Hiraeth
الذهاب إلى القناة على Telegram
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
551
المشتركون
+2724 ساعات
+187 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
549
Repost from N/a
چیه این دلتنگی که وسطِ مهمونی و چایی خوردن و گپزدنایِ شبونهای ، همونجایی که داری با لبخند به حرفهایِ بقیه گوش میکنی ؛
یهو به خودت میای میبینی دو ساعته که به خطایِ دیوار زل زدی و به اون فکر میکردی ؛
و بعدش دنبالِ یه بهونهای میگردی تا
از اون جمع پاشی و بری قبل اینکه کسی
فینفینِ بینی و اشکایِ رویِ گونت رو ببینه ؛
چیه این دلتنگی اسماعیل ؟
چرا ولکن نیست ؟ :(
549
این روزا جهان برای من مثل یه دشت عظیم و بیانتها شده؛ ساکت، خلوت. صدای هیچ هیاهویی به گوشم نمیرسه و همه چیز ساکته و انگار فقط خودم هستم و خودم. نمیدونم بگم خوب هست یا بد هست فقط میتونم بگم عجیب و ناشناخته هستش برام. ارتباطت با گذشته کامل قطع میشه، دیگه نه خاطرات خوب لبخند رو لبات میارن و نه خاطرات تلخ تورو ناراحت میکنن. خاطرات در این نقطه چیزی جز مجموعه تصورهای شکل گرفته در ذهن مربوط به زمان گذشته نیست. جایی معلق بین زمین و هوا، بین گذشته پشت سر گذاشته و بیاهمیت و آینده ای که هنوز نیومده، جایی بین حس خوب و ابهام و حتی، ترس از روزهایی که در پیش دارم. این ابهام مثل چیزی هست که در ابتدا این متن رو باهاش شروع کردم، قدم زدن در یک دشت ساکت اون هم تنها فقط خودم بدون اینکه بدونم مقصد از کجا هست و آیا اصلا مقصدی در کار هست یا نه ؟
/یادداشت ۹ مرداد
549
کانت یجا توی صحبت هاش میگه که ما به اشیا و کلا، جهان بیرون اونطور که باید فیالنفسه دسترسی نخواهیم داشت. به بیان دیگه اگه عالم بیرون رو بود در نظر بگیریم عالمی که در نگاه ما به وجود میاد نمود هستش و بود و نمود ( نومن و فنومن یا پدیدار ) هیچگاه باهم یکسان نخواهد بود، درسته در یک جهان داریم زندگی میکنیم اما انگار همین یک جهان، چندین جهان دیگه رو در خودش جا داده و اگه روزی حرف من رو قبول کردی بدون که تنها یک جهان از هزاران جهان ممکن رو داری تجربه میکنی.
549
حس بویایی در مقایسه با حس بینایی احساسات قوی تری رو در آدم بیدار میکنه. از بوی یک ادکلن خاص گرفته تا چوب سوخته و خاک مرطوب و بویی که از صفحات یک کتاب کهنه بلند میشه همه و همه تاثیر عمیقی روی حالات درونی آدم میزاره، خیلی قوی تر از چیزی که در نگاه آدمی پدیدار میشه.
البته این نظر منه
549
تو ذهنم یه سالن بزرگ رو تصور میکنم. هر خاطره و هر دورهای از زندگی رو که گذروندم، به شکل یه تابلوی نقاشی یا قاب عکس میذارم روی دیوارها. آدمها هم به شکل مجسمه و تندیس روی کف سالن قرار میگیرن.
گاهی میرم تو این فضا قدم میزنم. با دیدن بعضی نقاشیها لبخند میزنم، با دیدن بعضیها چشمهام خیس میشه. گاهی هم یاد و خاطرۀ آدمی به سراغم میاد و دستی به تندیس خاکخوردهش میکشم.
اما بارها پیش اومده که بخوام مجسمهها و تندیسها رو یکی یکی خرد کنم. تابلوها رو بسوزونم و چیزی جز ویرانه به جا نذارم.
اون وقت اگه دوباره دلتنگ شدم چی؟
شاید دوباره پارهآجرها و سنگها رو کنار بزنم، به امید اینکه گوشهای از تابلویی کمتر سوخته رو پیدا کنم. شاید بیتاب بشم که آیا حتی یک تکچشم از پیکرۀ سنگیِ اونی که باید رو میتونم پیدا کنم؟
از یادداشت های پارسال
تقریبا همین روزها
549
کار چهار سال پیش من، موقعی که خودکار رو تازه شروع کردم. اون موقع داشتم رو درآوردن فرم موها کار میکردم.
#هنر_من
549
همه ما انسان ها قبول داریم که انسان دارای نیرویی به نام عقل است؛ اما از طرفی هم هرچه انسان عمیقتر باشد میفهمد که نیروی عقل برای رسیدن به سعادت مزاحم است. انسان هرچقدر کمتر از عقل برخوردار باشد، سعادتمندتر است. آدمهایی که ساده لوح اند، زودباورتراند، قدرت استدلال عمیق و قویای ندارند، زودتر هم احساس شادمانی و خوشبختی و بهروزی میکنند.
/ به نقل از کانت در پیشگفتار بنیادهای مابعدالطبیعه اخلاق
549
از چیزهایی که جدیدا یاد گرفتم و قبولش یکم برام سخت بود، این هست که اگه شواهد و قرائن نشون میدن که زندگیت داره رو به تغییر میره و لازم هست دیگه یه چیزایی رو رها کنی و نقش یه چیزایی و یه آدمایی قراره بره رو به کمرنگ شدن، باید بپذیری و استقبال کنی حتی اگه این پروسه، خیلی خوشایند بنظر نیاد. منم نمیدونم تهش چی میشه ولی مقاومت با خواسته ها و روندی که زندگی در پیش میگیره برای تغییر دادنت، به مراتب سختتر و دردناک تر از این هست که بخوای به این فکر کنی که این تغییرات تورو به کجا قراره برسونه .
