ar
Feedback
مـدفـنِ سـرخ 𝖱𝖾𝗌𝗍

مـدفـنِ سـرخ 𝖱𝖾𝗌𝗍

الذهاب إلى القناة على Telegram

جایـی کـه طوفـان‌هـا دفــن شـده‌انـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـده‌انـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.

إظهار المزيد
إيران123 281الفئة غير محددة
515
المشتركون
+124 ساعات
+147 أيام
+6630 أيام
أرشيف المشاركات
1 مهر اومد پاییز شروع شد رنگای قهوه‌ای و نارنجی و قرمز اومدن هودی و پالتو و بوت در راهه و من امیدوارم حداقل پاییز خوشبگذره❤️‍🩹🤎🍁

«شاید تمامِ این اشک‌ها برای حرف‌هایی بود که هنوز در دلِ نعناع مانده بودند؛ برای تمامِ جنگ‌هایی که کرده بود، تمامِ ترس‌هایی که پنهان کرده بود و آغوشی که بیشتر از هر چیزی می‌خواست.»

بینشان نه خداحافظی‌ای اتفاق افتاد، نه عشقی که تمام شده باشد؛ فقط سکوتی ماند که هر روز بلندتر از قبل، فاصله‌شان را به رخ می‌کشید.
نعناع از رفتنِ فرمانده نمی‌ترسید؛ از روزی می‌ترسید که بماند، اما دیگر دلش برای او نلرزد.

Repost from N/a
𝖢𝖺𝗇︎ 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝖾𝖾 𝗆︎𝖾? 𝖠︎𝗆︎ 𝖨︎ 𝖿︎𝖺𝖽𝗂𝗇︎𝗀︎?
𝖢𝖺𝗎𝗌𝖾 𝖨︎ 𝖿︎𝖾𝖾𝗅︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝖨︎’𝗆︎ 𝗌𝗍𝗂𝗅︎𝗅︎ 𝗌𝖾𝖺𝗋𝖼︎𝗁︎𝗂𝗇︎𝗀︎ 𝖿︎𝗈𝗋 𝗆︎𝗒 𝗌𝗈𝗎𝗅︎ 𝖯︎𝖺𝗂𝗇︎’𝗌 𝗆︎𝗒 𝗈𝗇︎𝗅︎𝗒 𝗁︎𝗈𝗆︎𝖾 𝖨︎’𝗏︎𝖾 𝗅︎𝖾𝖺𝗋𝗇︎𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝖻︎𝖾 𝖺𝗅︎𝗈𝗇︎𝖾

Repost from N/a
بعضی آدم‌ها از جنگ خسته نمی‌شن؛ از چیزی خسته می‌شن که بعد از جنگ، هنوز درون‌شون ادامه داره.
آدم می‌تونه با هزاران دشمن بجنگه، اما هیچ سلاحی برای جنگیدن با جای خالیِ یک‌نفر نداشته باشه. گاهی دلتنگی شبیه زخمه؛ نه اون‌قدر عمیقه که تو رو از پا بندازه، و نه اون‌قدر سطحیه که بتونی فراموشش کنی. فقط هر روز، با هر نفس، بهت یادآوری می‌کنه که هنوز اونجاست. فرمانده بودن یعنی همیشه بلد باشی بایستی؛ حتی وقتی درونت مدت‌هاست فرو ریخته. یعنی سربازها فقط قامتت رو ببینن، نه لرزش دست‌هات رو. یعنی وقتی همه منتظر سقوطت هستن، باز هم صاف بایستی. نه چون نمی‌ترسی؛ چون نمی‌خوای ترست، ترس آدم‌های پشت سرت بشه. اما هیچ‌کس نمی‌پرسه کسی که همیشه پناه دیگرانه، وقتی خودش خسته می‌شه، کجا پناه می‌بره؟ شاید برای همین بود که می‌دویید. می‌دویید تا صدای ذهنش از صدای قلبش بلندتر بشه. می‌دویید تا دلتنگی فرصت حرف زدن پیدا نکنه. می‌دویید تا به خودش ثابت کنه هنوز چیزی تو وجودش باقی مونده که می‌تونه ادامه بده. اما آدم نمی‌تونه برای همیشه از چیزی که درونشه فرار کنه. هرچقدر هم دور بزنی، آخرش دوباره به همون نقطه برمی‌گردی. به همون جای خالی، اسم اون آدم. و شاید غم‌انگیزترین حقیقت این باشه که بعضی آدم‌ها نمی‌خوان برگردن؛ فقط می‌خوان یک‌بار دیگه، همون چیزی رو احساس کنن که با اون آدم از دست دادن. فرمانده هنوز زنده بود. اما بین "زنده بودن" و "زندگی کردن"، گاهی به اندازه‌ی یه دلتنگی فاصله‌ست. و اون مدت‌ها بود که تو همین فاصله ایستاده بود؛ در حدی نبود که شبیه مرده‌ها باشه و بتونه رها کنه. حتی اون‌قدر آروم هم نبود که بتونه ادامه بده. فقط ایستاده بود. درست مثل سربازی که دستور عقب‌نشینی رو هیچ‌وقت نشنیده. می‌دونی؟ بعضی از آدم‌ها شکست نمی‌خورن. اون‌ها به قدری طولانی مقاومت میکنن که یه روز، یه جایی، می فهمن دیگه چیزی از خودشون برای نجات دادن باقی نمونده. و شاید تمام تراژدیِ فرمانده همین بود... اون بلد بود همه رو نجات بده، جز خودش!

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤ ㅤ ㅤ$𝖩𝖪 𝗁𝗈𝗅𝖽𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗋𝗂𝗀𝗀𝖾𝗋 𝗐𝗁𝗂𝗅𝖾ㅤ ㅤ ㅤ ㅤㅤ ㅤ $𝖳𝖧𝖵 𝗋𝗎𝗇𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝖾𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾ㅤ ㅤ 𝖺𝖻𝗌𝗈𝗅𝗎𝗍𝖾 𝖼𝗁𝖺𝗈𝗌 𝖽𝗋𝖾𝗌𝗌𝖾𝖽 𝗂𝗇 𝖽𝖾𝖺𝖽𝗅𝗒 𝖾𝗅𝖾𝗀𝖺𝗇𝖼𝖾. ❗️

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤ ㅤ𝗐𝗁𝖾𝗇 $𝖩𝖪 𝖺𝗇𝖽 $𝖫𝖨𝖲𝖠 𝗌𝗍𝖾𝗉 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗀𝖺𝗆𝖾 𝖾𝗇𝖽𝗌 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗉𝗅𝖺𝗒 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝗋𝖾𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗆 𝗂𝗇 𝗀𝗈𝗅𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝗌𝗆𝗈𝗄𝖾ㅤ 🍾ㅤ

Repost from N/a
آبـی مـوهـای او بـا تـمـام آبـی‌های جـهـان فـرق داشـت. گویـا هر طـره از مـوهایـش که لـطـافـت خاص خـودش را داشـت بـصـورت جـداگ
آبـی مـوهـای او بـا تـمـام آبـی‌های جـهـان فـرق داشـت.
گویـا هر طـره از مـوهایـش که لـطـافـت خاص خـودش را داشـت بـصـورت جـداگـانـه مـزیـن شـده بـودنـد . او بایـد الـهـه ای باشـد که خـداونـد بـه مـخلـوقات خـود ارزانـی داشـتـه اسـت . چـشـم هایـش تـمـام هـفـت اقـیـانـوس را بـه سـخـره مـی‌گـیـرد . آنـقـدر نـرم مـیـخـنـدد کـه لـطـافـت شـبـنـم در بـرابـر خـنـده هـای دلـفـریـبـش زانـو مـی‌زنـد.
دنـیـا در بـرابـر تـاج یـاقـوت کـبودش کـه روی طرـه هـای آبـی رنـگـش قـرار دارد هـر مـخـلـوقی را به وسـوسـه ی گـنـاه دعـوت مـی‌کـنـد .

𝙏𝙝𝙚 𝙙𝙖𝙧𝙠𝙣𝙚𝙨𝙨 𝙮𝙤𝙪 𝙘𝙖𝙣 𝙣𝙤𝙩 𝙧𝙚𝙨𝙞𝙨𝙩 🍷
+1
𝙏𝙝𝙚 𝙙𝙖𝙧𝙠𝙣𝙚𝙨𝙨 𝙮𝙤𝙪 𝙘𝙖𝙣 𝙣𝙤𝙩 𝙧𝙚𝙨𝙞𝙨𝙩 🍷

𝑴𝒂𝒌𝒆 𝑼 𝒘𝒂𝒏𝒏𝒂 𝒔𝒘𝒊𝒏𝒈 𝒃𝒐𝒕𝒉 𝒘𝒂𝒚𝒔
+4
𝑴𝒂𝒌𝒆 𝑼 𝒘𝒂𝒏𝒏𝒂 𝒔𝒘𝒊𝒏𝒈 𝒃𝒐𝒕𝒉 𝒘𝒂𝒚𝒔

Repost from N/a
هی نگو چرا این‌طوری نگام می‌کنی... خودت بهتر از من می‌دونی وقتی جلوی چشممی، قرار نیست خیلی معقول رفتار کنم. اصلاً شاید دلم بخ
+1
هی نگو چرا این‌طوری نگام می‌کنی... خودت بهتر از من می‌دونی وقتی جلوی چشممی، قرار نیست خیلی معقول رفتار کنم. اصلاً شاید دلم بخواد یه کم بیشتر حواستو پرت کنم، یه کم بیشتر بخندونمت، یه کم بیشتر کاری کنم که آخر شب، قبل خواب، یادت بیفتم. تو فقط زیادی به من میای؛ تقصیر من نیست اگه دلم می‌خواد هی بیشتر مال خودم نگهت دارم.

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
mp35.30 MB

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗎𝗇𝖺 𝖻𝖾𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗉𝖺' 𝗌𝖾𝗀𝗎𝗋𝗂𝖽𝖺𝖽 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌# ‌ ‌ ‌𝖺𝗅 𝗊𝗎𝖾 𝗌𝖾 𝗆𝖾𝗍𝖺 𝗅𝖾 𝗅𝖾 𝗏𝖺 �
+1
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗎𝗇𝖺 𝖻𝖾𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗉𝖺' 𝗌𝖾𝗀𝗎𝗋𝗂𝖽𝖺𝖽 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌# ‌ ‌ ‌𝖺𝗅 𝗊𝗎𝖾 𝗌𝖾 𝗆𝖾𝗍𝖺 𝗅𝖾 𝗅𝖾 𝗏𝖺 𝖺  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌⎯𝗍𝗋𝗈𝗇𝖺𝗋 , 𝗁𝖺𝗓𝗍𝖾 𝗉𝖺' 𝖺𝗅𝗅𝖺

Repost from N/a
photo content