ar
Feedback
ᯓ⋆ℛ𝘰𝘺𝘢 𝑔𝘪𝘣𝘪🪭℘ ㅤㅤㅤㅤ

ᯓ⋆ℛ𝘰𝘺𝘢 𝑔𝘪𝘣𝘪🪭℘ ㅤㅤㅤㅤ

الذهاب إلى القناة على Telegram

پوشش سریال بالا و پایین استانبول🍓 𝜗 سریالی در ژانر درام و عاشقانه🧚‍♀️⋆. تمام اخبار سریال و بازیگران 🩰ও پخش دوشنبه ها از Atv📮 〞𝐓𝘢𝘭𝘬💌ꪆ ˓˓ @Raha_bot4bot ˒˒

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 157
المشتركون
+9824 ساعات
+1187 أيام
+40530 أيام
أرشيف المشاركات
وای پرید تو آب😭🤣 ˓˓ #Post #Sena   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

پست جدید التی ˓˓ #post #AltiÜstüĺstanbul ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
+4
پست جدید التی ˓˓ #post #AltiÜstüĺstanbul   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

بازم از سنا ممنون یه مومنت سه تایی از این سه نفر داد😀😀😀

الچین: تروخدا منم راه بدین.

ادامه پست جدید سنا💕 ˓˓ #Post #Sena ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
ادامه پست جدید سنا💕 ˓˓ #Post #Sena   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

خیلی دلم میخاد اینو بزارم پروف چنل ولی چون ممکنه بقیه پارم کنن نمیزارم.

یوسرا توام برو اون دنیا تنها نباشن

استوری جدید یوسرا🫠 ˓˓ #Story #yusra   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

استوری جدید جم 🫡 ˓˓ #story #cem ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
استوری جدید جم 🫡 ˓˓ #story #cem   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

پست جدید پیج سریال❤️‍🔥 ˓˓ #Post #altıüstüistanbul ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
+1
پست جدید پیج سریال❤️‍🔥 ˓˓ #Post #altıüstüistanbul   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

یکتا عشقم قربونت برم خواهش میکنم اینو توییتو ببین تو که از توییتر مینویسی اینم بنویس😭😂

امیر یک قدم جلو اومد. «دارم سعی می‌کنم ازت محافظت کنم.» ناز عقب رفت. «نه.» صدای ناز می‌لرزید. «تو داری منو از واقعیت‌ها و همین‌طور از خودت دور نگه می‌داری.» ناز حق داشت. گاهی مرز بین محافظت کردن از کسی و پنهان کردن حقیقت از او اون قدر باریک می‌شه که آدم حتی نمی‌فهمه در کدوم طرف ایستاده. «تو درباره‌ی مادرم یه چیزی می‌دونی، مگه نه؟» فک امیر سفت شد. ناز از سکوتش جواب رو فهمید. «می‌دونی.» «من فقط—» «به من نگفتی.» «چون—» «به من نگفتی، امیر.» صدایش بالا رفته بود. امیر هم دیگر نتوانست خودش را کنترل کند. «چون می‌ترسم از دستت بدم!» اتاق ساکت شد. هر دو سکوت کردند. امیر سعی کرد نفسش را آرام کند. «نمی‌دونم وقتی اینو بفهمی چه اتفاقی می‌افته. نمی‌دونم چه تأثیری روی تو و آدم‌های اطرافت می‌ذاره. اما یه چیز رو می‌دونم…» ناز به او نگاه می‌کرد. «اگر قرار باشه به خاطر این موضوع آسیب ببینی، من نمی‌تونم با دونستن این موضوع اجازه بدم این اتفاق بیفته.» «من که همین الان هم آسیب دیدم.» خشم از چهره‌ی امیر کاملاً محو شد. «با پنهان کردنش از من هم داری منو از دست می‌دی.» امیر سعی کرد به ناز نزدیک شود، اما ناز عقب رفت. «نزدیک نشو. حتی به من دست هم نزن.» «منم دارم درد می‌کشم، ناز…» «منم دارم درد می‌کشم!» «می‌دونم!» «نه، نمی‌دونی!» اشک از چشم‌های ناز سرازیر شد. «چون اگر می‌دونستی، این کارو با من نمی‌کردی.» امیر برای لحظه‌ای ساکت شد. ناز خواست برگرده و برع ، اما امیر مچ دستش را گرفت و او را به سمت خودش کشید. «امیر، ولم کن—» ناز هنوز جمله‌اش را تمام نکرده بود که امیر برای متوقف کردنش او را بوسید. این بوسه از روی عصبانیت نبود، بلکه از شدت دلتنگی و احساساتش بود. ناز برای لحظه‌ای چشم‌هایش را بست و بعد با تعجب باز کرد. دست‌هایش روی سینه‌ی امیر قرار گرفت. او را عقب زد و چند بار به او ضربه زد، اما امیر همچنان او را نگه داشته بود. چند ثانیه بعد، ناز آرام شد و دست‌هایش از حالت مشت‌شده خارج شد و دور گردن امیر قرار گرفت. امیر متوجه شد نفس ناز آرام‌تر شده، او را محکم‌تر در آغوش گرفت و هر دو به یکدیگر نزدیک ماندند. در آن لحظه، هر دو همه‌چیز و همه‌کس را فراموش کردند. سوءتفاهم بینشان هنوز تمام نشده بود. حقیقت همچنان بین آن دو قرار داشت. اما در آن لحظه، برای اولین بار چهر دو یک چیز را می‌دانستند: دور شدن از یکدیگر، آسان‌تر از دوست داشتن یکدیگر نبود… ❤️‍🩹 #Tweet #emnaz

این توییتیه که گفتم ترجمشو براتون الان میزارم💓 ˓˓ #Tweet #Emnaz ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
+1
این توییتیه که گفتم ترجمشو براتون الان میزارم💓
˓˓ #Tweet #Emnaz   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

یه تئوری توی توییتر هست وای خیلی خوب بود میخوایید براتون بزارم شما ببنید؟ (خودم مردممم😭😭)

وایب دخترای سریال🧚🏼‍♀️ ˓˓ #insta #kizlar   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii

استوری جدید یوسف🫶🏽 ˓˓ #Story #yusuf ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii
استوری جدید یوسف🫶🏽 ˓˓ #Story #yusuf   ˒˒ ᭡ ࣪ @Roya_gibii