریا』
الذهاب إلى القناة على Telegram
3 140
المشتركون
+12124 ساعات
+2327 أيام
+86430 أيام
أرشيف المشاركات
3 140
شب گریه میکنم، صبح با خودم صلح میکنم، ظهر با ذهنم میجنگم، عصر بحثمان میشود، غروب برای قلبم چایی میریزم و با مغزم آشتی میکنم، اما شب دوباره دعوایمان میشود و گریه میکنم.
"مغز پر از حرف زندگی را سخت تر میکند"
3 140
ما به جرم ساده لوحی این چنین تنها شدیم مردمان این زمانه با دورنگی خوش ترندما به جرم ساده لوحی، بی هیچ سر پناهی، دلمان را صادقانه وسط این جمع شلوغ گذاشتیم. فکر میکردیم هنوز میشود به لبخند ها اعتماد کرد، هنوز میشود به حرف ها تکیه داد و هنوز مهربانی ارزشش را از دست نداده است. ما با دل صاف آمدیم، بی نقاب، بی حساب، بی آنکه بلد باشیم چگونه دورنگ باشیم. نفهمیدیم این زمانه، صداقت را ضعف میداند و آدم های صاف را زود کنار میزند. در دنیایی که بیشتر آدم ها یاد گرفته اند برای ماندن خودشان نباشند، ما اصرار داشتیم همان بمانیم که هستیم. حرف دل گفتن برایمان عادت بود نه خطر؛ اما اینجا گفتن حقیقت هزینه دارد، هرچه ساده تر بودیم، فاصله ها بیشتر شد و هرچی مهربان تر ماندیم تنهاییمان عمیق تر. ما تنها شدیم چون نخواستیم شبیه کسانی شویم که پشت لبخندشان هزار نیت پنهان است. تنها شدیم چون باور داستان آدم بودن هنوز کافی است. شاید در نگاه این زمانه ساده لوح باشیم ولی دلمان هنوز آرام است؛ ما با همهی تنهایی مان، ترجیح دادیم خودمان بمانیم تا اینکه با دو رنگی خوش تر بنظر برسیم _A @Avay_eDaryaa
3 140
میدانی کجایش درد داشت ؟!
هیچکس از بیرون مرز ها به ما حمله نکرد !
ولی ما هر روز کشته می دادیم ...
3 140
مرز بین عشق و نفرت خیلی باریکه...
یهو میبینی کسی که نمیزاشتی گردوغبار روش بشینه، الان داری از تماشا کردنش وقتی تو گل فرو میره لذت میبری
3 140
شهنوازی کن نگارا، ساز میخواهم چکار؟
من که ایمان داشتم، اعجاز میخواهم چکار؟
تا صدایت گوش هایم را نوازش میکند
تار و سنتور و نی و آواز، میخواهم چکار؟
