ar
Feedback
در سایه‌ سَرو

در سایه‌ سَرو

الذهاب إلى القناة على Telegram

احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
312
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+117 أيام
+5730 أيام
أرشيف المشاركات
یادم می‌آید یکی از زنانی که حالا خارج افغانستان است، می‌گفت: پول همه‌چیز نیست، اما در رشد بسیار کمک می‌کند. من به دخترانی می‌بالم که در جاغوری و… مسافت طولانی را می‌پیمایند، روی کوه می‌روند تا سرعت انترنیت کمی بهتر شود و درس بخوانند.

همه‌ی دختران، من و شما، فرقی نمی‌کند پول‌دار یا فقیر از مکتب، دانشگاه و… بازمانده‌ایم. اینکه به طور غیرمستقیم از دانشگاه آنلاین‌مان و مکتب‌مان که معتبرتر و پولی است به قشر فقیرتر دختران که مکاتب رایگان می‌خوانند پُز بدهیم، همه‌چیز را بدتر می‌کند. این اختلاف طبقاتی میان دختران و زنان بسیار پررنگ‌تر شده است.

فقط من این روزها نمی‌توانم حرف بزنم، کتاب بخوانم و بنویسم و در کل نمی‌توانم زندگی کنم، یا شماهم همینطور شدید؟

غنچه‌های پاک….mp31.32 MB

.

شمارا نمی‌دانم اما من از لباس سفید مردانه بسیار می‌ترسم. بارها شده است که با دیدن مردی با لباس سفید ترس به تمام وجودم رخنه کند، و بعد متوجه شوم آن مرد، یک انسان بسیار عادی‌ست‌.

لطفاً برای هم‌دردی و دل‌داری دادن به مردم هرات، ننویسید: کاش هیچ اعتراض نمی‌کردند. آن مرد یا پسری که اعتراض کرد، خودش بهتر از من و تو می‌دانست که یا زخمی می‌شود یا کشته. او خودش می‌دانست با زور اسلحه آن‌هارا می‌تاراند. اما رفت و ایستاد. برای آزادی خواهرش، مادرش و همسرش. برای اینکه شاید ایستادگی او برای بقیه الگو شود و بقیه هم برخیزند. لطفاً هدف‌شان را بعد از مرگ‌شان کوچک و پوچ نشمرید.

چقدر غم‌انگیز است هرات!

ما در هیچ‌چیز به اندازه عادی‌سازی خوب نیستیم.

شاهد هستیم که از مردان روشنفکر و نویسنده و فرهیخه‌ی که در تلگرام فعالیت دارند، چقدر صدا بلند شده. چقدر غم‌انگیز است که همین مردان به تحلیل همه‌چیز می‌نشینند اما در نوشتن یک خط برای زنان قلم‌شان یاری نمی‌کند. از میان ده‌ها نویسنده‌ی‌ جوان، سه یا دو نفر.

باید به این نتیجه رسید که مخالفت حتما به معنای تفنگ برداشتن نیست. گاهی فقط اینکه در قلب و زبان‌تان باور داشته باشید که این کار اشتباه است و ما بی‌غیرتیم کفایت می‌کند.

file_1640022.59 MB

Repost from N/a
زنان انقدر از زندان و شکنجه ی تالبان هراس ندارند که از عواقب بعد از رهایی از زندان توسط نگاه خانواده ها و جامعه وحشت دارند! زنی که زندان میگذراند مثل یک طاعونی باید با زندگی ابرومند در خانواده و نگاه محترم جامعه نیز وداع گوید. - ویدا ساغری

یکی از دخترانِ صنف‌مان، اسمش «شهنامه‌» است. وقتی از او پرسیدم که اسمت را چه‌کسی گذاشته؟ برایم جواب داد: مادرم. شهنامه فردوسی کتاب مورد علاقه‌ی مادرم است.

کاش می‌توانستم به همه‌جا و جای تمام انسان‌ها سفر کنم.

بازداشت زنان در هرات هرات یکی از شهرهای فرهنگی افغانستان است. منظورم از فرهنگی این است که مردمانی دارد بسیار با فرهنگ و روشن‌فکر تر از بسیاری شهرهای دیگر. اولین سوالی که در ذهن انسان پیدا می‌شود این‌ست: چرا هرات؟ وقتی یک حکومت سرکوب‌گر و زن‌ ستیز در ولایت‌های دیگر شروع به سرکوب زنان می‌کند و صدایی از زنان، مردان یا جنس برجسته‌ شده‌ی جامعه بلند نمی‌شود، مطمئناً این سرکوب‌گری از هرات به مزار و کابل هم حرکت می‌کند. یکی از دختران می‌نویسد: امروز فکرم نبود و با چپن کوتاه بیرون رفتم. جالب اینجا است که حتی نگاه مردان هم از دیروز نسبت به ما فرق کرده است. همه‌چیز از جامعه شروع می‌شود. جامعه‌ی سازنده‌ افکار، عقاید، باورها، ارزش‌ها، طرز دید و طرز زندگی ما انسان‌هاست. انسان وقتی متولد می‌شود از جامعه یاد می‌گیرد و زندگی‌اش نظر به ساختار جامعه، شکل می‌گیرد. تمام ما افغانستانی‌ها -فرقی نمی‌کند مرد باشیم یا زن- حاصل همین جامعه‌ای هستیم که از بدو تولد برایمان تعیین می‌کند که اگر مرد هستی تو باید زنان را تعریف کنی. از لحاظ پوشش، شیوه رفتار و زندگی، طرز تفکر و حتی بیرون رفتن. وقتی جامعه برای زنان طرز پوشش بسیار سنگین و افراط‌گرایانه وضع می‌کند، مسلم است که بیشتر زنان ترجیح می‌دهند در خانه بمانند. پس این امر‌ چندان که فکر می‌کنیم، سرسری نبوده است. البته نباید از تاثیر عقاید دینی در جامعه چشم‌پوشی کرد. و اینکه ما مردم افغانستان همیشه از اینکه باورهای بدوی خود را رها کنیم و باورهای‌مان را بروز کنیم، بسیار می‌ترسیم. اینکه حکومت امروز به خودش اجازه می‌دهد که عموم زنان را به بازداشت تهدید کند، ناشی از خانه‌های خودمان می‌شود. چند نفر از ما زنان و مردان در‌ درون‌مان امر به معروف نیستیم؟ چند نفر از ما وقتی زنی را با پوشش باز در صفحات اجتماعی می‌بینیم، حس انزجار در‌ ما ایجاد نمی‌شود؟ جامعه برای ما زنان تعیین کرده است که جنس دوم هستیم. قادر به تعریف خود نیستیم و ما باید از طرف پدر، برادر، شوهر، پسر و حتی دوکاندار سرِ کوچه یا مرد ناآشنا در سرک تعریف شویم. برای اینکه این عمل حکومت را اشتباه بدانیم و بر علیه آن مبارزه کنیم، بهترست اول به خودمان رجوع کنیم و ببینیم چقدر در درون‌مان از آزادی یک زن هراس داریم. برای اینکه ما زنان بتوانیم خودمان را در جامعه به عنوان یک انسان مستقل به رسمیت بشناسانیم، اول باید از درون‌مان و بعد خانواده و شریک زندگی شروع کنیم.

Repost from N/a
یکی از دوستانم درباره احوال دختران افغانستان معلومات می‌خواست و می‌خواست مطلبی مثبت باشد. او از من خواست چیزهایی بنویسم که مثبت باشد. من چند روز فکر کردم، اما چیزی پیدا نکردم. روز بعد او جویای نوشته‌ام شد و من که خودم مدام در خانه هستم و بیشتر دخترها هم که همین وضعیت را دارند، نوشتم: دَر و دیوار قشنگ هست. او این را نشر کرد.

برای مورسوی نازنینم نانا! آن‌روز وقتی دروازه خانه تک‌تک شد و تو با شنیدن صدای ناآشنا مثل باد خودت را رساندی به بالکن تا به زیر الماری پناه ببری، قلبم لرزید. امروز هم وقتی متوجه شدم که دلت گرفته است، دروازه را برایت باز گذاشتم؛ دیدم که از کنار دروازه تکان نمی‌خوری. در چشمانت هم می‌توانستم ترس را ببینم و هم غم را. مورسوی عزیزم، کاش تو کمی بیشتر از من جرعت داشتی. کاش از دیدن آدم‌ها و هر موجود زنده‌ی دیگر نمی‌ترسیدی. اما فکر کنم همینطور بوده است. همینطور که من و تو، مدام بترسیم. که من و تو همیشه شبیه هم باشیم. امروز وقتی کنارت دراز کشیدم. مدت بسیار طولانی به تو خیره شدم؛ بعد یاد آن حرف خواهرم افتیدم که گفت: مورسو از نگاه زیبایی در زندگی قبلی یک انسان بسیار عادی بوده. البته بجز چشم‌های بزرگش. با خودم گاهی فکر می‌کنم که شاید تو خودِ من باشی. در گذشته، آینده، حال، و یا شاید هم در دنیای دیگر . وگرنه چطور ممکن است یک پشکِ بسیار شبیه به خودم، از ناکجا آباد پشت دروازه‌ ما پیدایش بشود؟ نانا! من بسیار مطمئنم که تو همه حرف‌هایم را می‌فهمی. حرف‌هایم، موسیقی‌های که برایت می‌گذارم، بازی‌های که باهم می‌کنیم و چیزهای که برایت می‌خوانم را. قطعاً این نامه را خودم با صدای بلند برایت خواهم خواند، و بدان که دوستت دارم. یا هم می‌توانم بگویم: آقا یک گربه ما را نجات داد!

هنر در حرکت است. هنر فراتر از نسل، زبان، زمان، کشور و ملیت در حرکت است.

Check out my profile on Goodreads! https://www.goodreads.com/user/show/180069345