𝖲𝖾𝗅!𝖾𝗇
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝗌𝗍𝖺𝗒𝖾𝖽 𝖺𝗇𝗒𝗐𝖺𝗒 (❕) t.me/safeCht_bot?start=QGUDZQ
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
322
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-217 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
322
تو برای من فقط یه رفیق نیستی؛ یه جورایی شدی همون خواهر کوچولویی که زندگی خودش انتخابش کرد و گذاشتش سر راهم.
نزدیک دو ساله که کنار همیم، دو سالی که توش کلی خندیدیم، کلی حرف زدیم، از روزای خوب رد شدیم و توی روزایی که همهچی سخت و سنگین بود، باز هم کنار هم موندیم. شاید خیلی وقتها خودت ندونی، ولی بودنت برای من از اون چیزاییه که آدم قدرش رو وقتی میفهمه که میبینه وسط شلوغی زندگی، هنوز یه نفر هست که میتونه با بودنش دل آدمو قرص کنه. اینکه همدانشگاهی منی و تقریباً هر روز یه بخشی از زندگیمون با هم گره خورده، برای من فقط یه اتفاق معمولی نیست؛ انگار زندگی یه نفر رو گذاشته کنارم که قرار بوده توی خیلی از خاطرههام حضور داشته باشه. تو برای من دقیقاً شبیه ترکیب بنفش و صورتیای؛ بنفش، برای اون عمق و وقاری که توی شخصیتت داری، برای اینکه حضورت یه حس خاص و متفاوت داره که شبیه هیچکس دیگه نیست؛ و صورتی، برای اون قلب مهربون و لطیفی که پشت همهی شیطنتها و خندههات قایم کردی. یه جور زیباییِ آروم و دوستداشتنی داری، از اون مدل که لازم نیست برای دیده شدن کاری کنه؛ خودش به اندازهی کافی چشمگیره. اگه بخوام تو رو با یه رنگ توصیف کنم، هیچ رنگی به اندازهی بنفش و صورتی بهت نمیاد؛ بنفشی که عمیقه و پر از حرفای نگفتهست، صورتیای که گرماش آدمو یاد امنترین جای دنیا میندازه. میخوام بدونی تو از اون آدمایی هستی که بودنشون برای من اتفاق کوچیکی نیست. تو توی خوشیهام بودی، وقتی دلم میخواست یکی باشه که باهاش بخندم؛ توی بدیهام هم بودی، وقتی شاید حتی خودم حوصلهی خودمو نداشتم. موندی، شنیدی، تحمل کردی، کنارم بودی و هیچوقت رفاقتمون رو فقط به روزای خوب محدود نکردی. شاید هزار بار بهت نگفته باشم، ولی تکتک اون لحظهها برای من ارزش دارن و توی یه گوشهی خیلی مهم از قلبم نگهشون داشتم. عزیزترین من، اگه یه روزی زندگی اونقدر شلوغ و سنگین شد که خودت یادت رفت چقدر ارزشمندی، من میخوام یکی از آدمایی باشم که بهت یادآوری میکنه. اگه یه روز خسته شدی، اگه یه روز حس کردی هیچکس نمیفهمدت، اگه یه روز دنیا زیادی بیرحم شد، بدون که یه نفر اینجاست که هنوز تو رو همون دختر دوستداشتنیِ بنفش و صورتی خودش میبینه؛ همون خواهر کوچولویی که بودنش براش عزیزه و دلش نمیخواد هیچ سختیای لبخندشو ازش بگیره. شاید دو سال در مقابل تمام سالهای زندگی زمان زیادی نباشه، ولی بعضی آدما توی مدت کوتاهتری از خیلیها جای عمیقتری توی قلب آدم باز میکنن؛ تو دقیقاً یکی از همونایی. من نمیدونم سالهای بعد زندگیمون هر کدوممون رو به کجا میبره، ولی میدونم هر جا که باشیم، هرچقدر بزرگتر بشیم و هرچقدر مسیرمون عوض بشه، یه گوشه از قلب من همیشه برای تو همون گوشهای میمونه که اسمش رفاقت، خواهرانهترین حس دنیا و یه عالمه خاطرهی قشنگه. فقط میخوام بدونی خیلی بیشتر از چیزی که شاید خودت فکر کنی دوستت دارم و بودنت برام باارزشه. تو یکی از اون آدمای نادری هستی که آدم دلش میخواد سالها بعد، وقتی به گذشته نگاه میکنه، هنوز بتونه با لبخند بگه: «خوشحالم که یه روزی پیداش کردم.» پس هیچوقت خودتو دستکم نگیر، کوچولوی من؛ تو برای من فقط یه اسم بین آدمای زندگیم نیستی، تو یه تکهی قشنگ از زندگی منی؛ یه تکهی بنفش و صورتی، پر از آرامش، خنده، خاطره و محبتی که امیدوارم هیچوقت کمرنگ نشه.
322
پـرسـیـدنـد:
چگونه در میان شلوغی او را یافتی؟گـفـت: کـدام شـلـوغـی؟
من غیر از او کسی را ندیدم.
