𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
الذهاب إلى القناة على Telegram
"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود." صندوقِ دریافتیِ نظراتِشما: @teexiobot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
223
المشتركون
+424 ساعات
+57 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
223
عشق، گاهی یک اندوهِ شیشهای است.
از آن اندوههایی که با هر تپش قلب، گوشهی سینهات را میخراشد و یادت میاندازد که در برابرِ یک نفر، چقدر بیدفاعی. دوست داشتنِ تو، شبیهِ ایستادن بر لبهی یک پرتگاهِ مهآلود است؛ هراسانگیز، اما بهشدت مسحورکننده. وقتی نگاهم به آن دو گویِ تاریک و عمیقِ چشمانت میافتد، دیگر دستوپا زدن بیفایده است. اقیانوسی در نگاهت پنهان است که مرا به اعماق میکشد و من در نقطهی تلاقیِ مردمکهایت غرق میشوم، بیآنکه هرگز تقاضای نجاتی داشته باشم.اما کنارت که میایستم، ترسی عجیب به جانم میافتد. دستهایم یخ میزنند، نفسهایم به شماره میافتند و کلافه میشوم. این عصبانیت و آشفتگیِ پنهانِ من از سرِ خشم نیست؛ از سرِ وحشت است. وحشتِ اینکه تو آنقدر ظریف، آنقدر دستنیافتنی و آنقدر بینقصی که میترسم حتی با یک لمسِ اشتباه، با یک نوازشِ لرزان و ناشیانه، تَرَک برداری و میانِ انگشتانِ من بشکنی.من در برابرِ تو، محتاطترین ویرانهی جهانم.- اورفلو، چهارمین روز از ماهِ فوریه.
223
و تو سالروز تولد کسی که عاشقانه خود را برای تو تکهتکه کرد، به یاد نیاوردی. و من روزها را برایت شمردم. و من برایت نوشتم. هر روز برایت نوشتم. آنقدر نوشتم تا میان کلماتم گُم شوی؛ گویی هرچه بیشتر مینوشتم، چشمانت میان کلماتم پدیدار میشد. مرا ببخش، از یاد بُردم؛ با کلماتی که سردتر از دستان بیجانم و مجبورتر از سکوتم بود، گفتی که این سالروز برای تو روز مبارکی است. مرا ببخش، از یاد بُردم که تا سالروز بعدی، بهخاطر سرمای کلمات تو، قلبم داغ بود.
