nıæ’ s dolls
الذهاب إلى القناة على Telegram
.?? @niawxbot ‘💣
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
674
المشتركون
-124 ساعات
-37 أيام
+4630 أيام
أرشيف المشاركات
672
Repost from N/a
𝖥𝗂𝗇𝖺𝗅𝗅𝗒, 𝗂𝗍 𝗁𝖺𝗌 𝗎𝗇𝖽𝖾𝗋𝗌𝗍𝗈𝗈𝖽──
❦ ── 𝖿𝗈𝗋 𝗐𝗁𝗈𝗆 𝗂𝗍 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖻𝖾𝖺𝗍.
تو را که دیدم… نه جـهـان عوض شد، نه معجزهای اتـفـاق افتاد؛ فقط یکچـیـز سرِ جـایِ خـودش نشست، انگار تکهای از مـن که سالها گمش کرده بودم، بیسر و صـدا برگشت… حضورِ تـو هیچ شباهتی به آن عاشقانههای اغراقآمیز نداشت؛ آرام بود، مثلِ نـوری که از پنجره میریزد و تازه میفهمی اتاقت چـقـدر تاریک بوده… با تـو قلبم تندتر نزد، بلکه دقیقتر زد… منظمتر، جوری که انگار بـالاخره فهمیده برای چه کسی باید بتپد. اسمِ تـو دیگر یک کلمهی ساده نبود؛ میانِ فکرهایم میچرخید، بیآنکه بلند گفته شود، بیآنکه کسی بفهمد چطور آرام در مـن جا گرفت… تو را که دیدم، جهان بزرگتر نشد؛ اما مسیرها واضحتر شدند… انگار راههایی که همیشه میترسیدم بروم، بیدلیل به سمتِ تـو امن شدند. تو اتفاقِ قشنگی نیستی، چون اتفاقها میآیند و میروند… تو چیزی شبیهِ ماندنی شدنی، شبیهِ عادتی که نمیشود از آن دل کند. و مـن… در میانِ تمامِ این سکوتها فهمیدم… بعضی آدمها نه برای تعریف شدناند، نه برای نوشتن… فقط باید باشند، تا جـهـان بالاخره معنی بگیرد…
