ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کانون همخوانی شریف📖✨

کانون همخوانی شریف📖✨

الذهاب إلى القناة على Telegram

«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جان‌هاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتن‌اند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
898
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+10530 أيام
أرشيف المشاركات
درود خدمت همگی💕 امشب شعری از شما عزیزان قرار داده ام که با خوانش تان بسیار زیبا تر شده ممنون از ارسال شعر هاتون🫶

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاک‌سار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است؟ چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که «جام باده بیاور که جم نخواهد ماند» غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند توان‌گرا! دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند بدین رواق زَبَرجَد نوشته‌اند به زر که «جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند» ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند #حافظ #شب‌بیست‌و‌چهارم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

منتظر کتاب های پیشنهادی شما هستیم🫶

#کتاب #معرفی_رمان_خارجی «سيذارتا» اثر برجسته هرمان‌هسه (1877-1962) نویسنده چیره‌دست آلمانی است. هسه در سیذارتا به تحول معنوی و سلوک عرفانی مردی هندی و برهمن می‌پردازد. این کتاب در سال ۱۹۲۲ و پس از آنکه نویسنده مدتی در هند می‌زیست منتشر شد. سیذارتا در زبان سانسکریت، یعنی «کسی که به هدفش رسیده‌است». ماجرای داستان مربوط به دوران هند باستان و هم‌زمان با بودا (سده ۶) است. این داستان به خودشناسی، معرفت‌شناسی و قدرت درونی انسان می‌پردازد. هرمان هسه در این رمان فلسفی، زندگی دو برهمن را به نام‌های سیذارتا و گوویندا (به‏ معنای گاوبان است و یادآور تقدس، چرا که گاو در فلسفه‏ هندویان حیوانی‏ مقدس به شمار می‏‌رود) روایت می‌کند که یکی به مریدان بودا می‌پیوندد و دیگری زندگی جسمانی را ترجیح می‌دهد. به‌واقع این رمان حکایت برهمن نوجوان و باهوشی است که حقیقت و راه تکامل خویشتن را در آموزه‌های پدران و مذهب موروثی خود نمی‌یابد و در جست و جوی کمال و حقیقت، پدر و مادرش را ترک می‌گوید و با دوست خود گوویندا به مرتاضان جنگل‌نشین می پیوندد. او که نزد شمن‌ها مدتها به ریاضت‌کشی و خوارشماری تن می‌پردازد و به مراحل و مراتبی نیز دست می‌یابد، در می‌یابد که حقیقت وجودش در انکار نفس و ریاضت‌کشی نیست. آنها پس از آن شمن‌ها را ترک می‌کنند و به سراغ بودا می روند تا حقیقت را از او بشنوند. آن دو پای سخن بودا می نشینند و گوویندا که سخت تحت تأثير تعالیم بودا قرار گرفته بود به جمع پیروان بودا می‌پیوندد، اما سیذارتا می‌اندیشد گرچه بودا به حقیقت دست یافته و به واپسین مرحله کمال وجود نایل آمده است، حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را از دیگری آموخت و همچنان که بودا خود بدون آموزگار به تنهایی به نیروانا رسید، او نیز باید راه یگانه خود را باز یابد. به این سبب سیذارتا، بودا و دوستش را ترک می‌کند و راه خویش را پی می‌گیرد. موضوع و درونمایه اساسی سیذارتا این است که خود انسان باید راه را در شناخت خویشتن پیدا کند. این رمان در راستای فلسفه‌ وحدت وجودی است. سفر هسه در سال ۱۹۱۱ به مشرق زمین (سوماترا و سیلان) در نگارش کتاب سیذارتا بی تأثیر نبود، اما بین این سفر و چاپ رمان سالها فاصله افتاد، فاصله ای که گمان می رود در ساختار و محتوای نهایی اثر نیز دگرگونی هایی را سبب شد. هسه در ۱۹۱۹، یعنی هشت سال پس از سفرش به مشرق زمین، نگارش کتاب را آغاز کرد. هرمان در این داستان سعی دارد تا به انسان بفهماند که شناخت خویشتن صرفا از طریق آموزش، حس‌های دنیوی و مادی به دست نمی‌آید. در دنیای ما همه چیز به هم وابسته است. همه‌ی صداها، اهداف، رنج‌ها، میل‌ها، خوبی‌ها و بدی‌ها، همه این‌ها در واقع همان دنیا است، آهنگ زندگی است و همین‌ها انسان را به ادامه راه و رسیدن به کمال فرا می‌خوانند. و انسان است که باید بتواند خویشتن را بشناسد و راه رستگاری را فرا گیرد سبک و نثر رمان بسیار ساده و روان است و حتی وجود چند اصطلاح فنی و فلسفی ادیان هندی رمان را پیچیده نمی سازد. سیذارتا به هیچ رو پیچیدگی رمان هایی چون دمیان و گرگ بیابان هسه را ندارد. برخی منتقدان از این رمان به سبب عدم واقع‌گرایی و زیاده‌گویی‌های فلسفی آن انتقاد کرده‌اند. ترجمه‌های سیذارتا اولین ترجمه کتاب سیذارتا را امیر فریدون گرگانی در اواخر دهه ۳۰ با کسب مجوز از هرمان هسه به چاپ رساند. این ترجمه در حال حاضر از طریق انتشارات فردوس به چاپ می رسد. دومین ترجمه را پرویز داریوش در سال ۱۳۵۵ توسط انتشارات آبان به چاپ رساند که در حال حاضر توسط انتشارات اساطیر تجدید چاپ می شود. سومین ترجمه در دهه ۶۰ توسط محمد بقایی (ماکان) و انتشارات تهران روانه بازار کتاب شد. آخرین (و می توان گفت مهم‌ترین) ترجمه کتاب را سروش حبیبی با عنوان سیدارتها در دهه ۸۰ ابتدا توسط انتشارات ققنوس و سپس در دهه ۹۰ توسط انتشارات ماهی به چاپ رساند. سیذارتا یکی از نام‌ های بوداست؛ یعنی‏ کسی که به هدف خود رسیده اس از کتاب: عادت کرده بود طعام‌های به‌ استادی پخته بخورد و از خوراک مرغ و ماهی و گوشت قرمز پرورده در ادویه و شهد لذت ببرد و شراب بنوشد که تن را رخوتی شیرین می‌بخشد و آگاهی را زائل می‌سازد و غم ایام را از خاطر می‌زداید. آموخته بود طاس بریزد و شطرنج ببازد و از پیچش چشم‌نواز پیکر رقاصگان لذت ببرد و بر تخت روان برده شود و در بستر پرنیان بخوابد. ✍🏻دکتر عرش‌اکمل 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده‌ور شدم بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم #سعدی #شب‌بیست‌و‌سوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

از مشاعره جذاب امشب در گروه همخوانی شریف جا نمونید!! 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

سلام به همگی شبتون بخیر باشه میخوایم کنار هم دور جدید همخوانی کتاب شروع کنیم و خیلی خوشحال میشم که از شنبه ساعت 8 صبح تا 9 شب کتاب های پیشنهادیتون رو با #کتاب برامون در گروه قرار بدید.💕 اگر خواستید برای آشنایی بیشتر دوستان با کتاب هایی که معرفی میکنید یک خلاصه ی کوتاه در مورد موضوع و ژانر و سبک کتاب هم قرار بدید. 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی به غلط در همه اندامم نیست میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست چشم از آن روز که بر کردم و رویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست نازنینا مکن آن جور که کافر نکند ور جهودی بکنم، بهره در اسلامم نیست گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست به خدا و به سراپای تو کز دوستیت خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست سعدیا نامتناسب حَیَوانی باشد هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست #سعدی #شب‌بیست‌و‌دوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

سلام خوشحال میشم به دوستمون کمک کنید💕 @MobinAbbasi

سلام به همگی🌹 یه همفکری ویژه ازتون می‌خوام. ❗(دنبال ایده های بیشترم) دنبال یه ایده‌ی استارتاپی تو حوزه کتاب می‌گردم، ولی هر چی فکر می‌کنم ایده‌های تکراری می‌آد توی ذهنم. گفتم کسایی که واقعاً اهل مطالعه و کتابن، خیلی بهتر می‌تونن بگن که چه اپلیکیشن یا وب‌سایتی توی این حوزه کمه و واقعاً بهش نیاز هست. از خلاقیتتون هم استفاده کنید — فقط ایده‌های رایج ندید هرچی ذهنتون رو درگیر کرده که کاش چیزی بود که بتونه تجربهٔ کتاب‌خوندن یا خرید کتاب یا اشتراک‌گذاری نظرها یا حتی شبکه‌های اجتماعی کتاب‌محور رو متحول کنه. ایده‌هاتون رو باهام به اشتراک بذارید. ممنونم از همگی 🙏📚 یک سری ایده اولیه هم براتون مینویسم برای جرقه ایده پردازیتون ۱. کتاب‌یار احساسی: بهت میگه الان با این حوصله کدوم کتابو دقیقاً بخون. مثل دوستی که حالتو بلده. ۲. حاشیه‌نویس‌ها: حاشیه‌نویسی بقیه رو روی کتاب میبینی. انگار کتابو با ده تا آدم باسواد باهم میخونی.

شاعری در بند،که پیش‌تر نیز اسیرِ غربت بود میگوید:(گدایی کردن فقط دست دراز کردن و پول خواستن از مردم نیست بعضی وقت ها بعضی آدم ها محبت رو گدایی میکنن عشق رو گدایی میکنن ، آغوش رو گدای میکنن) من اینجنین ادامه میدم که: و این گدایی، از هر نوع دیگرش تلخ‌تر است. چون گدایی عشق، گدایی روحی است که خسته از تنهایی، در کوچه‌پس‌کوچه‌های سرد بی‌اعتنایی سرگردان است. اما بدان گدایی محبت، شکستن غرور نیست، بلکه فریاد بی‌صدای دلی است که زیر بار سکوت فرسوده شده و در آرزوی شنیده شدن، به تپیدن ادامه می‌دهد. گدایی آغوش، اما، داستان عمیق‌تری است؛ چون آغوش فقط جای دو بازو نیست که به هم می‌پیچند، آغوش پناهگاهی است که روح را از تلاطم و موج های ناعادلانه روزگار به ساحل آرامش می‌برد. وقتی کسی آغوشی را گدایی می‌کند، انگار می‌خواهد خانه‌ای برای دل بی‌ خانمانش بیابد، جایی که در آن هیچ قضاوتی نباشد، فقط گرما باشد و عشق. #غریبه #دلنوشته 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم که تو از دوری خورشید چه‌ها می‌بینی تو هم ای بادیه‌پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه بخت غبارآگینی باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه طوفان‌زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام‌آور فروردینی شهریارا اگر آیین محبت باشد جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی #شهریار #شب‌بیست‌و‌یکم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#نویسنده محمد محمدعلي (۷ اردیبهشت ۱۳۲۷ – ۲۳ شهریور ۱۴۰۲) نويسنده اي است كه سابقه اي بيش از ٤ دهه داشت. نویسنده رمان‌ها و مجموعه داستان‌های ماندگاری چون رعد و برق بی‌باران، نقش پنهان، باورهای خیس یک مرده، برهنه در باد، قصه تهمینه، آدم و حوا، جمشید و جمک، مشی و مشیانه، جهان زندگان، از ما بهتران، چشم دوم و دریغ از روبه‌رو؛ در تمام سال‌هایی که از سال ٥٤ با انتشار مجموعه داستان «دره هندآباد گرگ داره» به‌عنوان نویسنده زیسته، حضوری سنگین و باتداوم در فضای ادبی داشته و این امر چه آن زمان که در ایران کار می‌کرد و چه بعد از مهاجرتش به کانادا در مورد محمد محمدعلی مصداق داشته است... درباره آثار محمد محمدعلی باید به این نکته اشاره کرد که بیشتر رمان‌های این نویسنده با نگاهی واقع‌گرا به زندگی فقرزده توده مردم رنج‌کشیده پرداخته و در این راه به نوعی سمبولیسم را با واقعیات اجتماعی تلفیق کرده است. مرگ و مرگ‌طلبی از مضامین اصلی رمان‌های او است، همچنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه‌یابی این مسأله نشان می‌دهد. درواقع می‌توان گفت که هیچ نویسنده‌ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبا در تمام رمان‌هایش چندآوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راوی‌های متعدد و گاه راوی-نویسنده شکل می‌گیرد، همچنین در بیشتر آنها عدم‌قطعیت و تعلیقی در پایان‌بندی دیده می شود. ✍🏻دکتر عرش‌اکمل 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#کتاب #معرفی_رمان_فارسی «باورهای خیس یک مرده» نوشته محمد محمدعلی است. موضوع رمان بدین قرار است که ناصر صبوری، رئیس هیئت مدیره شرکت تعاونی در سی و هشتمین سالگرد تولدش، نسخه خطی کتاب قدیمی، حاوی مقدرات و سرنوشت بشر را از مادرش هدیه می‌گیرد. این ماجرا که مصادف با گرفتن قطعه زمینی برای شرکت تعاونی مسکن اداره است، نقطه عطفی می‌شود در زندگی صبوری. با پیشرفت کار ساختمان‌سازی و برخوردن ساکنان به مسأله کمبود آب، رد پای مقنی‌باشی کهنه‌کاری به داستان باز می‌شود. ورود او به داستان و نیز غرق شدن صبوری در حوادث کتاب قدیمی و همین طور رسوخ پاره ای از حوادث کتاب به زمان حال، شخصیت های داستانی را درگیر ماجرایی می‌کند که در نهایت منجر به کشته شدن مقنی و حوادث دیگر می شود. در این رمان آیین ازدواج با قنات نیز مطرح می‌شود. (عروسیِ قنات، آیینی برای مقابله با کم‌آبی قناتها در دوره‌های خشک‌سالی است. براساس این آیین معمولاً زنی بیوه را با آدابی خاص به عقد قنات درمی‌آورند. این آیین به‌نوعی با موضوع نر و ماده‌بودن آب قناتها ارتباط دارد. در برخی مناطق، مردم آب بعضی از قناتها را نر، و بعضی را ماده می‌دانند ..) از کتاب: وقتی بحث برانگیختن احساسات و تحمیق مردم وسط است قصه سر دراز دارد . ✍🏻دکتر عرش‌اکمل 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

شعر هایی که توسط شما عزیزان سروده شده رنگ و بویی دگر دارد و من چقدر خوشنود هستم که از این لطافت روحیه شما مستفیض می شوم.💕 #شب‌شعر

‌ حتم رسیدن به تو هم سلسله‌هایی دارد جادّه به دنبـالِ خودش گردنه‌هایی دارد بابتِ عاشق‌شدنم علّتِ شفافی نیست منطقِ بی‌منطقِ من، فلسفه‌هایی دارد جزء به جزءت همه بدجور به شدت زیباست صورتِ خـوش‌زاویــه‌ات هندسـه‌هایی دارد مثلِ دو تا کوزه پر از شهد و عسل می‌ماند خالقِ چـشمـانِ تو چـه حوصله‌هایی دارد سـاحـره... از شهـر مرا عازمِ صحرا کردی چوبَـکِ جـادویِ تو چه شعبده‌هایی دارد گاه من از ترسِ جدایی به تو تندی کردم ابرِ پـر از بـارش و غـم، صاعقه‌هایی دارد نیلِ دلم را تو چـه آسان دو نیمش کردی بنده‌ی مبـعـوثْ عجب معجزه‌هایی دارد عاشق خود را تو چه بی‌بدرقه راهی کردی طـرزِ خـداحـافـظـی هم قاعده‌هایی دارد ‌ سنگ شدی، سنگ‌تر از آنچه تصور کردم در نظرم قلبِ تو هم... عاطفه‌هایی دارد از منِ دلتنگ و اسیرت چه توقّع داری؟ چلچله بیرونِ قفس چهچهه‌هایی دارد بـا گـذر از کـویِ تو لبـخـند فراموشم شد ورنـه که این حنجره هم قهقهه‌هایی دارد طفلِ مریضی که دوایش دو سه بوسیدن بود حیفِ لبانت که زِ من فاصله‌هایی دارد... لحظه‌ی آواره‌شدن هیچ نمی‌دانستم... عشق به زیرش گسل از زلزله‌هایی دارد از دِلِ من بـا دِلِ‌خـوش یـاد نـکـردی هرگز جمعه به هرجمـعه که یک فاتحه‌هایی دارد تا نفسی هست مرا خیره به در باید یافت در دلِ من یــــار هنوز روزنه‌هایی دارد... ‌ #بی‌نام #شب‌بیستم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#کتاب ۱۹۸۴ از جورج اورول این رمان در سال ۱۹۴۸ بعد از پایان جنگ جهانی دوم به نگارش در اومده، این کتاب در یک پادآرمان شهر در قالب سیاسی و فلسفی با نثری قوی روایت می‌شه.هدف اورول از نوشتن این اثر هشداری برای آیندگان در برابر نظام های دیکتاتور و توتالیتر بود.در ابتدا کتاب با یک فضای سرد و خشک شروع می‌شه اما به قدری خوب توصیف می‌شه که سرمای فضای داستان رو کاملا حس می‌کنیم. یک بخش هایی از کتاب حوصله سر بر و کند هست اما به تدریج نویسنده جوری از این کندی روایت رو به سمت هیجان می‌بره که ضربان قلب‌تون به همراه تک تک جملات تغییر می‌کنه.داستان در مورد شخصی‌ست به نام وینستون که در جامعه‌ای زندگی می‌کنه به نام اقیانوسیه که اون رو دیکتاتوری به نام برادر بزرگ کنترل می‌کنه و همون طور که در خلاصه کتاب اومده، آدم‌ها در آرمان شهرها زندگی کرده، شغل برمی‌گزینند و دیگر امور زندگی رو پیش می‌برند . این در حالی هست که تک تک حرکاتشون چه در بدن و چه گفتار زیر نظر افراد برادر بزرگ که "حزب" نامیده میشه، کنترل و زیرنظر گرفته میشه. در خلال داستان اتفاقاتی پیش میاد که وینستون به اهداف مرموز و جنایت کارانه برادر بزرگ و حزب پی می‌بره و خودش رو مخالف و در برابر حزب و اهداف اونها قرار میده. ترجمه های پیشنهادی بنده برا این اثر؛کاوه میرعباسی صالح حسینی احمد کسایی پور ✍🏻@samin1s ‌ 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

گرفتارم به دام چین زلف عنبرین مویی فرنگی‌زادهٔ شوخی، کافری، زنّار گیسویی! دل از یوسف بری، مجنون فریبی، کوهکن سوزی زلیخا طلعتی، لیلی‌وشی، شیرین سخن‌گویی! یکی خال سیه جا کرده بر کنج لب لعلش که گویا بر لب آب بقا بنشسته هندویی! سراپا ناز دلداری، تذروی، کبک رفتاری دو چشمش غمزه پرکاری، به هم پیوسته ابرویی! رسیده گوشهٔ ابرو به چشم سرمه‌سای او تو پنداری کمانداری‌ست در دنبال آهویی! دو پستانش ز چاک پیرهن دیدم، به خود گفتم تماشا کن که سرو ناز بار آورده لیمویی! به رو چون مه، به بو چون گل—نعاذالله، غلط کردم ندارد مه چنین رویی، ندارد گل چنین بویی! به آهو نسبت چشمش چو کردم، چین به ابرو زد که چشم شیرگیر ما ندارد هیچ آهویی! میان خوبرویان سربلندی می‌سزد او را که دارد چون ظهیری عاشق زاری، دعاگویی #ظهیر‌فاریابی #شب‌نوزدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#کتاب اثری که فکر می‌کنم خوندنش خالی از لطف نیست رمان بیگانه از آلبر کامو هست کتاب بیگانه‌ی کامو رمانی‌ست که از ابتدای انتشار خود در دهه‌ی چهل میلادی، توجه خوانندگان زیادی رو به خودش جلب کرده. این رمان فلسفی از سطور اولش پوچ‌گرایی رو در خودش تثبیت کرده و از بارزترین آثار فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم به شمار می‌یاد. عمده‌ی آثار کامو متعهد به مکتب اگزیستانسیالیسم هستن اگرچه خود کامو این رو کتمان می‌کنه. ریشه‌ی تفکرات اگزیستانسیالیستی در کامو به کودکی سختش در الجزایر برمی‌گرده. جایی که او از مادری اسپانیایی و پدری الجزایری متولد شد و کودکی و نوجوانی سختی رو در فقر گذروند. کامو در سن 44 سالگی جایزه‌ی نوبل ادبیات رو دریافت کرد و به دومین جوان‌ترین برنده‌ی این جایزه تبدیل شد. کامو برای نوشتن رمان بیگانه از بخشی از خاطرات کودکیش استفاده کرده. داستان این رمان در دهه‌ی 30 میلادی در الجزایر رقم می‌خوره. داستان در دو بخش روایت می‌شه، شروع بخش اول یکی از تکان‌دهنده‌ترین شروع‌های ادبیات جهان هست که با این جمله رقم می‌خوره، "امروز مادر مرد، شاید هم دیروز، نمی‌دانم" این بخش با مورسو شروع می‌شه. کارمندی درونگرا که در ابتدای داستان در مراسم تدفین مادرش شرکت کرده و از خودش هیچ غم و تاثری نشان نمی‌دهد. مورسو در ادامه‌ی داستان به عنوان شخصیتی بدون اراده و علاقه به پیشرفت در زندگی توصیف می‌شه. او ترجیح میده هر روز زندگیش کاملا شبیه به روزهای پیش باشه و هیج تغییری نکنه. ترجمه پیشنهادی بنده برای این اثر از نشر ماهی با ترجمه اقای دیهیمی هست. ✍🏻@samin1s 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

در نظربازیِ ما، بی‌خبران، حیران‌اند من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره، سرگردان‌اند جلوه‌گاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست ماه و خورشید، همین آینه می‌گردانند عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بَسْت خدا ما، همه، بنده و این قوم، خداوندان‌اند ‌مُفْلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند وصلِ خورشید به شب‌پَرِّهٔ اَعْمی نرسد که در آن آینه، صاحب‌نظران، حیران‌اند لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زَهی لافِ دروغ! عشق‌بازانِ چُنین، مُسْتَحَقِ هِجْران‌اند مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار ورنه مستوری و مستی، همه‌کس نَتْوانند گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد عقل و جان، گوهرِ هستی به نثار افشانند زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟ دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغ‌بَچِگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند #حافظ #شب‌هجدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap