ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

الذهاب إلى القناة على Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
339
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+4530 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.15 KB

Repost from عربینو
تاریخ ۰۵/۰۵/۰۵ برای اونایی قشنگه که الان لب مرز عراق پاسورتشون داره مهر می‌خوره🥲

۰۵/۰۵/۰۵ #شعر اصلاح مصراع دوم: بر اَبروی من خم و شکنج است بیا

مابقی محتوای ایتا سر حوصله به اینجا فرستاده خواهند شد.

محتوای کانال به صورت تفکیک شده _فرسته‌هایی در مورد اشخاص خاص: #حافظ . #نام_های_خاص_شاهنامه . #شاهنامه . #فردوسی . #صائب_تبریزی . #سعدی . #فاضل_نظری . #حسین_منزوی .‌ #شهریار . #مولوی . #مثنوی . #سنایی . #خاقانی . #ناصرخسرو . #بیهقی . _گریزی به متون ادبی: #پرنیان_پارسی . #روشنا . #شعر . #نثر . #مبارزه_با_جعلیات . _جرعه‌ای مطالعه از موضوعات مختلف مربوط به ادبیات فارسی: #ادبیات_فارسی . #فرهنگ_اساطیر . #فرهنگ_تلمیحات . #فرهنگ_نمادها . #ادبیات_حماسی . #عرفان . #نجوم . #شراب . #موسیقی_و_ادبیات . #باور_های_عامیانه . #نیرنگستان . #ادب_آداب_آیین . #آثار_ادبی . #بزرگان_ادبیات . #ساختواژه . #گل‌_در_ادبیات_فارسی . #درست‌نویسی . #اطلاعات_عمومی . _محتوای صوتی: #صوت . #کتاب_صوتی . #موسیقی . #آوای_عشق _مطالب پیشنهادی من: #ارسالی_دوستان . #مقاله .‌ #کتاب . #داستان_های_شاهنامه . #نردبان_آسمان . #با_کاروان_حله . #زبان_پرندگان . #ایران . #تحقیق . #سروده_شما . #تابلو_شعر . _ارتباط با ما: ابوالفضل ترکاشوند @abtr7 انجمن ادبیات فارسی (ایتا) @amoozeshadabiatcfu ره‌آورد بهشت (تلگرام) @rahavardebehesht لطفا ما را به دوستان خود معرفی کنید🫶

6. شرح داستان خضر و موسی: بنا بر آنچه در آیات ۶۶ تا ۸۲ سوره کهف آمده است خردمندی که غالب مفسران او را خضر دانسته‌اند یک‌چند با موسی همراه شد و او را نکته‌ها آموخت. تفصیل ماجرا ازاین‌قرار است که موسی ادعای اعلمیت کرد و از خدای درخواست تا او را به کسی ادامه خردمندتر از خود راهبر شود. پس در مجمع‌البحرین (=ملتقای دو دریا) به دیدار آن بنده خدا رسید و خواست او را در آنچه بدو آموخته‌اند پیروی کند. مرد موسی را گفت که تو همپای من صبر نتوانی کرد. اما موسی اصرار ورزید که ان‌شاءالله مرا از شکیبایان خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد مرد با او شرط کرد که اگر مرا پیروی می‌کنی از چیزی سؤال نکن تا من خود تو را از تأویل آن یاد کنم پس سوار بر کشتی شدند و آن مرد کشتی را سوراخ کرد. موسی پرسید: آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی به‌راستی که کار ناروایی کردی. مرد موسی را گفت: آیا تو را نگفتم که هرگز همپای من صبر نتوانی کرد؟ موسی عذرخواه شد. پس رفتند تا به جوانی رسیدند و مرد آن جوان را کشت موسی گفت: آیا شخص بی‌گناهی را بدون آنکه کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟ به‌راستی که کار ناپسندی مرتکب شدی مرد بار دیگر موسی را گفت: آیا تو را نگفتم که هرگز همپای من صبر نتوانی کرد؟ موسی عذر خواست و عهد خویش استوار ساخت پس رفتند تا به اهل قریه‌ای رسیدند. از مردم آنجا خوراکی خواستند؛ اما کسی چیزی به آنان نداد در آنجا دیواری یافتند که رو به ویرانی داشت و مرد دیوار را محکم ساخت موسی با سرزنش گفت: اگر می‌خواستی می‌توانستی مزدی برای این کار بگیری. مرد گفت: هذا فراق. دیگر وقت جدایی میان من و توست، ولی تو را از تأویل آنچه بر آن صبر نتوانستی کرد آگاه خواهم ساخت. آن کشتی از آن بینوایانی بود که در دریا کار می‌کردند. خواستم آن را معیوب کنم؛ چون پیشاپیش آنان پادشاهی بود که هر کشتی درست را به‌زور می‌گرفت و اما آن جوان. پدر و مادرش مؤمن بودند پس ترسیدم مبادا آن دو را به طغیان و کفر بکشد. پس خواستم که پروردگارشان آن دو را به پاک‌تر و مهربان‌تر از او عوض دهد و اما آن دیوار. از آن دو پسربچه یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلق به آن دو بود که پدرشان مردی نیکوکار بود؛ پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به حد رشد برسند و گنجینه خود را که رحمتی از جانب پروردگار بود بیرون آورند و این کارها را من خودسرانه انجام ندادم این بود تأویل آنچه بر آن شکیبایی نتوانستی کرد. آن پسر را کش خضر ببرید حلق سر آن را در نیاید عام خلق گر خضر در بحر کشتی را شکست صد درستی در شکست خضر هست وهم موسی با همه نور و هنر شد از آن محجوب تو بی‌پر مپر
ره‌آورد بهشت @rahavardebehesht

#نردبان_آسمان #مثنوی #مولوی #حکایت ۱ (۶) 6/ چون مرد زرگر از راه رسید حکیم با عزت و اکرام او را به نزد پادشاه برد تا فدای آن شمع زیبا شود و بسوزد. پادشاه او را عزت نهاد و خزانه خود را به او سپرد. حکیم به پادشاه گفت کنیزک را به مرد زرگر ببخشد تا کنیزک به آب وصال محبوب رسیده آتشش فروکش کند. شه بدو بخشید آن مه روی را جفت کرد آن هر دو صحبت‌جوی¹ را پس از شش ماه که به کامرانی گذراندند و کنیزک سلامت کامل خود را بازیافت حکیم شربتی ساخت و هر روز جرعه‌ای از آن را به مرد زرگر خوراند تا از تأثیر آن مرد زرگر در پیش کنیزک گداخت و آب شد و چون از این گداختگی بیمار و رنجور شد و جمالش روبه‌زوال رفت. مهر کنیزک بدو اندک‌اندک سرد شد و چون رنجوری‌اش شدت گرفت و چهره‌اش زرد و زشت شد عشقش یکسر از سر کنیزک به در رفت. عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود کاش کان هم تنگ بودی یکسری تا نرفتی بر وی آن بد داوری ای‌کاش عشق کنیزک به مرد زرگر از همان آغاز مایه ننگ و شرمساریمی‌شدد تا مرد زرگر به چنین سرنوشت بدی گرفتارنمی‌آمدد. از چشم مرد زرگر جوی خون جاری گشت و جمالش دشمن جان او شد. دشمن طاووس آمد پرّ او ای بسی شه را بکشته فرّ او مرد زرگر دانست که هر چه بر او نازل شده از جمال او بوده است. گفت: من آهُوَم کز ناف من ریخت این صیاد خون صاف من ای من آن روباه صحرا کز کمین سر بریدندش برای پوستین ای من آن پیلی که زخم پیلیان ریخت خونم از برای استخوان کسی که به نیتی پست و پلید مرا کشته مگر نمی‌داند که خون من آرام نخواهد گرفت؟ اگر امروز روزگار با من نساخت و جانم را گرفت فردا با او چنین می‌کند چگونه ممکن است خون کسی چون من هدر رود؟ خونی که به‌ناحق ریخته شود به سایه دیوار می‌ماند که هر چند دراز است. با گردش خورشید به‌سوی دیوار بازمی‌گردد. گرچه دیوار افگند سایه دراز بازگردد سوی او آن سایه باز این جهان کوه است و فعل ما نِدا سوی ما آید نداها را صَدا این را گفت و جان باخت و با مرگ او کنیزک از عشق و محنت‌های عشق آسوده شد. زانکه عشق مردگان پاینده نیست زآنکه مرده سوی ما آینده نیست عشق زنده در روان و در بصر هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر پس عشق آن زنده (بخوان: خداوند) را برگزین که همیشگی است و هر دم تو را شرابی جان‌فزا می‌دهد. عشق کسی را برگزین که همه پیامبران از عشق او به سروری و شوکت و اقتدار رسیدند مگو که لیاقت و شایستگی راه‌یافتن به درگاه خداوند را ندارم؛ زیرا گرم و بزرگواری خداوند راه را بر تو آسان می‌کند. عشق آن زنده گزین کو باقی است کز شراب جان‌فزایت ساقی است عشق آن بگزین که جمله انبیا یافتند از عشق او کار و کیا تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
بیان آن که کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت (فرمان) الهی بود نه به هوای نفس و تأمل فاسد (نیت و اندیشه پلید)
کشتن مرد زرگر به دست حکیم نه از سر بیم و امید و نه حتی به ملاحظه میل و منفعت شاه، بلکه به فرمان و الهام خداوند بود. آنکه از حق یابد او وحی و جواب هر چه فرماید بود عین صواب آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست نایب است و دست او دست خداست طبیب زرگر را کشت تا هم کنیزک از آن عشق موهوم و گذرایی که سبب بیماری‌اش شده بود خلاصی یابد و چشم به عشقی زنده و پایدار از جنسی دیگر بگشاید و هم جان آن زرگر با امتحان و بلایی سخت به پالودگی رسد. اما ناآگاهی از حکمت الهی مانع از دریافت این حقیقت می‌شود. بهر آن است این ریاضت و بن جفا تا بر آرد کوره از نقره جُفا⁴ بهر آن است امتحان نیک و بد تا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد⁵ چنان که در داستان خضر و موسی⁶ نیز آنگاه که خضر سر آن جوان را برید کسی سر از این کار او را درنمی‌یافت حال آنکه مخاطب وحی خدا که پاسخ سؤالاتش را از پروردگار خویش می‌گیرد هر چه کند و هر چه گوید عین صواب است و اگر جان بخشد و اگر بکشد رواست زیرا او در حکم نایب خداست و دست او دست خدا. پس اسماعیل‌وار سر در پیش او بر زمین بنه و شاد و آسوده خود را به تیغ او بسیار تا جانت مانند جان پاک محمد (ص) در جوار حضرت احدیت تا ابد شادمان بماند؛ زیرا عاشق راستین آنگاه جام جان را سرمی‌کشد که جان به معشوق تسلیم کند و کشته راه وصل او شود. ___
1. صحبت‌جو: طالب همنشین، طالب وصل
2. صَدا: طنین و انعکاس صوت، پژواک صِدا
3. سلطان ولد در بیان این مطلب در ابتدا نامه (صفحه ۳۶۴) می‌نویسد: «عالم همچون کوهی است و افعال و اقوال آدمیان چون صداها که باز به شخص وامی‌گردد بدی را بدی و نیکی را نیکی.»
4. خاشاک و کفی که بر روی آب ایستد؛ ناخالصی روی مذاب طلا و نقره
5. کف روی مایعات و مواد مذاب
6. شرح آن داستان در پیام بعد به‌تفصیل خواهد آمد
ره‌آورد بهشت @rahavardebehesht

#نردبان_آسمان #مثنوی #مولوی #حکایت ۱ (۵) 5/
خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک
طبیب به پادشاه گفت: ای پادشاه اینجا را خلوت ساز و همه را از محرم و نامحرم دور کن و هیچ‌کس را در راهروها هم مگذار تا من در خلوت از این کنیزک پرس‌وجو کنم. خانه خالی ماند و یک دیار نه جز طبیب و جز همان بیمار نه پس طبیب دست بر نبض بیمار گذاشته نرم‌نرمک از دیار و خویشان او پرسید. می‌دانست که چون کسی را خار در پایش جهد پای خود را بر سر زانو نهد وز سر سوزن همی جوید سرش ور نیابد، می‌کند با لب ترش یافتن خار در پا که چنین دشوار باشد پس تو خود بگو که خار فرورفته در دل را چگونه می‌توان یافت؟ اگر یافتن خار دل از هر بی سرو پایی ساخته می‌بود غم و اندوه چگونه می‌توانست بر مردمان چیره گردد؟ چون زیر دم خر خاری نهند، خر که نمی‌داند چگونه خار را دفع کند از جای می‌جهد و با جستن او خار بیشتر در بدنش فرومی‌رود و اگر عاقلی نباشد که خار را برگیرد. خر از سوز و درد جفته می‌اندازد و صد جای بدنش زخم می‌شود. حکیم که در یافتن خار دل استاد بود جابه‌جا دست بر نبض او می‌گذاشت و آن را می‌آزمود. به‌صورت حکایت و داستان شرح حال کنیزک را می‌پرسید و در همان حال که گوش به داستان او داشت هوش و حواسش یکسر معطوف به این بود که هنگام سخن‌گفتن از کجا و از چه کسی نبض او تند می‌زند کنیزک از شهر و دیار و دوستان و خویشان خود با حکیم قصه‌ها می‌گفت و حکیم هم می‌شنود و حواس به نبض او داشت کنیزک دوستان شهر خود را یک‌به‌یک نام برد. طبیب پرسید که جز شهر و دیار خود در کدام شهر بیشتر اقامت داشته است؟ کنیزک نام شهر دیگری را گفت بی‌آنکه رنگ رو و نبضش تغییر کند. به همین منوال خواجگان و شهرها را یک‌به‌یک نام می‌برد و از سرگذشت و نشست و خاست با آنان می‌گفت تا نوبت به سمرقند رسید و چون با آوردن نام زرگری در آن دیار نبضش تند زد و رنگ رویش سرخ و زرد شد طبیب منشأ درد و بیماری را یافت پس نشانی زرگر را از کنیزک گرفت - سر پل، کوی غاتفر . گفت: دانستم که رنجت چیست زود در خلاصت سحرها خواهم نمود شادباش و فارغ و آمن که من آن کنم با تو که باران با چمن من غم تو می‌خورم تو غم مخور بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر اما به هوش باش که این راز را با هیچ‌کس نگویی و حتی پادشاه هم اگر به اصرار از تو در این باره جویا شد چیزی مگو. آدمی اگر راز خود را در دل مدفون کند، زودتر به مراد می‌رسد. گفت پیغمبر که هر که سر نهفت زود گردد با مراد خویش جفت این فرموده پیامبر (ص) است که هر که سر خویش در دل نگه دارد زودتر به مراد خود می‌رسد.¹ همچنان که سبزشدن و روییدن دانه از آن است که در دل خاک پنهان شود و قوام‌آمدن زر و سیم به‌خاطر نهفته بودن در دل معدن است. الطاف و وعده‌های حکیم کنیزک بیمار را بسیار دلگرم کرد و ترس را در وجود او گشت. وعده‌ها باشد حقیقی دلپذیر وعده‌ها باشد مجازی تاسه‌گیر² وعدهٔ اهل کرم گنج روان³ وعده نااهل شد رنج روان وعده‌ووعید اگر حقیقی و صادقانه باشد؛ مانند گنج بسیار دلپذیر و امیدبخش است و اگر دروغین باشد حاصلی جز رنج و پریشانی به بار نمی‌آورد. هم از این روست که وعده بزرگواران چون گنجی بی‌نظیر است و وعده نااهلان مایه رنج و آزردگی.
دریافتن آن ولی رنج را و عرض‌کردن رنج او را پیش پادشاه
سپس حکیم نزد پادشاه رفت و شمه‌ای از ماجرا را با او در میان گذاشته گفت: «چاره آن است که مرد زرگر را از سمرقند بیاوریم چند قاصد با زر و خلعت پی او بفرست و فریبش بده تا به این سفر راضی شود.»
فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر
پادشاه دو فرستاده کاردان و باکفایت و دادگر را با خلعت و مال فراوان پی زرگر شیرین رفتار نیکوکار به سمرقند فرستاد دو فرستاده به زرگر گفتند که آوازه مهارت و ظریف‌کاری او در زرگری همه‌جا پیچیده به گوش پادشاه رسیده است و آنها را فرستاده است تا او را ببرند و زرگر مخصوص و ندیم پادشاه باشد. مرد زرگر با دیدن مال و خلعت فریفته شد و از شهر و کاشانه و فرزندان خود بریده شاد و خوشحال بر اسب‌تازی تیزپایی نشسته عازم شد - غافل از آن که پادشاه قصد جانش کرده است و این مال و خلعت خون‌بهای اوست - ای شده اندر سفر با صد رضا خود به پای خویش تا سوء القضا زرگر در عالم خیال برای خود ملک و عزت و بزرگی می‌دید، حال‌آنکه در حقیقت این عزرائیل بود که او را پیش می‌برد و به‌طعنه می‌گفت: «آری برو که اینها همه از آن تو خواهد شد.» ____
1. اشاره به این حدیث است: «استعينوا على إنجاح الحوائج بالکتمان» (حاجت‌های خود را با پوشیده‌داشتن آنها برآورید)
2. تاسه‌گیر: موجب اضطراب و اندوه
3. گنج فراوان و بی‌حساب
ره‌آورد بهشت @rahavardebehesht

«روشنی، من، گل، آب» ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست که نمی دانم می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست #سهراب_سپهری #شعر

اگه جای معتبری بود و تو اینا نبود بگید اضافه کنم. (لیست نسبت به آخرین بار بروزرسانی شده)

معرفی چند جای خوب برای خرید #کتاب: ✅تلگرام ⭕️گروه اینو داری: https://t.me/+6y6T1UW8uFIyNmE0 . ⭕️بیداد کتاب: https://t.me/Bidad_Book . ⭕️فروشگاه کتاب فروهر: https://t.me/coffeeketabb_book . ⭕️کتاب دانش‌سرا: https://t.me/ketabdaneshsara . ⭕️اخبار و بازار کتاب در تلگرام: https://t.me/klantrhs . ⭕️دنج بوک: https://t.me/denjbook ‌. ⭕️کتاب راوی: https://t.me/ravi_book ‌. ⭕️کتاب‌سرای دوباره: https://t.me/ketabDobare . ⭕️کتاب فرصت: https://t.me/forsatbook . ⭕️کتاب عیلام (کتابستان): https://t.me/ketabestan1399 .... ✅ایتا ⭕️کتاب سیاوش: https://eitaa.com/ketabesiyavash . ⭕️گروه اخبار کتاب: https://eitaa.com/joinchat/3025797276C25b9d7d2c7 ⭕️گروه بازار کتاب: https://eitaa.com/joinchat/398328711Cb50f278dad . ⭕️گروه کتاب کتاب کتاب: https://eitaa.com/joinchat/140117565Cf93ce873d7 . ⭕️مملکت کتاب: https://eitaa.com/mamlakateketab . ⭕️کتابسرای شیرازی: https://eitaa.com/bookshirazi . ⭕️کتاب کلانتر هاشمی: https://eitaa.com/ktabklanter . ⭕️کافه کتاب همراز: https://eitaa.com/hamraz_book . ⭕️کتاب چیروک: https://eitaa.com/ketabechirook . ⭕️کتاب ترنج: https://eitaa.com/TorangBookShop ... ✅سایت های خرید کتاب ⭕️اکسین بوک (شهر کتاب اهواز): https://oxinbook.com/ . ⭕️سراج بوک: https://serajbookshop.com/ . ⭕️دی‌دی بوک: https://www.didibook.ir/ . ⭕️ریباکس: https://rebox.ir/ . ⭕️۳۰ بوک: https://www.30book.com/ . ⭕️دست دو بوک: https://www.dast2book.com/ . ⭕️یزد بوک: https://yazdbook.com/ . ⭕️شرق بوک: https://sharghbook.com/ . ⭕️ایده بوک: https://idebook.ir/ . ⭕️کوچه کتاب: https://www.koocheketab.ir/ . ⭕️کتاب اشراق: https://eshraghbook.com/ . ⭕️سی بوک: https://www.30book.com/ . ⭕️کتابینو: https://ketaabino.com/ . ⭕️کتاب شرق اهواز: https://sharghbook.com/ . ⭕️ایران کتاب: https://www.iranketab.ir/ . ⭕️گیسوم: https://www.gisoom.com/ . ⭕️سایت ترب: https://torob.com/ . ⭕️سایت ایسام: https://esam.ir/ . ⭕️سایت باسلام: https://basalam.com/ . ⭕️سایت بازار کتاب ایران: https://sso.ketab.ir/ . ⭕️سایت دیوار: https://divar.ir/ . ⭕️سایت دیجی کالا: https://www.digikala.com/ . ⭕️سایت اسنپ شاپ: https://snappshop.ir/ . ⭕️سایت نمایشگاه کتاب تهران(برای ایام نمایشگاه کتاب): https://book.icfi.ir/ .... ✅ بله ⭕️ایرج کتاب (کتابفروشی استاد ایرج زبردست) https://ble.ir/irajbookstore . ⭕️بیداد کتاب: https://ble.ir/Bidad_Book #کتابفروشی #کتاب ره‌آورد بهشت (تلگرام) @rahavardebehesht انجمن ادبیات فارسی (ایتا) @amoozeshadabiatcfu

اگه جای خوبی بود و تو اینا نبود بگید اضافه کنم.

برای دانلود فایل کتب ادبیاتی ربات بوکلند در بله (بهترین گزینه): @Booklandbot . . کانال ادبیات در ایتا: https://eitaa.com/adabiyate_arshad . . سایر کانال های تلگرامی: https://t.me/litera999 . https://t.me/phdadab . https://t.me/arshadadab . https://t.me/ketabxaneiranshenasi . https://t.me/pdff_books . https://t.me/manabe_adabiyat_arshad . https://t.me/SUBzMA . https://t.me/pdf_kotob_e_adabi . https://t.me/ReferenceLibrary . https://t.me/BOOKzMA . https://t.me/zardoshti_book . https://t.me/Archivesbooks . https://t.me/gnjina1352 . https://t.me/parsslibrary . https://t.me/divaanha . #کتاب ره‌آورد بهشت (تلگرام) @rahavardebehesht انجمن ادبیات فارسی (ایتا) @amoozeshadabiatcfu

《 مناظره با جناب خر 》 روزی به رهی مرا گذر بود خوابیده به ره، جناب خر بود.... #جعلی از #ایرج_میرزا نیست @jaliyat @jaliyat
《 مناظره با جناب خر 》 روزی به رهی مرا گذر بود خوابیده به ره، جناب خر بود.... #جعلی از #ایرج_میرزا نیست @jaliyat @jaliyat

" ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! " ﺷﻌﺮى ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزا ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟ ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ .

📝 امرداد 👈 #فريدون_جنيدی در زبان و فرهنگ كهن ايرانيان، ويژه‌ترين نام خداوند «اُهرمزد» است، به معنی «خرد هستی بخش» يا «سرور خردمند». اين واژه در زبان فارسی «هُرمُزد» شد. «هرمزد»، هفت چگونگی يا صفت دارد: بهمن (انديشه نيك)، ارديبهشت (برترين و بهترين راستی و پاكی)، شهريور (برترين فرمانروايی)، اسفند (گسترش و تقدس و پاكی و فروتنی)، خرداد (افزايش و رسايی) و امرداد (بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی). در متون عرفانی متاخر چون آثار عطار نيشابوری در جوانی‌اش، به هفت شهر عشق (مهر) اشاره شده است كه ريشه در اين هفت ويژگی خداوند دارد و اين هفت ويژگی خداوند نيز ريشه در باورهای ديرين «مهری» دارد كه اكنون جای پرداختن بدان نيست. آن هفت شهر عشق عبارتند از: طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحيد و حيرت و فقر و فنا. اين فنا همان گم شدن (جان‌ گرفتن) در هستی و جاودانگی (فناء فی‌الله) است. عطار می گويد: سايه‌ای از هستی خود وارهيد / در بر خورشيد، نورالنور شد. «امرداد» به معنی «بی‌مرگ» و «جاودانه» است و از اوست كه زندگی در جهان جريان دارد. بنا بر روايت ابوريحان بيرونی، در باور كهن ايرانيان، «امرداد» حفظ‌كننده گيتی است و خوردنی ها و داروهایی كه اصل گياهی دارند از اوست. «امرداد» تجلی صفت جاودانگی هستی و جان جهان و خدای جان‌آفرين است و اوست كه با سرپرستی گياهان و نمو و بالش برگ و گل، چهره هستی را هر روز رنگی می دهد و هر سال از درون خار خشك، برگ‌ تر می‌آورد و به ديدگان مشتاق رهروان وادی هستی، با هزاران زبان، نشان می دهد كه مرگی در ميان نيست؛ آنچه هست تداوم زندگی است. اكنون كه جايگاه ويژه «امرداد» در فرهنگ ايرانی روشن شد، از نگاه زبان‌شناسی تاريخی اين واژه را بررسی كنيم: در زبان‌های باستانی ايران «ا» آغازين، واژه را منفی مي‌كرده و پيشوند صفت‌ساز بود. اين «ا» در فارسي نو فرو افتاد: چون «اپورنای» و «ابُرنای» و «برنای»، «اناهيد» و «ناهيد»، و «امرداد» و «مرداد». «امرداد» در زبان كهن ايرانيان به گونه «امِرِتات» به معنی بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی است، از ريشه «مر» به معنی مردن و «ا» حرف نفی است. با اين روی، بر ايرانيان است كه با آگاهی از اين دگرگونی در زبان، باز هم پنجمين ماه از سال را به گونه كهنش «امرداد» به كار برند! به آيين دگرگونی‌های زبانی يا آوايی ننگرند؛ نگاه‌شان به فرهنگ نياكان باشد و «مرداد» را كه برابر با «ميرايی» و دور از «خداوند جان و خرد» است به كار نبرند. فرمان، فرمان پايداری فرهنگ است و نه دگرگونی زبان و آوا و ...!

«چرا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیست؟»، ابوالفضل خطیبی، نامۀ فرهنگستان، س۱۶، ش۱ (شمارۀ پیاپی: ۶۱)، پاییز ۱۳۹۶، ص ۱۴۳-۱۶۱. #مقاله

چون نیستی در آتش، احوالِ ما چه دانی؟! #همام_تبریزی @painkillers98

برای اینکه پانوشت ها مزاحم متن نباشن نقل قولشون کردم...

#نردبان_آسمان #مثنوی #مولوی #حکایت ۱ (۴) 4/ این دم که یادم به او افتاده است و بوی پیراهن یوسف به مشام محنت‌کشیده‌ام رسیده، جانم در دامان من آویخته است و به حق صحبت سالیان شمه‌ای از آن احوال خوش را که میان ما دو تن گذشت بازمی‌جوید تا به برکت آن آسمان و زمین خندان شود و عقل و روح و دیده صدچندان کمال پذیرد و من می‌گویمش من فانی و مستغرق گشته‌ام مرا به‌زحمت و تکلف مفکن که - کلت افهامی فلا أحصى ثنا -¹ هر چه در این حال گویم ناروا و نارساست؛ زیرا هر آنچه آدمی در بی‌خودی گوید در هوشیاری قابل‌درک نیست. من چه گویم - یک رگم هشیار نیست - شرح آن یاری که او را یار نیست؟ شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر باز جان طالبم اصرار می‌ورزد طعامم ده که سخت گرسنه‌ام و بشتاب که - الوقت سیف قاطع - زمان چون شمشیری برنده است. صوفی ابن‌الوقت² باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق فردا گفتن و کار به فردا فکندن شرط سلوک نیست و صوفی حقیقی ابن‌الوقت است. تو اگر صوفی راستینی میدانی که هر چیز نسیه تباه می‌شود و هر چیز که به آینده حوالت گردد وقوع نپذیرد. گفتمش: پوشیده خوش‌تر سر یار خود تو در ضمن حکایت گوش‌دار خوش‌تر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران باز جان طالبم می‌گوید ای پیر فرزانه ای صاحب فضیلت‌ها اسرار یار را (بخوان شمس تبریزی) را فاش و بی‌پرده بازگو که من زیباروی حقیقت را برهنه می‌خواهم. من پندش می‌دهم که اگر زیباروی حقیقت رخ بنماید سراپای وجودت - از کنار و از میان - پایمال جبروت او خواهد شد و تو طاقت آن نداری آرزو داشتن عیب نیست؛ اما باید اندازه نگاه داشت تو در قیاس با آنچه آرزو می‌کنی چون پر کاهی هستی در برابر کوه همین آفتابی که جهان را حیات و روشنی می‌بخشد اگر اندکی نزدیک شود، همه جهان را می‌سوزاند. آرزو می خواه لیک اندازه خواه بر نتابد کوه را یک برگ کاه آفتابی کز وی این عالم فروخت اندکی گر پیش آید جمله سوخت فتنه و آشوب و خونریزی مجوی بیش از این از شمس تبریزی مگوی این سخن را پایانی نیست پس بازگردم و باقی حکایت را بازگویم. ___
1. تعبیر «فلا أحصى ثناء» برگرفته از این حدیث است «اللهم إني أعوذُ بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ وَ بمعافاتك من عقوبتك و أعوذ بك منك لا أحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك» پروردگارا، از خشم تو به خشنودی تو پناه برم و از کیفر تو به بخشایش تو و از تو به تو پناه برم تو را ثنا گفتن نتوانم آن‌سان که تو خود را ثنا گفته‌ای.
2. «وقت، ابن‌الحال، ابن‌الوقت و ابوالوقت»: • وقت: احوالی چون حب الله، توکل، تسلیم و رضاست که بر سالک وارد می‌شود. وقت آن باشد که بنده بدان از ماضی و مستقبل فارغ شود. در سه معنی به کار رود: ۱. گاهی وقت گویند و مرادشان وصفی بود که بر بنده غالب بود؛ مانند قبضی یا بسطی یا حزنی یا سروری و صاحب‌حال نمی‌تواند حالت دیگری را ادراک کند. ۲. حملهٔ ناگهانی یک حال غیبی بر صوفی که از دست آن خارج است و بر حال آنان تسلط دارد و آن‌ها را تسلیم خود می‌گرداند. ۳. زمان حال که در میان گذشته و آینده قرار دارد. • ابن الحال: = صاحب الوقت. اشتغال به ادای وظایف زمان حال. • ابن‌الوقت: ۱. فرصت‌طلبی. کسی که زمان را از دست نمی‌دهد و حال را غنیمت می‌شمارد و هر لحظه به فکر کمال بخشیدن به خود است. ۲. سالکی که هنوز از مرحله حال گذر نکرده و به مقام نرسیده باشد. ۳. اعتماد به خدا برای آینده و زندگی در حال و بهره‌بردن از زمان حال. ۴. کسی که نه غم و حسرت گذشته را دارد و نه در اندیشهٔ فرداست و فقط وقت حاضر و زمانی که در آن به سر می‌برد، برای وی اهمیت دارد. ابن‌الوقت بودن صفت صوفیان است و برای عارفان به کار نمی‌رود. • ابوالوقت: = عین الوقت. عارفی که از قید و حالت زمان و ساعت رسته و توانسته خود را پالوده کند. ابوالوقت بودن یعنی گریز از قید زمان توسط عارفان حقیقی. در این حالت چون‌که جزوی از ذات حق شده، می‌تواند از ازل تا ابد را پیش چشمانش ببیند و گذشته و آینده برایش مانند زمان حال است. • عبارت «الوقت سیف قاطع» که مولانا در اینجا آورده است از سخنان مشایخ صوفیه است. بدین معنی که صفت وقت بریدن است همچنان که صفت شمشیر؛ زیرا وقت محوکننده آینده و گذشته است و اندوه دیروز و فردا را محو می‌کند.
ره‌آورد بهشت @rahavardebehesht